پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

نماز جماعت اول وقت‏

نماز جماعت اول وقت‏

 گفتم: پس از پيغمبرزادگان هستى؟ گفت: نه، گفتم: امام زاده‏اى؟ گفت: نه، من سيد نيستم. گفتم: پس چه كسى هستى كه اين مزد را به تو داده‏اند؟ گفت: من اهل كاشان هستم. هفتاد و هشت سال عمر كردم، گفتم: شغل تو چه بود؟ گفت: قصابى. گفتم: كسى كه با كارد و ساطور و گوشت خورد كردن سر كار داشته‏اى، به نظر نمى‏آيد كه اين باغ و كاخ را به تو بدهند، مگر چه كار كردى كه اين پاداش را به تو دادند؟ گفت: دو كار كه هرگز سخت نيست: اول، هر چه نماز واجب داشتم، اول وقت خواندم و درست هم خواندم، چون اول وقت، يعنى اهمّيت دادن به عبادت و نماز. من رفيقى دارم كه پير است، خصلتى دارد، نماز صبح را به جماعت مى‏خواند و هيچ وقت هم نماز جماعت را ترك نمى‏كند. اگر در اتوبوس باشد، نزديك اذان، در هر ايستگاهى كه باشد، يا در هر ترافيكى، پياده مى‏شود و به هر مسجدى كه نزديك‏تر است، مى‏رود و نماز جماعت را آنجا مى‏خواند. نماز جماعت را هرگز ترك نكرده است و خصلت مهمى كه دارد اين است كه در كاسبى و درآمد خود هرگز نشده است كه به انحراف بزند. خريد و فروش سالم، پاك و حلال دارد.
اين قصاب به ملا احمد گفت: خصلت من در دنيا اين بود كه وقتى مؤذن «الله اكبر» مى‏گفت، من نيز «تكبيرة الاحرام» نماز خودم را مى‏گفتم؛ يعنى تا اين حد به نماز اول وقت اهميت مى‏دادم.
 اهتمام اهل خدا به نماز اول وقت‏
در سبزوار منبر مى‏رفتم، از روى منبر يكى از علماى بسيار باتقوا و محترم قم را ديدم كه آمد در انتهاى جمعيت نشست. من خيلى به او ارادت داشتم. يعنى هر وقت به قم مى‏رفتم، ايشان در محله قديم قم نماز مى‏خواند، من مى‏رفتم پشت سر ايشان اقتدا مى‏كردم. از اول تكبيرة الاحرام تا سلام در نمازش از ترس خدا مى‏لرزيد، ناله مى‏كرد و اشك مى‏ريخت. اهل چنين نمازى بود. ديدم در انتهاى جمعيت نشسته است. در فكرم بود كه وقتى منبر تمام شد، زود بروم، طورى او را ببينم و به او بگويم: تو كجا و سبزوار كجا؟ و او را نگهدارم. منبر تمام شد، جمعيت آمدند برود، من هم نمى‏خواستم كه در ميان جمعيت اسم او را ببرم، چون راضى نبود. الحمدلله ديدم كه وقتى كمى خلوت شد، جلو آمد.

منبع
  • مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی