پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

 ارزش سنجش خود با ترازوى معنوى‏

ارزش سنجش خود با ترازوى معنوى‏

حدّاقل كار اين ترازوهاى معنوى اين است كه ما را به خودمان آگاه مى‏كند كه اگر از اين هفت مورد، پنج موردش را كم داريم؛ جاهل بوديم، نفهميديم، زندگى ما در هم بود، اقلًا دو مورش را داريم. چون ما مى‏خواهيم آگاه شويم، روزى اين آگاهى با اين خواسته ما و اين دو خصلتى كه داريم، براى ما نور و قرب ايجاد مى‏كند.
 سنجش، راه ترقى اولياى خدا
همه اوليا همين گونه به مقام قرب رسيدند و الا كسى يك شبه به اين مقام نرسيده است. حضرت يوسف عليه السلام سى سال دويد تا او را روى تخت حكومت مصر نشاندند. نگفتند چون چهره زيبايى دارى ما اعلى‏حضرت را مى‏كشيم، دولت را ساقط مى‏كنيم و فردا حكومت را به تو مى‏دهيم. هفت سال درگير شهوت جنسى بود، نه سال در زندان رفت، اما خدا را مى‏خواست، آگاه بود و آلوده نشد. «قَالَ رَبّ السّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ» هيچ چيزى از او كم نشد، بلكه اضافه شد. آمدند درب زندان را باز كردند و گفتند: پادشاه تو را مى‏خواهد. سى سال طول كشيد تا اين خواستن و آگاهى او را به اين نقطه عظمت رساند.
 خصايل هفت‏گانه مؤمن‏

حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام را مى‏فرمايند:  «المؤمن من طاب مكسبه و حسنت خليقته وصحّت سريرته و أنفق الفضل من ماله و أمسك الفضل من كلامه و كفى الناس من شرّه و أنصف الناس من نفسه»  سراپاى كسب و معيشت پولى مؤمن، پاك؛ تمام نيّت‏ها و خواسته‏هايش، سالم و همه حالات اخلاقيش الهى است. اضافه مالى را كه نياز ندارد، در چرخ انفاق مى‏ريزد. اضافه سخنش را مى‏كاهد و نمى‏گذارد احدى از ناحيه او ضرر ببيند و از جانب خودش به همه انصاف مى‏دهد. اين كلام، ميزان و ترازوى معنوى و ملكوتى ماست.
اگر آهى كشم، دريا بسوزم                   و گر شورى كنم، يكجا بسوزم‏
كنم هرچند پنهان آتش جان                     ميان انجمن پيدا بسوزم‏
 بسوزد ظاهر و باطن ز سوزم                 اگر پيدا و گر پنهان بسوزم‏
 تو را خواهم، مرا گر تو نخواهى             تجلّى بيش‏تر كن تا بسوزم‏
  نه من ماند نه ما ماند چو آيى                 بيا تا بى‏من و بى‏ما بسوزم‏
 ز سوز جان اگر حرفى نويسم                 ورق را سر به سر يك جا بسوزم
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته‏

منبع
  • روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی