انبيا و ائمه عليهم السلام و انديشمندان واقعى تاريخ بشر، همه اين مسأله را ثابت كردهاند كه انسان تركيبى از بدن و روح است.
بدن كه معلوم است از كجا به وجود آمده؟
«مِنْها خَلَقْناكُمْ»
بدن زمينى و از عالم ماده است، اما روح كجايى است؟ آيا او نيز از زمين است كه در رحم مادر به ما پيوسته است؟ يا از جاى ديگرى است؟ كتاب خدا نشانى روح را داده است: كه از عالم امر آمده است، عالم امر كجاست؟ عالم امر از ذات حضرت حق است.
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»
البته عمق آيه براى ما روشن نيست. نمىدانيم يعنى چه؟ كلمه «أَمْرِ» و «رب» كجا را مىگويند؟ نمىدانيم. آيا چه چيزى در وجود ما هست؟ ما خزانه چه گوهرى هستيم؟ فقط خدا مىداند. اين عالم روح است.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن: 14/ 201- 200، ذيل آيه اسراء 85؛ «ابن مسعود و ابن عباس و جماعتى گويند: آنها از روحى كه در بدن انسان است، سؤال كردند و پيامبر آنها را پاسخ نداد. سؤال كنندگان، گروهى از يهوديان بودند.
علت اينكه پيامبر از جواب آنها خوددارى كرد، اين بود كه مىدانست به صلاح آنهاست، زيرا نمىخواستند، چيزى بفهمند بلكه قصدشان مزاحمت و بحث و جدال بود و اگر به آنها جواب مىداد، بر عناد آنها افزوده مىشد.
گفتهاند: يهوديان به كفار قريش گفتند: از محمد، در باره روح سؤال كنيد.
اگر شما را پاسخ داد، پيامبر نيست و اگر پاسخ نداد، پيامبر است، زيرا ما در كتابهاى خود، اينطور خواندهايم. خداوند به پيامبر خود دستور داد كه به آنها پاسخ نگويد و حل اين معمّا را به عقل و فكر خودشان واگذار كند، تا دليلى بر صدق گفتار و نبوتش باشد.
بنا براين، معناى قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي اين است كه: روح از امرى است كه تنها خداى من داند و احدى را بر آن راز، آگاهى نيست.
البته دانشمندان در باره ماهيت روح، اختلاف دارند:
بيشتر متكلمان از جمله سيد مرتضى مىگويند: روح، جسمى رقيق و هوايى است كه در بدن حيوان وارد مىشود.
على بن عيسى گويد: جسمى هوايى است به شكل حيوان و در هر جزئى از آن حيات است، بنا بر اين، هر حيوانى داراى روح و بدن است. با اين تفاوت كه: در پارهاى از حيوانات، روح غالب است و در پارهاى بدن.
برخى روح را عرض دانستهاند. اينان نيز اختلاف كردهاند:
شيخ مفيد مىفرمايد: روح، حياتى است كه محل خود را شايسته قدرت و علم و اختيار مىكند. برخى و جماعتى از معتزله بغداد نيز همين نظر را پذيرفتهاند.
اسوارى گويد: روح، انسان است و حيات و تكليف، براى اوست.
برخى از علما گويند: خداوند، روح را از شش چيز آفريده است: نور، خوشبويى، بقا، حيات، علم و برترى. مىبينيد كه مادامى كه روح در بدن است، بدن نورانى است، مىبيند، مىشنود و خوشبو است. اما همين كه روح از بدن خارج مىشود، بدن بدبو مىشود و همين كه از آن مفارقت كرد، فرسوده و متلاشى مىشود و همه مزايا را از دست مىدهد. روح، موجودى علوى و لطيف است، زيرا خداوند، در باره شهيدان راه حق، مىفرمايد: « «بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ»؛ آل عمران 170: بلكه آنها پيش خداى خود زنده هستند و روزى مىبرند و شاد هستند» در حالى كه اجسام آنها در خاك، پوسيده است.»
آيه ديگر، عالم «نفخه رب» است،
«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»
روح شما دمِ ربوبى است.