مرگ و عالم آخرت - جلسه بيست و پنجم (2) - (متن کامل + عناوین)
نمونهاى از دزدى علم از مسلمين
يكى از دانشمندان ايران در مقالهاش نوشته بود : من از طرف دولت براى كار سياسى به مسكو رفتم . بعد به چند شهر ديگر مانند استالين گراد و لنين گراد رفتم . از جمله تماشايىترين جاهاى لنين گراد كتابخانه آن بود كه پانزده ميليون كتاب داشت . رئيس كتابخانه به ما احترام كرد و همه كتابخانه را به ما نشان داد . در بين كتابها جايى را به ما نشان داد كه اصلاً كتاب نبود . ميز پرقيمتى بود كه بشقابى طلايى روى آن گردان بود . آرام آرام مىگشت و كتابى نيز روى اين بشقاب بود .
من فكر كردم اين كتاب »مانيفيست« لنين است كه شوروى و دولت سوسياليستى را به وجود آورد . گفتم : اين كتاب چيست ؟ گفت : اين مهمترين كتاب در اين پانزده ميليون كتاب است . كليد را زد و آن بشقاب ايستاد . گفت : بردار ببين چيست ؟ ديدم »نهج البلاغه« است .
اما چرا هيچ چيز به نام ايشان نيست ؟ چون او على عليه السلام است . در اروپا كسى كه خوب مىنويسد ، مىتواند آن نوشته خود را خوب بخواند ، چند ماه يكبار براى او سر و دست مىشكنند و به او جايزه و خانه مىدهند ، خدمتكار مىگذارند ، مىگويند : شما اين هنر را ادامه بده ، چرا كه خيلى مهم است كه كسى از روى نوشته بخواند و به لكنت نيافتد ، اما سالها روحانيون شيعه بدون نگاه كردن به نوشته ، پختهترين مطالب را در ساعتها بيان مىكنند ، كسى در داخل و خارج به آنان نمىگويد : حال شما چطور است ؟ چرا ؟ چون مجرم است . جرم او دين ، علم اسلامى و خدمت است : »تو اهل دانش و فضلى همين گناهت بس« .
لزوم تحقيق درباره ريشه علم در اروپا
خيلى چيزها، كشف شده ما ايرانىها بوده است ، ولى به نام ما نيست . قانون نور را ما كشف كردهايم ، اما چرا به اسم »سرماس« و »نيوتن«(562) ثبت شده است ؟ اندازهگيرى دقيق ماه ، خسوف و كسوف در سال و اندازهگيرى دقيق بعضى از كرات را خواجه نصير الدين طوسى(563) كشف كرد ، اما چرا اين دانش به نام »گاليله«(564) و »كپرنيك«(565) معروف شده است ؟
ببينيد اين دروغگوهاى خائن و دزدان در روز روشن كه همه چيز ما را به نام خود ثبت كردهاند ، چقدر در دزدى و خيانت قوى هستند . كتابى به نام »خورشيد اسلام در اروپا« كه دكترى خارجى نوشته است را بخوانيد . از اول تا آخر كتابهاى قديم ما را ورق زده و تمام كتابهاى ما كه به نام خارجىها ثبت شده است را آورده و نوشته است : ما همه اينها را از مسلمانان دزديدهايم .
ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم
زان پس كه از ايشان كمرو تاج گرفتيم(566)
خودباختگى ، محصول نشناختن تاريخ
روزگارى علم ، اختراع و تمدن در دست ما بود ، اما امروزه مىبينيد كه جوانى در ايران متولد شده و نان ايران را خورده است ، ولى هيچ چيز ايران را نمىبيند ، تنها چيزى كه مىداند ، زرق و برق فرنگ ، گيسهاى بلند ، لباسهاى آنچنانى ، كفشهاى خاص و انواع غذاهاى بيرون ، با اسمهاى خارجى كه معلوم نيست ، چيست . در تقليد از هنرپيشههاى خارجى نمرهاش بيست است ، ولى در ايرانى بودن صفر . آيا اين آقايى ، كمال ، شخصيت و كرامت است ؟ يا عين پستى است ؟ آيا از خود در آمدن و فراموش كردن خدا كمال است ؟!
طبق آيات و روايات و »نهج البلاغه« موجود معدوم نمىشود . ماده به انرژى تبديل مىشود و انرژى به ماده .
گم نشدن عمل در قيامت
آيه دوم نيز درباره انسان و عمل او و قدرت و علم بى نهايت پروردگار است . كه در سوره مباركه لقمان است :
» إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِى صَخْرَةٍ أَوْ فِى السَّمَوَ تِ أَوْ فِى الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ «(567)
هاى »انّها« ضميرى است كه به اعمال خوب و بد انسان برمىگردد . مىفرمايد : اگر اعمال خوب و بد به وزن دانه ارزن باشند ، كجا باشند ؟
» فَتَكُن فِى صَخْرَةٍ «
آن وقت روى »صخره« الف و لام نگذاشته است . اگر »الصخره« مىگفت ، يك سنگ معلوم منظور بود ، اما اين سنگ براى هيچ كس معلوم نيست .
اين اعمال شما - چه خوب و چه بد - به اندازه ارزن در دل سنگ باشد ، كدام سنگ ؟ نامعلوم است . روى كره زمين ، در كوير ، تپهها ، درهها و كوهها چند سنگ هست ؟ عمل شما زير يكى از اين سنگهاى نامعلوم باشد ، انسان كه نمىتواند آن را پيدا كند ؛ چون بايد تمام سنگهاى زمين و كرات ديگر را با تيشه بشكند و آن عمل را پيدا كند :
» إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِى صَخْرَةٍ أَوْ فِى السَّمَوَ تِ أَوْ فِى الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ «
اين دانه به اندازه ارزن در دل زمين باشد ، يا در دل مجموعه آسمانها ، خدا آن را حاضر مىكند . خدا به تمام ذرات تسلط دارد و آگاه است كه اين ذره كجاست ؟
قضاوت انسان بر پرونده خود
براى چه آنها را حاضر مىكند ؟ در سوره انبيا جواب مىدهد :
» وَ كَفَى بِنَا حَسِبِينَ «(568)
براى شما كافى است كه پاداش و جريمه شما با من است . مگر عمل به اين كوچكى را نيز جريمه مىكند ؟ آرى، اگر در دنيا انسان تدارك و صاف نكرده باشد ، جريمه مىكند .
محاسبه حق الناس
در كتاب »المحجة البيضاء« از قول پيامبر صلى الله عليه وآله نقل شده است كه: در قيامت كسى را به دادگاه مىآورند ، وحشت مىكند ، مىگويد : من با مردم حساب ندارم و مال كسى را نخوردهام . براى چه مرا به دادگاه آوردهاند ؟
مىگويند : روزى در قصابى گوشت گرفته بودى ، انگشت خود را روى گوشت گذاشتى ، به قصاب گفتى : از اين گوشت به من بده . گوشت ملك قصاب بود ، نمىخواست انگشتهاى مردم به آن برسد و ناراحت شد . مقدار چربيى كه از مال او به انگشت تو چسبيده شده را بايست و جواب بده .
در قيامت هم آفتابه دزد را مىگيرند ، هم كسى كه ميلياردها دزدى كرده است . براى خدا هيچ فرقى ندارد كه دزدى به اندازه چربى سر انگشت باشد ، يا كسى پول مملكت را بدزدد و ببرد . هر دو را در دادگاه مىآورند و هر دو جريمه دارند .
معناى خداى لطيف
بار ديگر آيه را ببينيد :
» إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِى صَخْرَةٍ أَوْ فِى السَّمَوَ تِ أَوْ فِى الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ «(569)
به حضرت رضا عليه السلام عرض شد : »لطيف« يعنى چه ؟ حضرت فرمودند : لطيف يعنى خدايى كه موجوداتى را آفريده است كه همه آثار حيات را دارند و با چشم شما ديده نمىشوند . گفتند : آنها كجا هستند ؟ فرمود : در آب ، خاك و مواد ديگر .(570)
اشاره به موجودات ذرهبينى در اسلام
امام على عليه السلام آن زمان از آميب ، ويروس ، ميكروب و موجودات ذرهبينى خبر داشتند ، لذا مىفرمودند : آب را آلوده نكنيد ؛ چون محل زندگى موجوداتى است كه داراى آثار حيات هستند . شما آنها را نمىبينيد .(571) اما مسأله موجودات ذرهبينى در اروپا به نام »پاستور« ثبت شده است ، نه به نام امام على عليه السلام .
چرا ميكرب به نام ايشان ثبت نيست ؟ ايشان كه به اين صراحت بيان مىكنند . اميرالمؤمنين عليه السلام از كنار شط كوفه مىگذشتند ، به همراه خود فرمودند :
» لو شئت لجعلت لكم من الماء نوراً و نارا «(572)
اگر مىگذاشتند ، من از اين آب به اين مملكت روشنايى مىدادم .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
562) نيوتن: فيزيكدان، رياضيدان و فيلسوف انگليسى متولد و ولستروپ. در دانشگاه كمبريج تحصيل كرد و در سال 1665 م. از اين دانشگاه درجه ليسانس گرفت. )فرهنگ معين: 2175/6)
563) نصير الدين طوسى، ابوجعفر نصيرالدين محمد بن حسن طوسى )و. 597 - ف. 672 ه . ق( از علماى بزرگ رياضى و نجوم و حكمت ايران در قرن هفتم و نيز از وزراء آن عصر است. مدتى در دستگاه اسماعيليه بود و هنگام حمله هلاكوخان مغول به ايران براى نجات مسلمانان از خونريزيهاى آن مرد سفاك به خدمت او درآمد و با تدابير خاصى از خرابى شهرها و كشتار دسته جمعى مردم به دست هلاكو جلوگيرى كرد. اين دانشمند كه در ضمن يكى از فقهاى مذهب تشيع است هلاكوخان را به ايجاد رصدخانه در مراغه و ترتيب زيج جديدى كه بعداً به زيج ايلخانى مشهور گرديد و خود تصدى اين كار را برعهده گرفت تشويق كرد. گويند تمام اوقاف نيز در سراسر ممالك مفتوحه مغول در تحت نظر او بود. از خواجه تأليفات متعددى در رشته علوم رياضى، نجوم، منطق، علوم طبيعى، حكمت الهى و مجسطى باقى مانده است. او يكى از شارحان و مفسران كتاب »اشارات« ابوعلى سينا است. از مشهورترين تأليفهاى او در عربى شرح اشارات ابن سينا و در فارسى كتاب »اخلاق ناصرى« است كه در غايت نيكويى سخنان افلاطون و ارسطو را در حكمت عملى جمع كرده و آراء متقدمين را شرح و شبهات متأخرين را رد نموده است. ديگر كتاب »تجريد الكلام فى تحرير عقايد الاسلام و اين تجريد كه در الهيات است طرف توجه عده كثيرى از شراح و صاحبان رسائل كلاميه است و نيز »تذكره نصيريه« در هيئت و »اساس الاقتباس« در منطق و »اوصاف الاشراف« در عرفان و رسالات و كتبى به زبان عربى در منطق و هيئت و هندسه از او باقى است. )فرهنگ فارسى، معين: 2126/6)
564) گاليله: ( 1642 - 1564 م( رياضيدان و فيزيكدان ايتاليايى.
او در فلورانس به تحصيل پرداخت و علوم پزشكى و رياضيات را بياموخت و سپس به نجوم مشغول شد و در اين علم شهرت يافت. يكى از اولين دوربينها را او اختراع كرد. )فرهنگ معين: 1660/6)
565) كپرنيك: )و 1473 - ف 1543) ستاره شناس لهستانى در خانواده گمنام در شهر تورن به جهان آمد.
در دانشگاه »پادوا« به فراگرفتن پزشكى و در دانشگاه بوتونى به آموختن ستارهشناسى پرداخت. در سن 70 سالگى كتاب خود را به نام »درباره اجسام آسمانى« چاپ و پخش كرد. وى چند روز پس از انتشار كتاب خود درگذشت.
او را پدر نجوم به شمار مىآوردند. )فرهنگ معين: 1546/6)
566) اديب الممالك فراهانى )ديوان اشعار(.
567) لقمان (16 : (31؛ »اگر عمل هموزن دانه خردلى و در درون سنگى يا در آسمانها يا در دل زمين باشد ، خدا آن را ] در قيامت براى حسابرسى [مىآورد ؛ يقيناً خدا لطيف و آگاه است.«
568) انبياء (47 : (21؛ »و كافى است كه ما حسابگر باشيم.«
569) لقمان (16 : (31؛ »اگر عمل هموزن دانه خردلى و در درون سنگى يا در آسمانها يا در دل زمين باشد ، خدا آن را ] در قيامت براى حسابرسى [مىآورد ؛ يقيناً خدا لطيف و آگاه است.«
570) عيون أخبار الرضا عليه السلام: 132/1، باب 11؛ التوحيد للصدوق: 252، باب 36؛ »فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ عليه السلام إِنَّ اللَّطِيفَ مِنَّا عَلَى حَدِّ اتِّخَاذِ الصَّنْعَةِ أَ وَ مَا رَأَيْتَ الرَّجُلَ يَتَّخِذُ شَيْئاً يَلْطُفُ فِي اتِّخَاذِهِ فَيُقَالُ مَا أَلْطَفَ فُلَاناً فَكَيْفَ لَا يُقَالُ لِلْخَالِقِ الْجَلِيلِ لَطِيفٌ إِذْ خَلَقَ خَلْقاً لَطِيفاً وَ جَلِيلًا وَ رَكَّبَ فِي الْحَيَوَانِ مِنْهُ أَرْوَاحَهَا وَ خَلَقَ كُلَّ جِنْسٍ مُتَبَايِناً مِنْ جِنْسِهِ فِي الصُّورَةِ لَا يُشْبِهُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَكُلٌّ لَهُ لُطْفٌ مِنَ الْخَالِقِ اللَّطِيفِ الْخَبِيرِ فِي تَرْكِيبِ صُورَتِهِ ثُمَّ نَظَرْنَا إِلَى الْأَشْجَارِ وَ حَمْلِهَا أَطَائِبَهَا الْمَأْكُولَةَ فَقُلْنَا عِنْدَ ذَلِكَ إِنَّ خَالِقَنَا لَطِيفٌ لَا كَلُطْفِ خَلْقِهِ فِي صَنْعَتِهِمْ.«
571) الخصال: 612/2؛ وسائل الشيعه: 352/1، باب 33، حديث 937؛ »عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ لَا يَبُولَنَّ »أَحَدُكُمْ« فِي سَطْحٍ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا يَبُولَنَّ فِي مَاءٍ جَارٍ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ فَلَايَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ فَإِنَّ لِلْمَاءِ أَهْلًا وَ إِذَا بَالَ أَحَدُكُمْ فَلَا يُطَمِّحَنَّ بِبَوْلِهِ وَ لَا يَسْتَقْبِلْ بِبَوْلِهِ الرِّيحَ.«
572) موسوعة الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام في الكتاب والسنة والتاريخ، محمد الريشهري: 302/10؛ »عن امير المومنين عليه السلام حيث كان جالسا على نهر الفرات وبيده قضيب، فضرب به على صفحة الماء وقال: لو شئت لجعلت لكم من الماء نورا ونارا.«
English