پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

عصر امام حسين (ع )

عصر امام حسين (ع )

 كسانى كه روح و عقل و فكر مستقيمى داشته باشند، جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضيات هر عصر و زمانى را درك كنند كه چگونه مصالح اسلامى اقتضا مى كند كه يك وقت مثل زمان سيد الشهداء عليه السلام نهضت آنها شكل قيام بسيف به خود بگيرد و يك زمان مثل زمان امام صادق (ع ) شكل تعليم و ارشاد و توسعه تعليمات عمومى و تقويت مغزها و فكرها پيدا كند و يك وقت شكل ديگر. (328) 323- اهميت زيارت حضرت سيد الشهداء مى بينيد كه از امام سوال مى كنند كه : زيارت امام حسين چطور است ؟ مى گويد مستحب است . از يك امام ديگر يا از همان امام در زمان ديگر همين سوال را كرده اند، يا گفته واجب است و يا به عبارتى گفته مفهوم وجوب داشته ، (مثلا گفته است ) حتما بايد چنين كنيد، مبادا ترك كنيد. باز ممكن است يك وقت ديگرى سوال كرده باشد، اساسا بى تفاوت نشان داده باشد (و مثلا فرموده باشد) حالا ضرورتى ندارد مى خواهى برو، مى خواهى نرو. يك آدم ساده مى گويد: جواب هاى متناقض داده اين ! يك جا حتى گفته اند رفتنش شرايط عادى بود ؟ بديهى است كه خود زيارت قبر پيغمبر و امام و حتى همه اولياء و انبياء از باب اين كه خاطره آنها را تجديد مى كند، يك عامل تربيتى است و فى حدذاته يك مستحب است ، ولى همين مستحب يك وقت حرام مى شود يك وقت واجب ؛ مثلا در شرايط زمان متوكل قرار مى گيرند كه سختگيرى ، بسيار شديدى است ، توطئه است كه رسم زيارت امام حسين بايد ور بيفتد، اينجا ائمه تشخيص مى دهند كه بايد با اين طرز كار مبارزه كرد، و يك مساءله جديد پيش مى آيد: مبارزه با طرح خليفه وقت . در اينجا دستور مى دهند: واجب است ، واقعا هم واجب بوده ...(329) فصل دوازدهم : مقايسه نهضت امام حسين (ع ) با ساير نهضتها و قيامها 324- تفاوت اصحاب معاويه و ابن زياد (عقد در كتاب ابو الشهداء ص 12 مى گويد:) ان الذين انخذعوا او تخادعوا... و الاجام . چند نكته در اينجا هست (فرق اصحاب معاويه و اصحاب ابن زياد): الف : بين اصحاب معاويه در صفين و اصحاب يزيد در كربلا فوق بود؛ زيرا معاويه با يك نوع ظاهر سازى آنها را فريب داده بود و آنها را فريب داده بود و آنها خيال مى كردند فقط براى انتقام خليفه مظلوم مى جنگند و هنوز پرده از روى مقاصد معاويه برداشته نشده بود بر خلاف عصر يزيد و دوره يزيد. و به همين دليل در مبارزه على عليه السلام و امام حسين با معاويه نفاق طرف آنقدر آشكار نبود كه در مبارزه امام حسين آشكار بود. ولى مردم در طول اين بيست سال تا اين قدر عقب رفته بودند و به نظر نمى رسد كه در دوره معاويه مردم در حادثه اى مثل كربلا از بنى اميه دفاع مى كردند. پس ‍ بنى اميه مردم را به مقدار زيادى در اين مدت عقب بردند. ب - در قضيه معاويه و طلب ثار و انتقام كه مردم به حركت آمدند بى شك روح عصبيت و جاهليت و ميل و به خونخواهى و خونخوارى كه در طبيعت عرب بود و در جاهليت به صورت هاى ديگرى تظاهر مى كرد، در اين حادثه موجود بود و تظاهرش رنگ اسلامى داشت . ج - معاويه در زمان خلافت خود كار مهمى كرد كه همان چيز موجب زوال حكومت از بنى اميه شد و آن ، موضوع ولى عهد قرار دادن يزيد بود كه اولا يزيد ناصالح ترين افراد بود و ثانيا ولايت عهد درست درست بازى كردن و دست به دست كردن خلافت به صورت سلطنت بود و مخصوصا معاويه در زندگى خودش براى يزيد بيعت گرفت . اساسا معاويه در ساير كارها نيز روش خلافت را تبديل كرد به روش سلطنت ، هر چند از زمان عثمان ، بنى اميه خلافت را ملك خود مى ناميدند. د- عمل اعوان بنى اميه در كربلا منتهاى قوس نزول اخلاق در امت اسلاميه بود و از حادثه كربلا انتباه و صعود به آزادى و زير بار نرفتن شروع شد. قيام مدينه و قيامهاى كوفه و مخصوصا قيام عبدالله بن عنيف آزدى نمونه اى از آغاز تجليات روحى اسلامى به شمار مى رود. اعوان بنى اميه بعد از كربلا هم خست و دنائت خود را به خرج دادند، ولى شروع بيدارى از حسين بن على عليه السلام شد.(330) 325- قيام صحنه عاشورا با ساير جنگ ها يك وقت قياس كردم و ظاهرا در حدود بيست و يك نوع پستى و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال هم نمى كردم در دنيا چنين جنايتى پيدا بشود كه تا اين اندازه تنوع داشته باشد، البته در تاريخچه جنگ هاى صليبى ، جنايتهاى اروپايى ها خيلى عجيب است و اينكه جراءت نمى كنم كه بگويم حادثه كربلا از نظر زيادى جنايت نظير ندارد، چون توجه من يكى به جنگ هاى صليبى و جنايتهاى اروپايى ها در اندلس اسلامى مرتكب شدند كه آن هم عجيب است . تاريخ اندلس مرحوم آيتى را كه دانشگاه چاپ كرده است بخوانيد، كتابى است بسيار تحقيقى و آموزنده . در اين كتاب نوشته است : اروپايى ها به صد هزار زن و مرد و بچه اجازه دادند كه هر جا مى خواهند بروند، بعد كه اينها راه افتادند، پشيمان شدند و شايد هم از اول حقه زدند كه اجازه حركت دادند، به هر حال تمام اين صد هزار نفر را كشتند و سر بريدند شرقى هرگز از نظر جنايت به غربى نمى رسد. شما اگر در تمام تاريخ مشرق زمين بگرديد، دو جنايت را حتى در دستگاه اموى پيدا نمى كنيد؛ يك آنش زدن زنده زنده ، و ديگر قتل عام كردن زنان ، ولى در تاريخ مغرب زمين اين دو نوع جنايت فراوان ديده مى شود. زن كشتن در تاريخ مغرب زمين يك امر شايعى است . هنوز هم باور نكنيد كه اينها روح انسانى داشته باشند. آنچه در ويتنام صورت مى گيرد ادامه روحيه جنگ هاى صليبى و جنگ هاى اندلس آنهاست . اين كار كه چند صد هزار نفر را زنده زنده در كوره آنش بگذارند، و لو اين افراد جانى هم باشند، كار مشرق زمينى نيست و از عهده مشرق زمينى چنين جنايتى بر نمى آيد. اين كار از عهده مغرب زمينى قرن بيست بر مى آيد. اين جنايت كه در صحراى سينا ده ها هزار سرباز را آب و نان ندهند تا از گرسنگى بميرند، براى اينكه اگر اسير بگيرند بايد به آنها نان بدهند، فقط مال غربى است . شرقى اين جور جنايت نمى كند. يهودى فلسطينى صد درجه شريف تر از يهودى غربى است . اگر مردم فلسطين يهودى هاى ملى اهل همان فلسطين بودن كه اين جنايت ها واقع نمى شد. اين جنايت ها همه مال يهودى غربى است . به هر حال من جراءت نمى كنم بگويم جنايتى مثل جنايت كربلا در دنيا وجود نداشته باشد.ولى مى توانم بگويم در مشرق زمين وجود نداشته است .(331) 326- ارزش ياران حسين (ع ) طارق بن زياد، در جنگ اسپانيا وقتى كه اسپانيا را فتح كرد و كشتى هاى خود را از آن دماغه عبور داد، همين قدر كه عبور داد، دستور داد كه آذوقه به اندازه بيست و چهار ساعت نگه دارند و زيادتر از آن را هر چه هست آتش ‍ بزنند و كشتى ها را هم آتش بزنند. بعد سربازان و افسران را جمع كرد، اشاره كرد، به درياى عظيمى كه در آنجا بود، گفت : ايها الناس ! دشمن رو به روى شما و دريا پشت سر شماست .اگر بخواهيد فرار كنيد جز غرق شدن در دريا راه ديگرى نداريد، كشتى اى ديگر وجود ندارد. غذا هم - اگر بخواهيد تنبلى كنيد - جز براى بيست و چهار ساعت نداريد، بعد از آن خواهيد مرد، بنابراين نجات شما در زدن و از بين بردن دشمن است . غذاى شما در چنگ دشمن است . راهى جز اين نداريد. يعنى برايشان اجبار به وجود آورد. اين سرباز اگر تا آخرين قطره خونش نجنگد چه بكند؟ امام امام حسين با اصحاب خودش بر ضد طارق بن زياد عمل كرد. نگفت : دشمن اينجاست ، از اين طرف برويد شما را از بين مى برد، از آن طرف هم برويد شما را نابود مى كند. بنابر اين راهى نيست غير از اينكه روغن چراغ ريخته بايد نذر امام زاده كرد! شما كه به هر حال كشته مى شويد، حالا كه كشته مى شويد، بياييد با من كشته شويد.