ياد وجود مقدّس او باش ، به خاطر اين كه او ياد تو است و از آنجا كه ياد او نسبت به عبد هميشگى و در تمام لحظهها است و در پيشگاه حضرت او غفلت و نسيان راه ندارد ، پس در مقابل چنين يادى كه محبوب از تو دارد ، تو هم در تمام لحظهها و آنات و حركات و سكنات به ياد او باش . بيدار باش كه حضرت دوست ، چه گونه ياد تو است ؟ تو را خلق كرده و هرچه لازم داشتى به تو مرحمت فرموده و هرچه احتياج دارى به تو عنايت مىكند ، با اين كه هيچ احتياج و نيازى به تو ندارد . كدام لحظه را مىشناسى كه حضرت جانان از تو غافل بوده و تو را از ياد برده باشد ؟
اين ظلم بزرگى است كه محبوب به طور دائم ياد تو باشد و تو از او ياد نكنى و به خصوص به امر و نهى او توجه نداشته باشى .
امام سجّاد عليهالسلام ، در دعاى ابوحمزه كه از پراهميّتترين دعاهاى شيعه است ، درباره عنايات حضرت حق ، عرضه مىدارد :
آقاى من ! منم آن كودكى كه پروريدى ، منم نادانى كه به من علم و آگاهى آموختى منم گمراهى كه او را هدايت كردى ، منم پستى كه او را به رفعت و بلندى و آقايى رساندى ، منم ترسانى كه او را راحت و آسوده ساختى ، منم گرسنهاى كه سيرش كردى ، تشنهاى كه سيرابش نمودى ، برهنهاى كه پوشاندى ، فقير و بىچيزى كه توانگرش نمودى ، ناتوانى كه نيرويش دادى ، خوارى كه عزيزش فرمودى ، بيمارى كه درمانش دادى ، گدايى كه دستش را از عنايت و لطف پر كردى ، گنهكارى كه براى حفظ آبرويش او را پوشاندى ، خطا كارى كه
از او درگذشتى ، منم آن اندكى كه بسيارم نمودى ، خوار شدهاى كه او را كمك كردى و راندهاى كه منزلش دادى . و سيّد مظلومان ، پيشواى شهيدان ، امام حسين عليهالسلام در دعاى عرفه كه دعاى بىنظيرى است ، عرضه مىدارد :
اى مولاى من ! تويى كه بر من منت نهادى ، تويى كه به من نعمت دادى ، تويى كه بر من احسان كردى ، تويى كه بر من نيكى كردى ، تويى كه مرا فضيلت دادى ، تويى كه كاملم كردى ، تويى كه روزىام دادى ، تويى كه به من توفيق دادى ، تويى كه به من عطا فرمودى ، تويى كه مرا توانگر كردى ، تويى كه مرا نگه داشتى ، تويى كه مأوايم دادى و كارم را كفايت كردى ، تويى كه هدايتم نمودى ، تويى كه خود دارم كردى ، تويى كه بر من پرده پوشيدى و مرا آمرزيدى ، تويى كه از من درگذشتى و پابرجايم كردى و عزيزم داشتى ، تويى كه كمكم كردى و بازويم را گرفتى و تأييدم فرمودى و ياورم شدى و شفايم بخشيدى و عافيتم دادى و گرامىام داشتى .
فيض ، آن عاشق دلباخته در اين كه هرچه را بنگرى و به هرچه فكر كنى ريشه و اصل ، آنِ اوست ، مىگويد :
*
عارفان از چمن قدس چو بوى تو كشند
چون بخورشيد فتد چشم حقايق بينان
خستگانت بدرون ظلمات ار گذرند
عاشقان با جگر سوخته و چشم پر آب
هرچه بينند جمال تو در آن مىبينند
سرو را در نظر آرند بياد قد تو
هر ثنا هركه كند در حق هركس همه را
روز ايشان بود آنگه كه به رويت نگرند
شب زمانى كه در آن طره موى تو كشند
*
خويش را بىخرد و مست به كوى تو كشند
برقع چشمه خورشيد زروى تو كشند
هر طرف دست بيازند كه موى تو كشند
تشنه آب حياتى كه ز جوى تو كشند
صورت و معنى هر چيز به سوى تو كشند
گرد گلزار برآنند كه بوى تو كشند
به له الملك وله الحمد به سوى تو كشند
شب زمانى كه در آن طره موى تو كشند
آرى ، او را با اين همه محبت و عنايتى كه در حق تو كرده ياد كن كه او را در عين اين كه از هر جهت بىنياز از تو مىباشد ياد تو است ، او كه تو را ياد مىكند ، ياد او نسبت به تو از ياد تو نسبت به او بزرگتر و مرغوبتر و تمامتر است و ياد او هميشه نسبت به تو ، جلوتر از ياد تو نسبت به اوست ، حق نيست كه او اينگونه به نظر لطف و عنايت بر تو بنگرد و تو او را ناديده بگيرى !
[ وَمَعْرِفَتُكَ بِذِكْرِهِ لَكَ يُورِثُكَ الْخُضُوعَ وَالاْءِسْتِحْياءَ وَالاْءِنْكِسارَ وَيَتَوَلَّدُ مِنْ ذلِكَ رُؤْيَةُ كَرَمِهِ وَفَضْلِهِ السَّابِقِ وَتَخْلُصُ لِوَجْهِهِ وَتَصْغُرُ عِنْدَ ذلِكَ طاعاتُكَ وَإِنْ كَثُرَتْ فى جَنْبِ مِنَنِهِ ]