تهران، حسينيه همدانىها رمضان 1385
بسن الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
آيات و روايات، خصوصاً نهج البلاغه مردم را دعوت مىكنند كه در تاريخ زندگى انسانها انديشه كنند، تا دقايق آن را بيابند. در تاريخ زندگى انسانها كه داراى دو بخش مثبت و منفى است، نكات بسيار آموزندهاى قرار دارد كه هر مطالعه كنندهاى مىتواند از اين نكات به نفع خود، اطرافيان و جامعهاش استفاده كند و با دقت در تاريخ گذشتگان و نكات مثبت و منفى زندگى آنها به ارزشهاى وجودى خودش بيافزايد و حتى راه قرب و لقاء به سوى حق را با كمك گرفتن از تاريخ بپيمايد و خود را به قلههاى مرتفعى از مقامات الهى و انسانى برساند. ابوحيّان اندلسى از دانشمندان مهم ادبيات عرب است، اين طور كه از سخنانش استفاده مىشود، اهل مطالعه تاريخ بوده و به خاطر مطالعات سنگينى كه در تاريخ داشته، نصيحت كننده خوبى شده است. مطالعه در تاريخ انسانها به او قدرت داده بود كه با استفاده كردن از نكات آن، بتواند افراد را خيلى خوب نصيحت كند.
عبرتگيرى از تاريخ گذشتگان
ابوحيان جمله بسيار جالبى درباره تاريخ دارد كه در نصايحش آمده است و اين جمله را زياد تكرار كرده است كه تاريخ را حتماً مطالعه كنيد، زيرا مطالعه آن، عقل جديدى به انسان مىدهد و انسان با آن عقل جديد، زندگى جديدى را پيدا مىكند. يعنى وقتى انسان به نكات مثبت و منفى تاريخ حيات انسانها دل بدهد، ارزش انسانهاى زيادى را در خود جمع مىكند و گاهى به تنهايى مانند هزار نفر مىشود. نكات منفى زندگى ديگران را از خود دفع مىكند و منبع پاكىها، درستىها و كمالات مىشود. پروردگار عالم در قرآن كريم، حضرت ابراهيم عليه السلام را به عنوان يك امت نشان داده است:«إِنَّ إِبْرَ هِيمَ كَانَ أُمَّةً» چرا؟ زيرا او از تجربههاى خوب گذشتگان بهره بردارى خوبى كرد و نكات منفى آن انسانها را از خود دفع كرد. ايشان به خاطر آشنايى با هزاران نفر در زمينه نكات با ارزش و يا منفى زندگى آنان، به تنهايى به يك امت تبديل شد. به خاطر اهميت، عظمت، درس دهى تاريخ و تربيت گرى تاريخ، پروردگار عالم بخشى از آيات قرآن را به بيان تاريخ ملتهاى گذشته اختصاص داده است. سورهاى از قرآن را تمام و كامل به صورت تاريخ، بر پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله نازل كرد و از اين داستان نيز به «أحسن القصص» تعبير كرده است؛ يعنى اين تاريخ و داستان واقعى، نيكوترين داستانى است كه در عالم اتفاق افتاده است؛ چون ما هيچ داستانى را بهتر و پرنكتهتر از اين داستان نداريم. در اين داستان، طرفهاى مختلفى را مىبينيم كه يك طرف در اوج ارزشها است و طرف ديگر در حضيض پستىها. و علت آن نيز بيان مىشود كه چرا يك طرف در اوج ارزشها قرار دارد، و طرف ديگر در اوج بىارزشى و در پايان اين داستان، پروردگار عالم مىفرمايد: اين داستان غذاى مغز خردمندان است.يعنى عاقلان بايد با توان خرد و عقل خود از اين داستان استفاده بكنند، تا گرفتار پستى افرادى همچون افراد اين داستان نگردند و از مكر ايشان در امان بمانند و از ارزشهاى ارزش دارانى كه در اين داستان هستند، بهرهمند شوند:«لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُوْلِى الْأَلْببِ» خيلى عجيب است، مىفرمايد: من اين داستان را كه زيباترين داستان اتفاق افتاده در عالم است، به عنوان غذاى مغز خردمندان قرار دادم. يعنى اين داستان به عقل، خرد، مغز، بصيرت، ايمان، تقوا و انسانيت شما كمك مىدهد.
