پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

پاداش تبليغ پيامبر صلى الله عليه و آله‏

پاداش تبليغ پيامبر صلى الله عليه و آله‏

 زندگى سالمى براى آنها بساز و به آنها بگو:

«لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» 

من هيچ پاداشى از شما نمى‏خواهم. بلكه فقط پاداش من يك چيز است:

به اهل بيتم عليهم السلام صميمانه محبت كنيد و در عمل با آنان هماهنگ شويد و پاداشى غير از مودّت اهل بيت عليهم السلام از شما نمى‏خواهم.

«ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» 

اين پاداش نيز براى خود شما باشد و اين پاداش همان قرآن است. يعنى اگر با اهل بيت من هماهنگ شويد، سود دنيا و آخرت آن براى خود شما است و روزى كه از قبر درآمديد، آنها را صدا كنيد، تا به فرياد شما برسند. اين براى خود شما باشد، من كه نيازى ندارم. تو نيازمند اين فريادرس‏ها هستى.

«وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً»

حبيب من! تو خورشيد نور دهنده، «سِراجاً وَهَّاجاً» و «سِراجاً مُنِيراً»، مربّى خيرخواه، دلسوز، بى‏مزد، ملكوتى و الهى هستى. اين خورشيد نور دهنده است.

معلمِ مؤدّب به آداب روحانى‏

خورشيد سوم؛ انسانى است كه از نور نبوت و امامت امامِ هدايت استفاده مى‏كند و روح او بعد از مدتى به نورى يك پارچه تبديل مى‏شود و در وجود او جلوه و مظهر كامل اين خورشيد ظاهر مى‏شود. آيه‏اى در اين زمينه ببينيد. خداوند در سوره حديد مى‏فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ» 

اى مردم! از همه گناهان دور شويد. معلوم مى‏شود اين دورى، شدنى است كه به ما امر مى‏كند؛ چون اگر نشدنى بود كه نمى‏فرمود. در ماه رمضان مگر از گناه دورى نكرديد؟

پس مى‏شود دورى كرد:

«وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ»

به رسول من پيوند بخوريد تا براى شما سه كار كنم؛ اول: از طريق پيامبر زندگى دنيا و آخرت شما را از رحمتم پر مى‏كنم.

«وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»

«نُوراً» نكره است، الف و لام ندارد، نكره بودن نور دلالت بر عظمت آن دارد.

دوّم: تمام درون شما را غرق در روشنايى مى‏كنم كه آن روشنايى مانند نورافكن پيشاپيش شما را روشن مى‏كند تا در زندگى راه را از چاه تشخيص دهيد و گرفتار امثال زليخا نشويد. با اين نور گرفتار ربا، دروغ، ياوه گويى، غيبت، تهمت و هرزه گويى نخواهيد شد و بهترين زندگى را مى‏كنيد.

آمرزش، نتيجه جذب نور رسالت‏

«يَغْفِرْ لَكُمْ» 

سوم: شما را غرق در آمرزش خودم مى‏كنم كه در روز قيامت وقتى پرونده شما را بخوانند، از من مى‏پرسى: آيا اين پرونده من است؟ مى‏گويم: بله، براى تو است.

مى‏گويى: پس گناهانى كه مى‏كردم كجاست؟ مى‏گويم: حرارت نور نبوت و امامت گناهانت را سوزاند و نابود كرد.

حضرت يوسف عليه السلام از خورشيد وجود حضرت ابراهيم عليه السلام جدّ پدر، حضرت اسحاق عليه السلام پدر پدر و حضرت يعقوب عليه السلام پدر خود، اين چنين بهره گرفت. در زندان نيز به اين معنا اشاره فرمود:

«مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ» «1»

حضرت يعقوب عليه السلام نيز به اين معنا اشاره مى‏كند:

«كَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ» «2»

حضرت يوسف عليه السلام خورشيد شده بود. جان و عشق او برخاسته از اين معرفت بود و معشوق او خدا بود، اما زليخا چون معلّم الهى نداشت، تاريك بود. عاشق شد، اما معشوق او شهوت بود. به اشتباه مى‏گويند: زليخا عاشق حضرت يوسف عليه السلام بود، او گرفتار اشتهاى كاذب و شهوت شده بود.

عشق‏هايى كز پى رنگى بود

 

عشق نبود عاقبت ننگى بود «3»

     

اگر اسم اين‏ها عشق است، پس چرا نمى‏ماند؟ پس چرا آخرش به نزاع و طلاق مى‏كشد؟ اين عشق در مقابل خود معشوقِ پوچ، فرارى، نامرد، بى‏وفا و خائن دارد.

منبع
  • پايگاه عرفان