پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

از خودشناسی تا خودسازی؛ مسیر مهار نفس

از خودشناسی تا خودسازی؛ مسیر مهار نفس

این مقاله با تبیین مراتب نفس، راه‌ها و مراحل عملی مبارزه با نفس اماره را بر پایه آیات، روایات و آموزه‌های اخلاقی بررسی می‌کند.

عناوین مقاله

با کلیک روی هر عنوان به محتوای مربوط به آن هدایت می شوید

راه‌های مبارزه با نفس و مراحل تهذیب آن

چکیده

انسان همواره در مسیر حرکت و شدن است؛ حرکتی که می‌تواند به سوی کمال و تعالی باشد یا در جهت سقوط و اسارت در خواهش‌های نفسانی. اگر زمام زندگی در اختیار عقل و شرع قرار گیرد، مسیر انسان صعودی خواهد بود؛ اما پیروی از هوا و هوس، او را به سوی مراتب نازل انسانی می‌کشاند. این مقاله با تکیه بر آیات، روایات و آموزه‌های اخلاقی، مهم‌ترین راه‌های مبارزه با نفس امّاره و مراحل عملی تهذیب و خودسازی را بررسی می‌کند.

مقدمه

انسان موجودی است دو بعدی، از یک سو به عالم بالا نظر دارد و از سوی دیگر به عالم سفلی؛ لذا برای انسان دو نوع حیات متصور است و با توجه به این دو نوع حیات، آدمی دارای دو چهره نفسانی است: یکی نفس در مرتبه نازل آن، یعنی خود طبیعی که منشأ غرایز حیوانی و «شهوت و غضب» و عامل جلب لذت و دفع ضرر است و وجود آن برای تأمین حیات مادی ضروری است و تربیت اسلامی آن را هدایت و کنترل می‌کند؛ اما هرگاه از مسیر صحیح خارج شود، انسان را به کفر، ظلم، جهل، طغیان، حرص، حسد، بخل، نیرنگ، تکاثر و سایر خصال ذمیمه و رذایل اخلاقی خواهد کشید و قرآن مجید از این حالت نفسانی با عنوان «نفس امّاره» سخن می‌گوید: «ان النفس لاماره بالسوء… [1]؛ و گاه از آن با عنوان «مسوله» یاد می‌کند و «کذلک سوّلت لی نفسی»» [2] یعنی نفس من مرا به چنین نیرنگی وا داشت (سوّلت از تسویل به معنای زینت دادن است).

چهره دیگر نفس همان لطیفه ربانی و بارقه الهی است که از آن به خود عالی نیز می‌توان تعبیر کرد و منشأ کمالات عقلی و علمی و عملی و گرایش‌هایی چون خداجویی، آرمان‌خواهی، عرفان، اخلاق، عدل، خودشناسی، احسان و ایثار و سایر فضایل می‌شود.

حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ اولین گام در «خودسازی» را شناخت همه‌جانبه نفس بیان می‌فرماید، به این معنا که اگر نفس به طور شایسته شناخته نشود، توفیق تهذیب و تزکیه نفس برای انسان میسّر نخواهد شد.

با توجه به اهمیت خودشناسی لازم است چند سطری درباره این موضوع اشاره شود.

در روایات اسلامی به شناخت نفس توصیه فراوان شده و آن را سودمندترین معارف طریق خداشناسی، نشانه کمال عقل، بالاترین حکمت و نردبان صعود خوانده و جهل خویش را بدترین نوع جهل، خودفراموشی، گمراهی، تباهی و نادانی نسبت به همه چیز دانسته اند.

علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «افضل الحکمه معرفه الانسان نفسه» [3] یا «افضل المعرفه معرفه الانسان نفسه» و نیز می‌فرماید: «من عرف نفسه فقد انتهی الی غایه کل معرفه و علم».

نیز «عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربّه».

همچنین «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فی الضلال و الجهالات» [4].

لذا علی ـ علیه السلام ـ سرانجام کسانی را که در این وادی گام ننهند و به خودشناسی نپردازند هلاکت قطعی دانسته، می‌فرماید: «هلک امر و لم یعرف قدره؛ آن کسی که قدر خود نشناخت هلاک خواهد شد» [5].

کدام نفس را باید شناخت؟

در اینجا سؤالی مطرح می‌شود و آن این که کدام نفس است که معرفت آن مقدمه تهذیب و تزکیه و وسیله شناخت پروردگار است.

آیا مراد از نفس همان لطیفه و نفخه الهیه است که ملاک برتری انسان بر فرشتگان است و از آن تعبیر به «روح الله» می‌شود، که قرآن می‌فرماید:

«ثم سوّاه فیه من روحه؛ بعد اندام او را موزون ساخت و از روح خویش در او دمید» [6].

«فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی؛ هنگامی که کار او را به پایان رساندم، و در او از روح خود در او دمیدم» [7].

آیا مراد نفس ملهمه است که خداوند به آن سوگند یاد فرمود و فجور و تقوا را به او الهام کرده است که قرآن می‌فرماید: «و نفس و ما سوّاها فالهمها فجورها و تقواها» [8] این آیه از ارتباط نفس با خدا در بعد الهام پذیری سخن می‌گوید که زمینه ساز تحصیل فضیلت و تقواست؟

آیا مراد نفس امّاره است که همواره انسان را به بدی فرمان می‌دهد که قرآن می‌فرماید: «و ما ابری نفسی انّ النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربّی ان ربی غفور رحیم هرگز نفس خویش را تبرئه نمی‌کنم که نفس (سرکش) بسیار به بدی‌ها امر می‌کند، مگر آن که پروردگارم رحم کند که پروردگارم غفور و رحیم است. [9]

آیا مراد نفس لوامه است که انسان را از فساد و تباهی باز می‌دارد و گناهکاران را سرزنش می‌کند که قرآن می‌فرماید: «لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنفس اللوامه؛ سوگند به روز رستاخیز و سوگند به نفس سرزنشگر [10]» این آیه از محکمه وجدان با عنوان «لوامه» سخن می‌گوید که انسان را هنگام ارتکاب معصیت مورد سرزنش قرار می‌دهد و برخی آن را از جلوه‌های اخلاقی دانسته و روان‌شناسان آن را «من برتر» نامیده اند.

آیا مراد از نفس، نفس مطمئنه است که به ندای «ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» مفتخر می‌شود، که قرآن می‌فرماید:

«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی؛ ‌ای نفس مطمئن و آرام! بازگرد به سوی پروردگارت که هم تو از او خشنود هستی و هم او از تو خشنود است، و داخل در زمره بندگان خاص من شو و در بهشتم گام نه» [11] این آیه بازگوکننده نفس و تسلیم و رضاست که در نتیجه قرب الهی و حرکت مشتاقانه انسان به سوی حق دست می‌دهد.

آیا نفس فانیه است که سرانجام طعم مرگ را می‌چشد، که قرآن می‌فرماید: «کلّ نفس ذائقه الموت؛ هر کسی مرگ را می‌چشد» [12]

پاسخ سؤال مذکور این است که مقصود همه آن‌هاست، یعنی مجموعه‌ای که شخصیت انسان را می‌سازد و او را جامع نشأتین (ملکوت و ناسوت) قرار می‌دهد.

در مجموع نفس انسان از بعد ملکوتی‌اش نفخه الهی است که در سیر صعود، به مقام نفس مطمئنه و راضیه و مرضیه می‌رسد و تا آن جا بالا می‌رود که به مرتبه «قاب قوسین او ادنی» مشرف می‌شود، که قرآن می‌فرماید: «ثمّ دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی، پس نزدیک شد و بسیار نزدیک شد تا (در مقام تمثیل) فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود» [13].

از بعد ناسوتی‌اش تا آن جا سقوط می‌کند که می‌فرماید: «… اولئک کالانعام بل هم اضلّ» [14]؛ و آن قدر پست می‌گردد که قرآن می‌فرماید: «ثمّ رددناه اسفل سافلین؛ پس او را به پایین ترین مرحله باز می‌گردانیم» [15] بنابراین شناخت نفس در هر دو بعد آن لازم است تا در مقام تهذیب و تزکیه نفس، به مشکل بر نخورد.

با کدام نفس باید مبارزه کرد؟

در آیات و روایات تأکید فراوان به مبارزه و جهاد با نفس شده است. در اینجا سؤالی مطرح می‌شود که با توجه به مراتب چند گانه نفس، مقصود کدام نفس است که مجاهده با آن ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود.

پاسخ این است که معلوم است که با نفس ملهمه، لوّامه و یا مطمئنه مبارزه نمی‌کنند، چون آن‌ها وسیله کمال انسان‌اند. با نفسی باید مبارزه کرد که باعث فساد و تباهی انسان می‌شود و آن نفس امّاره است که از درون به بدی فرمان می‌دهد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «و ما ابرّی نفسی انّ النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربّی؛ هرگز نفس خود را تبرئه نمی‌کنم که نفس (سرکش) بسیار به بدی‌ها فرمان می‌دهد» [16].

رسول گرامی اسلام مبارزه با نفس را «جهاد اکبر» نامیده و نفس را سخت‌ترین دشمنان خوانده است و در آیات و روایات و توصیه‌های اخلاقی و عرفانی و ادبیات ما، از آن نکوهشی بسیار شده و پیروی از هوای نفس سرچشمه همه خطاها و گمراهی‌ها به شمار آمده است و سبب هلاکت و نابودی انسان می‌گردد. بنابراین هدف از مبارزه با نفس، نفس امّاره است که البته باید نخست راه‌های مبارزه با آن را فرا گرفت و سپس در مقام عمل با استعانت از خدای سبحان با آن مبارزه کرد. شاید از این طریق خدمتی به راهیان ره سیر و سلوک انجام گیرد.

در این مقاله کوشش شده است تا راه‌های مبارزه با نفس با استناد به آیات و روایات نشان داده شود.

راه‌های عملی مبارزه با نفس

علمای علم اخلاق و نویسندگان کتاب‌های اخلاقی که از قرآن و عترت الهام گرفته برای مبارزه با نفس و تهذیب و تزکیه آن راه‌های مختلفی ارائه داده اند که به چند نمونه آن در ذیل اشاره می‌شود:

سه محور اصلی در مبارزه با نفس

ایمان به مبدأ و معاد

اگر انسان در همه حال توجه به مبدأ و معاد داشته و این توجه از روی ایمان و اخلاص و معرفت باشد و از یاد مرگ و آخرت غفلت نکند، زمینه را برای رشد و نمای خودخواهی و مفاسد حاصل از آن از بین می‌برد، و انسان را تسلیم فرمان خدا و اطاعت از او می‌نماید.

بنابراین، انجام دادن احکام الهی در تمام مراحل زندگی روزمره، با نیت خالص و فقط به منظور تقرب به خدا، بهترین و کامل ترین روش برای مهار کردن حس خودخواهی و مبارزه و غلبه بر نفس سرکش است.

ایجاد تعادل در امیال

اسلام با ارائه احکام و دستورهایی در قالب «شریعت» که حتی شامل جزئی ترین اعمال و رفتار انسان می‌شود، حدود مناسب هر میل و گرایش را تعیین نموده که اگر این محدوده رعایت شود، از هر گونه افراط و تفریط جلوگیری به عمل می‌آید.

بنابراین التزام به احکام شرع در تمام زمینه‌ها، در واقع راه‌حل عملی برای ایجاد تعادل در بین امیال گوناگون و جلوگیری از رشد بی‌رویه خودخواهی و هواهای نفسانی (نفس امّاره) است.

مبارزه مستقیم با مظاهر خودخواهی و نفسانی

اسلام در تعالیم خود به طور مستقیم، با آثار و مظاهر خودخواهی و هواهای نفسانی به مبارزه‌ای جدی و همه‌جانبه می‌پردازد. به عنوان مثال، اسلام با صفاتی از قبیل، حسد، خودخواهی، جاه‌طلبی، کینه‌توزی، خود برتربینی… و به طور کلی با نفس امّاره به شدت مبارزه می‌کند، حتی به مؤمنان توصیه می‌فرماید که پا روی نفس امّاره بگذارند و بدی دیگران را با نیکی پاسخ دهند. «ادفع بالتی هی أحسن» رعایت همین اصل در تضعیف هواهای نفسانی بسیار مؤثر و راهی عملی در مبارزه پیگیر با آن است.

سه شیوه عملی برای تهذیب نفس

پیشگیری

رعایت بهداشت روانی و پیشگیری از گناه و اخلاق زشت بهترین و آسان‌ترین مراحل تهذیب نفس است؛ زیرا نفس در ابتدا به ظلمت گناه آلوده نشده و از نورانیت و صفای فطری برخوردار است و برای انجام دادن کارهای نیک آمادگی بیشتری دارد طبعاً بهترین دوران برای تهذیب و مبارزه با نفس دوران کودکی، نوجوانی و جوانی است، زیرا پیشگیری از گناه و عادت به مراتب آسان‌تر است. اگر انسان مرتکب گناه شد و اخلاق زشت را پایه گذاری کرد و شیطان را بر نفس خویش راه داد، ترک گناه حتماًً بر او دشوارتر خواهد بود. شیطان و نفس امّاره می‌کوشند ارتکاب یک یا دو بار گناه را کوچک و بی‌اهمیت جلوه دهند تا بدین وسیله نفوذ یابند و نفس را به گناه معتاد سازند که در آن صورت ترک عادت بسیار دشوار خواهد بود.

علی ـ علیه السلام ـ فرمود: بر هوای نفست غلبه کن، قبل از این که نیرومند گردد، که اگر قوی شد تو را مسخر می‌سازد و به هر طرف که بخواهد می‌کشد. در آن صورت نمی‌توانی در برابرش مقاومت نمایی [17].

ترک دفعی

اگر نفس به گناه آلوده شد، نوبت به پاکسازی می‌رسد، پاکسازی را به چند طریق می‌توان شروع کرد که بهترین آن‌ها انقلاب درونی و ترک دفعی و کلی است. انسانی که به رذایل اخلاقی آلوده شد می‌تواند به سوی خدا بازگردد و توبه نماید و قلب را از آلودگی به گناه پاکیزه و نفس امّاره را مغلوب گرداند و زمام نفس را برای همیشه در اختیار بگیرد.

این انقلاب درونی گاهی بر اثر یک جمله کوتاه از یک گوینده و استاد وارسته خودساخته، از مرشد الهی تهذیب شده، وقوع یک حادثه غیرعادی، شرکت در مجالس موعظه و دعا، شنیدن یک آیه و روایت و یا تفکر و اندیشه کوتاه برای انسان حاصل می‌شود. گاهی یک حادثه کوچک همانند جرقه قلب را دگرگون و روشن می‌سازد. افراد زیادی که بدین وسیله دست از گناه کشیده اند در تهذیب نفس توفیق یافته اند و در طریق سالکان قرار گرفته اند، مانند بشر حافی، فضیل ایاز. علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: «بهترین عبادت‌ها غلبه و ترک کردن عادت هاست».

ترک تدریجی

اگر همت و توان ترک دفعی گناهان را نداریم، می‌توانیم تصمیم بگیریم این عمل را تدریجاً انجام دهیم. نخست به عنوان آزمون از ترک یک یا چند گناه آغاز کنیم و آن‌قدر ادامه دهیم تا بر نفس امّاره پیروز گردیم و ریشه آن گناه را قطع نماییم و همین عمل را درباره گناهان دیگر تا پیروزی نهایی ادامه می‌دهیم. در نتیجه، با ترک هر گناه، نفس امّاره تضعیف می‌شود و قدرت و توان ما نسبت به ترک گناه و تهذیب نفس بیشتر می‌گردد، زیرا هر شیطانی که بیرون رود فرشته‌ای جایگزین می‌شود و هر نقطه سیاه گناهی که از صفحه دل زائل گردد، به همان مقدار بر سفیدی و نورانیتش افزون خواهد شد، و با تلاش و کوشش می‌توان شیطان را از خانه دل بیرون راند و نفس امّاره را مهار کرد و خانه دل را به خدا و فرشتگان مقرّب او اختصاص داد. «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» [18].

