فارسی
شنبه 23 تير 1403 - السبت 5 محرم 1446
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

0
نفر 0

گناه و سبب آن - جلسه شانزدهم – (متن کامل + عناوین)

 

 

دژ مستحكم در اجتناب از گناه

 

تهـران، حسينيه همدانى ها رمضان 1384

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

پيغمبر عظيم الشأن اسلام  صلى الله عليه و آله چهار سفارش فوق العاده مهم در ارتباط با ماه مبارك رمضان به همه مردم فرمودند. سفارش هايى كه انجامش براى همه ميسّر و در طاقت همه است و به فرموده قرآن كريم: در وسع همه است. به گونه اى نيست كه اگر مردم عمل نكنند، فرداى قيامت در پيشگاه مبارك پروردگار معذور باشند.

به ترتيبى كه كتاب هاى پر ارزش ما نقل كرده اند، اولين سفارش ايشان اين است:

 

« فاجتنبوا فيه كلّ حرام »[1]

 

از مجموعه آن چه كه خدا بر شما حرام كرده است، خود را دور نگهداريد. «جنب، اجتناب»، يعنى يك طرف قرار داشتن، و به عبارت ديگر: خود را از دسترس گناه بيرون نگهداريد. به قدرى با گناه فاصله داشته باشيد كه چنگال گناه به شما نرسد.

البته اين جمله معنايى معنوى دارد كه ما مى توانيم اين معنا را از فرمايش هاى
وجود مبارك حضرت رضا  عليه السلام استفاده كنيم. كه در نيشابور نقل كردند، تعبيرى دارند تحت عنوان « حصن » يعنى قلعه.
[2]

در قديم قلعه را براى چه مى ساختند؟ كجا مى ساختند؟ چگونه مى ساختند؟ جايگاه و كيفيت ساخت قلعه براى آنان خيلى مهم بود و همچنين خندقى كه در پست ترين نقطه زمين بيرون قلعه مى ساختند، خيلى مهم بود. در قديم يورش دشمنان داخلى و خارجى، غارتگر، قطّاع طريق و حمله كننده زياد بوده است.

مردم مى ديدند هيچ چاره اى براى دور ماندن از خطر ندارند، مگر اين كه
زندگى خود را در درون قلعه ببرند. ديوارهاى قلعه را خيلى بلند، ضخيم و پهن بسازند كه اسلحه هاى آن روز دشمن، به ديوار كارگر نباشد. دشمن مى آمد، تير و اسلحه مى زد، ولى آجرهاى پخته شده و ديوارهاى پهن قلعه، نفوذ دشمن را خنثى مى كرد.

درى كه براى قلعه مى ساختند، خيلى سنگين بود. نمى توانستند اين درب را از جا در بياورند. خندقى كه براى قلعه مى كندند، بدون پل، عبور از خندق براى دشمن كار بسيار مشكلى بود. به خصوص اگر در خندق آب به راه مى انداختند، يا آتش مى ريختند.

براى آب قلعه و اين كه در ايام محاصره بتوانند بيرون بروند و بيايند، راه خاصّى را قرار مى دادند كه دشمن آن راه را نمى توانست پيدا كند. گاهى دشمن مى آمد، چند ماه پشت قلعه مى ماند، بعد نااميد مى شد، مى ديد كه چقدر اسلحه خرج كرده، اما همه از بين رفته و نمى تواند از خندق عبور كرده و وارد قلعه شود، يا درب قلعه را نمى تواند باز كند، رها مى كرد و مى رفت. همه جا خبر پخش مى شد كه فلان قوم غارتگر و جنگجو رفتند و به قلعه راه پيدا نكردند و اهل قلعه سالم ماندند.

مانند اين قلعه را پيغمبر  صلى الله عليه و آله مى فرمايد:« اجتنبوا » يعنى خود را از دسترس گناه دور كنيد كه گناه هر چقدر به طرف شما هجوم كند، هدر برود. گناه نتواند دربِ دين شما را باز كند و وارد فضاى ايمان شما شود. گناه نتواند ديوار عقايد، اخلاق، اعمال و حال قلبى شما را كه چهار ديوار قلعه هستند، خراب كند.

 

مقابله با وساوس و افكار باطل

آن گاه مى ماند مشتى وسوسه باطنى و فكرهاى بد، جلوى ورود اين ها را به راحتى نمى توان گرفت و ريشه كن كردنش، كار بسيار مشكلى است و خداوند
متعال بنا ندارد كه وسوسه هاى درون و افكار بدى كه به شما حمله مى كند را به پاى شما بنويسد.

انبيا، ائمه طاهرين  عليهم السلام و اولياى خاصّ الهى در اين زمينه در مصونيت بودند، اما براى ما ميسّر نيست. ولى آن چيزى كه براى ما ميسّر است اين است كه طرح ها، فكرها و وسوسه هاى بد را به اعضا و جوارح ندهيم تا پياده كنند.

شايد ما در اين زمينه اختيارى نداشته باشيم ؛ چون وسوسه و فكر بد مى آيد، اما اين فكر را نگذاريم پياده شود. يعنى نگذاريد اعضا و جوارح، شما را براى اجراى خود استخدام كند.

فرض كنيد به ذهن شما مى آيد كه اگر چهره نامحرمى را ببينيم، چه مى شود؟ بعد نامحرم رد مى شود، شما اين فكر را به چشم خود راه ندهيد كه ببينيد ؛ چون اگر چشم آن فكر را پياده كند، مشكل از همين جا شروع مى شود، يعنى گرسنگى چشم با ديدن نامحرم به سيرى تبديل نمى شود، بلكه گرسنگى بيشتر مى شود.

نفس انسان اين مشكل را دارد كه معده اش با تمام معده هاى موجودات زنده فرق مى كند. موجودات زنده وقتى به معده خود غذا مى دهند، آرام و سير مى شود و در سيرى بهترين غذا را نيز بياورند، ميلى ندارد. اما اگر لقمه گناه را به نفس بچشانند، گرسنگى او دو برابر مى شود، با لقمه سوم، سه برابر مى شود و همين طور افزوده مى شود.

 

شباهت سيرى ناپذيرى نفس به جهنم

با اين حالت، نفس به جهنم وصل مى شود. قرآن مجيد را بخوانيد: در قيامت وقتى كار رسيدگى تمام مى شود، كسى در محشر نمى ماند، اهل بهشت به بهشت
مى روند و اهل دوزخ به دوزخ، پروردگار به دوزخ مى گويد: « هَلِ امْتَلَأْتِ »؟
[3] « امتلاء » يعنى پر و سير شدن كامل. ميلياردها مرد و زن را درون تو ريختند، باز سير نشده اى؟

 

« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ »[4]

 

اما درباره بهشت نمى گويد: « كثيراً من الجنّ و الانس » چون هميشه مشترى بهشت كم است.

مساجدى كه در مناطق فساد است، ده نفر نمازخوان بيشتر ندارد. مسجدى كه نزديك سينما است، در آن با دو صف نماز جماعت برقرار مى شود. سينما كارش را از صبح شروع مى كند و تا ساعت يك نصف شب ادامه دارد وقتى كه تمام مى شود، در راه ها و خيابان ها راه بندان مى شود ؛ چون درون معده نفس هر چه لقمه گناه بريزند، گرسنه تر مى شود.

به دوزخ مى گويند: « هَلِ امْتَلَأْتِ » اما با بهشت، اين صحبت را ندارد. به بهشت نمى گويند: آيا پر شدى؟ چون بهشت دنياى پاكى و رضايت است:

 

« فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَ زِينُهُ * فَهُوَ فِى عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ »[5]

 

آن كس كه وارد بهشت مى شود، نفسش موج ندارد، بلكه نفس اهل بهشت، در آرامش كامل است:


 

« يَـأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَـئِنَّةُ »[6]

 

اين حرفها با بهشت نيست. با دوزخ است. با اين ميلياردها مرد و زن، آيا معده ات پر شد؟ آيا سير شدى؟ چون در آنجا همه چيز زنده هستند:

 

« إِنَّ الدَّارَ الْأَخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ »[7]

 

در قرآن مجيد آمده است كه دوزخ به خدا مى گويد:

 

« هَلْ مِن مَّزِيدٍ »[8]

 

باز در من بريز. در دنيا با دادن گناه به نفس، زلفش به زلف دوزخ گره مى خورد. در روز روشن با سند سازى، از حق هفتاد ميليون نفر دزديدى، آيا تو را كافى است؟ مى گويد: « هَلْ مِن مَّزِيدٍ »چند ميليارد دزديدى، تو را كافى است؟

 

شدت گرسنگى نفس

خدا در قرآن مجيد به پيغمبر  صلى الله عليه و آله مى گويد:

 

« لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى الأَْرْضِ جَمِيعًا مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ »[9]

 

حبيب من ! تازه اگر از راه حلال، با دست مبارك خودت، تمام آنچه كه در 
زمين هست را به اين ها بدهى، باز آرام نمى گيرند و مى گويند: تو كريم هستى، باز هم بده. اين پول ها را براى چه مى خواهى؟ براى چيزى نمى خواهد، بلكه معده نفس به دوزخ وصل شده است، والا خودش مى داند كه اين همه پول اصلاً مورد نياز او نيست ؛ چون بدنى دارد كه شب ها در اتاق كوچك نيز مى تواند بخوابد. با قدرى غذا نيز مى شود سير شد. پس اين پول ها به دردش نمى خورد. اما او به معده بدن وصل نيست، بلكه به معده نفس وصل شده است.

 

« فَاجْتنبوا فيه كلّ حرام »

 

چون هر حرامى كه لقمه شود و در دهان نفس برود، گرسنگى نفس بيشتر مى شود و بيشتر تو را اذيت مى كند. نمى گذارد كه آرام باشى.

 

نفوس مطمئنه در برابر دنيا

اما نفوس مطمئنه اين گونه نيستند، جبرئيل به پيغمبر  صلى الله عليه و آله عرض كرد: خدا مى فرمايد: مى خواهى كليد همه گنج هاى كره زمين را به شما بدهم؟ فرمود: نه. اين پيشنهاد اگر به نفوس غير مطمئنه بشود، فورى قبول مى كنند، اما حضرت فرمودند: نه. عرض كرد: يا رسول الله ! پس از اين دنيا چه مى خواهى؟ فرمود: يك روز به اندازه شكم خود، غذاى معمولى، يك روز نيز گرسنگى مى خواهم، جبرئيل عرض كرد: چرا؟ حضرت   صلى الله عليه و آله فرمودند: روزى كه به معده غذا دادم، با همه وجودم خدا را شكر كنم.[10] تازه غذا را براى معده نمى خواهد، اين لقمه را مى خواهد ابزار قرار دهد تا بر محبوب خود شكرگزارى كند، بگويد:

 


« الحمدلله الذى اطعمنى فَأَشْبَعَنى وَسَقانى فَأروانى . . . »[11]

 

عرض كرد: آن يك روز گرسنگى براى چيست؟ فرمود: براى اين كه گدايى كنم، بگويم: محبوبم !

 

« رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ »[12]

 

من گداى تو هستم. اگر صلاح مى دانى، لقمه نانى به من بده، اگر هم صلاح نمى دانى، نده. اين چه حال عجيبى است؟

اگر كسى دچار پول خواهى نفسى، شهوت و مقام خواهى نفسى شود، راحت به تمام گناهان ظاهر و باطن تن مى دهد. اين خلاصه كلام است.

 

معده معاويه

متأسفانه با دنيايى از غصّه و حزن بايد گفت: معاويه در شام، در محراب نماز مى ايستاد و مردم به او اقتدا مى كردند، چه امام و چه مأموم هايى ! ظهر روزى كه هوا گرم بود، نمازش تمام شد، خواست تا براى خوردن غذا به خانه برود، در بين جمعيت «سويد بن غفلة» را ديد. گفت: سويد ! چه عجب ! به شام آمده ى؟ سويد گفت: كارى داشتم. معاويه گفت: براى صرف غذا نزد ما بيا. سويد ايام پابرهنگى 
معاويه را ديده بود، آن زمانى كه نان نداشت تا بخورد. معاويه آن وقت حدود هشتاد ساله بود.

سويد مى گويد: مثل هفت خوان رستم، بند بند كاخ را رد كرديم، مأمورها همه ايستاده بودند، احترام مى كردند. به سالنى رسيديم، چه پرده هايى، چه فرش هايى، گفت: بنشين تا غذا حاضر شود. خدمتكار آمد، گفت: اعلى حضرت ! غذا حاضر است.

سويد مى گويد: وقتى درب سالن را باز كردند و سفره را ديدم، گفتم: معاويه ! مگر چند ميهمان دارى؟ گفت: براى چه؟ گفتم: به اندازه صد نفر غذا روى سفره هست. گفت: ميهمان غير از تو ندارم، گفتم: اين همه غذا را مى خورى؟ گفت: نه، گفتم: پس چرا اين همه غذا را روى سفره گذاشته اند؟ گفت: من به آشپزخانه دستور داده ام كه هر روز انواع غذاهاى سورى، مصرى، شامى و ايرانى را بپزيد، من هر كدام را ميلم كشيد، بخورم.

اين معده نفس است. زمان ما نيز در دربار، كاخ ها و عروسى هاى دنيا و هتل ها، همين بازى هاى معاويه هست. چهارصد نفر ميهمان دارند، سفره اى مى اندازند كه اگر چند هزار نفر بخورند، گويا باز دست نخورده است. بعد بقيه اش را دور مى ريزند و مى گويند: بهداشتى نيست.

عده اى قيامت عجيبى دارند. شما جوان ها ! وقتى كه ازدواج كرديد و بچه دار شديد، بچه ها بزرگ شدند، فريب بچه ها را نخوريد، دين خود را با فرزندان معامله نكنيد. ميهمانى و عروسى با هزينه هاى گزاف براى آنها نگيريد.

به سويد گفت: بخور. خودش شروع به خوردن كرد، چند لقمه خورد، گفت: اى سويد ! چرا نمى خورى؟ گفت: اشتها ندارم. مى ترسم لقمه اى بخورم، گلوگيرم شود و خفه شوم. گفت: چرا؟ سويد گفت: به ياد اميرالمؤمنين  عليه السلام افتادم.

