از خصوصيّات ديگر اسلام استحكام در قانونگذارى است ؛ اسلام داراى جنبه تشريع يعنى قانونگذارى است ، ولى قانونگذارى اين دين براساس حكمت است و در هر زمان با مصلحت زندگى مردم موافقت دارد .
برنامههاى اسلام را سه قسمت تشكيل مىدهد : اعتقادات و تعاليم عبادى ، دستورهاى عالى اخلاقى و احكام و مقرّراتى كه براى انتظام زندگى مردم در خانه و بازار و مملكت تشريع شده است .
اسلام در تشريع احكام خود حكمت و مصلحت آدميان را درنظر گرفته و غالباً در آيات قرآن و روايات به حكمت و فلسفه تشريع احكام اشاره كرده است . مثلاً در جواب ياوهگويانى كه مىگفتند : ربا هم مانند معاملات ديگر است ؛ زيرا همچنان كه در بيع مثلاً پولى مىدهيم و جنسى مىخريم و آن را به مبلغ زيادترى مىفروشيم و بيش از پولى كه دادهايم به ما برمىگردد ، در ربا نيز پولى مىدهيم و پس از مدّتى بيش از آنچه دادهايم مىگيريم ، مىفرمايد : الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ .
كسانى كه ربا مىخورند [ در ميان مردم و براى امر معيشت و زندگى ]به پاى نمىخيزند ، مگر مانند به پاى خاستن كسى كه شيطان او را با تماس خود آشفته حال كرده [ و تعادل روانى و عقلىاش را مختل ساخته ] است ، اين بدان سبب است كه آنان گفتند : خريد و فروش هم مانند رباست . در حالى كه خدا خريد و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است . پس هر كه از سوى پروردگارش پندى به او رسد و [ از كار زشت خود ] بازايستد ، سودهايى كه [ پيش از تحريم آن ] به دست آورده مال خود اوست و كارش [ از جهت آثار گناه و كيفر آخرتى ] با خداست و كسانى كه [ به عمل زشت خود ] بازگردند [ و نهى خدا را احترام نكنند] پس آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند .
با اين بيان مردم را متوجّه حكمت تشريع حرمت ربا مىكند تا بدانند كه نمىشود خريد و فروش را مانند ربا حرام يا ربا را مانند آن حلال دانست ؛ زيرا در خريد و فروش كسى كه پولى داده و جنسى خريده اولاً عملى انجام داده و عمل انسان محترم است و ارزش دارد و ثانياً در مقابل پول خود جنس دارد كه ممكن است آن را به بيش از آنچه خريده يا به همان قيمت و گاهى به كمتر بفروشد ، برخلاف ربا كه پول زيادى در برابر مدّت گرفته مىشود نه در برابر عمل و آن كه يك ريال مىگيرد و دو ريال مىدهد ، يك ريال از پول خود را بدون عوضى كه به دستش آيد از دست مىدهد و با اين روش تدريجاً ربادهنده همه مال خود را از دست مىدهد و رباخوار مالك اموال ديگران مىشود بىآن كه براى آنها توليدى كرده باشد ، يا مادّه خامى را به صورت قابل استفاده درآورده باشد ، يا جنسى را كه در محلّى موجود نيست به آن محل آورده باشد ، به اين خاطر خداوند براى حفظ ملكيّت و آبروى مردم بيع را حلال و ربا را حرام كرده است .
يا حكمت تشريع حكم قصاص را نظم و حيات اجتماعى و حفظ آداب زندگى مىداند و هرآنچه را واجب نموده چون داراى مصلحت بوده واجب كرده و آنچه را حرام و ممنوع اعلام داشته چون براى مردم ضرر داشته حرام نموده است ، اين گونه تشريع را تشريع محكم و با حكمت مىگويند .
از خصوصيّات ديگر اسلام ، موافقت داشتن تمام احكام و قوانين آن با فطرت و طبيعت بشر و نيازهاى مردم و حيات و زندگى آنهاست .
اسلام در تشريع احكام ، مقتضاى طبيعت و زندگى اين جهان را درنظر گرفته و حكمى برخلاف طبيعت زندگى وضع نكرده و در هر كجا كه حكمى خارج از طاقت بشر بوده ، يا موجب دشوارى و سختى زندگى شود ملغى كرده است .
اسلام علاوه بر احكام عبادى و اخلاقى ، قوانين محكمى براى ازدواج و نظم خانواده و هم چنين انواع معاملات و صنايع و اعمال توليدى از قبيل زراعت و استخراج معادن و شكار از دريا و صحرا و هم چنين قوانينى براى حكومت و قضاوت واطاعت مردم از امر حاكم عادل و حكم قاضى واجد شرايط و قوانينى براى جنگ و وجوب خدمات لشكرى و سربازى به اندازهاى كه مورد حاجت جامعه است وضع و تشريع كرده كه تمام آنها بر وفق مقتضاى طبيعت زندگى است و نمىتوان از هيچيك از اين امور صرفنظر كرد ، در تمام اين موارد دستورهاى عادلانه داده كه هريك از اين امور به اندازهاى كه مورد حاجت است و به نحوى كه مفيد و موافق با مصلحت است انجام داده شود و بايد از اجراى دستورهاى بر طبق هوى و هوس و اغراض و خيالات شيطانى سخت پرهيز شود . اسلام در تمام برنامهها مقدار طاقت انسان را درنظر گرفته وسعى كرده كه زندگى را بر انسان آسان سازد ، در قرآن مجيد مىفرمايد : خدا كسى را بيش از طاقتش تكليف نمىكند .
از خصوصيّات ديگر اسلام كه فوقالعاده مهم است ، مسئله اجتهاد است ، چون دين اسلام احكام خود را موافق با حكمت و مقتضاى طبيعت و بر ميزان حق و عدالت تشريع كرده ، به پيروان خردمند و عالم و آگاهش حق داده ، با مطالعه در علوم دينى و فقهى حكم دين را استخراج كنند كه اين را « حقّ اجتهاد » گويند .
در فقه اسلامى براى تشخيص احكام چهار دليل معين شده كه عبارتاند از :
قرآن ، سنّت ، اجماع و عقل . كسى كه عالم به اين مقدّمات باشد مىتواند در هر موردى كه پيش آيد در هر زمان و در هر مكان با مراجعه به قرآن و سنّت و اجماع و حكم عقل ، موافق قواعد و موازينى كه مقرّر شده است ، بفهمد كه حكم دين چيست و با اين كيفيّت دين اسلام بر هر زمان و مكان منطبق مىشود و هيچ موردى پيش نمىآيد كه حكم اسلام قابل انطباق بر آن نباشد . دين اسلام به صورت مكمّل همه اديان تشريع شده و خاتم اديان گرديده است ، اين خاتميّت بزرگترين خصوصيّتى است كه باعث امتياز اين دين بر تمام مكتبها شده است .