فارسی
پنجشنبه 04 مرداد 1403 - الخميس 17 محرم 1446
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

اثرات جبران‌ناپذیر شرک و بی‌دینی در زندگی بشر


مسئولیت پیامبر - جلسه دهم سه شنبه (28-1-1397) - رجب 1439 - حسینیه همدانی‌ها - 10.25 MB -

ابلاغ دین، مبارزهٔ همه‌جانبهٔ خدا و رسولش با شرکوضعیت مردم روزگار بعثت، پیروی از آبا و اجداد خود قانون‌گذاری دولت‌ها، منبعی برای درآمدزاییآینده‌نگری رسول خداعوارض جبران‌ناپذیر شرکحکایتی شنیدنیسستی ایمان و فرورفتن در دهان خوک شهوتافکار پوسیدهٔ عرب جاهلیاحترام به خون و مال انسان در دین اسلام احترام به خون  احترام به مال مردمتفاوت فکری شرک و دین خداکم‌کاری منابر در ترویج دینابزار تبلیغ پیامبر(ص) برای دین خداقرآنعلم بی‌پایان رسول خدا(ص)مصائب و رنج‌های رسول خدا(ص) در ابلاغ دین

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

ابلاغ دین، مبارزهٔ همه‌جانبهٔ خدا و رسولش با شرک

 

در بحث مسئولیت پیغمبر اسلام(ص)، سخن به اینجا رسید که عمدهٔ وظیفهٔ حضرت، رساندن دین به مردم بود؛ دینی که نازل‌شدهٔ پروردگار و کامل‌ترین و جامع‌ترین دین بود. خود این دین که باید حضرت تبلیغ می‌کردند، یک مبارزهٔ همه‌جانبه با شرک و کفر بود و درگیری‌های شدیدی ایجاد می‌کرد؛ چون کفر و شرک در مردم پابرجا شده و حدود ششصدسال بود که مردم بعد از حضرت مسیح(ع) دچار کفر و شرک بودند و این دین نسل به نسل به آنها به ارث رسیده بود.

 

آنها باورشان نمی‌شد که روزی دینی بیاید و با همهٔ مسائل دینشان مخالفت کند؛ باید هم مخالفت می‌کرد، چون هم شرک و هم کفر، هم شرک مشرکین بت‌پرست و هم شرک مسیحیت باطل بود و هیچ‌گاه به عقل و علم و فطرت متکی نبود. فرهنگ مَن‌درآوردی بود! البته داستان این فرهنگ‌ها داستان عجیب و غریبی است که به‌نظر من، هیچ کتابی این جمله را ندارد. کلاهبرداری سنگینی بود که شیادان خائنان و دزدان راه انسانیت علیه تودهٔ مردم به‌کار گرفته بودند و کارشان هم گرفته بود.

 

تقریباً یهودیت هم که بخشی از آنها در مدینه زندگی می‌کردند و کم هم نبودند، پدرانشان و اجدادشان بعد از موسی‌بن‌عمران(ع) دچار تحریف در دین شده بودند. قرآن مجید می‌گوید: «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»[1] دین را از جایگاه خودش منحرف کرده بودند. تمام اینها به ضرر عباد خدا بود و خداوند هم دوست نداشت، راضی نبود که بندگانش در دام باشند، در فرهنگ باطل باشند، در مدرسهٔ ناروایی باشند و همهٔ سرمایه‌های وجودشان تباه بشود.

 

وضعیت مردم روزگار بعثت، پیروی از آبا و اجداد خود 

 

حتماً از زمان نوجوانی تا حالا خیلی شنیده‌اید که مردم در روزگار بعثت، از نظر فکر، عمل و اخلاق در جزیرةالعرب، ایران، روم، یونان، مصر، هند و مراکزی که آن زمان مطرح بوده، چه وضعی داشتند! وضع آنها زاییدهٔ همان ادیان قلّابی و ساختگی بود که در وجودشان بتون‌آرمه شده و طبق آیات قرآن کریم، اصلاً دین دیگری را باور نمی‌کردند. یکی از حرف‌هایشان به پیغمبر اکرم(ص) طبق نقل قرآن این بود: ما به‌دنبال همان هستیم که پدرانمان بودند و به حرف تو گوش نمی‌دهیم. پروردگار در این نوع آیات می‌گوید: اگرچه پدرانتان نفهم و جاهل و ابله و احمق بودند، باز هم دنباله‌شان را می‌گیرید و پیرو آنها هستید؟ همین را هم نمی‌فهمیدند و می‌گفتند خدا به پدران ما توهین کرده است.

 

برای آبا و اجدادشان خیلی موقعیت قائل بودند و این‌قدر موقعیت قائل بودند که قرآن می‌گوید: «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ».[2] قبیله‌ها می‌نشستند و افتخارات اجدادی‌شان را عَلَم می‌کردند و زنده‌هایشان را می‌شمردند. یک قبیله می‌گفت الآن قبیلهٔ ما این تعداد جمعیت دارد و آن یکی می‌گفت این تعداد. هر کدامشان هم از تعداد کم می‌آوردند، می‌گفتند به قبرستان برویم و قبر پدرهایمان را بشماریم تا ببینیم ما زیادتر هستیم یا شما. این فکرشان بود و هر گناهی هم بین آنها رواج داشت، چون دینی که به آنها تحمیل کرده یا شیادان به دامشان انداخته بودند، هیچ گناهی را گناه نمی‌دانستند و با گناه هم پول درمی‌آوردند.

 

قانون‌گذاری دولت‌ها، منبعی برای درآمدزایی

 

این چیزهایی که خود من دربارهٔ عرب جاهلی می‌دانم و خوانده بودم، همچنین دربارهٔ شرک که در تفسیر خودم در آیهٔ شرک مربوط به سورهٔ مائده مفصّل‌ترین بحث تفسیری را دربارهٔ شرک دارم؛ هیچ تفسیری در شیعه و سنی این‌قدر دربارهٔ شرک سرمایه‌گذاری نکرده است که من سرمایه‌گذاری کرده‌ام. من کل اینها را در 23-24 کشور اروپایی و شرق آسیایی رفته‌ام، با چشمم دیده‌ام که فرهنگ شرک و کفر چه می‌کند و از همهٔ گناهان هم که حتی در مجالس قانون‌گذاری‌ خودشان قانونی کرده‌اند، پول درمی‌آورند؛ مثل جاهلیت که 360 بت در خانهٔ توحید آویخته بودند و هر بتی برای قبیله‌ای بود. اینها هر کدام که به نوبت برای زیارت کعبه می‌آمدند، گاو و گوساله و گوسفند و بز، خرما، پارچه، طلا و نقره برای نذر بت‌ها با خودشان می‌آوردند و مسجدالحرام پر از جنس می‌شد. مسافرها نذرها را می‌گذاشتند و می‌رفتند، سردمداران شرک که به ریش همه می‌خندیدند، این نذورات را تقسیم می‌کردند و می‌خوردند. اصلاً درآمدشان از شرک بود و اینکه شدیداً با پیغمبر مخالفت کردند، یک ریشهٔ اقتصادی داشته است. حالا شعارشان در آن زمان، البته نه اینکه به زبان بیاورند، این بود: «لا اله الا الدینار و الدرهم». الآن هم دنیا می‌گویند: «لا اله الا الدلار». الآن دلار یک بت است و تمام جهات اقتصادی جهان با این بت که دست‌ساز خود انسان است، تغییر و تحول پیدا می‌کند.

 

قُلدرها می‌خواهند کشوری را کمرشکن و ورشکسته کنند، به‌سراغ دلار می‌روند؛ برای خریدهای عمدهٔ نفت و گاز و معادن به سراغ دلار می‌روند. یک‌جا هم که ببینند دلار انباشته شده است، بی‌رودربایستی و بدون اینکه فکر کنند اگر ما این‌جوری بگوییم، دلاردار جلوی ما می‌ایستد و می‌گوید دلار نمی‌دهم. آنها می‌دانند که دلاردار را کَرَخ کرده‌اند و نمی‌فهمد! علنی فریاد می‌زنند که آل‌سعود گاو هستند، پرشیر هم هستند و باید بدوشیم. رئیس‌جمهور آمریکا آنها را دوشید، کم هم ندوشید. پانصدمیلیارد دلار بود! اگر دلارهایی که آمریکا از این جوانکِ جلفِ پستِ خبیث گرفت، روی زمین ایران بچینند، اضافه می‌آید؛ یعنی کل مملکت ما را فرش می‌کند و اضافه هم می‌آید. هجده‌میلیارد هم چندروز پیش رئیس‌جمهور دزد فرانسه از آنها دوشید که ارباب ما گفته شما گاو پرشیر هستید، بدهید ببینم! تکان هم بخوری، تو را برمی‌داریم و صندلی را از زیر پای تو می‌کشیم.

 

آینده‌نگری رسول خدا

 

آدم از دیدگاه پیغمبر(ص) و آینده‌نگری‌شان تعجب می‌کند که 1500سال پیش در مدینه فرمودند: «یَأتی عَلَی النّاس زَمان»،[3] نه علی المؤمنین. این کلماتی که قرآن یا پیغمبر(ص) یا ائمه استخدام کرده‌اند، معجزه است! «یَأتی عَلَی النّاس زَمان»، «الف» و «لام» النّاس یعنی «کُل النّاس» که مؤمنین در این «کُل النّاس» نیستند؛ مثل «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ»[4] که «الف» و «لام» آن در ادبیات عرب، «الف» و «لام» استغراق است. خدا قسم می‌خورد که تمام انسان‌ها غرق در خسارت هستند و واقعاً همین‌جور است؛ یعنی همهٔ ما هم غرق در خسارت هستیم؟ نه، استثنا می‌کند: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ».[5]

 

اینجا هم همین‌طور است: «یَأتی عَلَی النّاس زَمان»، اما در روایات دیگر استثنا کرده است. زمانی بر مردم خواهد آمد؛ «بر مردم»، یعنی عام مردم پنج قاره که «دَنَانِیرُهُمْ دِینُهُمْ» دینشان دلار است. شما الآن می‌توانی با این بت مخالفت بکنی؟ نه! اگر شما مخالفت بکنی، مسخره‌ات می‌کنند. آن‌وقت هم پیغمبر(ص) می‌خواستند با بت‌ها مخالفت کنند، اما فرهنگ شرک هم بتون‌آرمه شده بود و مسخره می‌کردند، به پیغمبر(ص) می‌خندیدند و سه تهمت سنگین هم به او می‌زدند:

 

الف) «وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»؛[6] حرفی است که قرآن می‌زند.

ب) «يَقُولُوا سِحْر مُسْتَمِر»[7] کار او را جادو و سحر مستمر می‌گفتند، یعنی هر روز جادو و دائماً سحر می‌کند.

ج) «قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ»[8] همهٔ این کتابش هم که اسم آن را قرآن گذاشته، دروغ‌هایی است که به‌هم بافته شده است. این خاصیت شرک و کفر است.

 

عوارض جبران‌ناپذیر شرک

 

یک خاصیت شرک و کفر، مخالفت با انبیا و حق و عقل است. خاصیت دیگرش نیز این است که وکلای درس‌خواندهٔ دانشگاه‌دیده، حتی در این قرن بیست‌ویکم، تمام گناهان را برای پول درآوردن در مجالس قانون‌گذاری قانونی می‌کنند. الآن زنا در اروپا و آمریکا معصیت حساب نمی‌شود و یک کسب است، قانونی هم هست؛ حتی وزارت بهداشت آنها کارت بهداشتی می‌دهد، بیمه‌شان هم می‌کند و زنان را در خیلی از کشورهایشان نیمه‌عریان پشت ویترین می‌گذارند که هر مسافری یا هر کسی از خودشان، هر کدام را که بپسندد، زیر نظر حفاظت پلیس زنا کند؛ یا ازدواج مرد با مرد، چون پول در آن است و یا آزادبودن هر نوع مشروب الکلی که ساخت، ایجاد کارخانه و فروش آن کاملاً قانونی است. این خاصیت شرک است.

 

حالا ما روی منبرها مرتب اسلام اسلام می‌گوییم و شما را به اسلام دلگرم می‌کنیم، آن اسلامی که نازل‌شدهٔ از جانب پروردگار است و در آیات قرآن و روایات اهل‌بیت(علیهم‌السلام) تجلی دارد؛ ای‌کاش! در کنار آن، از شرک و کفر و عوارضش هم برای شما توضیح بدهیم که یقین و اعتقاد شما به این دین بیشتر بشود و بدانید پروردگار عالم چه نعمت عظیمی در کنار کفر و شرکِ تاریخ به شما داده است.

 

حکایتی شنیدنی

 

من دوسه‌بار، دههٔ آخر صفر در انگلستان به منبر می‌رفتم. یک دکتر هر روز پای منبر می‌آمد. گاهی می‌گفت بیا تا من شما را با ماشین خودم به خانه‌ای برسانم که برای تو گرفته‌اند و گاهی هم ما را برای ناهار به خانه‌شان می‌برد. یک دکتر خیلی امروزی، متجدد، کراواتی و ریش‌تراشیده که دکترای حقوق داشت و وکیل حقوقی خیلی از شرکت‌های کشورهای نزدیک به انگلستان بود. آدم خیلی واردی بود و تنها هم زندگی می‌کرد. ما ناهار به خانه‌اش می‌رفتیم، خودش همه‌جور غذا بلد بود که بپزد. یک‌بار به او گفتم: شما از اول مجرد بودی؟ گفت: نه من زن داشتم و یک بچه هم بیشتر ندارم. بچه‌ام در ایران است، اما لمس است و یک خانه برای او گرفته‌ام. اینجا را دوست ندارد و نمی‌آید. خانمت چه؟ گفت: خانمم یک خانم آراسته، بسیار وجیه و زیبا، نمازخوان و باحجاب بود و من عاشق او بودم؛ روزها که بیرون می‌رفتم، تا وقتی به خانه برگردم، دلم برای او تنگ می‌شد. یک‌روز که به خانه آمدم، به من گفت: من این اسلام را دیگر نمی‌خواهم و می‌خواهم مثل دخترهای انگلیسی بیرون بروم و می‌خواهم روسری و مانتو و چادر را دور بریزم. خیلی با او صحبت کردم، اما زیربار نرفت. به او گفتم: با همهٔ وجود عاشقت هستم، ولی پذیرفتنت را نیمه‌عریان به‌صورت این زنان غربی تحمل ندارم. البته نه تحمل از نظر هوای نفس، بلکه تحمل ندارم که جواب پیغمبر(ص) را در قیامت با آن زحماتش برای کشاندن زنان به عفت و عصمت بدهم. 

 

سستی ایمان و فرورفتن در دهان خوک شهوت

 

خداوند خیلی از کراواتی‌ها و ریش‌تراشیده‌ها را در قیامت جلوی بندهٔ آخوند به بهشت می‌برد و می‌گوید دین او خیلی قوی بود و تو دین نداشتی یا دین تو خیلی شل بود؛ پس به جهنم برو! آدم نباید این‌قدر سست، لوس و ننر، پوک و پوچ باشد و هر روز خودش را مقابل دهان خوکِ شهوت لقمه کند که آن خوک آدم را فرو ببرد. حالا از من و شما که گذشته است و خیلی‌ از ما مُردنی هستیم؛ اما به جوان‌ها می‌گویم این چه اوضاعی است که در همین کشور ما هم هست و هر روز خودشان را لقمهٔ یک خوک ماده می‌کنند که در دهان آن خوک بیفتند؟ تا حالا چه‌‌چیزی گیر شما آمده است؟ از زمان رضاخان که دخترها و زن‌ها را بیرون ریخت تا حالا، از این بی‌حجابی، روابط نامشروع، زنا، ربا و گناهان دیگر چه‌چیزی گیر شما آمد؟ غیر از ضرر که چیزی گیر شما نیامد!

 

افکار پوسیدهٔ عرب جاهلی

 

آثار شرک و کفر، آثار خیلی زشت و بدی است و کافران و مشرکان از نظر افکار هم، پست‌ترین فکرها را دارند. حالا در اروپا و آمریکا از نظر فکری چه پَستی‌هایی دارند، اینها را می‌دانم؛ چون کتاب‌های زیادی را خوانده‌ام. افکار اینها یک‌مقدار با شرک و کفر قدیم تفاوت دارد. اینها به شکل دیگری افکار پوسیده دارند و آنها به شکلی دیگر؛ مثلاً اگر مردی، زنی یا جوانی در مکه مریض می‌شد، چنان‌که در کتاب‌ها دست‌به‌دست و تاریخ به تاریخ نوشته‌اند، دوا و دکتر او این بود: به گوشه‌ای می‌رفت و قبری می‌کَند، استخوان مُرده‌ای را درمی‌آورد، در آن نخ می‌انداخت و به گردن مریض می‌انداخت، می‌گفت مریض خوب می‌شود. این فکر مشرکان است!

 

اگر می‌دید مریضی او خوب نمی‌شود، سیخی در آتش می‌گذاشت و وقتی سرخ می‌شد، در حیاط یا بیرون از خانه می‌آمد و روی شتری می‌گذاشت که پوست و موی حیوان را تا استخوان می‌سوزاند! شتر ناله می‌زد و بعد می‌گفت حالا مریضم خوب می‌شود!

 

اگر جغدی می‌آمد و روی دیوارشان می‌نشست و شروع به ناله می‌کرد، می‌گفتند این جغد می‌گوید صدسال پیش، فلان قبیله یکی از افراد قبیلهٔ ما را کشته است و جنگ درمی‌گرفت. دویست‌سیصد‌تا از همدیگر را می‌کُشتند تا یکی بیاید و آنها را آشتی بدهد. می‌گفتند: انتقام خون او را گرفتیم. این افکار مشرکانه و کافرانه است.

 

احترام به خون و مال انسان در دین اسلام

 

 احترام به خون 

 

ریختن خون در آن زمان به این راحتی بود. قرآن آمد و گفت: «وَ لاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ‌ الَّتِي‌ حَرَّمَ‌ اللَّهُ‌ إِلاَّ بِالْحَقِّ»[9] خون محترم است و خدا هم احترام آن را امضا کرده است. اگر بخواهید خونی را بریزید، می‌توانید خون قاتل را بریزید. بچهٔ‌ شما یا پدرتان را کشته، اجازه می‌دهم قاتل را به جای بچه‌ یا پدرتان بکشید؛ اما قانون را به کشتن تمام نمی‌کند و می‌گوید: «وَ إنْ تَعْفوا خَیْر لَکُم» اگر می‌شود، قاتل را ببخشید. حالا گناه و اشتباهی کرده است، باز هم خدا می‌گوید خون او را نریزید. این‌قدر خون محترم است! اگر هم نمی‌توانید قاتل را ببخشید، دیه بگیرید و تا جایی که ممکن است، خون نریزید. این دین خداست! 

 

 احترام به مال مردم

 

پیغمبر(ص) می‌فرمایند: کسی که درهمی (کمترین پول روزگار خودشان) به ناحق از مال مردم را شب در خانه‌اش بیاورد، تا زمانی که این درهم در خانه‌اش باشد، خدا به اهل آن خانه نظر رحمت نخواهد کرد. به چه حقی پول مردم را می‌بری؟

 

تفاوت فکری شرک و دین خدا

 

شرک می‌گوید برو و یقهٔ کشورهای نفت‌دار را بگیر، بگو غلط بی‌جا نکنید! من می‌خواهم کِشتی‌کشتی پر کنم و ببرم؛ می‌خواهم طلاهایتان و اورانیوم را ببرم. این خاصیت شرک است؛ اما خاصیت دین خدا، نظم، تربیت، ادب، دل‌سوزی، رحم، جوانمردی، مروت، وقار، خیر و کمک‌رسانی است.

 

کم‌کاری منابر در ترویج دین

 

من نمی‌رسم زیاد تلویزیون ببینم و اگر فرصتی باشد یا یک‌وقت از کار خسته شوم، اخبار می‌بینم و گاهی هم به‌صورت گذرا، یک‌ربع یا ده‌دقیقه منبری را می‌بینم که بفهمم این منبر چطور منبری است؟ اساس و پایه‌اش، دلایل، مواد و مایه‌هایش چیست؟ متأسفانه از خدا و دین کم صحبت می‌شود. اصلاً دین از نظر خاصیتی با کفر و شرک مقایسه نمی‌شود. لذا منبرهای ما هم دیگر بی‌اثر شده است؛ چون بیشتر این منبرها به درد مردم نمی‌خورد. یک کمتری هست که خوب است؛ اما کم است و این چند منبر کمِ مایه‌دار برای 75میلیون کم است و دوایی نیست که همه را معالجه بکند. بیشتر آن هم تقریباً اگر خلاصه‌گیری کنیم، دین نیست؛ بلکه یا قصه است یا تحلیل‌های شخصی یا لفاظی یا جمله‌سازیِ بی‌محتوا و انشاست.

 

ابزار تبلیغ پیامبر(ص) برای دین خدا

 

پیامبر(ص) با مردم زمان خودشان که روبه‌رو شده و مسئول ابلاغ دین خدا هستند، دو وسیله برای ابلاغ دین در اختیار داشتند: 

 

قرآن

 

یک وسیله، قرآن مجید است که پروردگار در سورهٔ اسراء دربارهٔ قرآنش می‌فرماید: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»[10] این قرآن شما را به جاده‌ای راهنمایی می‌کند که پابرجاترین و پرقوام‌ترین جاده است؛ یعنی این قرآن دینی را به شما می‌دهد که این دین پابرجا و حق، دین خدا و صراط مستقیم است.

 

بعد می‌گوید: «وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ» این قرآن به اهل ایمانی مژده می‌دهد که که هم قلباً مؤمن هستند و هم با اعضا و جوارح و بدن به دین عمل می‌کنند؛ یعنی نماز و روزه، حج، عیادت مریض، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر دارند. همچنین به مؤمنینی بشارت می‌دهد که دارای عمل شایسته هستند. چه‌چیزی را بشارت می‌دهد؟ «أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا» که پیش من از پاداش بزرگ برخوردارند. 

 

این یک ابزار کار تبلیغی پیغمبر(ص) که کل این ابزار هم، علم، عقل، حکمت، بصیرت، دانش و حقیقت است.

 

علم بی‌پایان رسول خدا(ص)

 

یک ابزار هم، آن علم بی‌پایانی بود که پروردگار عالم به ایشان عطا کرده و همه‌چیز را در کمال مطلوب می‌فهمیدند. علم حضرت کم نداشت که یک‌جایی را به آن دانا باشند و یک‌جایی را نباشند، یک‌جایی را کم باشند و یک‌جایی را زیاد باشند. آن چراغ علم باطنِ خودشان، روشنگر حقایق، روشنگر آینده، روشنگر ابدیت و روشنگر واقعیات ملکوتی بود.

 

مصائب و رنج‌های رسول خدا(ص) در ابلاغ دین

 

پیامبر(ص) با این دو ابزار وظیفه داشتند که دین را برسانند؛ ولی این وظیفه را که می‌خواهند ادا بکند، با آن کفر و شرک بتون‌آرمه‌شده عوارضی به‌دنبال داشت: کتک‌خوردن، شکنجه‌کردن، تبعید هزار شبانه‌روز در دره‌ای بین دو کوهِ مکه که روزها همین آفتاب به آن سنگ‌های خشن می‌تابید و حرارت را برمی‌گرداند. دره که دیگر سقف نداشت! پیغمبر(ص)، خدیجهٔ کبری(س) و آنهایی که مؤمن شده بودند، هزار شبانه‌روز در این دره بودند و وقتی آزاد شدند، خدیجه(س) دیگر تحمل بدنی‌اش زیر صفر رفته بود و از دنیا رفت. این تبلیغ چنین عوارضی هم داشت، یعنی کشتن یارانش؛ ولی حضرت مأمور بودند که همهٔ این عوارض را به‌خاطر هدایت مردم تحمل کنند. 

 

یارسول‌الله! برای خاطر ما چه کشیدید و چه زجرهایی به شما دادند! اصلاً آدم باورش نمی‌شود. حرفم اینجا تمام شد و آیات سورهٔ جاثیه باقی ماند که دیروز شروع کردم.

 


 
[1]. سورهٔ نساء، آیهٔ 46. 
[2]. سورهٔ تکاثر، آیهٔ 2.
[3]. تحف‌العقول، ص54.
[4]. سورهٔ عصر، آیهٔ 2.
[5]. سورهٔ عصر، آیهٔ 3.
[6]. سورهٔ قلم، آیهٔ 51.
[7]. سورهٔ قمر، آیهٔ 2.
[8]. سورهٔ نحل، آیهٔ 24.
[9]. سورهٔ إسراء، آیهٔ 33.
[10]. سورهٔ اسراء، آیهٔ 9.

0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
کلیپ های منتخب این سخنرانی
مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین سخنرانی ها
شرک پیامبر ابلاغ دین علم بی پایان عوارض شرک مصائب رسول خدا(ص)

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^