پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

قمر بنى هاشم عليه السلام و رد كردن پيشنهاد حرام‏

قمر بنى هاشم عليه السلام و رد كردن پيشنهاد حرام‏

 شمر براى قمر بنى هاشم نامه‏اى آورد، از متن آن نامه خبر نداريم. در كوفه كه دهان به دهان گشت، معلوم شد ابن زياد در اين نامه نوشته است كه حسين بن على را رها كنيد و به كوفه بياييد، تا به شما شغل، زمين و پول بدهيم. يعنى قمر بنى هاشم را به حرام خوارى دعوت كرده بود.
وقتى شمر نزديك خيمه‏ها آمد و گفت: قوم و خويش‏هايم را مى‏خواهم. امام حسين عليه السلام به قمر بنى هاشم فرمود: تو را صدا مى‏زنند، برو ببين چه مى‏گويند. قمر بنى هاشم از خيمه بيرون آمد، ديد كه شمر است، حرف شمر تمام نشده بود، كه حضرت عباس شمشير خود را كشيد، و شمر از ترس فرار كرد.
امام پرسيد: برادر با تو چه كارى داشت؟ گفت: پسر فاطمه، قبل از اين كه كار خود را بگويد، خيز برداشتم كه او را نصف بكنم ولى فرار كرد. امام عليه السلام يك نگاه به قمر بنى هاشم كرد و در دل گفت: اى پناهگاه خيمه‏ها تو چه انسانى هستى؟ من فكر مى‏كنم در روز عاشورا سخت‏ترين لحظه ابى عبدالله، آن وقتى بود كه قمر بنى هاشم گفت: برادر به من هم اجازه بده بروم. در شب تاسوعا، همه خواب بودند، چون مى‏دانستند، عباس بيدار است، اما شب يازدهم، دشمن راحت خوابيد و زن و بچه بيدار بودند، چون ديگر عباس نداشتند. لذا حضرت ابى عبدالله عليه السلام كنار بدن برادر فرمود: «والكمد قاتلى» برادر جان، اگر تا امروز غروب مرا نكشند، داغ تو مرا زنده نخواهد گذاشت.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته‏

منبع
  • مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی