در یکی از روزهای فرخنده سال 1306 ق در کانون گرم یکی از خانواده های دانش دوست شهر مقدس نجف اشرف کودکی دیده به جهان می گشاید. پدر این کودک مرحوم سیدمهدی حکیم از دانشوران برجسته آن عصر نام فرزند خود را «سید محسن» گذاشت و از همان روزهای اوّل تولد به پرورش او اهتمام خاصی داشت. اما تقدیر خداوند این بود که مهر پدر بیش از شش سال شامل حال این کودک نباشد. پس از رحلت پدر در سال 1312 ق مادر وی که زنی فداکار و با تقوا بود، عهده دار تعلیم و تربیت او می شود و پس از آموزش روخوانی قرآن، به او کمک می کند تا قسمت هایی از آیات آن را حفظ کند. وقتی پا به نه سالگی می گذارد آموزش رسمی دروس حوزه را نزد برادر بزرگ تر خود آغاز می نماید و طولی نمی کشد که در نتیجه برخورداری از استعداد فوق العاده و کوشش بی وقفه، در حالی که هنوز بیست بهار از عمر گران قدر او سپری نمی شد، دوره سطح عالی را به پایان رسانده، در درس خارج فقیه فرزانه و کم نظیر آن عصر مرحوم آخوند خراسانی حاضر می شود.
استادان آیت الله حکیم
آیت الله سید محسن حکیم از محضر اغلب استادان صاحب نام آن روز نجف اشرف بهره مند بودند. توضیح آن که به دنبال آموزش خواندن و نوشتن، قرآن را از مادر بزرگوارشان و ادبیات عرب و منطق و قسمت هایی از فقه و اصول تا قوانین را از محضر برادر بزرگترشان آموختند. آن گاه بقیه درس های سطح را در خدمت استادان متبحری چون آیت الله شیخ صادق بهبهانی و شیخ صادق جواهری به پایان رساند و سه سال پیش از وفات آخوند خراسانی توانست در درس های آن فقیه و اصولی کم نظیر حاضر شود. پس از رحلت آخوند در مجلس درس آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی شرکت کرد و در دو دوره اصول، از محضر ایشان استفاده کرد. سپس در درس فقه شیخ علی باقر جواهری به مدت پنج سال حاضر شد. از دیگر استادان معروف ایشان می توان به بزرگانی چون آیت الله سیدمحمد کاظم یزدی، آیت الله میرزا حسین نایینی، آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی، حکیم وارسته، حضرت آیت الله سیدمحمد سعید حَبُّوبی اشاره کرد.
مقام علمی و اجتهاد آیت الله حکیم
مرحوم آیت الله سید محسن حکیم به موازات تکمیل تحصیلات، در حالی که هنوز 27 سال بیشتر نداشتند تدریس در دوره سطح عالی را شروع کردند و پنج سال پس از آن به تدریس خارج فقه و اصول مشغول شدند. طولی نکشید آوازه توانایی علمی او پژوهشگران تشنه معارف اسلامی به ویژه حوزه های علمیه شهرهای مختلف ایران و عراق را از سرتاسر کشورهای اسلامی، به مجلس درس او کشاند که برخی از آنها بعدها منشأ خدمات بسیار بزرگی در گوشه وکنار جوامع اسلامی شدند؛ از جمله این افرادند: مرحوم شهید محمدباقر صدر، آیت الله شهید مدنی، علامه محمدتقی جعفری، آیت الله وحید خراسانی، شیخ محمدمهدی شمس الدین و شیخ نصرالله شبستری. علاوه بر توان علمی، فروتنی، تقوا، تیزبینی او در مسائل اجتماعی و سیاسی سبب شد که حتی در زمان حیات مراجع بزرگی چون آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله بروجردی گروهی از مردم از ایشان تقلید کنند و بعد از درگذشت آیت الله بروجردی سال ها مرجعیت عام شیعیان را به دست گرفتند.
آثار علمی و تألیفات آیت الله حکیم
مرحوم آیت الله حکیم از موفق ترین شخصیت های بزرگ اسلامی است. علاوه بر عهده داری مرجعیت دینی و فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی دیگر، در زمینه تألیف و نگارش نیز از محققان برجسته و کم نظیر محسوب می شود که آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. برخی از آثار علمی ایشان عبارت است از:
مُسْتَمْسَکُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقی: این کتاب نخستین شرح استدلالی بر کتاب عُرْوَةُ الْوُثْقی استاد بزرگوارش آیت الله محمدکاظم یزدی است که مشتمل بر چهارده جلد می باشد؛
حَقایِقُ الاُصُول: این اثر در دو جلد به نگارش درآمده است که شرح سودمندی بر کِفایَةُ الاُصُولِ مرحوم آیت الله آخوند خراسانی است؛
شرح تبصره علامه حلی در دو جلد؛
نَهْجُ الْفَقاهَةِ شرح استدلالی بر مکاسب شیخ انصاری در دو جلد.
آثار ایشان را بالغ بر چهل و دو جلد ذکر کرده اند.
خدمات اجتماعی مرحوم آیت الله حکیم
آیت الله حکیم رحمه الله در طول عمر پربرکت خود علاوه بر تألیف و تربیت شاگردان، در زمینه تأسیس و بازسازی بناهای آموزشی و مساجد نیز فعالیت های ارزشمندی داشته اند. به عنوان نمونه مدرسه هایی را در شهرهای حلّه، نجف اشرف و کربلا بنا کردند و مساجد زیادی را در شهرهای مختلف عراق، لبنان، پاکستان، سوریه و افغانستان تأسیس نمودند. گذشته از این حسینیه هایی را در شهرهای کرکوک، بغداد، حله و مدینه منوّره ساختند و بنای مقبره محقق حلی را در شهر حله و حرم حضرت مسلم را در کوفه بازسازی کرده، ساختمان مقبره میثم تمار را تعمیر نمودند و ضریحِ مرقدِ منوّر قمربنی هاشم را در کربلا عوض کردند. از دیگر کارهای بزرگ فرهنگی آیت الله حکیم تأسیس کتابخانه عمومی معروفی در شهر نجف اشرف است. این کتابخانه از مجهزترین و در عین حال غنی ترین کتابخانه های اسلامی است که بیش از صد شعبه در سرتاسر عراق، پاکستان، لبنان و جز آن دارد.
رونق بخشیدن به حوزه نجف اشرف
در زمان زعامت آیت الله حکیم رحمه الله حوزه نجف از رونق بیشتری برخوردار شد. در نتیجه توجهات و رسیدگی های آیت الله حکیم و تأسیس و تعمیر مدارس علمیه، روزبه روز بر شمار طلاب جوانی که با هدف تحصیل معارف اسلامی وارد نجف اشرف می شدند افزوده می شد. نقل می کنند در زمان زعامت ایشان شمار طلاب علوم اسلامی حوزه نجف از 1200 نفر به 8000 افزایش پیدا کرد. به علاوه در نتیجه تشویق های ایشان درس های تفسیر، اقتصاد، فلسفه، کلام و اعتقادات به متون رایج درسی حوزه افزوده شد و مجله های ارزشمندی چون: اَضْواءُ رِسالَةُ الاَحْکامِ، النَّجَفُ، الایمانُ، العَهْدُ وَ الثَّقافَةُ الاِسلامیّةُ را اندیشمندان و صاحب نظران حوزوی با هدف ترویج هرچه بیشتر معارف اهل بیت علیه السلام منتشر کردند. در نتیجه این گونه فعالیت ها حوزه نجف به یکی از مراکز بزرگ علمی و فرهنگی آن روز جهان تبدیل شد.
فعالیت های سیاسی آیت الله حکیم
در ماجرای جنگ جهانی اوّل وقتی کشور عراق از طرف نیروهای بریتانیا به طور جدی تهدید شد. مراجع شیعه با صادر کردن حکم وجوب دفاع از سرزمین اسلامی، در کنار مردم به سوی جبهه ها رهسپار شدند. آیت الله حکیم نیز به همراه استاد بزرگوارش سیدمحمّدسعید حَبُّوبی به سمت جبهه شُعَیْبیه حرکت کردند. از آن جا که مرحوم آیت الله سیدمحمّدسعید حَبُّوبی در این زمان دوران کهن سالی را سپری می کردند و آن چنان که باید، توان اداره سپاه عظیمی را که فراهم شده بود نداشتند، رسیدگی به وضع سپاهیان را به آیت الله حکیم سپردند و به سربازان تحت فرماندهی خود چنین نوشتند: «آقای حکیم، حَفَظَهُ اللّه، امین و مورد اعتماد من است. هر حکمی کند باید انجام شود».
هرچند بر اثر خیانت سربازان بی ایمان دولت عثمانی مجاهدت های قهرمانانه مسلمانان به نتیجه ای که باید نرسید، اما سربازان تحت فرماندهی علمای غیور حوزه نجف با تشکیل گروه های چریکی، ضربه های سختی به سربازان بریتانیایی وارد ساختند. آیت الله حکیم در این پیشامد بزرگ به عنوان نماینده آیت الله حَبُّوبی شهامت و ایستادگی عجیبی از خود نشان می دهد. خود ایشان دراین باره فرموده اند: «در تمام مدتی که در جبهه جنگ بودم هرگز نترسیدم».
پافشاری بر وحدت مسلمانان
فقیه نامدار شیعه، حضرت آیت الله حکیم، به همه اقوام و حتی اقلیت های مذهبی جامعه اسلامی به دیده احترام می نگریستند و چون پدری مهربان در راه حل مشکلات و فراهم ساختن زمینه های خوش بختی و آسایش و امنیت آنها از هیچ گونه تلاشی دریغ نمی کردند. بارها در دفاع از حقوق اقلیت های نژادی و مذهبی، به سردمداران رژیم های ستم پیشه هشدار می دادند و می فرمودند: «من مایل نیستم، جز آنچه مصلحت من و مردمم در آن است بر زبان رانم. از نظر من کُرد، عرب و ترک با یکدیگر تفاوتی ندارد. همه آنها برادران و فرزندان منند. خوش بختی آنها را می خواهم و با همه توان و قدرتم از آنان نگاهبانی می کنم».
اسلام و سیاست
نقل شده است که کسی از آیت الله حکیم سؤال کرد: نظر شما درباره سیاست و دخالت علمای دینی در آن چیست؟ ایشان در جواب به صورت صریح فرمودند: «اگر سیاست اصلاح امور مردم روی اصول صحیح عقلانی و تلاش برای پیشرفت و هرچه بهتر انجام گرفتن کارهای آنها و تأمین رفاه و آسایش ایشان باشد...، اسلام تمامش این است و جز سیاست چیز دیگری نیست و علما نیز غیر از این کار دیگری ندارند و مؤمنان هم باید با همه توان خویش به آن پرداخته، آن را واجب بدانند... و اگر منظور از سیاست چیز دیگری باشد اسلام از آن بیگانه است».
خودداری از احترام به طاغوت
روزی عبدالرسول خالصی فرماندار کربلا نماینده ای نزد آیت الله حکیم می فرستد و خبر ورود فیصل دوم را به او اطلاع می دهد تا وی نیز در مراسم استقبال از شاه حاضر شود. آیت الله حکیم به فرستاده فرماندار اعلام می کند: هرگز به استقبال فیصل نخواهم آمد. عبدالرسول چون این جواب را می شنود، خود به دیدار آیت الله حکیم می رود و عرض می کند: آقا من خودم شیعه هستم. این کار شما اهانت به من است و هرگز به مصلحت شیعیان نیست. مرجع شجاع شیعیان در جواب می فرمایند: این کار من خدمتی به همه شیعیان عراق است. ما بخشی از جواهرات گنجینه همایونی نیستیم تا هرچندگاه پادشاه آنها را از نظر بگذراند. من بار اوّل به استقبال او رفتم تا مشکلات مردم را با وی در میان بگذارم ولی او تاکنون هیچ اقدامی دراین باره نکرده است. چون هدف شاه از سفر به نجف تبلیغ برای خود است من نمی توانم بخشی از جواهرات گنجینه همایونی باشم.
حمایت از فلسطین
آیت الله سید محسن حکیم از شخصیت های بزرگ اسلامی است که همواره مسلمانان را به کمک و پشتیبانی از مردم قهرمان فلسطین فرا می خواند و در مجموعه اعلامیه های روشنگرانه ای که صادر می کرد ضرورت نجات مسجدالاقصی را به مسلمانان گوشزد می نمود. در سال 1956 به دنبال تجاوز کشورهای فرانسه و انگلیس و اسرائیل به مصر، وقتی مردم مسلمان عراق در حمایت از مردم مصر به راه پیمایی پرداختند، نیروهای دولتی عراق در نجف به تظاهرکنندگان حمله کرده، گروهی را مجروح و عده ای را بازداشت کردند. آیت الله حکیم در اعتراض به این عمل ناجوانمردانه رژیم افزون بر این که از برگزاری نماز جماعت خودداری کرد، با صدور اعلامیه ای بسیار شدیداللحن عملکرد دولت را نکوهش کرد. وی در این اعلامیه خطاب به فیصل دوم پادشاه وقت عراق می نویسند: «حضرت پادشاه خون ریزی و وحشی گری ای که در نجف اشرف رخ داد، عمل بسیار پست و نادرستی بوده است. بسیار متأسفیم که دولت اقدام به چنین کاری کرده است. مردم نیز از این کردار دولت متنفر و منزجرند».
آیت الله حکیم و کودتاگران
در سال 1336 ق عبدالکریم قاسم در عراق کودتا می کند و نظام جمهوری را به جای نظام پادشاهی مستقر می سازد. آیت الله حکیم با تیزبینی خاصی که داشتند متوجه سیاست های پشت پرده استعمارگران بودند، لذا از تأیید این حرکت عبدالکریم قاسم خودداری کردند. چند روز پس از استقرار کودتاگران زمزمه ضرورت کشف حجاب از سوی مسئولان دولتی به گوش می رسید که آیت الله حکیم شدیدا به مخالفت با این گونه طرح های استعماری سران جمهوری جدید پرداخت و حتی رژیم را وادار ساخت که از مخالفت با چاپ کتابی که شیخ محمدامین زین الدین درباره دفاع از حجاب نوشته بودند خودداری کند. این فقیه فرزانه به منظور جلوگیری از گرایش مردم به حزب های منحرفی که در این دوره ایجاد شده بودند حزب دعوت اسلامی را که گروهی از فضلای حوزوی ایجاد کرده بودند مورد حمایت قرار دادند.
دفاع از «جماعة العلماء»
در سال های نخست حکومت عبدالکریم قاسم، با راهنمایی آیت الله حکیم گروه «جماعة العلماء» به منظور تنظیم و هدایت تبلیغات اسلامی و مبارزه با افکار انحرافی آغاز به کار کرد. از آنجا که کمونیست ها و سیاست مداران منحرف، فعالیت جماعة العلماء را به ضرر خود می دیدند تلاش می کردند تا از هر راه ممکن به آن ضربه بزنند و آن را در نزد مردم بی اعتبار سازند. آیت الله حکیم در اعلامیه ای نوشتند: «همه چیزهایی که گروهی از دانشمندان برجسته، ایّدهم الله تعالی، به نام جماعة العلماء در نجف اشرف منتشر کرده اند یا بعد از این منتشر خواهند کرد در بردارنده دعوت مردم به سوی دین اسلام است... پس بر همه مسلمانان لازم است آنها را تقویت کرده، برای به دوش کشیدن مانند چنین دعوت مبارک دینی در کنار آنها بایستند».
نصیحت عبدالکریم قاسم
پس از استقرار حکومت جمهوری در عراق علی رغم این که آیت الله حکیم از تأیید کودتای عبدالکریم قاسم خودداری کرده بود، نامه ای به رهبر کودتاگران نوشته، او را به رعایت عدالت و پرهیز از ستم به دیگران دعوت کردند. در آن نامه سراسر پند، از جمله نوشتند: «بی تردید عدالت اساس پادشاهی و توجه مهرآمیز به مردم آغاز پیروزی است. سپاسِ پروردگار، موجب فراوانی و افزایش نعمت ها و ستم کاری و استبداد از بزرگ ترین عوامل نابودی است. پس در پرتو آموزش های اسلام و هدایت قرآن که می فرماید: «به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید»، در راه راست حرکت کنید و از سرنوشت گذشتگان عبرت بگیرید».
مبارزه با کمونیسم
آن گاه که نصیحت های دل سوزانه آیت الله حکیم در عبدالکریم قاسم، رهبر کودتاگران عراق، تأثیری نبخشید، حضرت آیت الله در مقابل تصمیم های خلاف شرع او با شجاعت کامل به مبارزه برخاست. از جمله وقتی عبدالکریم قانون تساوی ارث زن و مرد را تصویب کرد، آیت الله حکیم با صدور اعلامیه ای، مخالفت این قانون را با احکام اسلامی یادآور شد و از دولت خواست تا این قانون را هرچه زودتر لغو کند. هم چنین وقتی عبدالکریم قاسم فعالیت های غیرمنطقی حزب کمونیست را آزاد اعلام کرد، در پاسخ به نامه یکی از شیعیان که درباره حکم پیوستن به حزب کمونیست سؤال کرده بود، چنین نوشت: «پیوستن به حزب کمونیست جایز نیست. این کار کفر و بی دینی و موجب گسترش الحاد است. خداوند شما و همه مسلمانان را از آن حفظ کند و بر ایمان و تسلیمتان بیفزاید». به دنبال این فتوا بود که عراق از خطر بزرگ فروغلطیدن در گرداب کمونیزم جهانی در امان ماند.
ماجرای نگارش کتاب فلسفتن
در نتیجه سیاست های غلط عبدالکریم قاسم، سران حزب کمونیست عراق با استفاده از ناآگاهی توده های مردم چنین تبلیغ می کردند که «شُیوعیه» به معنای شیعه است و کمونیزم هدفی جز برپایی سیره علی بن ابی طالب ندارد. در چنین فضای فرهنگی نامناسبی آیت الله حکیم به شهید آیت الله سیدمحمدباقر صدر می نویسند: من می بینم بسیاری از مردم به کمونیزم گرایش پیدا کرده اند. کمونیست ها با تبلیغات عوام فریبانه مبنی بر این که اسلام مردم را به مساوات بین فقیر و ثروتمند فرا می خواند و کمونیزم برای همین تلاش می کند، بسیاری از مردم را گم راه کرده اند و با این بیان که مکتب علی علیه السلام آیین مستضعفان، محرومان و تهی دستان است و کمونیزم هم از آنها دفاع می کند، توانسته اند بسیاری از شیعیان را فریب دهند ما نیاز به کتابی داریم که کمونیزم و اسلام در آن با یکدیگر مقایسه شوند تا حقیقت بر مردم آشکار شود. پس از این نامه بود که شهید آیت الله محمدباقر صدر کتاب فلسفتنا (فلسفه ما) را به نگارش درآوردند.
اعتراض به شاه
در سال 1338 ش محمّدرضا شاه پهلوی از طریق به رسمیت شناختن رژیمِ صهیونیستیِ اسرائیل ماهیت پلید خویش را بیش از پیش آشکار ساخت. آیت الله حکیم به دنبال این حرکت خائنانه رژیم پهلوی با ارسال نامه ای به آیت الله بهبهانی در تهران نگرانی خود را از این اقدام شاه این گونه بیان فرمودند: «خبر به رسمیت شناخته شدن اسرائیل توسط ایران باعث رنجش و اعتراض مسلمانان شده است. امید است مسئولان کشور را به رعایت واجبات اسلامی و احترام به افکار عمومی مسلمانان نصیحت کنید و خداوند پاک یاری کننده و پیروزی بخش است».
نکوهش لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی
در اوج مبارزات روحانیان ایران با نظام پهلوی که هم زمان با طرح لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی شروع شده بود آیت الله حکیم با شجاعت و صراحت کامل، علاوه بر محکوم کردن این لایحه از مبارزه روحانیت ایران اعلام پشتیبانی کرد. ایشان در نامه ای که به آیت الله بهبهانی نوشته بودند ضرورت پیشگیری از تصویب لایحه را چنین بیان کردند: «قبلاً با نامه به حضرت عالی تذکر دادم. تلگراف و نامه های زیادی از علما، دامت برکاتهم، و مسئولان ولایات ایران به این جانب رسیده که انزجار مؤمنان را از آن لایحه می رساند. لذا لازم دیدم بدین وسیله مجددا تذکر دهم که به اولیای امور ابلاغ کنید که از تصویب این گونه قوانین کفرآمیز که بر خلاف قوانین مقدس اسلام و مذهب جعفری است جلوگیری نمایند».
واکنش به وقایع پانزده خرداد
پس از واقعه پانزده خرداد، وقتی آیت الله حکیم از جنایات رژیم پهلوی خبردار شدند با ارسال نامه ای به آیت الله آشتیانی، در تقبیح علمکرد شاه نوشتند: «خبر حوادث خونین ایران را که همواره موجب شدت یافتن زخم های حوادث گذشته بسیار نزدیک می باشد، دریافت داشتم. یقین دارم اصرار مسئولان امور در پیروی از سیاست قلع وقمع و ارعاب پی درپی مردم کاشف از عجز آنها در اداره امور مملکت است. باید از این گونه سیاست بازی ها بهراسند که به طور قطع آنها را به پرتگاه سقوط مبتلا خواهد ساخت و اندیشه بد دامن گیر صاحبش خواهد شد. نفرت و استنکار شدید ما را به مسئولان امور از این نحو رفتار ناهنجار نسبت به عموم مؤمنان به خصوص طبقه روحانیت ابلاغ نمایید».
برخورد با حزب بعث
در سال 1346 ش حزب بعث با پشتیبانی امریکا و انگلیس، به دنبال کودتایی زمام امور را در کشور عراق به دست گرفت و از همان ابتدای کار مخالفت خود را با احکام اسلامی به همگان نشان داد. وقتی آیت الله حکیم از ماهیت و اهداف و سیاست های حزب بعث و سران آن خبردار شدند از هر فرصتی که به دست می آمد برای تبلیغ علیه آنها بهره برداری می کردند و علی رغم اصرار صدام حسین هرگز حاضر به ملاقات با او نشدند. نقل می کنند وقتی عبدالحسین ودای، وزیر کشاورزی حزب بعث، به خدمت آیت الله حکیم رسید به وی گفت: «رئیس من، احمد حسن البکر، سلام می رساند و می گوید: تو عموی من هستی. من به خاکی که بر آن راه می روی افتخار می کنم و تشرف می جویم. پس چرا در حالی که ما هرچه می گویی عمل می کنیم، هم چنان با ما مخالفت می کنی و ما را آزار می دهی؟» از آن جا که آیت الله حکیم می دانست تمام این حرف ها و ابراز محبت ها دروغ است، به عبدالحسین ودای فرمود: نفرت مردم از شما اینک به اندازه ای است که اگر به شما دست یابند، شما را با گلوله نمی کشند؛ زیرا شما به اندازه قیمت گلوله ارزش ندارید. بلکه شما را با دندان هایشان می کشند».
رحلت آیت الله حکیم
رژیم سفّاک بعث وقتی از به سکوت کشاندنِ آیت الله حکیم ناامید شد، تنها راه به اجرا درآوردن اهداف پلید و غیرانسانی خویش را در از میان برداشتن مرجع بزرگوار شیعه دانست و از آن به بعد هر روز بیش از گذشته در سخت گیری نسبت به علما و جوسازی علیه آنها کوشید و حتی محل سکونت آیت الله حکیم را تحت محاصره درآورد. بر اثر این قبیل پیشامدها و دستگیری های دسته جمعی و کشتار و شکنجه علما، کسالت و تألّمات روحی این فقیه فرزانه شدت پیدا کرد. حتی معالجاتی که در عراق و لندن انجام گرفت نتیجه ای نبخشید و سرانجام در 27 ربیع الاول 1390 ق (برابر با 1348 ه .ش) دیده از جهان فرو بست و در میان انبوه عزاداران جنازه وی به نجف اشرف انتقال یافت و در مقبره ای که در کنار کتابخانه ای که خود ایشان بنا کرده بودند به خاک سپرده شد.
وقایع پس از رحلت آیت الله حکیم
رژیم ضدبشر بعث آن چنان در برابر مقاومت و ایستادگی های شجاعانه آیت الله حکیم به خاک مذلّت نشسته بود که حتی پس از رحلت آن فقیه مجاهد هم نمی توانست بر خشم سبوعانه خود فائق آید. بر این اساس اغلب علمای مرتبط با او را تبعید کرد یا به زندان فرستاد و پنج نفر از فرزندان رشید این مرجع بزرگ را پس از شکنجه به صورت بسیار ناجوانمردانه ای به شهادت رساند. فرزندان شهید وی عبارتند از: آیت الله سیدمحمدمهدی حکیم، آیت الله سیدعبدالهادی حکیم، آیت الله سیدعبدالصاحب حکیم، آیت الله سیدعلاءالدین حکیم و آیت الله سیدمحمدحسین حکیم. روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.