 

 


مقابله اميرالمؤمنين  عليه السلام در برابر نفس[13]

روزى در تابستان كه هوا بسيار گرم بود، گذرم به كوفه افتاد. با على  عليه السلام در مدينه سابقه رفاقت داشتيم و نماز پشت سر على  عليه السلام زياد خوانده ام. مردم بعد از نماز رفتند، على عليه السلام آمد برود، مرا ديد، فرمود: سويد ! بيا تا به خانه ما برويم. رفتيم.

على  عليه السلام درب چوبى خانه محقر خود را باز كرد، وارد شد، به خدمتكارش فرمود: غذا بياور، ميهمان داريم. گفتم: من روزه هستم. فرمود: پس مرا معذور بدار كه در برابر تو غذا مى خورم. ايام حكومتى حضرت  عليه السلام بود، يعنى تمام بيت المال، ارتش، كشور و مملكت در دست حضرت بود،

 


راز بگشا اى على مرتضى

 اى پس از سوء القضا حسن القضا[14]



 

غذا را آوردند. روى سينى چوبى، نان جوى خشك و كاسه اى دوغ بود كه بوى ترشى دوغ بالا مى زد. اى معاويه ! و الله ! من طاقت نياوردم، فريادى كشيدم كه اهل خانه پشت درب آمدند، گفتند: چه خبر است؟ گفتم: خجالت نمى كشيد؟ على شب ها نمى خوابد، در نماز شب مانند مار گزيده روى خاك مى غلطد و مناجات مى كند. روزها به دنبال كار مردم است. هوا به اين گرمى، اين غذاى او
است؟

خادم سر به ديوار گذاشت و بلند بلند گريه كرد، گفت: اى سويد ! مگر ما اجازه داريم كه براى مولا غذا درست كنيم؟ او به ما امر مى كند كه غذا چه مى خورم. يك بار حسنين  عليهماالسلام با هم تصميم گرفتند كه نان جوى حضرت را ذره اى روغن زيتون بمالند تا كمى نرم شود. ظهر آمد، ديد روى نان روغن زيتون ماليده شده است، فرمود: چه كسى اين كار را كرده است؟ حسنين عليهماالسلام عرض كردند: پدر ! سنّ شما بالا رفته است و خوردن اين نان براى شما مشكل است. چيزى نفرمود، اما فردا، صبح كه مى خواست برود، دو نان را درون كيسه چرمى گذاشت و سرش را مهر مى كرد، يعنى ديگر در اين خانه كسى حق ندارد به نان من دست بزند.

سويد گفت: اى معاويه ! چگونه بخورم؟ على  عليه السلام معده بدنى دارد و به آن هم تسلط صد در صد دارد.

 

تقواى مالى اميرالمؤمنين  عليه السلام

در عراق روستايى به نام « خورنق » هست. هارون بن عنتره مى گويد: من با اميرالمؤمنين  عليه السلام همسفر بودم. ايام حكومتش بود. شب را در بيابان مانديم. هوا سرد بود. مى خواست نماز شب بخواند، بلند شد قدرى گشت و سنگى بزرگ پيدا كرد و جلوى سنگ، پشت به باد نشست.

عرض كردم: آقا ! چرا به اينجا آمديد؟ فرمود: سرد است. باد مرا اذيت مى كند. عرض كردم: آقا ! بالا پوش يا لباس ضخيمى تهيه مى كرديد. در آن تاريكى نگاهى به من كردند و فرمودند: پول خريد آن را ندارم. عرض كردم: آقا ! دارايى مملكت كه در دست شما است.


فرمود: از وقتى كه من حاكم شما شدم، نه به آن پول ها نگاه كردم و نه به خزائن و انبارها، بلكه چند درخت خرما در مدينه دارم كه خرماى آن را مى فروشند و پول آن را به كوفه مى آورند.

هر سال حساب مى كنم اين پول چقدر است؟ خرج يك سال را با اين پول تنظيم مى كنم. امسال به اندازه اى كه پيراهن ضخيم بخرم، پول ندارم. عرض كردم: آقا! شما روز و شب براى اين مملكت جان مى كنى، يك لباس ضخيم از بيت المال بردار. فرمود: روز قيامت جواب خدا را چه بدهم؟[15]

 

اهل بيت  عليهم السلام سبب ارزش زمين

اى كره زمين ! اگر بدن اهل بيت  عليهم السلام را در تو دفن نمى كردند، به خدا ارزش پر كاهى را نيز نداشتى. دنيا چه ارزشى دارد؟ بدن هايى كه درباره آن مى فرمايد:

 

« طابَتِ الاَرْضُ التى فيها دُفِنْتُم »[16]

 

اى صفحات تاريخ، كتاب ها، كامپيوترها، سايت ها، اگر اسم پيغمبر  صلى الله عليه و آلهو اهل بيت  عليهم السلام روى صفحات شما نبود، به قدر يك جو ارزش نداشتيد. كتابى كه
اسم، فرهنگ و رسم پيغمبر 
 صلى الله عليه و آله و اهل بيت  عليهم السلام در آن نيست، ارزشى ندارد. اين همه كتاب رياضى، فيزيك و شيمى در آمريكا و اروپا هست و همين كتاب ها را درس مى دهند، افراد تربيت شده، اسلحه هايى را اختراع مى كنند كه مردم دنيا را قطعه قطعه كنند. اگر در وجود دانشمند و عالمى ايمان، ارتباط با خدا و پيغمبر  صلى الله عليه و آلهو اهل بيت  عليهم السلام نباشد، اگر آن عالم، عادل، حكيم و مهرورز نباشد، ارزش او با آن چيزى كه از شكمش بيرون مى ريزد، مساوى است.

شما اگر مى ارزيد، به خاطر قرآن و محبت به پيغمبر  صلى الله عليه و آله و اهل بيت  عليهم السلام است. والا اين ها را از ما بگيرند، ذره اى پوست و گوشت نجس هستيم و از حيوانات نجس تر مى شويم ؛ چون گوسفند و شتر و گاو كه نجس نيستند، حتى فضله آنها نيز نجس نيست. ما چيزى نداريم. يكى از آثار گناه اين است كه اين ها را از ما بگيرد.

 

مقابله دشمن با دو سرمايه شيعه

چند سال است كه آمريكا و اسرائيل هم ديگر را يارى مى كنند تا دو كار انجام دهند؟ چقدر براى ايران سرمايه گذارى مى كنند؟ به اين نتيجه رسيده اند كه دو سرمايه را از ايران بايد بگيرند. نه نفت و گاز و طلا و معدن و آثار باستانى، بلكه يكى على و حسين بن على  عليهماالسلام است و ديگرى آن كسى است كه منتظرش هستيم تا بيايد.

اين دو اسم در كامپيوترها و سايت هاى آمريكا و اسرائيل موج مى زند و محققان آنان در تحقيق هستند كه اين دو سرمايه را چگونه از مملكت ما بگيرند ؛ چون مى دانند كه اگر اين دو را از ما بگيرند، ارزش ما نيز مانند آنها مى شود. با چنگ و دندان، اين محبت به ائمه  عليهم السلام را نگهداريد، خصوصا محبت به امام زمان  عليه السلام.


خيلى از افراد در اين دنيا مى ميرند، اما وقتى كار حضرت رضا  عليه السلام در نيشابور تمام مى شود، از شهر بيرون مى آيد و در راه خراسان مى افتد، چند كيلومتر از شهر بيرون مى آيد، به آن كسى كه دهنه شتر در دستش بود، فرمود: نگهدار و شتر مرا بخوابان. از هودج پايين آمدند و نقطه اى را در نظر گرفتند، چند نفر جنازه اى را مى بردند تا دفن كنند، امام وارد تشييع جنازه شد، وقتى جنازه را كنار قبر گذاشتند، خود حضرت ميان قبر رفت، فرمود: جنازه را به من بدهيد.

خيلى لذت دارد. بهترين لذت عالم است. خيلى ها مى ميرند و به فرموده قرآن:

 

« فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَآءُ وَ الْأَرْضُ »[17]

 

از آسمان و زمين براى آنان حتى قطره اشكى نمى بارد.

خود حضرت  عليه السلام بند كفن ميت را باز كرد و صورتش را روى خاك گذاشت. دو دست خود را اين طرف و آن طرف بدن گذاشت، خم شد و صورت ميت را بوسيد و بعد بيرون آمد.

كسى به حضرت  عليه السلام عرض كرد: شما چند بار به نيشابور آمده ايد؟ فرمود: هيچ بار. عرض كرد: آيا ميت را مى شناسيد؟ فرمود: ما شيعيان خود را نشناسيم؟! اسم همه آنها همراه با اسم پدر و مادر و فرزندان آنها در سينه ما ثبت است. اين ارزش شما است.[18]


 

نجات دوستان اهل بيت  عليهم السلام در قيامت

در روايات آمده است: كسى را مى خواهند به جهنم ببرند، خدا به او مى گويد: هيچ چيزى ندارى كه باعث شود من تو را نجات دهم؟ مى گويد: نه. به او مى گويند: كسى كه در دنيا اهل من، قرآن، پيغمبر و اهل بيت  عليهم السلام بوده، آيا اسم تو مانند اسم او نيست؟ يعنى على، حسن، حسين، تا با اين اسم تو را نجات دهم؟ مى گويد: نه. مى گويند: كسى كه پيغمبر و اهل بيت  عليهم السلام را دوست داشته، دوست داشته اى؟ فكر مى كند، مى گويد: فلان كس در محل ما اهل محبت و گريه به پيغمبر و اهل بيت  عليهم السلامبود، من او را دوست داشتم. خطاب مى رسد: آزادش كنيد، بگذاريد به بهشت برود.[19]


