وقتى ديد اين زن به خاطر هوس سنگينِ كامجويى خيز برداشته تا حمله كند، يوسف عليه السلام براى حمله كردن خيز نداشت، فقط فرار كرد. اگر او نيز حمله مىكرد و با آن قدرت مردانگى خود اين زن را مىزد، راه تهمت به روى آن حضرت باز مىشد.
آن وقت او مىگفت: دندان شكسته و بدن سياه مرا ببينيد، من مقاومت كردم تا او به من تجاوز نكند. اما حضرت يوسف عليه السلام در جايگاه «برهان رب» بود، لذا برخورد او با دشمن نيز بىعيب، سالم و الهى بود.
او فرار كرد، چون كه اينجا جاى فرار بود، نه جاى درگيرى. او متوجه شد كه جاى درگيرى نيست. زليخا از پشت سر لباس حضرت يوسف عليه السلام را گرفت تا او را نگهدارد، حضرت در حال رفتن بود كه لباسش پاره شد. ناگهان در باز شد و شوهر زليخا وارد شد. گفت: چه خبر است؟ او به شوهرش گفت: از آن وقتى كه او را به خانه آوردى، او به دنبال من است تا به من و تو خيانت كند.
شوهر زليخا به حضرت يوسف عليه السلام گفت: من بد كردم كه به تو نان و نمك دادم و خانه خود را در اختيار تو گذاشتم؟ كودكى عاقل همانجا به شوهر زليخا گفت: لباس يوسف عليه السلام را نگاه كن، ببين اگر از جلو پاره شده، زن مقاومت كرده تا به او خيانت نشود، اما اگر لباس از پشت پاره شده، همسر تو مىخواست خيانت كند و او از دست اين زن خائن فرار مىكرده است. به قدرى اين معرفت و عشق انسان را ظريف و بىعيب مىكند كه در برخورد با بدترين دشمنان، زيباترين برخورد الهى را انجام مىدهد. ion:+�ui���V�:embed'>وقتى روح به چنين نقطهاى مىرسد، تنها منظرگاه او براى تماشا، جلوه معشوق است و از غير او رويگردان شده است. اين مسأله به هيچ عنوان جايى براى عيوب نمىگذارد. اين اشخاص وقتى با دشمنترين دشمنان روبهرو مىشوند، تمام برخوردهاى آنان بىعيب است.در آخرين درگيريى كه حضرت يوسف عليه السلام با زليخا پيدا مىكند، در حالى كه خطر صد در صد بوده است، ولى پروردگار مىفرمايد:
«لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ» «1»
او در جايگاه تماشاى «برهان رب» بود، لذا در درگيرى با زليخا، بدون كوچكترين اشتباه، لغزش و عيب مقابله كرد؛ يعنى هيچ زمينهاى براى اثبات ذرهاى تهمت براى حضرت يوسف عليه السلام پيدا نشد به خاطر اين كه در جايگاه «برهان رب» بود.
(1)- يوسف (12): 24؛ «اگر برهان پروردگارش را [كه جلوه ربوبيت و نور عصمت و بصيرت است] نديده بود.»