پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

شب قدر شب عاشقى است

شب قدر شب عاشقى است

شب قدر چه شبى است، من که نمى‏توانم اسمش را بگویم، غیر از این که براى تقریب به ذهن بگویم که شب قدر شب عشق‏بازى حق با بندگانش است. از کجا مى‏گویم، از آن جا که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود : «انَّ اللّه‏َ یُحِبُّ الشّابَّ التّائِبَ»4 شب قدر، خدا عاشق جوان توبه‏کننده مى‏شود، شب عشق خداست. شب بیست و یکم شب شادى خداست، اما بالاتر بگویم که شب قدر شب عشق خداست، شب عاشقى خداست، آخر ملائکه در مقام اعتراض به دلیل کمى علمى‏شان برگشتند و گفتند:

«اَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدَّمَاءَ ...»5.و [ یاد کن ] هنگامى که پروردگارت به فرشتگان فرمود : مسلماً من جانشینى در زمین قرار خواهم داد . گفتند : آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد مى‏کند و خون مى‏ریزد ؟!چه مى‏خواهى خلق کنى، مخلوقِ پستِ بى‏آبروىِ خون‏ریزِ مفسد. به ملائکه فرمود: شما نظرتان این است، اما

«اِنّى اَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »6 ؛ چیزهایى من مى‏دانم که شما نمى‏دانید، چه چیزى را نمى‏دانستند؟ چنین جلساتى را ملائکه نمى‏دانستند.امشب خدا مى‏خواهد ملائکه را محکوم کند، مى‏خواهد به آنها بگوید که یادتان هست به من اعتراض کردید، اینها مفسد هستند، خون‏ریز هستند، صداى ناله عزیزان مرا نمى‏شنوید، صداى گریه عاشقان مرا نمى‏شنوید، ملائکه اینها را مُفسِد و خون‏ریز مى‏گویند! «انَّ اللّه‏َ یُحِبُّ الشابَّ التّائب»7 شب قدر شب عشق‏بازى دوست است.این قدر هم عشقش قوى است، که گاهى عشقش را نشان داده، اینها عاشق هستند کارى نمى‏توان کرد، عشقشان را همه جانبه به پروردگار نشان دادند، شب معراج خطاب رسید: اى احمد! حساب امت تو را قیامت مى‏خواهم به دست خودت بدهم، پرونده امّت تو را مى‏خواهم فقط خودت ببینى، کس دیگرى مطّلع نشود، صدا زد: مولاى من! مى‏توانم خواهشى بکنم؟ خطاب رسید: عزیزم احمد چه شده است؟ گفت: تو به بندگانت رحیم‏تر هستى یا من؟ خطاب رسید: من. گفت: خدایا پس پرونده‏هایشان را به من نده، پرونده‏هایشان را خودت رسیدگى کن.لحظات آخر هم که مى‏خواست برگردد، خطاب رسید: حبیب من! چیزى مى‏خواهى به من بگویى، مثل آدمى که خجالت مى‏کشد حرف آخرش را با معشوق بزند، چه مى‏خواهى بگویى، بگو؟ گفت: مولاى من، مى‏خواهم درباره پرونده‏ها بپرسم که بعد مى‏خواهى چه کار کنى؟ من که گفتم پرونده‏هایشان را به من نده، چون اگر به من بدهى، من انسان هستم و محدود، ممکن است عده‏اى را محکوم کنم، اما دست خودت که باشد، چنین نمى‏کنى؟ خطاب رسید : محشرم را نسبت به امّت تو دو قسمت مى‏کنم، خیلى‏ها امّت نیستند، منافق و فاسد و فاسق و فاجر و زندیق‏اند، اینها بیرون هستند. قیامت را دو قسمت مى‏کنم. دستور مى‏دهم یک قسمت قیامت را تو بایست و فریاد بزن: امّت من. من هم از گوشه دیگر قیامت فریاد مى‏زنم: رحمتى رحمتى .

--------------------------------------------------------------------------------
1 . بقره (2) : 222.
2 . من لا یحضره الفقیه: 3/574.
3 . صف (61) : 2.
4 . جامع الصغیر: 1/285.
5 . بقره (2) : 30.
6 . بقره (2) : 30.
7 . جامع الصغیر: 1/285.