پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

جنگ آرام با هوس و هوس بازان‏

جنگ آرام با هوس و هوس بازان‏

وقتى ديد اين زن به خاطر هوس سنگينِ كامجويى خيز برداشته تا حمله كند، يوسف عليه السلام براى حمله كردن خيز نداشت، فقط فرار كرد. اگر او نيز حمله مى‏كرد و با آن قدرت مردانگى خود اين زن را مى‏زد، راه تهمت به روى آن حضرت باز مى‏شد.

آن وقت او مى‏گفت: دندان شكسته و بدن سياه مرا ببينيد، من مقاومت كردم تا او به من تجاوز نكند. اما حضرت يوسف عليه السلام در جايگاه «برهان رب» بود، لذا برخورد او با دشمن نيز بى‏عيب، سالم و الهى بود.

او فرار كرد، چون كه اينجا جاى فرار بود، نه جاى درگيرى. او متوجه شد كه جاى درگيرى نيست. زليخا از پشت سر لباس حضرت يوسف عليه السلام را گرفت تا او را نگهدارد، حضرت در حال رفتن بود كه لباسش پاره شد. ناگهان در باز شد و شوهر زليخا وارد شد. گفت: چه خبر است؟ او به شوهرش گفت: از آن وقتى كه او را به خانه آوردى، او به دنبال من است تا به من و تو خيانت كند.

شوهر زليخا به حضرت يوسف عليه السلام گفت: من بد كردم كه به تو نان و نمك دادم و خانه خود را در اختيار تو گذاشتم؟ كودكى عاقل همانجا به شوهر زليخا گفت: لباس يوسف عليه السلام را نگاه كن، ببين اگر از جلو پاره شده، زن مقاومت كرده تا به او خيانت نشود، اما اگر لباس از پشت پاره شده، همسر تو مى‏خواست خيانت كند و او از دست اين زن خائن فرار مى‏كرده است. به قدرى اين معرفت و عشق انسان را ظريف و بى‏عيب مى‏كند كه در برخورد با بدترين دشمنان، زيباترين برخورد الهى را انجام مى‏دهد. ion:+� ui���V�:embed'>وقتى روح به چنين نقطه‏اى مى‏رسد، تنها منظرگاه او براى تماشا، جلوه معشوق است و از غير او رويگردان شده است. اين مسأله به هيچ عنوان جايى براى عيوب نمى‏گذارد. اين اشخاص وقتى با دشمن‏ترين دشمنان روبه‏رو مى‏شوند، تمام برخوردهاى آنان بى‏عيب است.

در آخرين درگيريى كه حضرت يوسف عليه السلام با زليخا پيدا مى‏كند، در حالى كه خطر صد در صد بوده است، ولى پروردگار مى‏فرمايد:

«لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ» «1»

او در جايگاه تماشاى «برهان رب» بود، لذا در درگيرى با زليخا، بدون كوچك‏ترين اشتباه، لغزش و عيب مقابله كرد؛ يعنى هيچ زمينه‏اى براى اثبات ذره‏اى تهمت براى حضرت يوسف عليه السلام پيدا نشد به خاطر اين كه در جايگاه «برهان رب» بود.

(1)- يوسف (12): 24؛ «اگر برهان پروردگارش را [كه جلوه ربوبيت و نور عصمت و بصيرت است‏] نديده بود.»

منبع
  • پايگاه عرفان