عشقى كه كانون و منبع آن «معرفت اللّه» است كار اين عشق، شور و محبت است.
|
هر كه را جامه ز عشقى چاك شد |
او ز حرص و عيب كلّى پاك شد «1» |
|
فرقى نمىكند كه اين عشق، در چه ظرفى به حدّ نصاب برسد. در ظرف وجود پيغمبر باشد يا امام، ولىّ اللّه، حكيم و يا عارف.
عشق وقتى به حدّ نصاب مىرسد كه انسان را از همه تمايلات غيرمعقول و هوسهاى غيرمنطقى بيزار مىكند يعنى اجازه نمىدهد كه تمايلات و هوسها به صورت لذّتهاى واقعى، باطن خود را نشان دهد. ديگر جاى عرض اندام دروغ و باطل نخواهد بود. «2» وقتى كه اين عشق سيطره پيدا مىكند، تمام تمايلات و خواستهها با كمك اين محبت، منطقى و معقول مىشوند و انسان را به جايى مىرسانند كه گويا خود را در اين عالم تنهاى تنها و همه جهان را خالى مىبيند. ديگر جايى پيدا نمىكند كه حسد و حرصى بورزد، ريا كند، غرور، منيّت و كبر نشان دهد.
(1)- مولوى.
(2)- در اين زمينه در حديث قدسى آمده:
شرح فصوص (كاشانى): 100؛ «من طلبنى فقد وجدنى، و من وجدنى فقد عرفني، و من عرفني فقد أحبنى و من أحبنى فأنا قتلته و من قتلته فعلى ديته، و من على ديته فأنا ديته»
هركس طلب كند مرامىيابد مراو هر كس يافت مرا خواهد شناخت مرا و هر كس مرا شناخت دوست من خواهد شد و كسى را كه من عاشق و دوستش بدارم او را در راه خودم به شهادت مىرسانم و كسى را كه من بكشم ديهاش بر من است و من خودم ديه او خواهم شد.
انسان عاشق در چنين جايگاهى قرار مىگيرد. با اين كه اطراف او از آدميزاد پر است و افراد مختلف از ثروتمند، زيباچهره و صاحب مقام زياد هستند، اما در فضاى اين عشق، چون غير معشوق براى او مطرح نيست، گويا احدى را نمىبيند، لذا كسى نيست كه به او حسد بورزد، براى او تكبر و ريا كند و غرور به خرج دهد.
شما پيغمبر، امام و يا وليّى از اولياى خدا را حسود، بخيل، مغرور، متكبّر و رياكار كه بتوان عيبى در او پيدا كرد، نمىبينيد. چرا كه آنها مىبينند كه آنچه در اين عالم هست، ابزار خدا براى توليد خير است، لذا براى عيوب باطنى، حسد، غرور و كبر جايى نمىماند. هر چه هست، پاكى، كرامت، بزرگوارى و طهارت است.
آنها خود را تنهاى از همه مىبينند و روحى كه در كالبد آنها است، فقط در انتظار وصال معشوق است. جاده اين اشخاص به طرف خدا چقدر صاف و دوش آنها از بار فساد و رذائل اخلاقى چقدر سبك است.