آنگونه شهادت ارزش نداشت . حال كه كشته مى شويد، بياييد با من كشته شويد. آنگونه شهادت ارزش ‍ نداشت . يك سياستمدار اين جور عمل مى كند. گفت : نه دريا پشت سرت است و نه دشمن رو به رويت . نه دوست تو را اجبار كرده است و نه دشمن . هر كدام را كه مى خواهى انتخاب كن ، در نهايت آزادى 327- دو برگ سياه و سفيد در حادثه كربلا واذ قال ربك للملائكهانى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ، قال انى اعلم ما لا تعلمون . زندگى بشر مجموعه اى از تاركى و روشنايى ، زشتى و زيبايى ، شر و خير است . آنچه فرشتگان ديدند. جنبه تاريك فرزند آدم و آنچه خداوند اشاره كرد قسمتهاى روشن آن بود كه بر قسمت تاريكى بسى ترجيح دارد. حادثه كربلا داراى دو ورق است : ورق سفيد. از لحاظ ورق سياه يك داستان جنايى است ، داستانى خيلى تاريك و وحشتناك ، و ما بعدا در حدود بيست مظهر از بيرحمى و قساوت و دنائب و نامردمى (را كه در اين حادثه انجام شده ) نشان خواهيم داد. از اين جنبه در اين داستان حداكثر بيرحمى و قساوت و سبعيت ديده مى شود. از لحاظ ورق سفيد، يك داستان ملكوتى است ، يك حماسه انسانى است ، مظهر آدميت و عظمت و صفا و بزرگى و فداكارى است . از لحاظ اول نام اين قضيه فاجعه است و از لحاظ دوم قياس مقدس . از لحاظ اول قهرمان داستان شمر است و اين زياد و حرمله و عمر سعد و... و از لحاظ دوم قهرمان داستان امام حسين است و ابى الفضل و على الاكبر و امثال حبيب ابن مظهر، و زينب و ام كلثوم و ام وهب و امثال اينها. از لحاظ اول اين داستان ارزش آن را ندارد كه بعد از هزار و سيصد و بيست و اند سال ، با اين عظمت ، خاطره و ذكرايش تجديد بشود، وقت ها و پولها و اشكها و تاءثرها و احساسات صرف آن بشود، نه از آن جهت كه از داستان جنايى نمى توان استفاده كرد (زير جنبه هاى منفى زندگى بشر نيز ممكن است آموزنده باشد. از لقمان پرسيدند: ادب از كه آموختى ؟ گفت : از بى ادبان ) و نه از آن جنبه كه اين داستان را از جنبه جنايى چندان مهم نيست يا چندان آموزنده نيست . ما قبلا ثابت كرديم كه (اين داستان ) از اين نظر مهم است و گفتيم كه كشته شدن امام حسين بعد از پنجاه سال از وفات پيغمبر به دست مردمى مسلمان بلكه شيعه ، معماى بسيار قابل توجهى است . بلكه از آن نظر جنبه جنايى قضيه ارزش اين همه بزرگداشت ندارد كه داستان جنايى در هر شكل و قيافه زياد است ، در قرون قديم ، قرون وسطى ، قرون جديد، قرون معاصر زياد بوده و هست . در حدود بيست سال پيش ؛ يعنى در حدود سال هاى 1940 ميلادى بود كه بمبى بر شهرى فرود آمد و شصت هزار نفر صغير و كبير و بى گناه تلف شد در شرق و غرب عالم داستان جنايى زياد واقع شده و مى شود، و (مثلا) نادر يك قهرمان جنايى است . همچنين ابو مسلم ، بابك خرم دين ، جنگ هاى صليبى ، جنگ هاى اندلس مظهرهاى بزرگى از جنايت بشرند. اين داستان از نظر دوم يعنى از لحاظ ورق سفيدى كه دارد اين همه ارزش را پيدا كرده است . از اين جهت است كه كم نظير بلكه بى نظير است ؛ زيرا در دنيا افضل از امام حسين بوده است ، اما صحنه اى مثل صحنه امام حسين براى آنها پيش نيامد. امام حسين رسما اصحاب و اهل بيت خود را بهترين اصحاب و بهترين اهل بيت مى شمارد. لهذا بايد جنبه روشن و نورانى اين داستان از آن جنبه كه اين داستان مصداق انى اعلم ما لا تعلمون است نه از آن جنبه كه مصداق من يفسد فيها و يسفك الدماء است ؛ از آن جنبه كه حسين و زينب قهرمان داستانند نه از آن جنبه كه عمر سعد و شمر قهرمان داستانند. (بررسى شود) (333) 328- تقدس امام حسين نسبت به ساير قيامها چه چيزى سبب مى شود كه قيامى مقدس و پاك و عظيم و مورد احترام مى شود تا آنجا كه ملاك و معيار حركت هاى ديگر و سكوت و سكونها مى شود. مقدس مى شود يعنى مردم به چشمى به آن نگاه مى كنند كه به امور مافوق مادى و مافوق طبيعى نگاه مى كنند، عظيم و محترم مى شود، در حدى كه هيچ نهضتى با او قابل قياس نيست ، حداكثر تشبيه و پيروى است . اين قداست و اهميت خارق العاده بعد از حدود چهارده قرن معلول سه جهت است : 1- قداست و تعالى و عظمت هدف كه آنچه هدفى است حقيقت است نه منفعت خود، و لهذا مستلزم فداكار و قربان كردن منفعت است براى حقيقت ، براى خدا، بديهى است اگر كسى قيام كند براى اينكه به آب و نانى برسد، جاه و مقامى كسب كند، پول و ثروت و قدرتى تحصيل كند و به قول حنظله باد غيسى براى كسب مهترى و يا به قول ناسيوناليست