نگاه حضرت يوسف عليه السلام، نگاهى از روى بصيرت، معرفت، ايمان و يقين به همه موجودات بوده و در حقيقت چشم او شعبهاى از ديده حضرت حق بوده است. حضرت يوسف عليه السلام چشم خدا را عاريه گرفته بود و با آن چشم، عالم هستى را نگاه مىكرد. به نظر شما صاحب اين نگاه، در جواب اين زن، چه بايد بگويد؟ او پير نبود؛ چون پانزده ساله و در اوج شكوفايى شهوت و زيبايى بود. آن زن نيز زيبا، جوان و در اوج هنرمندى براى ربودن دل حضرت يوسف عليه السلام بوده است. درگيرى بين بصيرت و كوردلى، حق و باطل، انسانيت و حيوانيت، بسيار گزنده بوده است. درگيرى بين كسى كه حقايق را مىبيند و كسى كه به جز لذّت بدن چيزى را نمىبيند. درگيرى بين «اعلى عليين» و «اسفل سافلين»، بين بلند مرتبهترين بلند مرتبهها و پستترين پستهاى آن دوران. آيا در اين درگيرى، دست پستترين پستها، به بلند مرتبهترين انسانها مىرسد؟ يا آن دست خيلى كوتاه است؟ همين نكته را قرآن به شما جوانها مىگويد كه خود را در نقطه اوجى قرار دهيد كه دست زليخاهاى جامعه به شما نرسد؛ چون اگر شما حالتى، اخلاقى، رفتارى، كردارى مانند پستها پيدا كنيد، دسترسى آنها به شمار بسيار آسان مىشود. خدا ماه رمضان را براى اين قرار داد كه ما را اوج و رفعت بدهد، بالا ببرد، تا جايى كه ما از دسترس تمام شياطين جنّى و انسى خارج شويم و آنها از ما نااميد شوند، چنان كه زليخا از حضرت يوسف عليه السلام به طور كامل نااميد شد. اين يكى از نكتههاى اين سوره است.
عنايت خدا در يارى بندگان
اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاى كميل مىفرمايد: «و احفظنى برحمتك» تو در اين دنياى پر از فساد به داد من برس و به من كمك بده كه در اوجى قرار بگيرم كه از دسترس تمام شياطين جنّى و انسى بيرون باشم و آنها از من نااميد شوند. خدايا ما هيچ چيزى نداريم و تو همه چيز دارى، اى دارنده خزائن غيب و شهود، درهاى خزائنت را به روى ما باز كن، ما محتاج هستيم و به گدايى آمدهايم. ما نيامديم به تو بگوييم اهل عمل، روزه، نماز و كارهاى خوب هستيم، ما براى گدايى آمدهايم: «الهى لاتؤدّبنى بعقوبتك» من عمرى است كه عليه خودم نقشه كشيدهام، براى من كافى است، ديگر تو عليه من نقشه نكش. من هر ضربهاى كه بنا بود بخورم، خوردم، تو ديگر به من ضربه و زخم نزن، بلكه مرا معالجه كن. مرا با چوب عقوبت خود نزن.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته