پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

فرار از جهنم به سوى بهشت‏

فرار از جهنم به سوى بهشت‏

 اما عشق حضرت يوسف عليه السلام كمال و رحمت بى‏نهايت بود. او پُر بود كه به قرار گرفتن در كنار زليخا اصلًا نيازى احساس نمى‏كرد. زليخا مى‏گفت: يا جواب مرا بده، يا تو را به زندان مى‏اندازم. اما حضرت از آن سالن آينه كارى، كاشى كارى، پرده‏هاى زربفت، فرش‏هاى گران قيمت، سفره‏هاى رنگين فرار كرد. اما چون زليخا قدرت داشت و زن نخست وزير مصر بود حضرت يوسف عليه السلام را به زندان انداخت. او در اتاق تنگ، تا زندانبان دربِ زندان را بست و قفل كرد، گوشه اتاق زندان نشست و فرمود:

«رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» 

خدايا! مرا از جهنم درآوردى و در بهشت گذاشتى. اين سالن، جاى پرمضيقه و تاريكى بود، اما من در اينجا ديگر مزاحم ندارم. فقط من و تو هستيم. و نه سال در اين زندان ماند؟ اما خدا به او چه پاداشى داد؟

نالم به كويت حالى از درد جدايى‏

 

گريم كه شايد پرده از رخ برگشايى‏

تا افكنى بر من نگاه دلربايى‏

 

من بنگرم آن حسن تو با ديده جان‏

يا رب بجز تو ياور و يارى نداريم‏

 

جز ياريت با كس سر و كارى نداريم‏

جز رحمتت با هيچ كس كارى نداريم‏

 

باز است بر بيچارگان درگاه سلطان‏

     

منبع
  • پايگاه عرفان