ها براى تعصبات ملى و وطنى قيام كند، چنين قيامى مقدس نيست ، بلكه از آن نظر كه مستلزم وسيله قرار داده ديگران است محكوم است ، خواه موفق شود و خواه شكست بخورد. چنين قيامى معامله و تجارت است كه گاهى قيام ها مبارزه شخصى با شخص است به خاطر منافع ، و به همين دليل بى ارزش ‍ است . اينكه امام به تبعيت از پدر بزرگوارش مى فرمود: اللهم انك انه لم يكن ما كان منا منافسف فى سلطان ... ناظر به اين است كه درد ما و آرزوى ما چه بوده است . ولى اگر قيام و مبارزه ، مبارزه شخصى با شخص نبود، مبارزه به خاطر منافع نبود، بلكه مبارزه با نوعى عقيده و نوعى رژيم مبتنى بر ظلم و فساد و شركت و بت پرستى و براى رهايى بشريت از بردگى هاى اجتماعى و خطرناك تر اعتقادى ، و بالاخره براى نجات بشريت از چنگال عفريت جهل و ضلالت و هيولاى ظلم و استبداد و استثمار بود و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله و حيره الضلاله و به انگيزه امر خدا و تحصيل رضاى حق بوده كه ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين بر اساس از خود گذشتى و فداكارى بود، و خلاصه اگر خالصا لوحه الله بود و هيچ منفعتى نداشت ، بلكه منافع را به خاطر حقيقت به خطر انداخت ؛ چنين مبارزه اى چون جلوه اى از روح حقيقت پرستى بشر است و بر ضد خود پرستى بشر است و چون مصداق انى اعلم مالا تعلمون است ، طبعا تقدس و تعالى و عظمت پيدا مى كند، چنين مبارزه اى مصداق هجرت الى الله و الى الرسول است كه در حديث آمده است . به عبارت ديگر يك بعد قداست مربوط است به اينكه درد صاحب نهضت چه نوع دردى است و آرزويش چه نوع آرزويى است . قيام امام حسين اين عنصر را در حد اعلى واحد بود. منافعش كاملا تاءمين مى شد، ولى او حاضر شد براى نجات جهان اسلام و براى نجات مسلمين از چنگال ظلم ، جان و مال و تمام هستى خود را به خطر بيندازد. از اين جهت آن حضرت صد در صد يك شهيد و يك پاكباخته است ، بلكه سيدالشهداء و سالار پاكباختگان است .عامل دومى كه به يك نهضت قداست و تعالى و جنبه جاودانى مى دهد، شرايط خاص محيط است . چراغ در روز روشن هيچ ارزشى ندارد و در شب مهتاب و هواى صاف و آسمان پر ستاره ارزش كمى دارد، ولى در تاريكى مطلق كه چشم ، چشم را نمى بيند، ارزش زيادى دارد، مانند آبى است كه در بيابان بر تشنه اى ببارد، يا بارانى است كه در شدت بى آبى و خشكى و عطش محصول از ابر فرو ريزد. و به عبارت ديگر عامل دوم نوع قدرتى است كه با آن درگير شده اند، در مقابل فرعونها، نمرودها، انا ربكم الاعلى ها، مغرورها، مستبدها، خونخوارها كه از شمشير شان خون مى چكد. پيغمبر اكرم فرمود: افضل الاعمال يا: افضل الجهاد كلمه عدل عند امام جابر در شرايطى كه آزارى وجود دارد، دم از آزارى زدن هنر نيست ولى در شرايطى كه استبداد و جور در نهايت قدرت ، حكومت مى كند، نفس ها در سينه ها حبس شده است ، زبانرا از پشت گردن بيرون مى آورند، دستها و پاها بريده مى شود، سرها بر نيزه ها بلند مى شود، ياءس مطلق حكمفرما است و به تعبير اميرالمؤ منين : يظن الظان الدنيا معقوله على بنى اميه (آرى ، در چنين شرايطى دم از آزادى زدن هنر است ) . مى فرمايد: (خطبه 91): الا و ان اخوف الفتن عندى عليكم فتنه بنى اميه ، فانها بتنه عمياء مظلمه : عمت خطتها، و خصت بليتها، اصاب البلاء من ابصر فيها، و اخطا البلاء من عمى عنها. وايم الله لتجدن بنى اميه لكم ارباب سوء بعدى كالناب الضروس : تعزم بفيها، و تخبط بيدها، وتزين برجلها، و تمنع درها، لا يزالون بكم حتى لا بتركوا منكم الا تافعا لهم او غير ضائر بهم ، و لا يزال بلاؤ هم عنكم حتى لا يكون انتصار احدكم منهم الا مانتصار العبد من ربه . از اين نظر ارزش قيام از جنبه شهامت و حقير شمردن دژخيمان و ستمگران و فرعونها و نمرودها است . چنانكه مى دانيم قيام ابراهيم وموسى و عيسى و رسول اكرم در برابر اين قدرتهاى حاكم اهرمنى بود، و همين كه شرايط نامساوى بود و يك تنه قيام مى كردند و مصداق كم من فئه قليله غلبت فئه باذن الله