ما مرگ را در كنار بدن نگاه كرديم، اما آنها مرگ را در كنار ابزار خدا براى توليد خير نگاه كردند. در بيرون از شهر مكه آنهايى كه به اصطلاح دلسوز بودند به امام حسين عليه السلام عرض كردند: آقا! از اين سفر منصرف شويد. فرمودند: چرا؟ گفتند: چون بوى مرگ مىآيد.
امام عليه السلام فرمودند: به خدا قسم اشتياق من به مرگ از اشتياق حضرت يعقوب عليه السلام فراق كشيده به حضرت يوسف عليه السلام گم شده بيشتر است. اين حال اين گونه افراد است. اين حال از كجا به دست مىآيد؟ در كنار خدا بودن. از كنار بدن اين حال به دست نمىآيد؛ يعنى محبوب من، همه ابزارها را
متوجه من مىكند كه مرا از اين خانه تنگ نزد خودش ببرد. چرا من شوقم از يعقوب به يوسف عليهما السلام نسبت به مرگ بيشتر نباشد. چرا؟
هر كه كند روى طلب سوى او قبله ذرّات شود كوى او در زيارت امين اللّه امام زين العابدين عليه السلام مىفرمايد: خدايا! يكى از خواستههاى من از تو اين است كه:
«مَحْبُوبَةً فِى ارْضِكَ وَ سَمائك» مرا محبوب تمام آسمانها و زمين قرار بده. وضعى پيدا كنم كه تمام اهل آسمان و زمين واقعاً عاشق من شوند. يعنى همه زيبايىها را به من بده.
عشق كه بازار بتان جاى اوست سلسله بر سلسله سوداى اوست
آتش دلهاى كباب است عشق گرمى عشّاقِ خراب است عشق
عشق نه وسواس بود و نى مرض عشق نه سودا بود و نى غرض
عشق مجازى به حقيقت قوى است كوشش عاشق كشش معنوى است
عاشق و معشوق ز يك مصدرند شاهد عينيت يكديگرند
گفت به مجنون صنمى در دمشق كاى شده مستغرق درياى عشق
عشق چه و مرحله عشق چيست؟ عاشق و معشوق در اين پرده كيست؟
عاشق يكرنگ حقيقت شناس گفت كاى محو اميد و هراس
نيست در اين پرده به جز عشق، كس اول و آخر همه عشق است و بس
اين همان معنى آيه قرآن است: