قزوين، مسجد النبى دهه اول صفر 1384
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
انسان براى اين كه سرمايه عظيم عمر خود را درست هزينه كند، به آگاهى، علم، معرفت و بصيرت نيازمند است. بايد بداند و آگاه باشد كه سرمايه عمر در كجا، براى چه و در چه مسيرى هزينه شود. خدا در قرآن مجيد و همين طور رواياتى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام رسيده است، بر مسأله آگاهى، دانايى و بصيرت اصرار دارند. حتى درك شدن و فهميدن قرآن را در رابطه با اهل آگاهى و دانايى مىدانند. دانايان، عالمان، آگاهان، عمق اين كتاب را مىفهمند: «وَ مَا يَعْقِلُهَآ إِلَّا الْعلِمُونَ»
خدا در قرآن مجيد همه انبيا را، انسانهايى با بصيرت، دانا و آگاه مىداند. اميرالمؤمنين عليه السلام جامعه بشرى را به سه گروه تقسيم كرده است: نخست: دانايان، آگاهان و دوم: كسانى كه دانايان و آگاهان با آنها در ارتباط هستند تا چگونه زندگى كردن را از آنها بياموزند و اين دو طايفه اهل نجات هستند.
اما گروه سوم: كسانى هستند كه علم و معرفت، آگاهى، دانايى ندارند و با دانايان و عالمان هم ارتباطى ندارند و در جهالت زندگى مىكنند كه درب نجات به روى آنها بسته است.
عبادت با نگاه كردن به عالم
روايتى را از وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله شيعه و سنى نقل كردهاند. در اين روايت، پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله مردم را به ارزش دانايان، آگاهان و اهل بصيرت توجه مىدهند. آن آگاهان و دانايانى كه فهميدند چگونه زندگى كنند و در مقام فهماندن به ديگران هستند كه آنها نيز چگونه زندگى كنند.
حضرت مىفرمايد: «النَظَرُ الى وجه الوَالِدين عِبادَةٌ» نگاه كردن فرزندان به چهره پدران، عبادت است. البته منظور از اين نگاه، نگاه با مهر و محبت و با لطف و جاذبهدار است. نگاهى كه در آن، پدر بتواند راحت بخواند كه فرزندش دارد مىگويد: من از دست شما خسته نشدهام و علاقه دارم كه سايه شما بر سر من باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بيان نمىكنند كه پدر و مادر، چه پدر و مادرى باشند: مؤمن، متدين و خوب باشند؟ به صورت مطلق مىفرمايد. در ضمن معلوم مىشود كه پدران و مادران، به نگاه محبتآميز فرزندان نيازمند هستند. نگاه به چهره پدر و مادر عبادت است؛ يعنى بندگى خداست و داراى پاداش و اجر مىباشد. اين يك نوع نگاه است.
نگاه دوم:
«النَّظَرُ الَى الكَعبَة عِبادَةٌ» نگاه كردن به كعبهاى كه خداوند متعال آن را گرامى داشته و براى آن ارزش قايل شده، عبادت است.
نگاه سوم:
«وَ النَّظرُ فِى المُصحف مِن غَير قراءةٍ عِبادةٌ» نگاه كردن به قرآن كريم، كتاب الهى، اين نسخه جامع، درمان كننده دردهاى فكرى، روحى و اخلاقى، عبادت است.
نگاه چهارم:
«وَ النَّظرُ فِى وَجهِ العالِم عِبادَةٌ»نگاه كردن به چهره انسان آگاه، دانا، بينا و عالم عبادت است.
ارزش و جايگاه عالم
بعد پيامبر صلى الله عليه و آله سه جمله در اين زمينه مىفرمايد كه خيلى فوق العاده است:
«مَن زارَ عالِماً فَكَأَنَّما زارَنى»
كسى كه به ديدن عالم ربانى، واجد شرايط، خيرخواه و دلسوز برود، دقيقاً مانند اين است كه به ديدن منِ پيغمبر آمده است. ببينيد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله جايگاه عالم ربانى را در كجا معرفى كرده است.
البته ديدن عالم براى چيست؟ نمىرود كه چشم و ابروى او را ببيند. چشم و ابروى زيباتر از او كه خيلى زياد است. ديدن عالم براى بهره بردن از علم او است. كارى را مىخواهد انجام بدهد، نمىداند حق است يا باطل، مىرود و از آن عالم مىپرسد. قدمى كه مىخواهد بردارد، پيشامدى در كسب مال شده، حرام و حلالش را نمىداند، از عالم بپرسد. اين گونه زيارت قيمت دارد و الا اگر زيارتى غير از اين باشد، مزاحمت ايجاد كردن براى مردم است. «وَ مَن صافَحَ عالِماً فَكأَنما صافَحَنِى»
كسى كه به عالم ربانى، سلام كند و دست بدهد مانند اين است كه به خود پيغمبر صلى الله عليه و آله سلام كرده و دست داده است. «وَ مَن جالَسَ عالِماً فَكأنما جالَسَنِى» و هر كسى كه در كنار عالم ربانى بنشيند، مانند اين است كه كنار پيغمبر نشسته است. «وَ مَن جالَسَنِى فِى الدُّنيا أُجلِسُهُ مَعى يَوم القيامة» و هر كسى كه در دنيا نزد من بنشيند، براى پيدا كردن راه، استفاده كردن و تشخيص حق از باطل، خدا در قيامت او را كنار من مىنشاند؛ يعنى بهره نشستن در كنار عالم ربانى اين است كه در قيامت، خدا، همنشينان و عالمان را در كنار پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله مىنشاند.
ارزش طالبان علم
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «مَن أَحَبَّ أَن يَنظُرَ الى عُتَقاءِ اللّه من النار فَلينظُر الى المُتَعَلّمين»
كسى كه دوست دارد به نجات يافتهگان از آتش جهنم نگاه كند، به طالبان و دانشجويان علم و معرفت بنگرد.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: تمام مردم دنيا را اسير مىدانم، فقط آنهايى كه به دنبال فهم و دانايى مىروند، آنها را آزاد مىدانم. مردم اسير چه چيزى هستند؟ شيطان، شهوت، شكم، هوى، پول، دنيا، مقام. ما شماره دامهاى اسيركننده را كه در مسير انسان قرار مىگيرند، نمىدانيم. ساخت، شكل و كار دامها نيز به گونهاى است كه اكثر مردم عالم توجهى به آن ندارند و اسير مىشوند. دشمن قسم خورده ما در كمين و دام اسارت گسترانده است. «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَ طَكَ الْمُسْتَقِيمَ»
به عزّتت قسم! در كمين تمام انسانها مىنشينم و آنها را از تو جدا مىكنم و به اسارت مىبرم.
چگونه انسان را اسير مىكنند؟ سرگرمىهاى بسيارى براى انسان درست مىكنند كه نمىفهمد اسير است. سرگرمىهاى شديدى مانند عكس، سينما، تلويزيون، مجلات رنگى با كثيفترين عكسها، كانالهاى ماهواره، فيلمهاى هاليودى، ارتباط دختر و پسر، مجالس رقص مختلط، ربا، پاشيدن پول در مسير مردم، اينها دامهاى اسارت است و به قدرى در اين اسارت، براى اسيران سرگرمى درست مىكنند كه آن اسير، به اسارت خودش صد در صد راضى است و احساس اسارت نمىكند.
شگردهاى دشمن، خيلى عجيب است. خيلى فهم و دانايى مىخواهد كه دامها را بشناسد و بفهمد كه مىخواهند او را به اسارت ببرند و نرود.
آزادگان سرافراز كربلا
شما فكر مىكنيد اين هفتاد و يك نفرى كه به كربلا آمدند، جاده خيلى راحتى داشتند؟! دعوتى از اينها شد و اينها خيلى راحت بلند شدند و راه افتادند و سر از روز عاشورا در آوردند. شما حدود پنجاه سال، حكومتهاى بعد از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله تا روز عاشورا را دقيق مطالعه كنيد كه در آن پنجاه سال، براى به اسارت بردن امت و دين، چه فضاسازىهاى عجيبى از طريق پول، شهوات، آرزوها، خيالات و خواستهها انجام دادند. به خدا قسم! سلامت ماندن اين ياران كربلا در آن فضاى پنجاه ساله، از قوىترين معجزات انسان است. اين جمله امام حسين عليه السلام را در عمق مغز و قلب خود تحليل كنيد كه درباره يارانش فرمود:
«فَانّى لا أعلَم اصحاباً اوفى و لاخيراً مِن أصحَابِى» از زمان حضرت آدم عليه السلام تا برپا شدن قيامت، بهتر از اين هفتاد و يك نفر را سراغ ندارم. اينها از هزاران بند اسارت، آزادانه گذشتند تا به عاشورا رسيدند. اما ميليونها نفر در آن فضا به اسارت رفتند. حتى دين خدا به اسارت رفت. اميرالمؤمنين عليه السلام در اواخر عهدنامه مالك اشتر در «نهج البلاغه» مىفرمايد:«فَانَّ هذا الدّين أسيراً فِى أيدِى الاشرار»
اى مالك! اين دين اسير دست اشرار شده است. نمىگويد مردم. مردم كه در مقابل دين چيزى نبودند. آنها را به صورت ميليونى اسير كردند كه هنوز نيز اين اسارت ادامه دارد. شما كتابى را به مكه ببريد، اگر در صفحات آن دقت كنند، اگر در گوشهاى پيدا كنند كه مثلًا نوشته است: «يزيد لعنه الله» كتاب را مصادره مىكنند و بعد مىبرند مىسوزانند. اين اسير شدن انسان است كه اعتراض شديد به شما مىكنند كه چرا «يزيد لعنه الله»؟ يزيد كارى نكرده است. او اميرالمؤمنين، اولى الامر و مجتهد بوده است. مىگويند: يزيد در كشتن حسين بن على عليهما السلام هيچ گناهى ندارد، چون مجتهد بوده و رأى و فتواى او به اينجا رسيده است كه صلاح مسلمين اين است كه حسين بن على عليهما السلام كشته شود. خدا به يزيد نمىگويد: چرا در اجتهادت اشتباه كردى؟
زحمت كشيدى، مجتهد شدى، حالا رأى تو به اشتباه خورده، يك اجر دارى و اگر صحيح مىبود، دو اجر؛ يعنى در قيامت، خداوند آغوش خود را باز مىكند، از يزيد تشكر مىكند كه شما مجتهد بودى، فقط در اجتهاد اشتباه كردى، اگر دلايل بيشترى داشتى، نظر فتوايى تو نوع ديگرى مىشد.!!
آزادى حقيقى، آزادگان واقعى
يك ميليارد نفر مسلمان اكنون اسير فرهنگ بنىاميه هستند. از زمان خودشان تا به حال، چند ميليارد نفر را به اسارت گرفتند و به جهنم فرستادند، خدا مىداند. در دنيا، چقدر از جوانان اسير ماهواره، ترياك، قرصهاى مخدر جديد و بىدينى هستند؟ اينها كه آزادى نيست، بلكه تمام آن اسارت است.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:«الناس» يعنى همه مردم اسير هستند، اما شما اگر مىخواهيد آزادگان را ببينيد: «مَن أَحَبَّ أَن يَنظُرَ الى عُتَقاءِ اللّه من النار فَلينظُر الى المُتَعَلّمين» حضرت آزادگان را به «الله» وصل كرده، خيلى حرف مهمّى است. از ميان مردم اسير، اگر مىخواهيد آزادها را ببينيد، چه كسانى را بايد ببينيد؟ آنهايى كه براى پيدا كردن راه صحيح زندگى، دارند نزد عالم مىروند تا بفهمند آگاه شوند.
كسانى كه قبل از كسب، حلال و حرام، كسب را مىفهمند. قبل از ازدواج، حلال و حرام آن را مىفهمند. قبل از بچهدار شدن، راه تربيت بچه را مىفهمند. در برابر دشمن اسير كننده، مقاومت مىكنند.
ارزش فراگرفتن علم و دانش
در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله قسم سنگينى مىخورند: «فَوَالَّذى نَفسِى بِيَدِه» قسم به خدايى كه اختيار جان من در دست اوست. او به من جان داده و او جان مرا مىگيرد:
«مَا مِنْ مُتَعَلّمٍ يَختَلِفُ الى بابِ العالم الّا كَتَبَ اللهُ لَهُ بِكُلِّ قدمٍ عِبادةَ سَنَةٍ» هيچ دانش اندوزى و دنبال كننده معرفت و بصيرتى، براى فهميدن و پيدا كردن راه صحيح زندگى، دربِ خانه عالم نمىرود، مگر اين كه هر قدمى كه برمىدارد، خدا ثواب يك سال عبادت را در نامه اعمالش مىنويسد. آن هم عبادت قبول شده. «1» در جمله بعد مىفرمايد: «و هى تسَتَغفِرُ لَه» قدمى از روى زمين برنمىدارد، مگر اين كه براى هر قدم او، زمين از پروردگار براى او طلب آمرزش مىكند. مگر زمين زنده است؟ اگر زمين زنده نبود، ما زندهها از كجا در آمديم؟ اگر زمين زنده نبوده، پروردگار در قرآن نمىفرمود: آسمانها و زمين و تمام موجودات، تسبيح گوى پروردگار هستند. مگر موجودى مىتواند خود را بىحيات نشان بدهد. وجود و هستى، حاكم بر كل عالم است. خود زمين براى او طلب مغفرت مىكند.
جمله بعد: «يُمسِى وَ يُصبِحُ مَغفوراً لَه» شب كه مىخوابد و صبح كه بيدار مىشود، تا شب كه مىخواهد بخوابد، اين بيست و چهار ساعت، اين شخص متعلّم، مورد آمرزش پروردگار است. مگر فرار از اسارت جهل و نادانى كم چيزى است؟ آزادى به اين معنا، عين عبادت، مغفرت و آمرزش است.
شكايت شاگرد امام صادق عليه السلام از فقر
جريان شاگردى را كه به خانه عالمى رفت، ذكر كنم. كه شاگرد خوب و شنويى است.
اين شاگرد تنگدست شده بود، مشكل اقتصادى داشت و رنج مىبرد. گفت: بايد بروم و از عالم بپرسم كه چه كنم تا مرا راهنمايى كند. به محضر وجود مبارك امام صادق عليه السلام، عالم و بصير، بينا و دانا آمد و درد خويش را براى ايشان گفت: يابن رسول الله! اين گونه فقر پيش آمده، زندگى من نمىچرخد، تنگدست و فقيرم، عيال وارم، به نظر شما چه كنم؟ حضرت نفرمودند: برو! دعا مىكنم تا حل شود، چون دعا كه در همه جا كليد حل مشكل نيست. بلكه فرمودند: در بازار مدينه مغازه خالى پيدا مىشود؟ گفت: شايد، يابن رسول الله! فرمود: برو مغازهاى اجاره كن كه روز به روز نخواهى اجاره بدهى، افرادى با محبت هستند، مغازه را بگير و بگو: شش ماه ديگر اجارهاش را مىدهم. گفت: هيچ چيزى براى فروش ندارم. فرمود: كوزه آبى درون مغازه بگذار و منتظر باش! بالاخره كسى مىآيد، مىگويد من تشنهام، از كوزه تو آبى مىخورد و بالاخره سر رشتهاى باز مىشود. گفت: چشم، يابن رسول الله! ما شاگرديم و شما استاد و راهنماى ما. رفت يك مغازه خالى گرفت و درب آن را باز كرد. كوزه آبى گذاشت و نشست. چند روز تا غروب هيچ كس نيامد، اما تكان نخورد. گفت: امام مرا راهنمايى كرده است، حتماً چيزى بوده، من بايد باشم تا ببينم چه مىشود.
روزى قافله تجارتىِ بزرگى از مصر مىآمد كه جنسهاى خوب، پارچه، ظرف، ابزار، جنسهاى لوكس داشتند. اينها نمىتوانستند اين جنسهاى به اين پرقيمتى را كنار ديوار بچينند و بفروشند. بعضى از آنها در مدينه رفيق و مغازه داشتند، به آنجا رفتند، اما يكى از اين كاروانيان مصرى كه ديرتر رسيد، رفقايش گفتند: همه مغازهها را گرفتند و فقط مغازهاى در فلان جاى بازار هست كه خالى است. او نيز نزد اين شاگرد امام صادق عليه السلام آمد. شاگرد سالم و امين، كسى كه از امام عليه السلام درس زندگى گرفته است. فهميده بود كه عمر خود را چه كند. گفت: آقا جنس خودم را در مغازه تو بريزم؟ گفت: بريز. گفت: از اول شرط مىكنيم كه سود فروش را نصف كنيم. گفت: هر چه خدا روزى كرده باشد. كاروانها يك ماهى ماندند و جنسها را فروختند. رييس كاروانيان ندا داد كه مىخواهيم برويم. اين تاجر مصرى كه قدرى ديگر از جنسهايش مانده بود، به صاحب مغازه گفت: من با كاروان بايد برگردم، چون نمىتوانم تنهايى از مدينه تا مملكت مصر بروم. آيا شما قبول مىكنيد كه اين باقى مانده جنس ما در مغازه شما باشد، بعد از اين كه فروختى و نصف سود را برداشتى با آدم مطمئنى برايم به مصر بفرستى؟ گفت: باشد. جنسها فروخته شد. نصف سود را به مصر فرستاد. مدتى گذشت و نزد حضرت صادق عليه السلام آمد و عرض كرد: آقا! اين پولها را ما چه كنيم؟ ثروت ما خيلى شده است. راهنمايى خواستن از عالم بعد از اين كه متمكن و پولدار شد. «1» خوش به حال كسانى كه بيدار مىشوند. آنهايى كه شصت سال جاده را غلط رفتند و اما تمام گذشته را جبران مىكنند و جاده مستقيم را انتخاب مىكنند: «الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصلِحتِ طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَابٍ»
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته