تنها راه رسيدن به كمال، كرامت انسانى و فضائل اخلاقى؛ و نجات يافتن از مفاسد اخلاقى ايمان به خدا و معاد است.
ايمان چيست؟
در قرآن مجيد به معناى خاصى از ايمان اشاره نشده است، اما از نظر لغت و احاديث و مفسران تعريفهائى بيان شده است كه به چند نمونه از آنها اشاره مىشود: ايمان؛ از نظر لغت يعنى تصديق مطلق خدا و صفات او و معاد و بهشت و جهنم و... و تصديق پيامبران و اينكه همگى راستگويانند از طرف خدا. و همچنين به معنى «شرايعى آمده كه به وسيله وحى بيان شده.
مفسر كبير طبرسى مىفرمايد: «ايمان يعنى تصديق و باور كردن تمام چيزهائى كه از طرف خالق يكتا وحى شود و تصديق پيامبران و ملائكه و كتابهاى آسمانى و قيامت و بهشت و دوزخ».
همچنين مرحوم علامه طباطبائى(ره) در معنى ايمان مىنويسند:
«ايمان يعنى استقرار اعتقاد در قلب كه از كلمه «امن» گرفته شده. مثل اين است كه مومن به هر چيزى كه ايمان آورده، از شك و ترديد در مورد آن كه آفت اعتقاد است، امنيت مى يابد و ايمان داراى مراتبى است كه مومنين هم به حسب مراتب ايمانشان سنجيده مىشوند».
ايمان گوهرى است كه اگر در دل انسان رسوخ پيدا كرد، گفتار و كردارش، ظاهر و باطنش و ... يكى مىشود. و علت اينكه ما دوگانگى در گفتار و عمل عدهاى مشاهده مىكنيم، اين است كه آنها فقط به گفتن شهادتين اكتفا كردهاند، نه اين كه مبدإ و معاد را باور كرده باشند. ايمانى كه بتواند انسان را در مقابل مفاسد اخلاقى بيمه كند و حفظ نمايد، ايمان به معنى واقعى كلمه است كه همان باور درونى انسان است نه ايمان لفظى كه در زبان گفته شود ولى هيچ خاصيتى نداشته باشد. چنانكه قرآن مجيد درباره جمعى از عربهاى باديهنشين مىفرمايد: «آنان گفتند: «ايمان آوردهايم»! بگو: شما ايمان نياوردهايد، ولى بگوييد اسلام آوردهايم، اما هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت كنيد، چيزى از پاداش كارهاى شما را فروگذار نمىكند، خداوند آمرزنده و مهربان است».
در شإن نزول آيه گفتهاند : جمعى از طائفه بنى اسد در يكى از سالهاى قحطى وارد مدينه شدند و به اميد اين كه از پيامبر(ص) كمكى دريافت كنند، شهادتين جارى كردند و گفتند ما بدون جنگ مسلمان شده و با زن و فرزند پيش تو آمدهايم. اينجا بود كه آيه مزبور نازل و خاطرنشان ساخت كه در اعماق قلبشان ايمان نيست.
فرق اسلام و ايمان
اسلام همان اقرار با زبان است كه با گفتن شهادتين محقق مى شود، و با گفتن شهادتين و اظهار اسلام، احكام اسلامى مانند حفظ جان و مال و عرض و ازدواج با همسران مسلمان و ساير قوانين در حق شخص جارى مىشود. اعم از اين كه از ته دل باشد يا صرف اظهار اسلام.
امام صادق(ع) مى فرمايد: «الاسلام يحقن به الدمإ و تودى به الامانه و تستحل به الفروج و الثواب على الايمان».
«به وسيله اسلام خونها محفوظ و امانتها ادإ و فروج (ازدواج با همسر مسلمان) حلال مىشود، ولى ثواب بر ايمان است».
اما ايمان؛ چنانكه گفته شد، بايد پس از اقرار با زبان و گفتن شهادتين، گفته خود را از جان و دل باور كند و زبان و قلب انسان يكى باشد. به عبارت ديگر: هر مومنى مسلمان هست ولى هر مسلمانى مومن نيست. مرحوم طبرسى در اين زمينه به نقل از انس بن مالك حديثى از پيامبر(ص) نقل مىكند: «الاسلام علانيه و الايمان فىالقلب».
«اسلام، گفتن شهادتين، و ايمان باور قلبى است».
امير مومنان على (ع) مىفرمايد: «الايمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان».
«ايمان عبارت از معرفت قلبى و اقرار كردن با زبان و عمل كردن است».
يعنى ممكن است انسان با گفتن شهادتين، مسلمان باشد ولى خيلى از گناهان را مرتكب شود. چرا كه ايمان در قلب او جاى نگرفته، ولى اگر ايمان قلبى داشته باشد، حتى در خلوت نيز خداوند را حاضر و ناظر مىبيند و از گناه صرفنظر مىكند.
اگر امروزه جرائم روز به روز بيشتر مىشود، ظلم واجحاف و تعدى به حقوق ديگران و بىعدالتيها و فساد اخلاقى و دزديها زياد شده، به علت كمرنگ شدن ايمان است كه دامنگير جامعهها مىشود چون قوانين بشرى هر چقدر هم خوب و قوى باشد، بازهم از كنترل همه افراد عاجز است و تنها سرمايه ايمان است كه در پنهان و آشكار كنترل كننده بشر است در مقابل جرائم و خلافكاريها.
آرامش در سايه ايمان
يكى از فوائدى كه انسان در سايه ايمان به خدا به آن دست مىيابد، آرامش روحى بر اساس آيه «الا بذكر الله تطمئن القلوب» است. حتى در بهبودى بيماريها موثر است چنانكه در گزارشى تحقيقاتى مىخوانيم:
براساس تحقيقاتى كه در آمريكا صورت گرفته، هر مقدار كه اعتقادات مذهبى عميقتر و محكمتر باشد، بهبود بيمارى قلبى با سرعت بيشترى صورت خواهد گرفت.
بشر امروزه با اينكه به پيش رفتهترين تكنيكها و صنعت مجهز شده و با سرعت فوقالعاده به سوى فتح قلههاى آن در حركت است و هر روز كشفيات جديدى را به جهان عرضه مىكند.
از ساخت هواپيماها و موشكهاى قاره پيما و كشتيهاى غول پيكر گرفته تا مدرنترين سيستمهاى كامپيوترى و شبكه جهانى اينترنت و انترانت كه در كوتاهترين مدت ممكن، اطلاعات و كشفيات جديدى را با ارزانترين هزينه و كمترين زحمت به دست مىآورد و در اختيار جهانيان قرار مىدهد. حتى روى ثانيهها حساب مىكنند كه اگر كشورى چند دقيقه يا چند ثانيه برق نداشته باشد كشور رقيب او در صنعت، صدها سال جلو مىافتد.
و با وجود پيشرفتهاى علمى و صنعتى اين چنينى؛ آرامش روحى ندارد چرا كه يا ايمان ندارد يا خيلى ضعيف است. و نه تنها آرامش روحى ندارد، بلكه يك زندگى سراسر اضطراب و دلهرهاى دارد و در ورطه فساد اخلاقى غوطه ور است و تشنه محبت و آرامش روحى؛ و به دنبال پناهگاهى مىگردد كه مافوق همه قدرتها و احساسها باشد. ايمان؛ به معناى باور خداى يگانه و قادر مطلق و در پيشگاه او، تنها داروى شفابخش دردهاى بشر سرگردان امروزى است زيرا كه اعتقاد به حقيقت نياز ضرورى انسان در تمام مراحل و ادوار زندگى است. حتى نياز به دليل و برهان هم ندارد چرا كه جهانيان از مكاتب و قوانين ساخته خود نااميد شده و احساس نياز به نيروى ماوراى نيروهاى مادى مىكنند. چنانكه همگان ديديم كه شوروى سابق پس از هفتاد سال بريدن از خدا و روى آوردن به ارزشهاى دروغين ماديگرائى بالاخره بيدار شد و ايمان را(و لو به صورت ناقص) نصب العين خود قرار داد و عبرتى شد براى كسانى كه قدر نعمت ايمان به خدا را نمىدانند و ساز روشنفكر مآبانه و غرب گرايانهاى مىزنند كه خود غرب از آن فرار مىكند.
اگر انسان بخواهد به آرامش روحى برسد، بايد با برنامه منظم و در كنار فعاليتهاى روزانه و مادى خود، به پرورش ايمان در قلب خود بپردازد و وقتى را مخصوص ارتباط خود با خدا قرار دهد و قلب خود را با نور ايمان به خدا تقويت نمايد.
چنانكه اميرمومنان على(ع) مىفرمايد:
«للمومن ثلاث ساعات. فساعه يناجى فيها ربه و ساعه يرم معاشه و ساعه يخلى بين نفسه و بين لذتها فيما يحل و يجمل».
«مومنان شبانه روز خود را سه قسمت مىكنند:
1. يك ساعت براى مناجات با خدا و تعالى روح؛
2. يك ساعت براى تإمين معاش و اصلاح زندگى،
3. يك ساعت براى ارضاى تمايلات روا و جلب لذائذ مباح»
بديهى است تإمين غذا و جلب لذائذ، مشترك بين انسان و بهائم است. چيزى كه مايه برترى بشر از حيوانات است، روابط روحانى با خداوند و نيل به كمالات عقلى و عاطفى است.
پس تنها راهى كه انسان با پيمودن آن مىتواند به كرامت انسانى و فضائل اخلاقى برسد، ايمان به خدا و معاد است؛ ايمانى كه بتواند حضرت يوسف را از توطئههاى همسر عزيز مصر برهاند؛ ايمانى كه اگر حضرت يوسف در آن سن و سال و زيبائى كه تمام زنان اهل مجلس با ديدن آن حضرت دستشان را با كارد بريدند و از خود بيخود شدند، و با «اعلام آمادگى كامل براى هرگونه فساد» از طرف همسر عزيز مصر، و آمادگى زمينه براى هرگونه فساد، ايمان خالص به خداى خود نداشت، به هيچوجه از عهده امتحان الهى برنمىآمد. و در واقع نيروئى كه حضرت يوسف را از شر نفس اماره نجات داد، نبود جز ايمان خالص به خداى يگانه.