 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


 

 

 پی نوشت ها:

 

 



[1] ـ بحار الأنوار: 340/93، باب 46، ذيل حديث 5؛ «. . . هُوَ شَهْرُ الاْءِنَابَةِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوْبَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ أَلاَ فَاجْتَنِبُوا فِيهِ كُلَّ حَرَام. . . .»

 

[2] ـ التوحيد، شيخ صدوق: 24، باب 1، حديث 22؛ عيون أخبار الرضا: 2/134، باب 37، حديث 1؛ «عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ قَالَ كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا  عليه السلام حِينَ رَحَلَ مِنْ نَيْسَابُور . . . قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْعَبْدُ الصَّالِحُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ الْأَنْبِيَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحُسَيْنُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ  عليه السلام قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيِّ  صلى الله عليه و آلهيَقُولُ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ إِنِّي أَنَا اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِي وَ مَنْ جَاءَ مِنْكُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ بِالاْءِخْلاَصِ دَخَلَ فِي حِصْنِي وَ مَنْ دَخَلَ فِي حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي.»

و نيز آمده: بحار الأنوار: 3/7، باب 1، حديث 16؛ «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَيْهِ قَالَ لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا  عليه السلام نَيْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ يَخْرُجَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ فَقَالُوا لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لاَ تُحَدِّثُنَا بِحَدِيثٍ فَنَسْتَفِيدُهُ مِنْكَ وَ كَانَ قَدْ قَعَدَ فِي الْعَمَّارِيَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ  عليه السلام يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله يَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ جَلَّ جَلاَلُهُ يَقُولُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ عَذَابِي قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.»

 

[3] - ق 50 : 30؛ «آيا پر شدى ؟»

 

[4] ـ اعراف 7 : 179؛ «و مسلماً بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم.»

 

[5] ـ قارعه 101 : 6 ـ 7؛ «اما هركس اعمال وزن شده اش سنگين و باارزش است ؛ * پس او در يك زندگى خوش و پسنديده اى است.»

 

[6] ـ فجر 89 : 27؛ «اى جان آرام گرفته و اطمينان يافته !»

 

[7] ـ عنكبوت 29 : 64؛ «بى ترديد سراى آخرت، همان زندگى [ واقعى و ابدى ] است.»

 

[8] ـ ق 50 : 30؛ «آيا زيادتر از اين هم هست؟»

 

[9] ـ انفال 8 : 63؛ «اگر همه آنچه را در روى زمين است، هزينه مى كردى نمى توانستى ميان دل هايشان الفت اندازى.»

 

[10] ـ الكافى: 8/131، حديث 102؛ مجموعة ورام: 2/84؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آلهعُرِضَتْ عَلَيَّ بَطْحَاءُ مَكَّةَ ذَهَباً فَقُلْتُ يَا رَبِّ لاَ وَ لَكِنْ أَشْبَعُ يَوْماً وَ أَجُوعُ يَوْماً فَإِذَا شَبِعْتُ حَمِدْتُكَ وَ شَكَرْتُكَ وَ إِذَا جُعْتُ دَعَوْتُكَ وَ ذَكَرْتُكَ.»

 

[11] ـ بحار الأنوار: 95/15؛ إقبال الأعمال: 117؛ «عَنِ الْأَئِمَّةِ  عليه السلام تَقُولُ عِنْدَ الْفَرَاغِ مِنَ الطَّعَامِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَطْعَمَنِي فَأَشْبَعَنِي وَ سَقَانِي فَأَرْوَانِي وَ صَانَنِي وَ حَمَانِي الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَرَّفَنِي الْبَرَكَةَ وَ الْيُمْنَ بِمَا أَصَبْتُهُ وَ تَرَكْتُهُ مِنْهُ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ هَنِيئاً مَرِيئاً لاَ وَبِيّاً وَ لاَ دَوِيّاً وَ أَبْقِنِي بَعْدَهُ سَوِيّاً قَائِماً بِشُكْرِكَ مُحَافِظاً عَلَى طَاعَتِكَ وَ ارْزُقْنِي رِزْقاً دَارّاً وَ أَعِشْنِي عَيْشاً قَارّاً وَ اجْعَلْنِي بَارّاً وَ اجْعَلْ مَا يَتَلَقَّانِي فِي الْمَعَادِ مُبْهِجاً سَارّاً بِرَحْمَتِكَ.»

 

[12] ـ قصص 28 : 24؛ «پروردگارا ! به آنچه از خير بر من نازل مى كنى، نيازمندم.»

 

[13] ـ بحار الأنوار: 40/331، باب 98، حديث 13؛ كشف الغمة: 1/163؛ «عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ  عليه السلام الْعَصْرَ فَوَجَدْتُهُ جَالِساً بَيْنَ يَدَيْهِ صَحِيفَةً فِيهَا لَبَنٌ حَازِرٌ أَجِدُ رِيحَهُ مِنْ شِدَّةِ حُمُوضَتِهِ وَ فِي يَدِهِ رَغِيفٌ أَرَى قُشَارَ الشَّعِيرِ فِي وَجْهِهِ وَ هُوَ يَكْسِرُ بِيَدِهِ أَحْيَاناً فَإِذَا غَلَبَهُ كَسَرَهُ بِرُكْبَتِهِ وَ طَرَحَهُ فِيهِ فَقَالَ ادْنُ فَأَصِبْ مِنْ طَعَامِنَا هَذَا فَقُلْتُ إِنِّي صَائِمٌ فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله يَقُولُ مَنْ مَنَعَهُ الصَّوْمُ مِنْ طَعَامٍ يَشْتَهِيهِ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُطْعِمَهُ مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ وَ يَسْقِيَهُ مِنْ شَرَابِهَا. . . .»

 

[14] ـ مولوى.

[15] ـ بحار الأنوار: 40/334، باب 98، ذيل حديث 15؛ كشف الغمة: 1/173؛ «قَالَ هَارُونُ بْنُ عَنْتَرَةَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ  عليه السلام بِالْخَوَرْنَقِ وَ هُوَ يَرْعُدُ تَحْتَ سَمَلِ قَطِيفَةٍ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ جَعَلَ لَكَ وَ لِأَهْلِ بَيْتِكَ فِي هَذَا الْمَالِ مَا يَعُمُّ وَ أَنْتَ تَصْنَعُ بِنَفْسِكَ مَا تَصْنَعُ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا أَرْزَؤكُمْ مِنْ أَمْوَالِكُمْ شَيْئاً وَ إِنَّ هَذَا لَقَطِيفَتِيَ الَّتِي خَرَجْتُ بِهَا مِنْ مَنْزِلِي مِنَ الْمَدِينَةِ مَا عِنْدِي غَيْرُهَا وَ خَرَجَ  عليه السلام يَوْماً وَ عَلَيْهِ إِزَارٌ مَرْقُوعٌ فَعُوتِبَ عَلَيْهِ فَقَالَ يَخْشَعُ الْقَلْبُ بِلُبْسِهِ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤمِنُ إِذَا رَآهُ عَلَيَّ وَ اشْتَرَى يَوْماً ثَوْبَيْنِ غَلِيظَيْنِ فَخَيَّرَ قَنْبَراً فِيهِمَا فَأَخَذَ وَاحِداً وَ لَبِسَ هُوَ الآْخَر . . . .»

 

[16] ـ بحار الأنوار: 98/200، باب 18، ذيل حديث 32.

 

[17] ـ دخان 44 : 29؛ «پس نه آسمان برآنان گريست و نه زمين.»

 

[18] ـ بحار الأنوار: 49/98، باب 7، حديث 13؛ المناقب: 4/341؛ «مُوسَى بْنُ سَيَّارٍ قَالَ كُنْتُ مَعَ الرِّضَا  عليه السلاموَ قَدْ أَشْرَفَ عَلَى حِيطَانِ طُوسَ وَ سَمِعْتُ وَاعِيَةً فَاتَّبَعْتُهَا فَإِذَا نَحْنُ بِجَنَازَةٍ فَلَمَّا بَصُرْتُ بِهَا رَأَيْتُ سَيِّدِي وَ قَدْ ثَنَى رِجْلَهُ عَنْ فَرَسِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ نَحْوَ الْجَنَازَةِ فَرَفَعَهَا ثُمَّ أَقْبَلَ يَلُوذُ بِهَا كَمَا تَلُوذُ السَّخْلَةُ بِأُمِّهَا ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ وَ قَالَ يَا مُوسَى بْنَ سَيَّارٍ مَنْ شَيَّعَ جَنَازَةَ وَلِيٍّ مِنْ أَوْلِيَائِنَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لاَ ذَنْبَ عَلَيْهِ حَتَّى إِذَا وُضِعَ الرَّجُلُ عَلَى شَفِيرِ قَبْرِهِ رَأَيْتُ سَيِّدِي قَدْ أَقْبَلَ فَأَخْرَجَ النَّاسَ عَنِ الْجَنَازَةِ حَتَّى بَدَا لَهُ الْمَيِّتُ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ يَا فُلاَنَ بْنَ فُلاَنٍ أَبْشِرْ بِالْجَنَّةِ فَلاَ خَوْفَ عَلَيْكَ بَعْدَ هَذِهِ السَّاعَةِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلْ تَعْرِفُ الرَّجُلَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهَا بُقْعَةٌ لَمْ تَطَأْهَا قَبْلَ يَوْمِكَ هَذَا فَقَالَ لِي يَا مُوسَى بْنَ سَيَّارٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ تُعْرَضُ عَلَيْنَا أَعْمَالُ شِيعَتِنَا صَبَاحاً وَ مَسَاءً فَمَا كَانَ مِنَ التَّقْصِيرِ فِي أَعْمَالِهِمْ سَأَلْنَا اللَّهَ تَعَالَى الصَّفْحَ لِصَاحِبِهِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْعُلُوِّ سَأَلْنَا اللَّهَ الشُّكْرَ لِصَاحِبِهِ.»

 

[19] ـ بحار الأنوار: 8/40، باب 21، حديث 24؛ عيون أخبار الرضا: 2/57، باب 31، حديث 213؛ «قريب به اين مضمون آمده: عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ  عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وُلِّينَا حِسَابَ شِيعَتِنَا فَمَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ  عز و جل حَكَمْنَا فِيهَا فَأَجَابَنَا وَ مَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ بَيْنَهُ وَ فِيمَا بَيْنَ ]فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ  [النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهَا فَوُهِبَتْ لَنَا وَ مَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَنَا كُنَّا أَحَقَّ مَنْ عَفَا وَ صَفَحَ.»

و نيز آمده بحار الأنوار: 7/331 ـ 332، باب 17، حديث 12 و 14؛ «ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آلهإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ مَالِكاً أَنْ يُسَعِّرَ النِّيرَانَ السَّبْعَ وَ يَأْمُرُ رِضْوَانَ أَنْ يُزَخْرِفَ الْجِنَانَ الثَّمَانَ وَ يَقُولُ يَا مِيكَائِيلُ مُدَّ الصِّرَاطَ عَلَى مَتْنِ جَهَنَّمَ وَ يَقُولُ يَا جَبْرَئِيلُ انْصِبْ مِيزَانَ الْعَدْلِ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ يَقُولُ يَا مُحَمَّدُ قَرِّبْ أُمَّتَكَ لِلْحِسَابِ ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ أَنْ يُعْقَدَ عَلَى الصِّرَاطِ سَبْعُ قَنَاطِرَ طُولُ كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ فَرْسَخٍ وَ عَلَى كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَسْأَلُونَ هَذِهِ الْأُمَّةَ نِسَاءَهُمْ وَ رِجَالَهُمْ فِي الْقَنْطَرَةِ الْأُولَى عَنْ وَلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ وَ حُبِّ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ  عليه السلام فَمَنْ أَتَى بِهِ جَازَ الْقَنْطَرَةَ الْأُولَى كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ مَنْ لَمْ يُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِهِ سَقَطَ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فِي قَعْرِ جَهَنَّمَ وَ لَوْ كَانَ مَعَهُ مِنْ أَعْمَالِ الْبِرِّ عَمَلُ سَبْعِينَ صِدِّيقاً.»

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَقِفُ أَنَا وَ عَلِيٌّ عَلَى الصِّرَاطِ وَ بِيَدِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنَّا سَيْفٌ فَلاَ يَمُرُّ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلاَّ سَأَلْنَاهُ عَنْ وَلاَيَةِ عَلِيٍّ فَمَنْ كَانَ مَعَهُ شَيْءٌ مِنْهَا نَجَا وَ فَازَ وَ إِلاَّ ضَرَبْنَا عُنُقَهُ وَ أَلْقَيْنَاهُ فِي النَّارِ.»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

انتظار فرج، برترين اعمال(‏2)‏
سنخيت سه گروه با آتش جهنم
علت اختلاف در اسلام‏
تفاوت «ضرر» و «خسران»
حمايت توحيدي از انسان موحد
حالات منفى در قياس با حق الناس
چه رنگى بخرم؟
مرگ و عالم آخرت - جلسه بيست و ششم (2) - (متن کامل + ...
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی چهارم
شیطان و اهل تقوا - جلسه بيست و هفتم - (متن کامل + ...

بیشترین بازدید این مجموعه

تفاوت «ضرر» و «خسران»
انسان و اميال و خواسته‏ها
آلودگى باطنى نسبت به مال‏
هدف خلقت از زبان امام على عليه السلام‏
علت اختلاف در اسلام‏
سنخيت سه گروه با آتش جهنم
حب دنيا، سرچشمه تمام گناهان
نفس، سرچشمه رفتار انسان
انتظار فرج، برترين اعمال(‏2)‏
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی چهارم

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^