افرادى كه از معرفت به پروردگار برخوردار مىشوند، حتى خواب آنها نيز خير و بلكه بالاتر از خير، يعنى عبادت است. در روايات داريم كه پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:«نَوْمُ العالِمِ عِبادة»
خواب اهل معرفت، با اين كه در عالَم خواب، تكليف ندارند، عبادت است.
كسى كه به خواب مىرود، بعد بيدار مىشود، مىبيند اذان افطار را گفتهاند، اما او نماز ظهر و عصر خود را نخوانده است گناهى بر او نيست؛ چون خواب بوده و آن وقتى كه خواب بوده، بر او تكليفى نيست.
اما خواب اهل معرفت نزد پروردگار به قيمت بيدارى و تكليف است و خواب او را به عنوان عبادت مىنويسند. اين معرفت بايد باشد. عشق از اين معرفت ظهور مىكند كه بعد از شناخت مىگويد: عجب محبوبى، وجود مقدسش جامع تمام كمالات است و همه جهان براى توليد خير ابزار او هستند و هر خيرى از اين اتصال از او مىرسد و بعد اين خير را پخش مىكند.
به اين همه خوبىها و زيبايىها عاشق مىشود. عاشق، هميشه داراى وجدان بيدار است، اين عشق و آن وجدان بيدار چه مىكند؟
عشق سه طرف دارد: يكى خودش است كه نوعى حال است، دوم معشوق است كه موضوع و متعلّق عشق است كه اگر معشوق نباشد، عشق به وجود نمىآيد و سوم عاشق است.
واقعاً اگر معشوق را نشناسد، عشق به وجود نمىآيد.
عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوه ديگر كند
اين يك حقيقت است. طرف اصلى، حقيقى، واقعى، سازنده و به وجود آورنده و ظهور دهنده عشق، معشوق است.
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد