فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ .
پس امروز تو را با بدن بىجانت نجات مىدهم [ وبر بلندايى از ساحل دريا مىگذارم ] تا براى آيندگانت نشانهاى [ از قدرت ما و زبونى و خوارى گردنكشان ] باشى و يقيناً بسيارى از مردم از نشانههاى ما بىخبرند . داستان فرعون و برخورد ظالمانه او با موسى و هارون ، از عجايب روزگار و از بهترين عبرتها و پندها براى عبرتگيرندگان است . سرنگون شدن مهمترين قدرت زمان به دست يك نفر ، كه تمام قدرت و اسلحه ظاهرى او چوبدستى چوپانى بود ، بايد بهترين پند براى صاحبان زر و زور باشد .
اين مسئله در تاريخ ثابت شده است كه حق در هر جلوهاى كه باشد ، بر باطل در هر قيافه و قدرتى كه باشد ، پيروز است . فرعون آن چنان در اوج قدرت بود كه بنىاسرائيل پس از بيرون آمدن از دريا ، غرق شدنش را باور نمىكردند ، موسى از خداوند بزرگ چاره خواست ، خداوند بدن فرعون را از لابلاى امواج خروشان نيل به خشكى انداخت ، بنىاسرائيل دسته دسته به تماشاى بدن او آمده و غلبه حق را بر باطل باور كردند .
آن گاه علاقهمندان به آن قلدر ، بدنش را به مصر حمل كرده و در موميا پيچيدند و هماكنون آن بدن در موزه بزرگ مصر موجود و همانطور كه قرآن مىگويد ، درس عبرت براى جهانيان است . حضرت اميرالمؤمنين على عليهالسلام در باب حكمتهاى « نهج البلاغة » مىفرمايد : ما أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَأَقَلَّ الإِعْتِبارَ ، عبرتها و پندها بسيار است ، ولى عبرتگيرنده كم است .
انسان اگر در جزئىترين اجزاى عالم و كلّىترين آن اندكى انديشه كند ، درمىيابد كه تمام حركات و حوادث به انسان پند مىدهند . بيداران راه حق ، براى بيدارى انسان از آنچه بر جهان مىگذرد به زبان نثر و نظم پندها ساخته و زنگهاى بيدارباشى به صدا درآوردهاند . حافظ قدسى در ديوان پر قدرش گويد :
بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين كاين اشارت زجهان گذران ما را بس
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كِشته خويش آمد و هنگام درو
ديگرى گويد :
تمام قصر شهان جايگاه جغد شود بساز قصر محبّت كه خالى از خللاست
و شاعرى ديگر گويد :
جوانى گفت با پيرى دل آگاه كه خم گشتى چه مىجويى در اين راه
جوابش گفت پير خوش تكلّم كه ايّام جوانى كردهام گُم
پروين اعتصامى گويد :
چنين گفت روزى به پيرى جوانى كه چون است با پيريت زندگانى
بگفتش در اين نامه حرفى است مبهم كه معنيش جز وقت پيرى ندانى
تو بِه كز توانايى خويش گويى چه مىپرسى از دوره ناتوانى
جوانى نگهدار كاين مرغ زيبا نماند در اين خانه استخوانى
چو من گنج خود رايگان دادم از كف تو گر مىتوانى مده رايگانى
چو سرمايهام رفت بىمايه ماندم كه بازيست بىمايه بازارگانى
هر آن سرگرانى كه با چرخ كردم جهان بيشتر كرد از آن سرگرانى
از آن برد گنج مرا دزد گيتى كه در خواب بودم گه پاسبانى
اما با اين همه عبرت و پند كه بهترين وسيله بيدارى هر انسان است و بدون شك انديشه در حوادث ، از برترين علل سعادت آدمى است ، به فرموده قرآن كريم در آيه ، بسيارى از انسانها غافلند !! و همين غفلت قلب ، از حقايقى است كه انسان را به سراشيبى سقوط و هلاك برده و محصول عمر انسان و زحمات آدمى را به تاراج شيطان داده و در پايان كار از انسان جز حسرت و ندامت و اندوه و شرمسارى و بار سنگينى از معاصى و گناهان ، چيز ديگرى بجاى نخواهد گذاشت .