بود، ارزش مى دهد به اين قيام ها. عجيب است كه برخى مثل نويسنده شهيد جاويد براى اينكه قيام امام حسين را موجه جلوه دهند سعى مى كنند به نحوى ثابت كنند كه مردم كوفه واقعه قدرتى بودند و قابل اعتماد بودند، در صورتى كه عظمت قيام حسينى در اين است كه امام يك تنه قيام كرد، ولى اثر روحى و روانى اش در حدى بود كه جهان آن روز را تكان داد و اثرش هنوز باقى است . عامل سوم مربوط است به درجه روشن بينى ، به درجه آگاهى اجتماعى و به درجه جهت شناسى و به درجه خبرويت مانند يك پزشك آگاه كه هم بيمارى را مى شناسد و هم راه علاج را، هم به نوع خواب ملت آگاه است و هم به كيفيت بيدار كردن . اين است كه اين نهضت تواءم است با يك بينش و درك قوى و يك بصيرت خارق العاده و نافذ و يك دور بينى زياد كه طبق مثل معروف : درخشت مى بيند آن چيزى را كه ديگران در آئينه نمى بينند. به اصطلاح قيام پيش رس (نه زودرس )، اعلام خطرى است قبل از آنكه ديگران خطر را احساس كنند. عمده مطلب اين بود كه يك جريان پشت پرده اى آن روز امويان داشتن كه امام حسن آنرا رو كرد و به روى پرده آورد. حتى شرابخوارى يزيد هم از نظر وسائل آن روز يك جريان پشت پرده بود كه بعدها به روى پرده آمد. ابو سفيان طرح يك سياستى را در خانه عثمان (ريخت ) كه فوق العاده خطرناك بود. گفت : يا بنى اميه ! تلفقوها تلفقت الكره و لتصيرن الى اولادكم وراثه (ظاهرا نظرش اين بود كه با پشتوانه دينى و جعل احاديث اين امر را موروثى كنند) اما والذى يحلف به ابو سفيان ... جمله امام حسين : و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد شايد ناظر است به عملى شدن فكر ابوسفيان . اينكه امام حسين به اثر كارش ايمان داشت و مكرر مى گفت : بعد از من اينها سرنگون خواهند شد، دليل ديگرى بر درك قوى آن حضرت . (334) 329- قيام مقدس حسينى چرا امام حسين قيام كرد، درست مثل اين است كه بگوييم چرا پيغمبر اكرم در مكه قيام كرد و با قريش سازش نكرد؟ و يا چرا على مرتضى اينقدر رنج حمايت پيغمبر را در بدر و حنين و احد و احزاب و ليله المبيت متحمل شد؟ و يا چرا ابراهيم يك تنه در مقابل قدرت عظيم نمرود قيام كرد؟ چرا موسى در حالى كه جز برادرش هارون كسى نداشت به دربار فرعون رفت ؟ معناى اين چرا اينست كه امام حسين وقتى قيامش موجه بود كه جندى و سپاهى برابر با يزيد داشته باشد و حال آنكه اگر امام حسين سپاهى برابر با يزيد مى داشت و در اجتماعى قيام مى كرد كه مردم دو دسته بودند و دو صف عظيم را تشكيل مى دادند و امام حسين در جلو يك صف بود، قيام حسينى يك قيام مقدس و جاويدان نبود. اين چراها در همه قيام هاى مقدس و تاريخى هست . قيام هاى مقدس بشرى دراى دو تشخص است : يكى از نظر هدف قيام ، يعنى اين قيام ها براى مقامات عالى انسانيت است ، براى توحيد است ، براى عدل است ، براى آزادى است ، براى رفع ظلم و استبداد است ، نه به خاطر كسب جاه و مقام با تحصيل ثروت و به قول حنظله باد غيسى كسب مهترى و يا حتى براى تعصب وطنى ، قبيله اى ، نژادى ، ديگر اينكه اين قيام ها برقى است كه در ظلمت هاى سخت پديد مى آيد، شعله اى است كه در ميان ظلم ها و استبدادها و استيثارها و زورگويى ها مى درخشد، ستاره اى است كه در تاريكى شب در آسمان سعادت بشر طلوع مى كند، نهضتى است كه مورد تصويب عقلاى قوم ! قرار نمى گيرد.(335) 330- مقايسه قيام قبلا لقب سيد الشهداء از آن حمزه ، عموى رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود و بعد با ابا عبدلله اختصاص داده شد. شهادت ابا عبدلله فراموشاند آنها را. وضع اصحاب ابا عبدالله هم طورى بود كه بر همه شهداء پيشين سبقت گرفت و خود ابا عبدالله فرمود: انى لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت اوصل و لا افضل من اهل بيتى اصحاب ابا عبدالله ، هم از طرف دوست آزاد بودند هم از طرف دشمن . خود ابا عبدالله فرمود: آنها به غير من كارى ندارند و خودش هم شخصا اجازه رفتن به آنها داد و فرمود: از تاريكى شب استفاده كنيد. سر را هم پايين انداخت كه تلاقى نگاهها موجب حياء آنها نشود.بنابر اين آنها نه در تنگناى دشمن واقع شده بودند مثل اصحاب طارق بن زياد كه طارق كشتى ها و خواراكى ها را (مگر به مقدار يك روز) سوزانيد، و نه درست از آنها خواهش ‍ و التماس كرده بود و آنها را در روز بايستى گذاشته بود. حتى از اينكه نگاهش در آن ها تاءثير كند اجتناب كرد.(336) فصل سيزدهم : تحليل ماهيت نهضت و حادثه عاشورا 331- چهار مرحله قيام پس از تاءمل كامل در مدارك تاريخى چنين معلوم مى شود كه قيام امام با تهاجم دستگاه حكومت شروع شده و در چهار مرحله مختلف انجام يافته است : 1- از وقتى كه آن حضرت از مدينه به مكه هجرت فرمود تا وقتى كه به تصميم ماندن در مكه باقى بود. 2- از وقتى كه تصميم گرفت به كوفه برود تا وقتى كه با حر بن يزيد رياحى برخورد كرد. 3- از برخورد با حر بن يزيد رياحى تا شروع جنگ 4- مرحله جنگ .(337) 332- ماهيت نظام حسينى يكى از مسائل در مورد نهضت امام حسين عليه السلام اين است كه ماهيت اين نهضت چه بوده است ؟ چون نهضت ها هم مانند پديده هاى طبيعى ، ماهيت هاى مختلف دارند. اشياء و پديده هاى طبيعى ، از معدنى ها گرفته تا گياهان و انواع حيوانات ، هر كدام ماهيتى طبيعى و وضع بالخصوصى دارند. نهضت ها و قيام هاى اجتماعى عم اين چنينند. يك شى ء را اگر بخواهيم بشناسيم ؛ يا به علل فاعلى آن مى شناسيم ، يا به علل غايى آن (كه امروز شناخت به علل غايى را چندان قبول ندارند)، يا به علل مادى آن يعنى اجزاء و عناصر تشكيل دهنده آن ، و يا به علت صورى آن ، يعنى به وضع و شكل و خصوصيتى كه در مجموع پيدا كرده است . اگر يك نهضت را هم بخواهيم بشناسيم ، ماهيتش را بخواهيم به دست آوريم ، ابتدا بايد علل و موجباتى را كه به اين نهضت منتهى شده است بشناسيم . تا آنها را نشناسيم ماهيت اين نهضت را نمى شناسيم (شناخت علل فاعلى ). بعد بايد علل غايى آنرا بشناسيم . يعنى اين نهضت چه هدفى دارد؟ اولا هدف دارد يا هدف ندارد و اگر هدف دارد چه هدفهايى دارد؟ سوم بايد عناصر و محتواى اين نهضت را بشناسيم كه در اين نهضت چه كارهايى ، چه عملياتى صورت گرفته است ؟ و چهارم بايد ببينيم اين عملياتى كه صورت گرفته است ، مجموعا چه شكلى پيدا كرده است ؟ (338) 333- ماهيت هاى گوناگون قيام حسين (ع ) در انقلاب امام حسين ، در درجه اول بايد بدانيم كه انقلاب آگاهانه است ، هم از ناحيه خودش و هم از ناحيه اهل بيت و يارانش . انفجار نيست . انقلاب آگاهانه مى تواند ماهيت هاى مختلف داشته باشد. اتفاقا در قضاياى امام حسين عوامل زيادى مؤ ثر بودند كه اين عوامل سبب شده است كه نهضت امام حسين يك نهضت چند ماهيتى باشد نه تك ماهيتى . يكى از تفاوتهايى كه ميان پديده هاى اجتماعى و پديده هاى طبيعى هست اين است كه پديده طبيعى بايد تك ماهيتى باشد، نمى تواند چند ماهيتى باشد، يك فلز در آن واحد نمى تواند كه هم ماهيت طلا داشته باشد و هم ماهيت مس را.ولى پديده هاى اجتماعى ، مى توانند در آن واحد چند ماهيتى باشند. (339) 334- ماهيت هاى قيام گوناگون حسينى پديده اجتماعى مى تواند چند ماهيتى باشد اتفاقا قيام امام حسين از آن پديده هاى چند ماهيتى است ، چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است ، مثلا يك نهضت مى تواند ماهيت عكس العملى داشته باشد، يعنى صرفا عكس العمل باشد؛ مى تواند ماهيت عكس العمل داشته باشد، يعنى صرفا عكس العمل باشد؛ مى تواند ماهيت آغازگرى داشته باشد. اگر يك نهضت ماهيت عكس العملى داشته باشد، ميتواند يك عكس العمل منفى باشد در مقابل يك جريان ، و مى تواند يك عكس العمل مثبت باشد در مقابل جريان ديگر. همه اينها در نهضت امام حسين وجود دارد. اين است كه اين نهضت ، يك نهضت چند ماهيتى شده است . (340) 335- نهضت انفجارى يا آگاهانه ؟ يكى از مسائلى كه در مورد نهضت امام حسين عليه السلام مطرح است اين است كه آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود؟ از نوع يك عمل ناآگاهانه و حساب نشده بود؟ نظير اينكه به ديگرى حرارت بدهند، آبى كه در آن هست تبديل به بخار بشود، منافذ هم بسته باشد، بالاخره منفجر خواهد شد. و نظير انفجارهايى كه براى افراد انسان پيدا مى شود كه انسان در شرايطى قرار مى گيرد (حالا يا به علتى كه همان جا پيدا مى شود يا به علل گذشته ، يك درون پر از عقده و ناراحتى دارد) كه در حالى كه هرگز نمى خواهد فلان حرف را بزند، ولى يك مرتبه مى بينيد ناراحت و عصبانى مى شود و از دهانش هر جه كه حتى دلش هم نمى خواهد بيرون بيايد، بيرون مى آرد. اين را مى گويند انفجار. بسيارى از قيامها انفجار است . يكى از جاهايى كه در آن ، راه مكتب اسلام با راه مكاتب مادى امروز فرق ميكند، اين است كه مكاتب مادى امروز روى اصول خاص ديالكتيكى مى گويند تضادها را تشديد بكنيد، ناراحتى ها را زياد بكنيد، شكافها را هر چه مى توانيد عميق تر بكنيد، حتى با اصلاحات واقعى مخالفت كنيد براى اينكه جامعه را به انقلاب به معنى انفجار (نه انقلاب آگاهانه ) بكشانيد. اسلام به انقلاب انفجارى يك ذره معتقد نيست . اسلام ، انقلابش هم انقلاب صد در صد آگاهانه و از روى تصميم و كمال آگاهى و انتخاب است . (341) 336- انقلاب اسلامى نه انفجارى آيا جريان امام حسين عليه السلام يك انقلاب انفجارى و يك انفجار بود؟ يك كار ناآگاهانه بود؟ آيا به اين صوبت بود؟ در اثر فشارهاى خيلى زيادى كه از زمان معاويه و بلكه از قبل از آن بر مردم و خاندان امام آورده بودند، دوره يزيد كه رسيد، ديگر اصلا حوصله امام حسين سر آمد و گفت : هر چه بادا باد، هر چه مى خواهد بشود؟! العياذ بالله گفته هاى خود امام حسين كه نه تنها از آغاز اين نهضت ، بلكه از بعد از مرگ معاويه شروع مى شود نامه هايى كه ميان او و معاويه مبادله شده است ، سخنرانى هايى كه در مواقع مختلف ايراد كرده است ، از جمله آن سخنرانى معروفى كه در منى صحابه پيغمبر را جمع كرد، و حديثش در تحف العقول هست و خيلى مفصل است و خطابه بسيار غرايى است نشان مى دهد كه اين نهضت در كمال آگاهى بوده ، انقلاب بوده ، انقلاب است اما نه انفجار، انقلاب هست ولى انقلاب اسلامى نه انفجار.(342) 337- دلايل انفجارى نبودن قيام حسين (ع ) از جمله خصوصيات امام حسين اين است كه در مورد فرد فرد اصحابش ‍ اجازه نمى دهد كه قيام او حالت انفجارى داشته باشد. چرا امام حسين در هر فرصتى مى خواهد اصحابش را به بهانه اى مرخص بكند؟ هى به آنها مى گويد: آگاه باشيد كه اينجا آب و نانى نيست ! قضيه خطر دارد. حتى در شب عاشورا با زبان خاصى با آنها صحبت مى كند: (343) من اصحابى از اصحاب خودم بهتر و اهل بيتى از اهل بيت خودم فاضل تر سراغ ندارم . از همه شما تشكر مى كنم ، از همه تان ممنونم . اينها جز با من با كسى از شما كارى ندارند. شما اگر بخواهيد برويد و آنها بدانند كه شما خودتان را از اين معركه خارج مى كنيد، به احدى از شما كارى ندارند. اهل بيت من در اين صحرا كسى را نمى شناسند، منطقه را بلد نيستند، هر فردى از شما با يكى از اهل بيت من خارج شود و برود، من اينجا هودم هستم تنها.(344) چرا؟ رهبرى كه مى خواهد از ناراحتى و نارضايتى مردم استفاده كند كه چنين حرفى نمى زند. همه اش از تكليف شرعى مى گويد. البته تكليف شرعى هم بود و امام حسين از گفتن آن نيز غفلت نكرد، اما مى خواست آن تكليف شرعى را در نهايت آزادى و آگاهى انجام بدهند. خواست به آنها بگويد: دشمن ، شما را محصور نكرده ، از ناحيه دشمن اجبار نداريد. اگر از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد، كسى مزاحمتان نمى شود. دوست هم شما را مجبور نمى كند. من بيعت خودم را از شما برداشتم . اگر فكر مى كنيد كه مساءله بيعت براى شما تعهد و اجبار به وجود آورده است ، بيعت را هم برداشتم . يعنى فقط انتخاب و آزادى . بايد در نهايت آگاهى و آزادى و بدون اينكه كوچكترين احساس اجبارى از ناحيه دشمن يا دوست بكنيد، مرا انتخاب كنيد.