پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

دل سپردن به دنيا ؛ دل بريدن از آخرت

دل سپردن به دنيا ؛ دل بريدن از آخرت

امام باقر(علیه السلام)فرمود: در زمان رسول خدا((صلی الله علیه وآله وسلم))، يكي از مومنين اهل صفه (آنها كه كنار مسجد سكونت داشتند) به نام سعد، بسيار در فقر و ناداري به سر مي برد و هميشه در نماز جماعت، ملازم رسول خدا بود و هرگز نمازش ترك نمي شد. رسول خدا وقتي او را مي ديد، دلش به حال او مي سوخت و غريبي و تهيدستي او رسول خدا را سخت ناراحت مي كرد. روزي به سعد فرمود: اگر چيزي به دستم برسد، تو را بي نياز مي كنم. مدتي از اين جريان گذشت، رسول خدا از اينكه چيزي نرسيد تا به سعد كمك كند، سخت غمگين شد. خداوند وقتي كه رسولش را اين گونه غمگين يافت، جبرئيل را به سوي او فرستاد. جبرئيل كه دو درهم همراهش بود، به حضور رسول خدا آمد و عرض كرد: “اي رسول خدا، خداوند اندوه تو را به خاطر سعد دريافت، آيا دوست داري كه سعد بي نياز گردد؟” پيامبر فرمود: آري. جبرئيل گفت: “اين دو درهم را به سعد بده و به او بگو كه با آن تجارت كند”. پيامبرآن دو درهم را گرفت و سپس براي نماز از منزل خارج شد. هنگام ملاقات با سعد به او فرمود: اي سعد، آيا تجارت و خريد و فروش مي داني؟ سعد گفت: سوگند به خدا چيزي ندارم كه با آن تجارت كنم. پيامبر آن دو درهم را به او داد و به او فرمود: با اين دو درهم تجارت كن. او آن دو درهم را گرفت و همراه رسول خدا به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را خواند. بعد از نماز پيامبر به او فرمود: “برخيز به دنبال كسب رزق برو، كه من از وضع تو غمگين هستم”. سعد برخاست و كمر همت بست و به تجارت مشغول شد. به قدري آن دو درهم بركت داشت كه هر كالايي با آن مي خريد سود فراوان مي كرد، دنيا به او رو آورد و اموال و ثروتش زياد گرديد و تجارتش رونق بسيار گرفت. در كنار مسجد، محلي را براي كسب و كار خود انتخاب كرد و به خريد و فروش مشغول گرديد. كم كم رسول خدا ديد كه بلال حبشي وقت نماز را اعلام كرده، ولي سعد هنوز سرگرم خريد و فروش است. پيامبر وقتي او را به اين وضع ديد، به او فرمود: “اي سعد، دنيا تو را از نماز باز داشت”. او در پاسخ چنين توجيه كرده و گفت: “چكار كنم؟ ثروتم را تلف كنم؟ به اين مرد متاعي فروخته ام مي خواهم پولش را بستانم و از اين مرد متاعي خريده ام مي خواهم قيمتش را بپردازم”. رسول خدا در مورد سعد آن چنان ناراحت و غمگين شد كه اين بار اندوه رسول خدا شديدتر از آن هنگام بود كه سعد در فقر و تهي دستي به سر مي برد. جبرئيل بر پيامبر نازل شد و عرض كرد: خداوند اندوه تو را در مورد سعد دريافت، كداميك از اين دو حالت را در مورد سعد دوست داري؟ آيا حالت فقر و تهي دستي او و توجه او به نماز و عبادت را دوست داري؟ يا حالت دوم او را كه بي نياز است ولي توجه به عبادت ندارد؟ پيامبر فرمود: حالت اولي او را دوست دارم، چرا كه حالت دوم او باعث شد كه دنيايش، دينش را ربود. جبرئيل گفت: “دلبستگي به دنيا و ثروت، مايه آزمايش و بازدارنده آخرت است”. آن گاه جبرئيل گفت: آن دو درهم را كه به او قرض داده بودي از او بگير كه در اين صورت وضع او به حالت اول برمي گردد. رسول خدا به سعد فرمود: آيا نمي خواهي دو درهم مرا بدهي؟ سعد گفت: به جاي آن دويست درهم مي دهم. پيامبر فرمود: همان دو درهم مرا بده، سعد دو درهم آن حضرت را داد. از آن پس دنيا به سعد پشت كرد و تمام اموالش كم كم از دستش رفت و زندگيش به حالت اول بازگشت”.

منبع
  • پایگاه نور پورتال