سوره مباركه يوسف زيباترين قصه تاريخ
من در صدد تفسير آيه به آيه سوره مباركه يوسف نيستم، چون تفسير آيه به آيه چندين سال طول خواهد كشيد. آن چه كه مهم است، فقط موارد عبرت، پند، لطائف و اشاراتى است كه آنها را با كمك پروردگار بيان خواهم كرد. در اين داستان، خداوند متعال سخن از عشق آتشين بى جا و خطرزاى زنى صحبت مىكند كه در عين شوهر داشتن، در ميدان خيانت به شوهر قرار گرفت و به خيال خودش مىخواست جوانى را كه مؤدب به همه آداب انسانى و الهى بود، به خود جذب كند، و دامن انسانيت، عصمت، عفت و كرامت او را لكهدار كند و بخشى از صفحات تاريخ حيات زن را از چارچوب پاك نظام خانواده به لجن بكشاند. زنى كه عشق او طبيعى، عقلى، انسانى، آسمانى، عرشى و ملكوتى نبود؛ چون ما انواع اين عشقها را داريم كه در قرآن و روايات آمده است. حتى در روايات با لغت «عشق» هم آمده، نه با لغت محبت. عشق؛ يعنى اوج محبت و دلدادگى كه حكماى الهى انواع آن را تعريف كردند، عشق ملكوتى، الهى، انسانى، طبيعى و شهوانى. كه عشق شهوانى ريشه آن نفس اماره، لذت گرايى و مادى فكر كردن و سراپا آلوده، ناپاك و نجس بودن و ظهور اين عشق در هر كجا كه باشد، آنجا را نيز به آلودگى و ناپاكى مىكشد.
كر و كور شدن عاشق
اميرالمؤمنين عليه السلام در «نهج البلاغه» مىفرمايد: عشقى كه منبع آن نفس امّاره و هواى نفس است، دل و صاحب اين عشق را كر و كور مىكند. ديد او نسبت به زندگى، ديد كوركورانهاى است؛ يعنى تنها چيزى كه در اين عشق محاسبه مىكند و غير از آن را نمىتواند محاسبه كند، لذتى است كه به قيمت آلوده كردن دامن خود و خانواده است. آيات سوره يوسف به هر جوانى، از مرد و زن، نسبت به خطرات اين عشق شعله كشيده از هواى نفس و نفس امّاره هشدار مىدهد كه بدانيد! اين عشق، سراپا خطر، خسارت، زيان و ضرر است و شما را به هر گناهى آلوده مىكند. گناهى كه پروردگار در سوره فرقان عذاب اين گناه را دو برابر گناهان ديگر اعلام كرده است. آياتش مفصل است و با اين آيه شروع مىشود: «وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» بندگان خدا، زندگى بىبار و سبكى دارند. سنگينى بار زندگى در گناه است، گرچه صغيره باشد.
سنگينى بار گناه در برابر خالق
ائمه ما در روايات مىفرمايند: به كوچكى گناه نگاه نكن، بلكه به آن شخص بزرگى كه در برابر او گناه را مرتكب مىشوى، نگاه كن. نگو: يك نگاه به نامحرم كه به جايى بر نمىخورد، يا جنسى خريدم، مقدارى از قيمتش را ندادم و طرف هم نفهميد، نگو: چيزى نيست. نگو: من سيلى مختصرى به صورت يك مظلوم زدم، اين كه به جايى برنمىخورد، بلكه نگاه كن، ببين با اين برنامهها، نافرمانى چه كسى را داشتى؟ چه كسى گفته است كه سيلى نزن؟ به نامحرم نگاه نكن؟ مال مردم را كم و زياد نكن؟«لَاتَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ»
چه كسى اين دستورها را گفته است، او را لحاظ كن. پروردگار عالم جبرئيل را مأمور كرد كه از افق اعلا آيه بياورد و بر قلب پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل كند. ثقل معنوى آيه را بسنج؛ چون گيرندگى پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به قرآن، با همه امت فرق داشته است.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: هر وقت من در كنار پيغمبر صلى الله عليه و آله بودم و آيهاى نازل مىشد، پيغمبر صلى الله عليه و آله براى دريافت آيه تا مرز مرگ پيش مىرفت. حضرت جبرئيل به پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شد و اين آيه را آورد: «قُل لّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصرِهِمْ وَ يَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَ لِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا يَصْنَعُونَ* وَ قُل لّلْمُؤْمِنتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصرِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»
به مردان مؤمن بگو: چشم از زن نامحرم بپوشند و از شهوت حرام بپرهيزند، به زنان با ايمان بگو: به مردان نامحرم خيره نشوند، دامن عفت خود را پاك نگهدارند.
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: وقتى اين آيه مىخواست بر پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شود، حضرت را تا مرز مرگ برد. نگو: يك نگاه كردن چيزى نيست. بگو: چه كسى گفته است نگاه نكنيد؟ اين آيهاى كه گفته است نگاه نكنيد، چه كسى براى پيغمبر صلى الله عليه و آله آورده و پيغمبر صلى الله عليه و آله وقت گرفتن اين آيه، چه حالى داشته است؟ براى چه آيه نازل شده است؟ براى اين كه نگاهها، زنان و مردان، پاك بمانند. تا زنايى اتفاق نيفتد و طلاق پيش نيايد و بنيان خانواده سست نشود. عقلها و جانها از بين نرود، خودكشىها به وجود نيايد. پس نگو: يك نگاه چيزى نيست، همين نگاه در تاريخ بشر خيلى فاجعه به بار آورده است.
كر و كور شدن باطن زليخا
در اين سوره صحبت از زنى است كه داراى عشق نفس امّارهاى شديد و آتشين است كه شعله اين عشق، تمام ارزشهاى انسانى اين زن را سوزانده، كه ديگر نسبت به شوهر و پاكدامنى خود، و لطمه زدن به موقعيت جنس زن حسابگر نيست. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: عشق او را كور كرده است، نمىبيند. نه خدا را مىبيند، نه قيامت و نه عاقبت خود را. ديگر پاكى خودش را لحاظ نمىكند و حقوق شوهرش را نمىبيند. در مسيرى افتاده است كه فقط مىگويد: اين جوان بايد كام مرا برآورد. همين و بس. ديگر نمىفهمد كه اين كار خيانت به خود و شوهر است. خرابى دنيا و آخرتش است و اين شهوت او را به گناهى مىكشد كه اگر اين گناه اتفاق بيفتد، در قيامت عذابش دو برابر ديگر گناهان است. در حالى كه بىنماز، روزه خوار و قاتل را دو برابر عذاب نمىكند. «عباد الرحمن» زير بار سنگين گناه نمىروند: «وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجهِلُونَ قَالُواْ سَلمًا» وقتى با زبان نفهمها برخورد مىكنند، درگير نمىشوند؛ چون آن درگيرى را به سود خود نمىبينند. وقتى با كسى درگيرى علمى پيدا مىكند، سود دارد؛ چون طرف مقابل از اشكال و شبههاش مجاب مىشود. وقتى با كسى درگيرى اخلاقى پيدا مىكند، در آن درگيرى عملًا به طرف مقابل، درس رعايت ادب مىدهد كه طرف مقابل خجالت زده مىشود. عباد واقعى خدا با زبان نفهمها، جاهلان و آنهايى كه بر نادانى خود مصرّ هستند، درگير نمىشوند و مىگويند: ما با شما بحث و حرفى نداريم. برو به سلامت. «وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا» هنگامى كه به شخص بىهنر و گفتار و كردار بيهوده مىرسند، با بزرگوارى عبور مىكنند و خود را در معرض مسخره مسخرهكنندگان قرار نمىدهند. كرامت و بزرگوارى دارند. بعد صفات ديگر آنان را بر مىشمارد و مىفرمايد: «وَ لَايَزْنُونَ» عباد خدا اهل رابطه نامشروع با نامحرم نيستند. تا چه وقت؟ تا وقتى جوان هستند؟ نه، تا آخر عمر؛ زيرا نگاه اهل معرفت به همه مسائل، نگاهى روشنبينانه و درست است.
دو برابر بودن گناه زنا
اهل بندگى خدا، زنا را تنها زنا نمىبينند كه هوس كنند انجام بدهند، بلكه آنها در باطن خود زنا را عذاب مضاعف و دو برابر مىبينند، لذا براى آنان هيچ لذتى ندارد، بلكه از زنا فرار مىكنند. «وَ لَايَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَ لِكَ يَلْقَ أَثَامًا* يُضعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيمَةِ» كسانى كه مرتكب زنا شوند خود را درگير دوزخ و عذاب دو برابر كردهاند. بىنماز، روزهخوار، رباخور، قاتل و مانند آن يك عذاب دارند. اما آن كسى كه دامن پاك خود را به زنا نجس مىكند، چون اين دامن پاك براى خدا خيلى ارزش دارد، از اينرو دو برابر عذاب مىشود.
اين نوع عشق، زن را كور كرده و در جايگاه حضيض و پستى قرار مىدهد و او را به اسفل سافلين جهنم سوق مىدهد. آيا نمونه چنين زنانى لياقت دارند كه مردان و زنان از آنها تقليد كنند. اين يك طرف داستان است، اما طرف ديگر جوانى قرار دارد كه در اوج جوانى است، ولى نگاه او به زندگى و هستى، همان نگاهى است كه خدا دارد.
چشم و گوش الهى
نگاه حضرت يوسف عليه السلام، نگاهى از روى بصيرت، معرفت، ايمان و يقين به همه موجودات بوده و در حقيقت چشم او شعبهاى از ديده حضرت حق بوده است. حضرت يوسف عليه السلام چشم خدا را عاريه گرفته بود و با آن چشم، عالم هستى را نگاه مىكرد. به نظر شما صاحب اين نگاه، در جواب اين زن، چه بايد بگويد؟ او پير نبود؛ چون پانزده ساله و در اوج شكوفايى شهوت و زيبايى بود. آن زن نيز زيبا، جوان و در اوج هنرمندى براى ربودن دل حضرت يوسف عليه السلام بوده است. درگيرى بين بصيرت و كوردلى، حق و باطل، انسانيت و حيوانيت، بسيار گزنده بوده است. درگيرى بين كسى كه حقايق را مىبيند و كسى كه به جز لذّت بدن چيزى را نمىبيند. درگيرى بين «اعلى عليين» و «اسفل سافلين»، بين بلند مرتبهترين بلند مرتبهها و پستترين پستهاى آن دوران. آيا در اين درگيرى، دست پستترين پستها، به بلند مرتبهترين انسانها مىرسد؟ يا آن دست خيلى كوتاه است؟ همين نكته را قرآن به شما جوانها مىگويد كه خود را در نقطه اوجى قرار دهيد كه دست زليخاهاى جامعه به شما نرسد؛ چون اگر شما حالتى، اخلاقى، رفتارى، كردارى مانند پستها پيدا كنيد، دسترسى آنها به شمار بسيار آسان مىشود. خدا ماه رمضان را براى اين قرار داد كه ما را اوج و رفعت بدهد، بالا ببرد، تا جايى كه ما از دسترس تمام شياطين جنّى و انسى خارج شويم و آنها از ما نااميد شوند، چنان كه زليخا از حضرت يوسف عليه السلام به طور كامل نااميد شد. اين يكى از نكتههاى اين سوره است.
عنايت خدا در يارى بندگان
اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاى كميل مىفرمايد: «و احفظنى برحمتك» تو در اين دنياى پر از فساد به داد من برس و به من كمك بده كه در اوجى قرار بگيرم كه از دسترس تمام شياطين جنّى و انسى بيرون باشم و آنها از من نااميد شوند. خدايا ما هيچ چيزى نداريم و تو همه چيز دارى، اى دارنده خزائن غيب و شهود، درهاى خزائنت را به روى ما باز كن، ما محتاج هستيم و به گدايى آمدهايم. ما نيامديم به تو بگوييم اهل عمل، روزه، نماز و كارهاى خوب هستيم، ما براى گدايى آمدهايم: «الهى لاتؤدّبنى بعقوبتك» من عمرى است كه عليه خودم نقشه كشيدهام، براى من كافى است، ديگر تو عليه من نقشه نكش. من هر ضربهاى كه بنا بود بخورم، خوردم، تو ديگر به من ضربه و زخم نزن، بلكه مرا معالجه كن. مرا با چوب عقوبت خود نزن.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته