مقاله حاضر ابتدا به معرفي كلي اثر پرداخته و مروري نقادانه بر محتواي كتاب دارد. سپس روششناسي پژوهش را به تفصيل ارائه ميدهد. تحليل رابطه بين حقايق تاريخي و ويژگيهاي اعتقاد به امام مهدي(عج) آنچنانكه خود با هر يك از مفاهيم منحصر به فرد اجتماعي و سياسي همراه شده، در اين پژوهش جنبه محوري داشته است.
تمايز روش شناسانه بين مطالعه تاريخ اعتقادات نه خود اعتقادات، نكته اساسي در اين اثر ميباشد اين پژوهش نخست بنياد فرآيند تاريخي مفهوم مهدويت در اسلام را به عنوان حقيقت مسلم و ضروري قرآني در مورد عدالت تغييرناپذير الهي بنا ميسازد و دوم مفهوم يهودي مسيحي منجي را استخراج كرده و بر جنبههاي منحصر به فرد و جهاني مهدويت(عج) در تجربه تاريخي مسلمانان تأكيد ميورزد، جنبههايي كه به تلاش و كشمكش عدهاي از مسلمانان اصيل به تشكيل جامعه سياسي مذهبي آرماني مربوط ميشود و نقش رهبر هدايت شده الهي مهدي موعود(عج) در آن جنبه محوري دارد.
و در تحليل نهايي بر زيست پذيري امامت حضرت مهدي(عج) در تشيع اثني عشري تمركز مييابد. استدلال محوري در اين اثر بر اين پايه قرار دارد كه چون مهدي(عج) رسالت تمام پيامبران گذشته الهي را به انجام ميرساند و پيروزي نهايي مكتب حق را در وعده الهي محقق ميسازد اعتقاد به او براي شيعيان جنبه اساسي مييابد. نياز به چنين آئيني هم از شرايط سياسي كه بر شيعيان تحميل شده بود و از قدرت كنار گذاشته شده بودند ناشي ميشود و هم از بنياد اعتقادي آنان به طبيعت مطلق عدل الهي نشأت ميگرفت، عدالتي كه در پيروزي نهايي عدالت بر نيروهاي اهريمني تحقق مييابد و نور بر ظلمت چيره ميشود.
چكيدهِ معرفي و مروري نقادانه بر محتواي كتاب
اين كتاب مطالعه جامعي در مورد يكي از اساسيترين اركان آئين تشيع و كار علمي بسيار دقيقي است كه پژوهشگري دانشمند با آشنايي زياد به منابع اصيل آنرا انجام داده، و با حساسيت و دقت اميدهايي كه او و جامعه تشيع را در قرون متمادي از نظر معنوي تغذيه كرده بحث ميكند و نكته در خور توجه آن كه نويسنده خود شيعهِ معتقد اثني عشري است و از منظر <خودي> اهميت و اصالت و جامعيت اعتقاد به مهدويت را بررسي كرده و به علاوه از ديدگاه بروني <غيرخودي> اين موضوع را مورد مطالعه قرار داده تا ابعاد جهاني <خودي - غير خودي> را با شايستگي بررسي همه جانبه كند. مبحث روششناسي كتاب كه جداگانه به عنوان تكمله آن براي مترجم نوشته ابعاد روشمند مطالعه را تبيين و تشريح ميكند و قبل از فصل اول ترجمه شده و در اختيار دين پژوهان قرار ميگيرد.
اين كتاب در پنج فصل به بررسي موشكافانه جنبههاي عمده مفهومي و بسط اعتقادات و نقش مهدي منتظر(عج)، شخصيت بينظير نجات بخش در تشيع اختصاص دارد. دو فصل اول چارچوب مفهومي منجي اسلام را مورد بحث و بررسي قرار ميدهد. در فصل اول، بحثي كلي را درباره پديده منجي اسلامي ارائه مينمايد و در فصل دوم القاب و كنيههاي امام دوازدهم حضرت مهدي(عج) را بحث و بررسي ميكند؛ كه جنبههاي گوناگون نقش و مسئوليت آن حضرت را باز ميتاباند در فصل سوم مسائل كلامي و فقهي و مشكلات مربوط به غيبت امام دوازدهم(عج) ارائه ميگردد. بحث مستوفا بيشتر در فصل چهارم تمركز يافته است، كه از متمايزترين آئين تشيع، يعني امامت بحث ميكند و رابطه آن را با امام دوازدهم(عج) تبيين مينمايد. در حالي كه فصل قبلي روايات و احاديث ولادت، نوباوگي و غيبت اسرارآميز امام عصر(عج) را به سبك شرح زندگاني اولياء و قديسين ارائه ميدهد، اين فصل به وظيفه دشوار و پرالتهاب علماء دين در دوره شكلگيري تاريخ تشيع در قرون چهارم و پنجم هجري (دهم و يازدهم ميلادي) در پاسخگويي به بسياري از تشكيكات و ترديدات و ناكاميهايي كه پيروان معتقد به امام با آن روبرو شدهاند ميپردازد و به تغذيه فكري و معنوي آنها همت ميگمارد. اين مهم با بناسازي يك نظام جامع از عقايد و مسئوليتهاي امام غائب(عج) و تشريح وظائف شيعيان در دوران غيبت آن حضرت انجام شد. فصل آخر به ظهور امام مهدي(عج) اختصاص يافته است. اين فصل تصويري از ظهور مقدس امام عصر(عج) را با روش بررسي زندگاني اولياء خدا و قديسين الهي بررسي ميكند و نه با فضل و دانشوري كلامي و فقهي تا بذر اين قداست آرماني را در انديشه و قلوب مؤمنان راستين بپاشد و اميد آنها را به نظم اجتماعي بهتر تشفي بخشد.
عصاره تشيع در آئين نجات بخشي (منجي اسلام) متجلي است و همين ديدگاه ظهور نجات بخش انتهاي تاريخ را ضروري ميشمرد كه به صورت مكتب اعتراض بنيادي اجتماعي، در برابر هر خفقان و سركوب سياسي قد برافراشته و عرض اندام كرده است. اين ويژگي اجتماعي، اعتقاد به وجود مبارك منجي اسلام حضرت مهدي موعود(عج) را به صورت پديدهاي بينظير در تاريخ اديان مشخص ساخته است.
نويسنده در آغاز، چنانكه انتظار ميرود، به وضوح تداوم ضروري بين حلقههاي نبوت و امامت را ارائه نميدهد. او نشان ميدهد كه طرح مفهوم مهدويت بلافاصله پس از ارتحال پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) شروع شده بود. در اين ديدگاه، اين مفهوم در آغاز واژهاي سياسي بوده كه در مورد حاكم آرماني كاربرد داشت. در عين حال، در مورد اين عقيده مهم با جزئيات و تفصيل سخن نميگويد و با دليل و مدرك به اثبات آن نميپردازد. بايد در نظر داشت كه از همان آغاز واژه مهدويت، حتي زماني كه توسط اشخاصي چون مختار يا خلفاي عباسي به كار رفته، مفهوم مقدس نجات بخشي انتهاي تاريخ را به ذهن متبادر ميكرده است. نويسنده ميگويد: <غيبت امام دوازدهم(عج) در سال 260 هجري (873 ميلادي) ميتواند آغاز مؤثر تأكيد بر كاربرد واژه مهدي(عج) باشد تا رهبر انتهاي تاريخ را مشخص نمايد و نه فقط او را رهبر حقيقي اسلام بداند.>
نويسنده در ابراز نظريه خود گامي پيش مينهد و به اين ترتيب تكامل تدريجي واژههاي قائم، صاحب الامر، حجت و مهدي را مطرح ميسازد و بسط تدريجي اعتقاد به يك حاكم سياسي آرماني را به يك شخصيت بي همتاي نجات بخش انتهاي تاريخ مشخص مينمايد. در حقيقت، تمام اين القاب از همان آغاز هم به انتهاي تاريخ معطوف بوده است. قائم كسي است كه با شمشير قيام ميكند؛ صاحب الامر صاحب قدرت بوده و قائم به قدرت سياسي است و مهدي كسي است كه به درستي هدايت شده و جامعه بشري را هم از نظر سياسي و هم از جنبه مذهبي هدايت ميكند و قدرت اداره امور جهان را هم از جنبه دنيايي و هم ديني در اختيار دارد، كه در انتهاي تاريخ وظيفه نجات بخشي خود را به كمال و تمام به انجام ميرساند. اين امام با تمام اين وظايف و مسئوليتها حجت و دليل الهي بر همه انسانهاي روي زمين است.
بحث فصل سوم در مورد غيبت امام دوازدهم بسيار روشنگرانه است. مراحل تاريخ تفكر شيعه اماميه و ديانت آنها در چارچوب قدرت مطلق سياسي و معنوي امام عصر(عج) در پس پرده غيبت بسط يافت و نويسنده به وضوح خط مشي اين مراحل را ترسيم ميكند.
مباحث فصل چهارم از جنبههاي فقهي و كلامي امامت امام دوازدهم(عج) بسيار مفيد و ارزشمند و روشنگرانه است. درباره اين موضوع با اين وضوح و جامعيت مطالب كمي نگارش يافته و منتشر شده است. در عين حال، بايد بر اين نكته همان گونه كه نويسنده هم اظهار داشته تأكيد كرد كه تمايز آشكاري در زمان و تخصص بين محدثين و متكلمين وجود داشته است، اكثر علماء شيعي هم متكلم و هم محدث بودهاند. مطمئناً در تأكيد از حديث به كلام تغييري به وجود آمد و اين حركت در مقياس گسترده انجام گرفت و به بسط بعدي كلام شيعي به عنوان يك نظام متمايز علمي انجاميد.
فصل پنجم به رجعت امام منجي اختصاص دارد. از همان آغاز رجعت امام مهدي(عج) جزء لايتجزاي آئين غيبت به شمار آمد و نقش نجات بخشي امام(عج) در بازگشت آن حضرت مورد تأكيد قرار گرفت. اين فصل در تبيين آئين رجعت، بازگشت گروهي از شيعيان وفادار امام را به اين جهان پس از مرگشان و پيش از رستاخيز و قبل يا بعد و يا در روزگار حكومت قائم آل محمد(ص) بررسي ميكند و وظيفه اصلي رجعت را چنين بيان ميدارد كه معتقدان به امامت موعود جهاني زندگي در حكومت امام معصوم را تجربه كنند و انتقامگيري از دشمنان اهل البيت(ع) را ببينند. اين فصل با دقتي روشنگرانه به سؤالات اساسي رجعت پاسخ داده و اين آئين را مورد مداقه علمي قرار ميدهد و قيام مهدي(عج) و جايگاه آن را در اين رابطه در استقرار و حاكميت دولت مهدي موعود(عج) در متون اصلي موشكافي ميكند.
آخرين بخش كتاب به نتيجهگيري مباحث پيشين درباره منجي اسلامي ميپردازد. ضميمه كتاب هم به ويژگيهاي امامت و امام پرداخته و با كتابنامه جامعي پايان مييابد.
اين نقد جزئي ارزش گذاري بر كار علمي ارزشمندي است كه نويسندهاي معتقد با روشي علمي همت بدان گمارده و اين معني را در پي دارد كه بايد بيشتر تمركز دقيق را بر مقدمه بسيار عالي اين كتاب، كه تاريخ تفكر و ديانت شيعي را فراهم ميسازد، گذاشت. به طور كلي، اين مطالعه كم نظير است و سهم شاياني را در زمينه تفكر و ديانت اسلامي، كه از ديرباز در غرب مورد غفلت قرار گرفته است، به خود اختصاص ميدهد. در خاتمه، ذكر اين نكته ضروري است كه كتاب در سطح دانشگاهي نگارش يافته و هم ميتواند به صورت كتابي درسي و هم كتاب مرجع مورد استفاده كساني كه از حداقل سطح متوسط حوزوي و دانشگاهي برخوردارند قرار گيرد، همچنين ساير دين پژوهان انديشمند را مفيد فايده ميافتد.
مقدمه
حدود ربع قرن از زمان انجام پژوهشي كه در مورد بسط اعتقاد به مهدويت در تشيع اثني عشري به عنوان <منجي اسلام> انجام شده ميگذرد. از زمان انتشار اين اثر توجه مجامع دانشگاهي و هم جامعه شيعيان اثني عشري بدان جلب شده است. در حالي كه به عنوان عضو فعالي از جامعه تشيع اهميت بحث و بررسي علمي اين كتاب را تصديق ميكنم، اما شايسته است تا واكنش دانشمندان و فرهيختگان اسلامي را مورد توجه قرار دهم و به منظور اعتماد سازي اين پژوهش در فضاي حساس اعتقادات دينيام توضيحات ضروري را در مورد روششناسي موضوع ارائه دهم.
واكنش دانشمندان و اساتيد مطالعات اسلامي، هم در خاورميانه و هم در غرب جدي بوده و گاهي بسيار جذاب و تعهدآور كه البته به خاطر ماهيت و اهميت اين پژوهش در جامعه غربي است. اين تحقيق بحث ساختارهاي ديني و تاريخي را تلفيق ميكند و تاريخ اعتقاد اسلامي به بازگشت نظم عمومي آرماني جهاني را از مسير نوعي مداخله الهي در تاريخ انساني بسط ميدهد و همزمان به كاوش در برداشت و تبيين آن ميپردازد و اين موضوع را پي ميگيرد كه چرا در نقطهاي از تاريخ تشيع اين اعتقاد بسط يافت و به اعتدال رسيد تا به نياز حياتي جامعه تشيع پاسخ دهد.
اين تحقيق بر مبناي فهم روششناسي قرار دارد كه هيچ متني يا موضوعي وجود ندارد مگر آنكه زمينه آن فراهم شده باشد. به عبارت ديگر، هيچ مطالعهاي را در هيچ موضوع خاصي نميتوان درك كرد، مگر آنكه زمينه تحقيق و دلائل انجام آن پژوهش توسط پژوهشگر ارائه گردد. به علاوه، با توجه به ماهيت موضوع، هر سند مكتوبي بازتابي از انديشهها و سنجشهاي فكري دانشمندي است كه فعالانه درگير پاسخ به فضاي معاصر اجتماعي - سياسي - مذهبي بوده است. در حقيقت، توجه به وجود اعتقاد به مهدي(عج) در شكل ابتدايي آن در آثار شيعيان نخستين و پيش از آنكه در شكل سازمان يافته و روشمند و منظم آئيني در دوره كلاسيك تفكر مذهبي تشيع قرون سوم تا ششم هجري (قرون نهم تا دوازدهم ميلادي) ارائه گردد، پژوهشگر را توان ميدهد تا بسط تاريخي زماني و تقويمي اين آئين را دنبال كند. بايد محتواي تاريخي متغير كلمات ارزشي عدالت، قسط، معروف و غيره را بررسي كرد كه تفاوتهاي موقعيتهاي تاريخي را نشان ميدهد و بر تفسير آنها تأثير ميگذارد. بر عكس، تصوير ما از شرايط تاريخي از ارزشهايمان كه از آن طريق محيطمان را درك ميكنيم الگو پذيرفته است.
اجازه دهيد تا اين مشاهده روش شناسانه را با مراجعه به سه بحث اساسي بين اشعريون (مكتب كلامي تسنن كه مدعي است تمام اعمال بشر از پيش، از سوي خدا تعيين گرديده است)، معتزله (مكتب كلامي تسنن كه بر خلاف اشعريون از آزادي اراده انساني حمايت ميكند) و اماميه (مكتب تشيع اثني عشري) در سه موضوع اصول دين: عدل الهي، ضرورت كلامي نبوت و تداوم آن از طريق آئين امامت را نشان دهم. اين سه آئين تنها زماني قابل درك ميشود كه تعامل بين حقيقت تاريخي استدلال اهل سنت در مورد قدرت مطلق سياسي حاكم (سلطان) و ارزش قرآني اطاعت از ولي امر متعهد به موازين اخلاق و قانون دين را بپذيريم. معتزله و اماميه بر قدرت متعهد به مذهب و اخلاق تأكيد دارند و چنين قدرت قانونمندي ميتواند مشروعيت داشته و اطاعت مردمي را طلب كند و بر عدالت الهي به صورت يك صفت اخلاقي ضروري عمل خدا تأكيد ميورزند.
خدا هرگز هيچ عمل بيهودهاي انجام نميدهد و اعمال الهي با اصول معنويت همراه بوده و پيروي انسان از آن را ضروري دانسته است. در مقابل، اشعريون چنين الزام اخلاقي را تجاوز به قدرت نامحدود الهي بر بشر تلقي ميكنند و همين امر را به حاكميت بشري داده و دليلي بر قدرت مطلق حاكم بر جامعه ميدانند. آنچه بدان نياز داريم اين است كه مفاهيم فكري، سياسي و ديني متكلمان شيعه نظير ابن بابويه و شيخ مفيد را كشف كنيم. اين متكلمان بلند مرتبه با تشكيكهاي تعقلي معتزله و نقدهاي اشعريه مواجه بودهاند و پاسخهاي كلامي خود را به صورت ردّيه بر آراء آنان نوشتهاند.
به همين نحو، تحليل رابطه بين حقايق تاريخي و ويژگيهاي اعتقاد به مهدي(عج) آنچنانكه خود با هر يك از مفاهيم منحصر به فرد اجتماعي و سياسي همراه شده، در اين پژوهش جنبه محوري داشته است. به علاوه، اين روش بر فرض ديگري هم استوار است كه بر اساس آن عملكرد شرايط اجتماعي و سياسي انساني كليدهاي مهم فهم و تبيين ارائه تفصيلي و تدريجي اعتقادات توسط علماي برجسته در دورههاي مختلف تاريخي بودهاند. از اين مهمتر، چنين روشي را ميتوان منحصراً بر حقايق تاريخي عيني تعيين كننده كه در تاريخ دورههاي خاص ضبط شده (مانند دورههاي امويان، عباسيان و غيره) اعمال كرد. از اينرو، براي آنكه تاريخ اعتقاد به مهدويت را از دورهاي به دوره ديگر بازسازي كنيم بايد مبناي پژوهشي را بر اساس تاريخ سياسي و اجتماعي مشهور دوره كلاسيك اسلامي قرار دهيم و اين مهم به تبيين رابطه گفتماني بين حوادث تاريخي و مجموعهاي از آئينهايي كه در آثار كلامي مورد بحث قرار گرفتهاند (كه هم كلام اعتقادات و هم احاديث و اخبار را بحث كند) نياز دارد. به منظور اطمينان، از اين شيوه استمداد جستم، چنانكه در ساير مواضع چالش آفرين هم از اعتقادات دينيام كه از تعاليم قرآني درباره هدايت الهي از مسير سنت ديني عمل ميشود ياري طلبيدم و درباره حقيقت هدف دين در زندگي انساني و راهي كه خدا براي هدايت انساني از مجراي رهبري ديني نهادينه شده الهي پيامبر(ص) و امامان بر حق(ع) تعيين ميكند متقاعد شدم.
علاوه بر آن عقلانيت را هديهاي الهي به عنوان منبع اوليه هدايت انساني ديدم. در عين حال، نميتوان قانع شد كه عقل تنها بتواند اعتقادات درون قلوب مؤمنان كه آنرا فرمان جاويدان الهي مينگرند را تحليل كند. بيشتر پژوهشهاي علمي جديد، آنچنانكه بررسي كردهام، توسط افراد متجددي صورت گرفته كه در تفكر نسبيت گرائي عميق و محض غوطهورند و توان ايمان را در تعقل به يادگيري از <آنچه كار ميكند> بر مجموعه وسيع حوادث تاريخي غيراساسي ميشمرند.
اين تمايز روش شناسانه بين مطالعه تاريخ اعتقادات، نه خود اعتقادات، نكته اساسي در اين اثر كه درباره منجي اسلام نوشته شده ميباشد. مهم اين است كه اين تمايز اساسي را به ذهن بسپاريم، چرا كه نحوه بررسي را از موضوع به صورت يك پژوهشگر و نه يك مؤمن معتقد تبيين ميكند. به عبارت ديگر، انجام اين پژوهش بدين منظور صورت گرفته تا تفسير محتملي را از كيفيت يك جامعه مذهبي (شيعيان) ارائه دهد. اين جامعه تحت نظام واقعي سياسي، اجتماعي ميزيستهاند و از اعتقاداتي خاص پشتيباني مينمودهاند كه اين اعتقادات نقش محوري در ايمان آنها داشته است. در نظر داشتن اين تمايز بين روش انسان معتقد در ايمان او و يك پژوهشگر معتقد در دستيابي به راههايي براي تبيين چنين عقيدهاي به حل و فصل تنش ايجاد شده كمك خواهد كرد. تنشي كه برخي از شيعيان مرا به سازشكاري در تماميت اعتقاداتم به اصول دين و از جمله اعتقاد به امامت دوازده امام بر حق منصوص الهي متهم ساختهاند.
گرچه هيچ ايماني نميتواند بدون تعهد به حيات خود ادامه دهد، اما در فرهنگ مادي غربي مدرن كه با زبان روانشناسي بيان ميشود نقش اساسي تعهد را امري ذهني ميداند. بنابراين، غالباً واژه ايمان تنها براي عمل باور داشت به كار ميرود و خدا، كه هدف ايمان است را بيربط تلقي ميكند، گويا باور است كه به حساب ميآيد، نه آنچه كه شخص باور ميكند. بنابه اين ديدگاه، ايمان، جنبه خود تصديقي دارد و به هيچ عنوان قابل بررسي، اصلاح، بحث و استدلال نيست و جايگاه آن تنها در تخيلات معتقد يا جهان محدود و محفوظ جامعه ديني است و لاغير. در مقابل، عصاره ايمان سئوالي است كه شخص را به يقين ميرساند. به نظر ميرسد <ايمان قوي> چيزي فراتر از يقين باشد.
در ايمان قوي مؤمن به ارزشيابي متفكرانه اعتقاد و دفاع از اعتقادات ديني غالباً با تفكر زياد و محنتزا ميپردازد و تنها وفاداري و تبعيت بياستدلال را ندارد بلكه بر پايه معرفت و بصيرت عميق انديشمندانه ايمان خود را استوار ميسازد.در عين حال، چنانكه تجربه روزمره نيز به ما ميآموزد، كاملاً ممكن است تا ايمان به مفاهيم غلط يا اوهام هم وجود داشته باشد. ايمان به همان اندازه موضوع آن خوب است. اگر موضوع ايمان ما درست باشد (مانند قرآن)، آنگاه اعتماد بدان معقول است. اگر نه، ديگر شايسته نيست بدان اعتماد ورزيم. نفس باور داشت دلالت بر تقوي ندارد. بنا به تعاليم بلند امامان معصوم(ع)، عقل يكي از مؤلفههاي اساسي ايمان است.
ايمان و عقل با هم ارتباط دارند و عقل انسان را در دستيابي به آنچه بايد باور داشت را ياري ميدهد. وقتي كه انديشه به خدا ايمان آورد اطمينان قلبي به وجود ميآيد و عقل در اين راستا چون ديدهباني صلحجو نقش آفريني ميكند. از نظر امام جعفر صادق(ع) همانند ساير امامان معصوم(ع)، ايمان يك احساس يا نگرش ذهني نيست، بلكه عقيدهاي عقلاني است كه امنيت ذهني و كمال انساني را به وجود ميآورد. از اين رو، آن حضرت چنين ميفرمايند:
<كسي كه آگاهانه ايمان ميآورد در آن استوار ميماند و ايماناش براي او سودمند است. [از طرف ديگر]. كسي كه ناآگاهانه ايمان ميآورد، به همان طريقي كه وارد (حوزه ايمان) شده خارج ميگردد>1
اعم از اينكه درباره ايمان در انسانها يا اعتقاد به خدا سخن گوئيم، اين نكته را بايد در نظر گيريم كه از نظر امامان معصوم(ع) ايمان جنبه خود تصديقي ندارد بلكه ضروري است تا در تصديق ايمان از عقل يا وحي ياري جُست. به علاوه، آن بزرگواران نظريه اعتقاد براي اعتقاد را مردود دانسته زيرا اعتقاد به چيز غلط يا نادرست، چنانكه قرآن هم گاهي يادآوري ميكند، تحسين برانگيز نبوده بلكه جنبه احمقانه دارد و به اعتماد به شخص درغگوي اصلاحناپذير ميماند.
ترديدي وجود ندارد كه يكي از علل جدائي ايمان از عقل اين بوده است كه بر نگرش فرد معتقد تأكيد گردد و نه حقيقت چيزي كه بايد باور نمود تا آسانتر بتوان تفاوتها را تحمل كرد و با هم زندگي مسالمتآميز و هماهنگي داشت. در دنيايي كه مذاهب گوناگون و فراواني وجود دارد صلح كلي مكان امني را براي معتقدان به مذاهب مختلف پديد ميآورد تا ايمان خود را بي آنكه با مانع خارجي مواجه گردد تمرين كنند.
باز هم بايد گفت كه اين شكل صلح كلي بهائي دارد. با تسليم به جنبه ذهني ايمان، مؤمنان به يك مذهب ايمان خود را غير عمدي از ويژگي تشخيصي آن (يعني <ورود آگاهانه به حوزه ايمان> چنانكه حضرت امام صادق(ع) در حديث فوق الذكر بيان فرمودهاند) تهي ميسازند. وقتي كه موضوع ايمان در عمل باور داشت جنبه ثانوي پيدا كند، ديگر مطالعه اصول دين (كلام) ابزاري ميشود تا هويت يك جامعه خاص را احراز نمايد. از اين رو، الهيات و كلام تنها ميتواند از آنچه در يك جامعه خاص كار ميكند سخن گويد و ديگر نميتواند در مورد حقيقت، ادعا و مطالبهاي داشته باشد. البته، اين مغاير با ديدگاهي است كه علماي دين از آن پشتيباني ميكنند و هدف الهيات را فهم و درك ذات باري و اهداف الهي براي انسان تلقي مينمايند.
در اينجا هدف آن نيست تا به تفصيل به جزئيات ايمان و عقل بپردازيم يا مسأله مطالعات كلامي را در جامعه اسلامي به طور عام و يا جامعه تشيع به طور خاص شرح دهيم. با ذكر اين مشاهدات و نظريات سخن آغاز شد تا حديث موثق (اعم از آنكه توثيق به شخص مورد اعتماد يا مأخذ قابل اعتمادي بر گردد) مورد بحث قرار گيرد و خردمندي بصيرتهاي عميق تعقلي از گذشته تا حال را تعالي بخشد. تا متفكري از محدوديتهاي اعتقادات و نهادهاي سنتي آزاد نشود، نميتواند با روحيهاي آزاد منشانه كه او را به حقيقت رهنمون سازد هدايت گردد. تنها زماني يك دانشمند پژوهشگر ميتواند اثر علمي و تحقيقي خود را به درستي هدايت كند كه خود را از مطالبات سنتي جدا ساخته و از محدوديتهاي خارجي مستقل كرده باشد.
باز بودن متفكران مسلمان در تحقيق در مورد يك مطالعه تشخيصي با تماميت آن ميتواند به سطح قابل توجهي از اعتماد در تعقل و سنت اسلامي بيانجامد. حقيقت يكي است و اگر علماي مسلمان با ديگران در تحرّي حقيقت بكوشند، نتايج آن براي اسلام سودمند خواهد بود. انديشه اسلامي، با تشويق و هدايت مستمر امامان معصوم(ع) هميشه يك اقدام بزرگ عقلاني و نقادي بوده است، و به بهترين نحو ممكن از حكمت عالم وجود در قداست ايمان استقبال كرده است.
در عين حال، متفكران مسلمان بايد به اين حقيقت اعتراف كنند كه آنان حاملان سنت مقدسي هستند كه نخست در كلام وحي (قرآن) بيان گرديده و سپس در معرض بررسي نقادانه قرار گرفته و از نقاديها نهراسيده و از آن دفاع شده، در زندگي مردان و زنان بيشماري آزمون گرديده و جزئيات آن به تفصيل در شكلها و مجموعههاي اجتماعي و فرهنگي بيان گرديده است. از اين رو، اصرار آن دسته از عالمان متجددي كه تصور ميكنند تعقل را بايد خارج از سنت جستجو كرد و آن را از سنت آزاد ساخت جاي ترديد دارد و حيرت زاست. روشنفكري بدين معني نيست كه پاي بندي به سنت خاص را رها كنيم يا از جامعهاي مذهبي جدا شويم. در حقيقت، تعقل را بايد در درون يك چيز و نه خارج از آن چيز يافت.
در نتيجه، لازم ميآيد تا مفاهيم سنتي را به صورت مخلوقات تاريخ بررسي كنيم؛ مخلوقاتي كه به وجود آمدهاند، قالب گرفتهاند و گاهي از پيچيدگي به روابط انعطافپذير در ديگر مفاهيم و اختصاصات وجود انساني تبديل يافتهاند. حيات مفاهيم سنتي به صورتي حل ناشدني به حيات واقعي اشخاص و جوامع مرتبط است. از اين رو، هيچ تفكر اصيل اسلامي كه در تاريخ ريشه نداشته باشد نميتواند وجود داشته باشد. هر تلاشي كه به منظور جداسازي موضوعات عمده كلام اسلامي (الهيات) از مسائل پيچيده تاريخي صورت گيرد، آن را غير قابل درك خواهد كرد. تعاليم اسلامي از چنان ويژگي برخوردارند كه محتواي آن بر شخصيت تاريخي پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد(ص) نهاده شده و بر تفسيرهاي تاريخي كه نتيجه برنامه آن حضرت در محيط قبيلهاي عربي مكه و مدينه بوده شكل گرفته است. در نتيجه، زبان تفكر اسلامي را نميتوان از مكان آن در تاريخ استخراج كرد، زيرا بدون توجه به تاريخ، خاص بودن و قابليت فهم بودن خود را از دست ميدهد.