مشقّتهاى بى جا
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
فرهنگ الهى چه در برنامههاى مادى و چه معنوى با تحمّل مشقّتهاى طاقت فرسا كه كارگاه وجود انسان را به سرعت از كار بيندازد به شدت مخالف است.
هيچ نيازى نيست كه انسان براى آبادى آخرت آن چنان خود را به زحمت و رنج عبادت شبانهروزى دچار كند به طورى كه دنيايش تباه و معيشتش فاسد گردد و حرام است كه تمام وقت را جهت ثروت و مال و به چنگ آوردن دنيا مصرف كرد، در حدّى كه آخرت از دست برود و داغ ننگ شقاوت ابدى به پيشانى جان بخورد.
اقتصاد و عدالت را بايد در دو زمينه مادى و معنوى، البته برابر با دستورهاى حضرت محبوب رعايت كرد.
حضرت باقر عليه السلام مىفرمايد:
إنَّ اللَّهَ بَرَّأَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله مِنْ ثَلاثٍ: أنْ يَتَقَوَّلَ عَلَىاللَّهِ، أوْ يَنْطِقَ عَنْ هَواهُ، أوْ يَتَكَلَّفَ. «1»
خداوند متعال، محمد صلى الله عليه و آله را از سه چيز سالم و پاك نگه داشت: از نسبت دادن برنامهاى به حضرت حق، از سخن گفتن از روى هواى نفس و از به مشقّت انداختن خويش.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
نَحْنُ مَعاشِرَ الأْنْبِياءِ وَ الأْوْلِياءِ بُرآءُ مِنَ التَّكَلُّفِ. «2»
ما گروه انبيا و اولياى الهى از تكلّف ومشقّت بىقاعده بيزاريم.
در دعاهاى اسلامى آمده:
وَارْحَمْنى أنْ أتَكَلَّفَ ما لا يَعْنينى. «3»
به من رحمت آر، از اين كه خود را در امورى كه به سودم نيست به مشقّت بيندازم.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
إنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرائِضَ فَلا تُضَيِّعُوها، وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلا تَعْتَدُوها، وَ نَهاكُمْ عَنْ أشْياءَ فَلا تَنْتَهِكُوها، وَ سَكَتَ لَكُمْ عَنْ أشْياءَ وَ لَمْ يَدَعْها نِسْياناً فَلا تَتَكَلَّفُوها. «4»
خداوند بر شما واجب نموده واجبات شرعيه را، پس آنها را ضايع مكنيد و معيّن نموده حدودى پس از آنها تجاوز ننماييد و شما را از چيزهايى بازداشته پس پرده حرمت آنها را ندريد و براى شما از چيزهايى خاموشى گزيده و آنها را از روى نسيان ترك نفرموده، پس در به دست آوردن آن خود را به مشقّت نيندازيد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
لا تُكْرِهُوا إلى أنْفُسِكُمُ الْعِبادَةَ. «5»
عبادات را نزد خود ناخوشايند مداريد.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله است:
يا عَلِىُّ، إنَّ هذَا الدّينَ مَتينٌ فَأوْغِلْ فيهِ بِرِفْقٍ وَ لا تُبَغِّضْ إلى نَفْسِكَ عِبادَةَ رَبِّكَ. «6»
يا على! به حقيقت كه اين دين متين و محكم و استوار است، با مدارا در آن وارد شو و عبادت حضرت حق را مبغوض خويش مگردان.
مشقّت بيهوده و بى جا در امور دينى روا نيست و قرآن و روايات از آن نهى مىكنند به طريق اولى در امور دنيويّه جايز نمىباشد. در هر صورت مؤمن نبايد بر خود و بر ديگران بار سنگين و مبدأ و منشأ كلفت و سختى باشد.
|
دلا سود عالم زيانى نيرزد |
هماى سپهر استخوانى نيرزد |
|
|
بر اين خوان هر روزه اين قرص زرّين |
برِ اهل معنى به نانى نيرزد |
|
|
چو فانى است گلدسته باغ گيتى |
به نوباوه بوستانى نيرزد |
|
|
چراغى كز او شمع مجلس فروزد |
به درد دل دودمانى نيرزد |
|
|
زبان دركش از كار عالم كه عالم |
به آمد شد ترجمانى نيرزد |
|
|
به قاف بقا آشيان كن چو عنقا |
كه اين خاكدان آشيانى نيرزد |
|
|
زمانى بيا تا دمى خوش برآريم |
كه بى ما زمانه زمانى نيرزد |
|
|
برافروز شمع دل از آتش عشق |
كه شمع خرد شمعدانى نيرزد |
|
|
چو خواجو گر اهل دلى جان برافشان |
چه يارى بود كاو به جانى نيرزد |
|
(خواجوى كرمانى)
گزينش حق بر باطل
تمام مفاسدى كه در تمام روزگاران دامن حيات انسان را لكّهدار كرد و از او كه ذاتاً موجودى پاك و لايق خلافت رب الافلاك بود، حيوانى وحشى، درندهاى بىنظير، آلودهاى ظالم و بدمستى زنگى ساخت، انتخاب باطل بر حق، نور بر ظلمت و سلامت بر مرض و دنيا بر آخرت و حقيقت بر غيرحقيقت بود.
اين اختيار و انتخاب، ناشى از هواى نفس و طغيان غرايز و شهوات و خودخواهى و عافيتطلبى و تكبر و غرور است. انتخاب نمرود بر ابراهيم، فرعون بر موسى، ستمگران يهود بر عيسى، ابوسفيان بر احمد صلى الله عليه و آله، مُعاويه بر امام على عليه السلام و امام حسن عليهما السلام و يزيد پليد بر حضرت سيّدالشهداء عليه السلام و ..... چه ستم سنگين و ظلم قبيحى بود كه بر پيكره انسانيت در طول تاريخ فرود آمد.
عجيب است كه بعضى از آدميان در حالى كه حقيقت حق را كه همراه با دليل و برهان و حجت از آفتاب روشنتر است و بدون شك ضامن سعادت دنيا و آخرت است رها كرده و براى عيش و نوش چند روزه به اختيار باطل و انتخاب شيطان دست مىزنند.
اگر اين مسأله نبود، عدالت همه شؤون حيات انسان را فرا مىگرفت و حق به حق دار مىرسيد و انسانيت و كرامت اوج خود را نشان مىداد.
|
دلا نزد كسى بنشين كه او از دل خبر دارد |
به زير آن درختى رو كه او گلهاىتر دارد |
|
|
در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيكاران |
به دكّان كسى بنشين كه در دكّان شكر دارد |
|
|
ترازو گر ندارى پس تو را زو ره زند هر كس |
يكى قلبى بيارايد تو پندارى كه زر دارد |
|
|
تو را بر در نشاند او به طرّارى كه مىآيد |
تو منشين منتظر بر در كه آن خانه دو در دارد |
|
|
به هر ديگى كه مىجوشد مياور كاسه و منشين |
كه هر ديگى كه مىجوشد درون چيزى دگر دارد |
|
|
نه هر كِلكى شكر دارد، نه هر زيرى زبر دارد |
نه هر چشمى نظر دارد، نه هر بحرى گهر دارد |
|
|
بنال اى بلبل دستان، ازيرا ناله مستان |
ميان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد |
|
|
بنه سرگر نمىگنجى كه اندر چشمه سوزن |
اگر رشته نمىگنجد از آن باشد كه سر دارد |
|
|
چراغ است اين دل بيدار، به زير دامنش مىدار |
از اين باد و هوا بگذر هوايش شور و شر دارد |
|
|
چو تو از باد بگذشتى مقيم چشمهاى گشتى |
حريف همدمى گشتى كه آبى بر جگر دارد |
|
|
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانى |
كه ميوه نو دهد دائم درون دل سفر دارد |
|
(مولوى)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 2/ 178، باب 23، حديث 26؛ المحاسن: 1/ 271، باب 37، حديث 362.
(2)- بحار الأنوار: 70/ 394، باب 143، حديث 1؛ مصباح الشريعة: 140.
(3)- مستدرك الوسائل: 4/ 386، باب 45، حديث 4987؛ بحار الأنوار: 86/ 289، باب 3، حديث 3؛ مصباح المتهجّد: 264.
(4)- نهج البلاغه: حكمت 105؛ بحار الأنوار: 2/ 260، باب 31، حديث 14.
(5)- الكافى: 2/ 86، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 1/ 108، باب 26، حديث 265.
(6)- الكافى: 2/ 87، حديث 6؛ وسائل الشيعة: 1/ 110، باب 26، حديث 270.
English