(345) 338- عظمت نهضت كربلا داستان كربلا در هزار و دويست سال پيش روى صفحه كتاب آمده ، يك وقتى آمده كه كسى فكر نمى كرده كه اين حادثه اين قدر گسترش پيدا خواهد كرد. متن تاريخ حادثه گويى اساسا براى يك نمايشنامه نوشته شده است ، شبه پذير است ، گويى دستور نداده اند كه آنرا براى صحنه بودن بسازند. شهادت هاى فجيع ما زياد داريم ولى اين داستان به اين شكل آيا مى تواند تصادف باشد و تعمد نباشد و ابا عبدالله به اين مطلب توجه نكرده باشد؟ من نمى دانم ، ولى بالاخره قضيه اين طور است و باور هم نمى كنم كه تعمدى در كار نباشد.(346) 339- نگاهى به حادثه كربلا حادثه كربلا يك جنايت و يك تراژدى است ، يك مصيبت است ، يك رثاء است . اين صفحه را كه نگاه مى كنيم ، در آن ، كشتن بيگناه مى بينيم ، كشتن جوان مى بينيم ، شير خوار مى بينيم ، اسب بر بدن مرده تاختن مى بينيم ، آب ندادن به يك انسان مى بينيم ، زن و بچه را شلاق زده مى بينيم ، آب ندادن به يك انسان مى بينيم ، اسير را بر شتر بى جهاز سوار كردن مى بينيم ، از اين نظر قهرمان حادثه كيست ؟ واضح است وقتى كه حادثه را از جنبه جنايى نگاه كنيم ، آنكه مى خورد قهرمان نيست ، آن بيچاره مظلوم است . قهرمان حادثه در اين نگاه يزيد بن معاويه است ، عبيدالله بن زياد است ، عمر سعد است ، شمر ذى الجوشن است ، خولى است و يك عده ديگر. لذا وقتى كه صفحه سياه اين تاريخ را مطالعه مى كنيم ، فقط جنايت و رثاء بشريت را پس ‍ مى بينيم . پس اگر بخواهيم شعر بگوييم چه بايد بگوييم ؟ بايد مرثيه بگوييم و غير از مرثيه گفتن چيز ديگرى نيست كه بگوييم . بايد بگوييم : ز آن تشنگان هنوز به عيوق مى رسد فرياد العطش ز بيابان كربلا امام آيا تاريخچه عاشورا فقط همين مصيبت است و چيز ديگرى نيست ؟ اشتباه ما همين است . اين تاريخچه يك صفحه هم دارد كه قهرمان آن صفحه ديگر پسر معاويه نيست ، پسر زياد نيست ، پسر سعد نيست ، شمر نيست . در آنجا قهرمان حسين است . در آن صفحه ، ديگر جنايت نيست ، تراژدى نيست ، بلكه حماسه است ، افتخار و نورانيت است ، تجلى حقيقت و انسانيت است ، تجلى حق پرستى است . آن صفحه را كه نگاه كنيم ، مى گوييم بشريت حق دارد به خودش ببالد. اما وقتى صفحه سياهش را مطالعه مى كنيم مى بينيم كه بشريت سر افكنده است و خودش را مصداق آن آيه مى بيند كه مى فرمايد: قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك مسلما جبرئيل امين در مقابل اعلام خدا كه فرمود: انى جاعل فى الارض خليفه سوالى نمى كند، بلكه آن دسته از فرشتگان كه فقط صفحه سياه بشريت را مى ديدند و صفحه ديگر آنرا نمى ديدند، از خدا اين سوال را كردند كه : آيا مى خواهى كسانى را در زمين قرار دهى كه فساد كنند و خونها بريزند؟ و خدا در جواب آنها فرمود: انى اعلم ما لا تعلمون ؛ من مى دانم چيزى را كه شما نمى دانيد. آن صفحه ، صفحه اى است كه ملك اعتراض مى كند؛ بشر سرافكنده است و اين صفحه صفحه اى است كه بشريت به آن افتخار مى كند. چرا بايد حادثه كربلا را هميشه از نظر صفحه سياهش مطالعه كنيم ؟ و چرا بايد هميشه جنايت هاى كربلا گفته شود؟ چرا هميشه بايد حسين بن على از آن جنبه اى كه مورد جنايت جانيان است مورد مطالعه ما قرار بگيرد؟ چرا شعارهايى كه به نام حسين بن على مى دهيم و مى نويسيم ، از صفحه تاريك عاشورا گرفته شود؟ چرا ما صفحه نورانى اين داستان را كمتر مطالعه مى كنيم ، در حالى كه جنبه حماسى اين داستان صد برابر جنبه جنايى آن مى چربد، و نورانيت اين حادثه بر تاريكى آن خيلى مى چربد پس بايد اعتراف كنيم كه يكى از جانى هاى بر حسين بن على ما هستيم كه از اين تاريخچه فقط يك صفحه اش را مى خوانيم ، و صفحه ديگرش را نمى خوانيم . جانى هاى بر امام حسين آنها هستند كه اين تاريخچه را از نظر هدف منحرف كرده و مى كنند.(347) 340- انواع نهضت ها ممكن است نهضتى تك معنى و تك مقصد باشد و ممكن است به اصطلاح متشابه باشد، يعنى در آن واحد مقصدها و هدف هاى مختلف داشته باشد، گو اين كه همه آن هدف ها بازگشتشان به يك هدف اصلى باشد. يك نهضت مى تواند در آن واحد داراى جنبه ها و ابعاد مختلف بوده باشد 

منبع
  • پایگاه اسلام شیعه