راهکارهای تکمیلی برای تهذیب نفس

یکی دیگر از استادان من راه‌هایی را برای مبارزه با نفس و تزکیه و تهذیب بیان فرمودند که سبب و وسیله کسب فضایل و دوری از رذایل و راه رسیدن به سعادت و رستگاری و کمال انسان خواهد بود که فهرست اهم آن عناوین عبارتند از:

۱. خودشناسی؛

۲. خود آگاهی و احساس مسئولیت (یقظه)؛

۳. خدا آگاهی (تذکر)؛

۴. سیر در آفاق و انفس (تفکر و تدبر)؛

۵. دوستی و دشمنی برای خدا؛

۶. علم به شرایع و احکام؛

۷. انتخاب دوستان صالح؛

۸. پرهیز از محرمات (غیبت، دروغ، سخن‌چینی، تهمت، تمسخر، …)؛

۹. عمل به مستحبات و ترک مکروهات؛

۱۰. توبه و استغفار؛

۱۱. انجام دادن واجبات؛

۱۲. مرابطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه؛

۱۳. غیبت و اخلاص؛

۱۴. ریاضت و مجاهدت با نفس؛

۱۵. خدمت به بندگان خدا؛

۱۶. توکل و اعتماد به خدا؛

۱۷. خوش‌رفتاری با مردم (صله‌رحم، عیادت بیمار، رعایت حقوق و حفظ حریم دیگران، عفو و اغماض، وفای به عهد و…)

۱۸. رعایت آداب و سنن در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی.

مراحل هشت‌گانه مبارزه با نفس

عارفان و صاحب نظران سیر و سلوک برای مبارزه با نفس مراحلی را ذکر کرده اند که آن مراحل باید یکی پس از دیگری طی شود. امام راحل در کتاب «اربعین» خود برای مبارزه با نفس مراحل هشت‌گانه را مطرح فرمودند که عبارت است از:

یقظه

یقظه یعنی بیداری و تنبه و خروج از غفلت و خودفراموشی که بدون آن آدمی هیچ‌گاه به فکر تزکیه و خودسازی نخواهد افتاد. یقظه یعنی بیداری از خواب غفلت و احساس مسئولیت به این که جهان و انسان بیهوده آفریده نشده است، که فرمود: «افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا ترجعون؛ آیا گمان می‌کنید که ما شما را بیهوده آفریده ایم و شما به ما باز نمی‌گردید؟» [19].

نیز فرمود: «ربنا ما خلقت هذا باطلاً؛ …. پروردگارا! این همه آسمان و زمین و این دستگاه باعظمت را بیهوده و باطل نیافریدی» [20]

علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «اما من دائک بلول ام لیس من نومک یقظه… و کیف ما یوقظک؛ خوف بیات نقمه و قد تورطت بمعاصیه مدارج سطواته فتدا و من دائ الفتره فی قلبک بعزیمه و من کری الغفله فی ناظرک بیقظه…؛ آیا درد تو را بهبودی و خواب تو را بیداری نیست؟! … پس چگونه ترس شبیخون خشم الهی تو را بیدار نمی‌کند و حال آن که بر اثر نافرمانی از دستورهای او به مدارج قهر و غضب او درافتاده‌ای! پس سستی خود را به تصمیم و قاطعیت، و خواب و غفلت را به بیداری و حرکت درمان کن….» [21].

آن حضرت در جای دیگر فرمود: «الیقظه نور، الیقظه استبصار، الیقظه فی الدین نعمه علی من رزقه؛ بیداری نور است، بیداری بینایی و بصیرت است، بیداری و آگاهی در دین نعمتی است بر کسی که (این بیداری) به او روزی شده است». [22].

نیز فرمود: «ایاک و الغفله ففیها تکون قساوه القلب؛ زنهار از غفلت که قساوت قلب در بستر غفلت رشد می‌کند!» [23].

امام سجاد ـ علیه السلام ـ از غفلت به خدا پناه می‌برد و می‌فرماید: «اللهم انّی اعوذ بک من الکسل و الفشل و الهم و الجبن و البخل و الغفله» [24]؛ ولی بسیاری از مردم تا هنگام مرگ از خواب غفلت بیدار نمی‌شوند:

«الناس نیام، اذا ماتوا انبتهوا؛ مردم در خوابند وقتی مردند بیدار می‌شوند».

چه فایده که هشیاری پس از مرگ موجب ندامت و حسرت است و خداوند انسان‌ها را از چنین روزی بیم می‌دهد، که فرمود: «و انذرهم یوم الحسره اذا قضی الامر و هم فی غفله؛ بیم ده آنان را از روز حسرت؛ آن هنگام که کار از کار گذشته و آن‌ها در غفلت فرو رفته اند» [25].

حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ می‌فرماید: «… منزل اول انسانیت یقظه است و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طبیعت است و فهمیدن این که انسان مسافر است و هر مسافر زاد و راحله می‌طلبد و راحله انسان خصال خود انسان است» [26].

تفکر و تدبر

دومین مرحله تهذیب و مبارزه با نفس تفکر است. نقطه آغازین اندیشه عبارت است از دقت و تدبر و نظر در آفاق و انفس. تفکر در آثار خدا و نعمت‌های او که توجه به آن‌ها نفس را خاضع و به سپاس وا می‌دارد و نیز اندیشیدن انسان به سرنوشت خویش و وظیفه‌ای که در برابر خدا دارد و این که هدف از زندگی دنیوی چیست، مقصد نهایی حیات کجاست؛ و برای وصول به آنچه باید کرد.

در روایات از تفکر بهترین عبادت و طریق علم و عمل و نیل به سعادت و درجات عالی یاد شده است.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «لا عمل کالتفکر؛ هیچ عملی هم چون تفکر و اندیشیدن نیست» [27].

نیز در مقام نصیحت به فرزندش امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «لا عباده کالتفکر فی صنعه الله؛ هیچ عبادتی مانند تفکر در مصنوعات و آثار خدا نیست».

نیز آن حضرت می‌فرماید: «نبّه بالتفکر قلبک؛ به وسیله تفکر قلب و دل خود را بیدار کن».

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «و الفکره مراه الحسنات و کفاره السیئات و ضیاء القلوب و فسحه الخلق و اصابه فی صلاح المعاد و اطلاع علی العواقب و استزاده فی العلم و هی خصله لا یعبد الله بمثلها قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فکره ساعه خیر من عباده سنه و لا ینال منزله التفکر الا من قد خصه الله بنور معرفه و التوحید»؛ فکر و اندیشه، آینه خوبی‌ها و پوشاننده بدی‌ها و روشنی بخش دل‌ها و موجب خوش خویی و سعه صدر می‌شود. به وسیله تفکر انسان به صلاح روز رستاخیز و پایان کارش آگاه می‌شود و بر علم و دانشش افزوده می‌گردد و هیچ عبادتی بالاتر از تفکر نیست. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است و تنها کسانی به این مقام می‌رسند که خداوند آنان را به نور معرفت و توحید ویژگی داده باشد». نیز فرمود: «التفکر یدعوا الی البر و العمل به؛ تفکر انسان را به نیکی و نیکوکاری دعوت می‌کند».

امام هشتم ـ علیه السلام ـ فرمود: «لیس العباده بکثره الصلوه و الصوم، انما العباده التفکر فی امر الله عزّوجلّ؛ عبادت آن نیست که انسان زیاد نماز گزارد و فراوان روزه بگیرد، بلکه عبادت تفکر در امر خداوند عزوجل است» [28].

عزم

مرحله سوم تهذیب و مبارزه با نفس عزم است، یعنی تصمیم و اراده بر انجام دادن واجبات و ترک محرمات و جبران مافات و پایداری و استقامت در راه حق و حقیقت، انسان بدون عزم و اراده و تصمیم به هیچ یک از مقامات نخواهد رسید. خداوند پیامبران برگزیده خود را به عنوان اولواالعزم نام برده و پیامبرش را به صبر و پایداری چون آنان فرا خوانده است: فاصبر کما صبروا اولو العزم من الرسل» [29]

حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ درباره عزم چنین می‌فرماید: «عزم جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است و عزمی که مناسب با این مقام است عبارت است از عزم بر ترک گناه و معاصی و فعل واجبات و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات و بالاخره عزم بر این که ظاهر و صورت خود را انسان عقلی و شرعی نماید و انسان شرعی عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند و ظاهرش ظاهر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باشد و تأسی به آن بزرگوار بکند در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک» [30].

مشارطه

یکی از مراحل حساس خودسازی و مبارزه با نفس در مسیر سالکان الی‌الله «مرابطه» است که بدون عبور از آن نقطه راه تکامل به نتیجه نمی‌رسد.

مرابطه در لغت به معنای «به یکدیگر پیوستن» و در اصطلاح اهل سلوک به معنای «به خود پیوستن»، «مراقب خود بودن» و «پیوسته نگران احوال خویشتن» است.

مرابطه دارای چهار مرحله است که یکی از آن‌ها «مشارطه» است. مشارطه که آن را «معاهده» نیز می‌گویند، عبارت است از: شرط و تعهد انسان بر ترک معصیت و انجام دادن تکالیف و ادای وظایف و ایفای مسئولیت‌ها و پایبندی به عهد و پیمانی که بسته است. در قرآن بر التزام به تعهدات که بالاترین آن‌ها تعهد به خداست، تأکید فراوان شده است. از جمله: «أوفوا بعهد الله إذا عاهدتم» [31].

«وأوفوا بالعهد إن العهد كان مسؤولًا» [32].

حضرت امام درباره مشارطه چنین می‌فرماید: «مشارطه آن است که در اول روز مثلاً با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده حق تبارک و تعالی رفتار نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم است که یک روز خلاف نکردن امری خیلی سهل و آسان است و انسان به راحتی می‌تواند از عهده آن بر آید.» [33].

مراقبه

مرحله دوم از مراحل مرابطه (مراقبه) است یعنی انسان پس از آن که با خود عهد و پیمان بست که خلاف نکند، باید در تمام اوضاع و احوال مراقب خود باشد.

مبادا بر اثر غفلت و سهل‌انگاری عهد و پیمانی که بسته است، بشکند و به وسوسه‌های شیطان و نفس امّاره دل بسپارد.

حقیقت مراقبه آن است که هیچ‌گاه خدای را فراموش نکنیم و به اعمال و اذکاری که ما را به یاد خدا وا می‌دارد مداومت داشته باشیم و به هر کاری رنگ خدایی بزنیم.

گویند: هنگامی که زلیخا با یوسف خلوت کرد و او را به خود می‌خواند، ناگهان چشمش به بتی افتاد که در آن حجره قرار داشت. بی درنگ برخاست و پرده‌ای روی آن افکند. یوسف به او گفت: تو از مراقبت جمادی شرم داری، پس چگونه من از مراقبت خداوند جبار شرمنده نباشم؟! [34].

علی ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: «اجعل نفسک علی نفسک رقیبا» [35].

یا می‌فرماید: «ینبغی ان یکون الرجل مهیمناً علی نفسه، مراقبا قلبه، حافظاً لسانه؛ سزاوار است که انسان بر خویش اشراف داشته و همیشه مراقب قلب خود و نگهدار زبان خویشتن باشد» [36].

حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ می‌فرماید: «انسان باید مثل طبیب و پرستار مهربان از حال خود مواظبت نماید و مهار نفس سرکش را از دست ندهد که به مجرد غفلت مهار بگسلد و انسان را به خاک مذلت و هلاکت کشاند و در هر حال به خدای پناه برد از شر شیطان و نفس امّاره» [37].

محاسبه

«محاسبه» یعنی حسابرسی و بازنگری نسبت به گذشته و تعهد نسبت به آینده.

محاسبه آن است که انسان هر روز به حساب اعمال خود رسیدگی کند که چه طاعتی یا معصیتی مرتکب شده است. اگر طاعتی داشته بر آن بیفزاید و اگر گناهی مرتکب شده در جبران آن بکوشد. همان طور که در صبحگاهان با خویش عهد و پیمان می‌بندد، ساعتی را نیز برای محاسبه و بازنگری در اعمال روزانه در نظر بگیرد. مرحوم نراقی می‌نویسد:

«قد ورد فی الاخبار ان العاقل ینبغی ان یکون له اربع ساعات؛ ساعه یناجی فیها ربه و ساعه یحاسب فیها نفسه و ساعه یتفکر فی صنع الله و ساعه یخلوا فیها للمطعم و المشرب؛ سزاوار است که انسان خردمند برای خود چهار ساعت معین کند که یکی از آن ساعات حسابرسی و بازنگری در اعمال روزانه است، مناسب است که زمان محاسبه در شامگاه پیش از خواب باشد تا انسان کاملاً از سود و زیان و دخل و خرج روزانه آگاه گردد» [38].

بسیاری از مردم بر اثر غفلت ماه‌ها و سال‌ها به حساب خود نمی‌رسند؛ گویی اصلاً کاری نکرده اند، غافل از این که خداوند برای هر فردی پرونده‌ای ترتیب داده و روز قیامت این پرونده مورد بررسی قرار می‌گیرد: «اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً؛ (این همان نامه اعمال اوست؛ به او می‌گوییم:) کتابت را بخوان! کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی» [39].

موضوع محاسبه به قدری دقیق است که حتی از تصمیمات و نیت‌های قلبی انسان نیز پرسش می‌شود.

«… ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله؛ … اگر آنچه را در دل‌های تان هست آشکار یا پنهان کنید خداوند طبق آن شما را مورد محاسبه قرار خواهد داد…» [40].

امیر المؤمنین، علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «عباد الله احذروا یوماً تفحص فیه الاعمال و یکثر فیه الزلزال و تشیب فیه الاطفال، اعلموا عباد الله ان علیکم رصداً من انفسکم و عیوناً من جوار حکم و حفاظ صدق یحفظون اعمالکم، و عدد انفسکم، لا بسترکم منهم ظلمه لیل داج و لا یکنّکم منهم ذورتاج و انّ غدا من الیوم قریب؛ … بندگان خدا، بر حذر باشید از روزی که اعمال مورد بررسی قرار می‌گیرند و لرزش‌ها و تنش‌ها فراوان است و کودکان (از ناراحتی) پیر می‌شوند: (یوماً یجعل الولدان شیباً)» ای بندگان خدا! بدانید که مراقب‌هایی از خودتان بر شما گماشته شده و دیده بانانی از اعضای پیکرتان ناظر شما هستند: (یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون) و نیز بدانید که حسابگران راستگو اعمال شما را ثبت می‌کنند و حتی نفس‌هایتان را نگه می‌دارند، نه ظلمت شب تاریک شما را از آن‌ها پنهان می‌دارد نه درهای محکم و بسته (هر کجا باشید به همراه شما هستند) و به‌راستی فردا به امروز نزدیک است….» [41]

روز قیامت پنجاه موقف دارد که هر موقفی هزار سال طول می‌کشد و در هر موقفی از چیزی پرسش می‌کنند.

امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید:

«الا فحاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا فان فی القیامه خمسین موقفاً کل موقف مثل الف سنه ممّا تعدون ثم تلا هذه الآیه «… فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه…؛ ‌ای انسان! پیش از آن که شما را مورد محاسبه قرار دهند، خودتان به حساب تان رسیدگی کنید، زیرا در قیامت پنجاه موقف است که هر موقفی هزار سال طول می‌کشد. سپس این آیه را تلاوت فرمود: … روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است…» [42].

رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در یکی از وصایای خود به ابوذر فرمود:

«ای اباذر! پیش از آن که مورد محاسبه قرار گیری به حساب خود رسیدگی کن، زیرا این کار حساب قیامت تو را آسان می‌کند و قبل از آن که تو را ارزیابی کنند خود را ارزیابی کن و خویش را برای روز قیامت که در آن روز هیچ چیز پنهان نمی‌ماند، آماده کن… ای اباذر! هیچ کس از پرهیزکاران محسوب نمی‌شود، جز این که نفس خود را محاسبه کند، سخت تر از حسابرسی شریک از شریک خود، تا در نتیجه این محاسبه بداند که خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و پوشیدنی هایش از کجاست. آیا از حلال به دست آورده است یا از حرام. ای اباذر! کسی که به قوانین و مقررات الهی اعتنا نکند و پروا نداشته باشد که از چه راهی مال کسب می‌کند، خدا هم باک ندارد که از چه راهی او را وارد جهنم کند» [43].

در حدیث دیگر فرمود: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوا قبل ان توزنوا تجهزوا للعرض الاکبر؛ پیش از آن که به حساب شما برسند، خود حسابگر خویش باشید و قبل از این که اعمال شما را بسنجند، اعمال خود را وزن کنید و برای روز قیامت خویش را آماده سازید» [44].

امام هفتم، حضرت موسی بن جعفر، می‌فرماید: «از ما نیست کسی که هر روز نفس خود را به محاسبه نکشد. اگر عمل نیک انجام داده بر آن بیفزاید و اگر کار زشتی مرتکب شده از خدا آمرزش بخواهد و به سوی او باز گردد؛ یا هشام! لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم فان عمل حسناً استزاد منه و ان عمل سیئا استغفر الله منه و تاب الیه» [45].

تذکر

یعنی به یاد عظمت پروردگار بودن و نعمت‌های او را متذکر شدن و توجه داشتن به این که انسان در محضر خداست و باید از گناه بپرهیزد، و بداند در هر حال خدا با اوست، که قرآن می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً؛ ‌ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را زیاد یاد کنید» [46].

در جای دیگر می‌فرماید: «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم؛ آنان که خدا را در همه حال یاد می‌کنند؛ چه در حال قیام و چه در حال نشستن و چه در حال خوابیدن و استراحت….» [47].

چنین بنده‌ای مسئولیت و بندگی خویش را در برابر پروردگار فراموش نمی‌کند، زیرا هر کس خدا را فراموش کند، خود را فراموش کرده و از خود بیگانه شده و در وادی غفلت سرگردان خواهد شد. نقطه مقابل تذکر، غفلت و فراموشی است که مورد نکوهش قرار گرفته است.

قرآن می‌فرماید: «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسهم انفسهم؛ کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند خودشان را از یادشان برد» [48].

در روایات به مسئله ذکر تأکید فراوان شده است که در این مورد به برخی از سخنان حضرت علی ـ علیه السلام ـ اشاره می‌شود: «افیضوا فی ذکر الله فانّه احسن الذکر؛ دائماً به یاد خدا باشید که بهترین ذکرهاست» [49].

در جای دیگر می‌فرماید: «ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب؛ خداوند یاد خویش را وسیله پاکی و صفای دل‌ها قرار داده است» [50] نیز می‌فرماید: «و ان للذکر لاهلاً اخذوه من الدنیا بدلاً فلم تشغلهم تجاره و لا بیع عنه….؛ به‌درستی که یاد خدا اهلی دارد که آن را به جای زرق و برق دنیا برگزیده اند و هیچ تجارت و داد و ستدی آن‌ها را از یاد او باز نمی‌دارد» [51].

در خطبه همام درباره یکی از ویژگی‌های پرهیزکاران می‌فرماید: «… یصبح و همّه الذکر؛ … از نشانه‌های پرهیزکاران این است که شب را به روز می‌آورند و تمام فکرشان یاد خدا است» [52].

معاتبه؛ انتقاد از خویشتن

پس از فراغت از محاسبه و بازنگری در اعمال روزانه و دادخواهی انسان از خود در محکمه وجدان و مقصر شناختن خود، نوبت به «معاتبه» یعنی انتقاد از خود می‌رسد.

در این مرحله انسان باید شخصاً خود را مورد عتاب و خطاب و سرزنش قرار بدهد و بدین وسیله خویشتن را برای جبران نواقص و رفع رذایل آماده سازد.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «من ذمّ نفسه اصلحها و من مدح نفسه ذبحها» هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید خویش را تباه کرده است.

نیز آن حضرت می‌فرماید: «… طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس…؛ خوشا به حال آن که عیب هایش او را از عیوب دیگران (مردم) باز دارد» [53].

یعنی آن قدر گرفتار عیوب خود باشد که فرصت پرداختن به عیب‌های مردم را نداشته باشد.

نیز می‌فرماید: «من لم یسن اضاعها؛ کسی که نفس خود را به سیاست و تأدیب نکند آن را تباه کرده است» [54].

نتیجه‌گیری

شناخت نفس و مراتب آن، مقدمه‌ای اساسی برای تهذیب و خودسازی است. در این میان، مبارزه متوجه «نفس امّاره» است؛ همان مرتبه‌ای از نفس که انسان را به بدی و سرکشی فرامی‌خواند. راهکارهایی مانند ایمان به مبدأ و معاد، ایجاد تعادل در امیال، پیشگیری از گناه، ترک عادت‌های ناپسند و التزام عملی به واجبات و فضایل، زمینه این مجاهده را فراهم می‌کنند. همچنین مراحل یقظه، تفکر، عزم، مشارطه، مراقبه، محاسبه، تذکر و معاتبه، الگویی منظم برای استمرار این مسیر به دست می‌دهند. ثمره این برنامه زمانی آشکار می‌شود که با پیگیری، مداومت و استعانت از خداوند همراه باشد؛ زیرا مبارزه مقطعی با نفس، به تنهایی برای دستیابی به نتیجه پایدار کافی نیست.


منابع

۱. قرآن کریم.
۲. آمدی، عبدالواحد، شرح غرر آمدی، ج ۲، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۶۰ ش.
۳. امینی، ابراهیم، خودسازی یا تزکیه و تهذیب نفس، قم، انتشارات شفق، ۱۳۶۸ ش.
۴. حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، تهران، انتشارات عملیه اسلامیه، ۱۳۶۳ ش.
۵. خمینی، روح الله، چهل حدیث (اربعین حدیث)، تهران، نشر فرهنگی رجاء، ۱۳۶۸ ش.
۶. ژاله‌فر، تقی، معرفه النفس، زنجان، نشر رزنگار، ۱۳۹۷ ش.
۷. صبحی صالح، نهج البلاغه، بیروت، انتشارات هجرت، ۱۳۹۵ ق.
۸. محدث، جلال‌الدین، فهرست موضوعی شرح غرر، ج ۷، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۱ ش.
۹. مهدوی‌کنی، محمدرضا، نقطه‌های آغاز در اخلاق اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱ ش.
۱۰. نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج ۳، النجف الاشرف، مطبعه النجف، ۱۳۸۳ ـ ۱۹۶۳م.

پی‌نوشت‌ها

[1]قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۵۳.
[2]قرآن کریم، سوره طه، آیه ۹۶.
[3]طاهری، ۱۳۶۹، ص ۱۶.
[4]مهدوی‌کنی، ۱۳۷۱، ص ۵۵.
[5]صبحی صالح، ۱۳۹۵، قصار ۱۴۹.
[6]قرآن کریم، سوره سجده، آیه ۹.
[7]قرآن کریم، سوره حجر، آیه ۲۹.
[8]قرآن کریم، سوره شمس، آیات ۷ تا ۸.
[9]قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۵۳.
[10]قرآن کریم، سوره قیامت، آیات ۱ تا ۲.
[11]قرآن کریم، سوره فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰.
[12]قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه ۱۸۵.
[13]قرآن کریم، سوره نجم، آیات ۸ تا ۹.
[14]قرآن کریم، سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
[15]قرآن کریم، سوره تین، آیه ۵.
[16]قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۵۳.
[17]طاهری، ۱۳۶۹، ص ۱۰۱.
[18]قرآن کریم، سوره عنکبوت، آیه ۶۹.
[19]قرآن کریم، سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵.
[20]قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.
[21]صبحی صالح، ۱۳۹۵، خطبه ۲۲۳.
[22]محدث، ۱۳۶۱، ص۴۳۱.
[23]مهدوی‌کنی، ۱۳۷۱، ص ۶۳.
[24]دعای ابوحمزه ثمالی.
[25]قرآن کریم، سوره مریم، آیه ۳۹.
[26]خمینی، ۱۳۶۸، ص ۸۶.
[27]صبحی صالح، ۱۳۹۵، قصار ۱۱۳.
[28]مهدوی‌کنی، ۱۳۷۱، ص ۷۳.
[29]قرآن کریم، سوره احقاف، آیه ۳۵.
[30]خمینی، ۱۳۶۸، ص ۷.
[31]قرآن کریم، سوره نحل، آیه ۹۱.
[32]قرآن کریم، سوره اسراء، آیه ۳۴.
[33]خمینی، ۱۳۶۸، ص ۸.
[34]مهدوی‌کنی، ۱۳۷۱، ص ۳۵۲.
[35]آمدی، ۱۳۶۰، ص ۲۳۵.
[36]همان، ص ۳۹۳.
[37]خمینی، ۱۳۶۸، ص ۲۳۸.
[38]نراقی، ۱۳۸۳، ص ۹۹.
[39]قرآن کریم، سوره اسراء، آیه ۱۴.
[40]قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۸۴.
[41]آمدی، ۱۳۶۰، خطبه ۱۰.
[42]مهدوی‌کنی، ۱۳۷۱، ص ۳۶۰.
[43]همان، ص ۳۶۲.
[44]ژاله‌فر، ۱۳۷۹، ص ۱۳.
[45]حرانی، ۱۳۶۳، ص ۲۹۲.
[46]قرآن کریم، سوره احزاب، آیه ۴۱.
[47]قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.
[48]قرآن کریم، سوره حشر، آیه ۱۹.
[49]صبحی صالح، ۱۳۹۵، خطبه ۱۱۰.
[50]همان، خطبه ۲۲۲.
[51]همان.
[52]همان، خطبه ۱۹۳.
[53]همان، خطبه ۱۷۶.
[54]محدث، ۱۳۶۱، ص ۳۸۹.
منبع
  • اسلام شیعه