وقتى شما عمر خود را برابر با طرح خدا، چه در امور ظاهر و چه در امور باطن هزينه مىكنيد، پروردگار عالم نيز در مقابل هزينه كردن شما، ولو يك لحظه باشد، پاداشى بالاتر از مايه هزينه شده را به شما مرحمت مىكند. ما اصلًا پاداش برابر نداريم. پنجاه سال هزينه مىكنيم و بعد مايه عمر و سرمايه تمام مىشود و مىميريم، ولى پروردگار عالم وقتى مىخواهد بهره اين سرمايه مصرف شده را به شما بدهد، مىفرمايد:
«جَنتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ خلِدِينَ فِيهَا» و به اين پاداش نيز قناعت نمىكند و مىفرمايد:
«وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ» و در بعضى از آيات نيز مىفرمايد: آن «وَيَزِيدُهُم مّن فَضْلِهِ»
آن اضافه چيست؟ يعنى آن بهشت، به تناسب هر كدام از ما براى ما كافى نيست؟ خدا در قرآن مىفرمايد: نه، كافى نيست، بلكه كم است. همچنين در سوره توبه مىفرمايد:«وَرِضْوَ نٌ مّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ» باز مىفرمايد: كافى نيست. در سوره نور مىفرمايد: «وَ يَزِيدَهُم مّن فَضْلِهِ» براى اين كه شما اين سرمايهاى كه مطابق طرح من در امر ظاهر و باطن هزينه كرديد، قيمتش بيش از بهشت است.
اگر انسان قرآن را بفهمد، لذت مىبرد، كه با خدا و انبيا زندگى كند، چون سند تجارتى كه در اين طرف براى افراد مقرّر شده است، فقط هزينه شدن است. برگشتى ندارد؛ يعنى به تدريج نابود كردن، فنا كردن، از بين بردن، به باد دادن، دود كردن و آتش زدن است، ديگر در آن هيچ چيزى نمىماند. افراد در حال احتضار كه دنياى بعد را مىبيند، مىبيند كه هفت طبقه جهنم رو به روى او است، هيچ چيزى ديگر نيست؛ شفاعتى رو به روى او نيست:«فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفعَةُ الشفِعِينَ» هر چه صدا مىزند، جوابى از خدا نمىآيد:«لَا يُكَلّمُهُمُ اللَّهُ»
خدا نگاه محبتآميزى نمىكند: «وَلَا يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ» تسويه حساب نيز به آنها نمىدهند. مىگويد: پروندهات بر روى گردنت بماند، هيچ چيزش را كم و پاك نمىكنم «وَلَا يُزَكّيهِمْ» كسانى كه خوب زندگى مىكنند، يا قرآن را فهميدند، يا از طريق اين مساجد و مجالس قرآن را مىفهمند و قبول مىكنند و با قرآن زندگى مىكنند، هم دنياى آباد و هم آخرت آبادى دارند. اين ضايع كنندگان عمر، از خدا درخواست عمر دوباره مىكنند و مىگويند: «رَبّ ارْجِعُونِ»
براى چه؟ فلسفهاش را مىگويد؛ اينها در آن حال كه همه سرمايهاى كه خودم به آنها دادم و راه كاسبى اين سرمايه را نيز با صد و بيست و چهار هزار پيامبر و صد و چهارده كتاب و دوازده امام به آنها ياد دادم، يا آمدند گوش دادند و قبول نكردند و يا از اصل نيامدند كه گوش بدهند. اين ديگر به خدا ربطى ندارد. پروردگار عالم، حق خودش مىدانست كه بندگانش را راهنمايى كند، تا چند روزى كه در دنيا هستيد، عمر و متعلّقاتش را چگونه هزينه كنيد. چيز ديگرى بر عهده او نيست.
عذاب، بعد از اتمام حجت
خدا در قرآن مجيد فرموده است: راحت باشيد! كسى را به جهنم نمىبرم، مگر اين كه پيام خودم را به او برسانم. چون و چرا نكنيد كه آيا تمام ملتها پيغمبر داشتهاند؟ خدا در قرآن مىفرمايد: «إِن مّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ» اين سند الهى است كه در كره زمين، جمعيتى بىپيغمبر نداشتيم. فرض كنيد كسى متولد شد كه اصلًا صداى هيچ پيغمبرى را نشنيد، حجت به او تمام نيست؟ چرا حجت تمام است. با عقل، نداى فطرت و فرياد وجدان، كسى از زير اين خيمه نمىتواند در برود كه بگويد نشد و نمىشد و نشنيدم و نفهميدم.