اما آنان كه انسانيت و آدميت را فراموش كنند و روزگار به غفلت و جهل وپستى و دنائت و بردگى نسبت به شكم و شهوت بگذرانند و كارى جز مخالفت با خدا و خلق خدا و زورگويى و ستم نداشته باشند در دنيا دچار لباس جوع و خوف و در آخرت گرفتار لباس و پوششى از سختترين عذاب خواهند شد . وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ.
و خدا [ براى پندآموزى به ناسپاسان ] مَثَلى زده است : شهرى را كه امنيت و آسايش داشت و رزق و روزىِ [ مردمش ] به فراوانى از همه جا برايش مىآمد ، پس نعمت خدا را ناسپاسى كردند ، در نتيجه خدا به كيفر اعمالى كه همواره مرتكب مىشدند ، بلاى گرسنگى و ترس فراگير را به آنان چشانيد . اينچنين مردم كه از نعمتهاى حضرت حق قدردانى نكرده و به شكر در برابر آن نعمتها برنمىخيزند و بلكه راه عصيان و كفر در پيش گرفته و خود و محيط خود را آلوده به فساد مىكنند ، در قيامت به آنان لباس عذاب پوشانده مىشود ، چنانچه در قرآن مجيد آمده است : وَتَرَى الْمُـجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِى الأَصْفَادِ * سَرَابِيلُهُم مِن قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ .
و آن روز مجرمان را مىبينى كه در زنجيرها [ به صورتى محكم و سخت ]به هم بسته شدهاند . * پيراهنهايشان از قطران [ مادهاى متعفّن ، قابل اشتعال و بدبو ]است ، و آتش چهرههايشان را مىپوشاند .
اين بود نوع لباسهايى كه قرآن براى فرزندان آدم اسم مىبرد ، چه نيكوست كه اين چند روزه كوتاه عمر را ملبس به لباس تقوا شويم و از لباس ظاهر هم جهت عبادت و خدمت به خلق و شكر حضرت حق استفاده كنيم و از لباس طبيعى هم براى رضاى دوست بهره بگيريم تا در جهان آخرت از لباس بهشتى بر ما بپوشانند و از لباس عذاب در امان بمانيم .
سراج قمرى شاعر پرمايه قرن ششم در مقام نصيحت انسان مىگويد :
اى باز پس فتادهتر از جمله جهان
از راه باز ماندهاى بىنور و خاكسار
امروزه راه راست نيارى شدن دلير
آخر چگونه طاقت درد سفر بود
پيرى برانده است جوانيت هم چو دود
مانند شمع شعله شيب است بر سرت
چون از سرت سپيده برآمد سپيد شد
پيرى چو خاك بر سرم افشاند شد يقين
آتش چو مرد يا به ستم يا به طبع خويش
بر فرق او زمانه كند خاك در زمان
هين راه پيش گير كه رفتند همرهان
چون آتشى كه باز بماند زكاروان
فردا ره صراط سپردن كجا توان
آن را كه درد سر بودش بوى بوستان
رانده شود زشعله آتش بلى دخان
زان زرد وتن ضعيفى چون موى وريسمان
گلگونه مى ار سيهش كرد خان و مان
كان آتش جوانى من مرد بىگمان
بر فرق او زمانه كند خاك در زمان
خداوندا ! ما فرزندان ضعيف و ناتوان آدم را از قيد اسارت تن برهان كه هركس اسير تن شد ، بزرگترين خيانت را به ابديت خويش كرد و از تمام حقايق و فضايل و حسنات الهى محروم گشت . بارالها ! اسير تن ، پستترين و زبونترين موجود اين كره كوچك خاكى است ، موجودى است كه تمام درهاى رحمت و مغفرت را به روى خويش بسته است !!
خداوندا ! اسيران تن و بردگان شكم و شهوت ، از حيات چه فهميدند و از هستى كه خير محض است ، چه خيرى ديدند و از عنايات و الطاف خاصه تو چه بهرهاى بردند ؟
صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بزرگوار تو ، امامان عزيز ، مصلحان ، انديشمندان ، عارفان ، حكيمان ، براى هدايت انسان چه فريادها كه نكشيدند و چه حكمتها كه از خود بروز نداند و چه جانهاى شيرين كه در اين ميدان زندگى براى بيدارى انسان نثار راه تو نكردند ، ولى اين بدبخت اسيران تا آخر عمر انگار كر و كور زيستند و گويى در اين خط پرفيض هستى خبرى و ندايى و صدايى نبوده و برقى براى روشن شدن محيط زندگى اينان ندرخشيده .
اين بيچارهها چه با فضاحت زندگى كردند و چه تهيدست و دست خالى و بدون برداشت محصول مثبت از حيات و زندگى روز و شب گذراندند ، اينان بالاترين مايه وجود را كه عمر است و در درياى خلقت گوهرى پرقيمتتر از آن يافت نمىشود با شيطان معامله كردند ، ولى در مقابل از اين دشمن غدار و ديرين انسانيت چيزى نگرفتند !
اينان جهان را كه بر عدل و علم و حكمت حق استوار است به بازيچه گرفتند و والاترين انسانها را مسخره كرده و به آنان پوزخند زدند و ندانسته يا دانسته راهى كه نبايد بروند رفتند و با اين خط سيرشان هم خود را تباه كردند ، هم آنان كه در اشراف آنان مىزيستند . اينان خود را از پيشگاه مقدس تو دور كردند و لعنت ابدى براى خويش خريدند و آخرت پرنعمت را با دنياى دون عوض كرده و در اين معامله جز غضب و سخط و عذاب تو سودى نبردند .
[ وَأَمَّا لِباسُ الظَّاهِرِ فَنِعْمَةٌ مِنَ اللّهِ تَعالى يُسْتَرُ بِها الْعَوْراتُ وَهِىَ كَرامَةٌ أَكْرَمَ اللّهُ بِها ذُرِّيَّةَ آدَمَ عليهالسلام ما لَمْ يُكْرِمْ بِها غَيْرَهُمْ وَهِىَ لِلْمُؤْمِنينَ آلَةٌ لِأَداءِ مَاافْتَرَضَ اللّهُ عَلَيْهِمْ ]