همانطور که گفته شد برداشتهای مختلفی از مفهوم انتظار شده است، لذا لازم است به منابع دینی خود یعنی کتاب و سنت و عقل مراجعه کنیم تا ببینیم برداشت صحیح از دیدگاه اسلام و قرآن کدام است.
ـ گروهی که معتقد به انتظار ایستا و سکوت هستند، استناد کلامشان به حدیثی است که پیرامون آن بحثهای متفاوتی شده است، ابتداءً به حدیث و استدلال به آن میپردازیم:
متن حدیث:
این حدیث به حدیث رایت معروف است که در منابع حدیثی ما از امام باقر(ع) و از امام صادق(ع) نقل شده است:
عن الباقر(ع): کلُّ رایۀٍ تُرفَعُ قبلَ رایۀٍ القائم صاحبها طاغوتٌ.
عن الباقر(ع): کلُّ رایۀٍ تُرفَعُ قبلَ قیام القائم صاحبها طاغوتٌ.
عن ابیعبدالله(ع): کلُّ رایۀٍ تُرفَعُ قبلَ قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عزوجل
ترجمه: امام باقر و امام صادق(ع) فرمودند:هر پرچم و قیامی قبل از قیام حضرت مهدی(عج) طاغوت و باطل است.
این حدیث هم از نظر سند مورد بحث قرار گرفته است و هم از نظر دلالت، که از نظرتان میگذرد:
(1) از جهت سند ضعیف شمرده شده است.
شهید سید مصطفی خمینی اینگونه بیان کرده است: آنچه که در کتاب غیبت نعمانی و کافی و وسائل از ابن یعقوب از احمد بن محمد، عن حسین بن سعید، از حماد بن عیسی، از حسین به مختار، از ابیبصیر از امام صادق(ع) روایت کرده است.... سند آن صحیح نیست. به سبب حسین که در سلسله روات آن وارد شده است که او ضعیف است جداً، به او توجه نمیشود، کذاب و وضاع حدیث است، و شیخ طوسی در رجالش فرمود: او واقفی است.
البته این حدیث را همه صحیح دانستند ولی از جهت دلالت آن سخنان زیادی گفته شده است به اینکه اگر به ظاهرش اخذ کنیم باید آن را کنار بزنیم، پس باید به خلاف ظاهر آن عمل کنیم.
شهید سیدمحمدباقر حکیم در تفسیر سوره حمد فرمودند: در علم اصول در باب تعارض بحث شده که روایات کثیرهای دلالت بر مرجعیت قرآن دارد در فهم روایات، از قبیل قول امام صادق(ع) که فرمودند: ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف» و «... فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه» «در صورت تعارض احادیث به قرآن عرضه بدارید، حدیثی که مخالف کتاب قرآن باشد زخرف و بیاساس است و آن را دور بیاندازید» سید شهید صدر تفسیر عامی را برای این نصوص ذکر کرده است و فرمود هر سخنی که از اهل بیت(ع) و رسول اکرم(ص) روایت شده است اگر با روح قرآن معارض بود، آن زخرف و باطل است و ترک آن واجب است از قبیل آنچه که در بعض روایات به سند صحیح معتبر وارد شده است که: کل رایۀ .... اگر بر ظاهر آن اخذ کنیم، منافات دارد با روح قرآن و آیاتی که دلالت بر وجوب مقاومت مقابل کفر و ظلم و فساد دارد، همانطور که صحت سند روایت موجب یقین به آن نمیشود بلکه به ظنی بودن خود باقی است . پس یا از جهتی طرح میشود و به غیر ظاهر حمل میشود با فرض اینکه این پرچم و قیامی که باطل شمرده شده است مراد پرچم مقابل پرچم امام زمان باشد یا بدون اذن حضرت است. و یا اینکه در مقام بیان واقع خارجی است و معرفی پرچمهای برافراشته زمان صدور حدیث.
امام خمینی با صراحت در مقابل کسانی که به این حدیث استدلال میکنند و با هر قیام حقطلبی و عدالتخواهی و و ظلمستیزی مخالفت میکنند. میفرماید: یک دسته دیگری بودهاند که میگفتند، هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق شود این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند شود قبل از ظهور حضرت، آن علم باطل است، آنها خیال کرده بودند هر حکومتی باشد در صورتی که آن روایات، علم مهدی به عنوان مهدویت بلند کند، حالا ما فرض کنیم یک همچه روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیفمان دیگر ساقط شده؟ یعنی خلاف ضرورت اسلام
... خلاف قرآن ... اینها بعضیاشان بازیگر، و بعضی نادان ... مسئله این است که دست سیاست در کار بوده ... اگر فرض میکردیم دویست روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم، چون خلاف آیات قرآن است، ....
آنچه که حقیقت این روایت است با روح قرآن منافات ندارد که بماند بلکه توجه دادن به فرصت طلبانی است که از این اندیشه مهدویت و انتظار سوء استفاده کرده و خواهند نمود. در حقیقت بیدار باشی است به جامعه بشری و اخبار از وقایع پیش رو و آینده است تا مراقب و بیدار باشند.
آنچه که در عصر امام معصوم(ع) و بعد از آن در قرون متمادی در زمینه انقلاب و قیام و ادعا پدید آمده است به خوبی مقصود کلام امام(ع) را روشن میکند، چه ادعاهایی و نهضتهایی که صورت گرفته، و امام(ع) انگیزه آنها را معیار صحت و فساد آن بیان کرده است، آنجا که سخن از زیدبن علی بن الحسین(ع) به میان میآید بر او سلام میفرستد و او را شهید راه حق و حقیقت معرفی میکند و با احترام از او یاد میکند و آنجا که ادعای مهدویت محمد نفس زکیه از طرف پدرش عبدالله محض به دسیسه ابوجعفر منصور عباسی مطرح میشود و امام صادق(ع) از آن منع میکند و جهت را تعیین میکند خود بیانگر این است که آن حدیث رایت، تفسیرش به این است که قیام برای حق و عدالت و مبارزه با ظلم و ستم وظیفه است اما ادعای امامت و مهدویت کردن باطل و طاغوت است.
حدیث، راه درست را مشخص نموده است اما فهم ناصحیح از آن موجب آسیبهایی در جامعه برای مردم شده است، راه دین و قرآن روشن است و آن اینکه تکلیف در دوران غیبت باقی است، امر به معروف نهی از منکر. ظلمستیزی، عدم سازش با ظالمان، عدالتخواهی، مقاومت در مقابل ستمگران و استعمارگران، و ...، اما در این بین فرصت طلبانی با اهداف شخصی یا سیاسی از واژه مقدس مهدویت وارد صحنه میشوند و آن نقطه امید را وسیلهای برای رسیدن خود به منافع و مطامع شخصی و سیاسی و یا سلطه بر جوامع اسلامی قرار میدهند، لذا امام(ع) با پیش بینی و تیزبینی خود به این آفتها اشاره کرده تا نقشه آن سود جویان و استعمارگران را نقش بر آب نماید. اشارهای مینمایم به آنچه که در عصر امام صادق(ع) به عنوان مهدویت مطرح شده است «بنی عباس برای کنار زدن بنیامیه از مسند قدرت و حکومت به هر حربهای دست میزد از جمله اینکه با درخواست از امام صادق(ع) برای برعهده گرفتن رهبری قیام بر علیه بنیامیه سعی داشتند تا از جایگاه امام(ع) و قدرت شیعه به نفع خود استفاده کنند اما امام(ع) نقشه آنها را میدانست لذا با پاره کردن نامه، جواب رد بر سینه آنها زد، آنها بعد از نا امیدی از امام صادق(ع) با نوشتن نامه به عبدالله محض این نقشه را پیاده کردند و به هدف خود رسیدند: «به عبدالله محض نوشتهاند که فرزند محمد همان مهدی موعود است و ما با او بیعت میکنیم، عبدالله محض باورش شد، در عین حال وقتی که امام صادق(ع) او را نصحیت نمود که فریب عباسیها را نخورد، با دیده بدبینی آن را تلقی کرد و شد آنچه نمیبایست شود.
چرا محمد بن عبدالله را انتخاب کردند؟ محمد بن عبدالله محض یک خال در پشت دارد که بر اساس روایات اسلامی: مهدی(عج) هم نام پیامبر است و یک خال در پشت دارد ـ لذا به عنوان مهدی امت با او بیعت کردند» در این قضیه سخنانی بین امام صادق(ع) و عبدالله محض مبادله شد که حقیقت را تا حدودی روشن میکند.
ادعای مهدویت یا امر به معروف و نهی از منکر
امام صادق(ع) خطاب به عبدالله محض فرمود:لاتفعلوا فإنَّ هذا الأمر لم یأت بعد ان کنت تری ان ابنک هذا هو المهدی فلیس به و لا هذا اوانه.
ای عبدالله! اشتباه میکنی، پسرت مهدی امت نیست اگر نظرت بر این است که فرزندت محمد مهدی موعود است. اشتباه میکنی او مهدی نیست و الآن هم زمان مهدی(ع) نیست.
و ان کنت انما ترید ان تخرجه غضباً لله و لیأمر بالمعروف و ینه عن المنکر فإنا و الله لاندعک. فانک سیخنا و نبایع ابنک فی الأمر.و اگر برای خدا و امر به معروف و نهی از منک قیام کند ما حاضر به بیعت با او هستیم و تنهایش نمیگذایم. ای عبدالله، فرزندانت کشته میشوند و ابیالعباس سفاح و برادرانش به حکومت میرسند. همین ابوجعفر منصور، بچههای عبدالله محض را میکشد با اینکه الان با اینها بیعت میکند. در این حدیث واضح است که امام(ع) هر قیام و نهضتی را محکوم نمیکند، بلکه قیام برای حق و امر به معروف و نهی از منکر را صحه میگذاد و مهر تأیید میزند و آنجا که ادعای مهدویت بشود را باطل معرفی میکند.
تأیید بر این مطلب روایاتی است که در آن ادعای امامت را سرزنش میکند: امام باقر(ع) میفرماید:من ادعی مقامنا یعنی الامامۀ فهو کافر (مشرک) ـ برداشت این حقیر این است که این حدیث پرده از نقاب شیطانی مدعیان مهدویت بر میدارد آنها که چه در عصر امام معصوم(ع) خود ادعای مهدویت کردند و چه آنها که با اهداف سوئی برای دیگران مقام مهدویت قائل شدهاند (با اینکه خود آن شخصیت چنین ادعایی را نداشته) و چه آنها که بعد از آن تا به الآن پرچم مهدویت به دست گرفتهاند و از آن سودجویی و بهرهبرداری میکنند، از جاهلان ره گم کرده منفعت طلب، شهوتپرست ریاست طلب، تا سیاستمداران دسیسهگر برای سلطه بر منافع ممالک اسلامی.
لذا آنها که سنگ دین و ولایت را بر سینه میزنند و کنج عزلت را گزیده و به صبر و سازش میخوانند خطراتی که تا به امروز از این ناحیه جامعه اسلامی را تهدید میکند به جامعه گوشزد نمایند اگر خود سر سفره استعمار ننشستهاند و مزدور حاکمان ظالم و ستمگر نیستند. آسیبهای اجتماعی سیاسی از اینجا سرچشمه میگیرد، لذا بحث از مدعیان مهدویت و معرفی آنها باعث تمیز دادن آن از نهضتهای اسلامی میشود، نهضتهایی که میآیند تا جامعه را در مسیر رشد و بالندگی و رسیدن به انقلاب بزرگ جهانی مهدوی رهنمون کنند.