پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

فانى بودن هر چيز غير از وجه معشوق‏

فانى بودن هر چيز غير از وجه معشوق‏

ديگر راست‏تر از اين حرف در باب عشق وجود ندارد.

«كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ* وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ» 

«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام حُبُّ اللَّهِ نَارٌ لَايَمُرُّ عَلَى شَيْ‏ءٍ إِلَّا احْتَرَقَ وَ نُورُ اللَّهِ لَايَطْلُعُ عَلَى شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَضَاءَ وَ سَحَابُ اللَّهِ مَا يَظْهَرُ مِنْ تَحْتِهِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا غَطَّاهُ وَ رِيحُ اللَّهِ مَا تَهُبُّ فِي شَيْ‏ءٍ إِلَّا حَرَّكَتْهُ وَ مَاءُ اللَّهِ يَحْيَا بِهِ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ أَرْضُ اللَّهِ‏يَنْبُتُ مِنْهَا كُلُّ شَيْ‏ءٍ فَمَنْ أَحَبَّ اللَّهَ أَعْطَاهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْمَالِ وَ الْمُلْكِ.» بحار الانوار: 24/ 67، باب 43، حديث 24؛ مصباح‏الشريعة: 196؛ «عن الصادق عليه السلام الْمُشْتَاقُ لَايَشْتَهِي طَعَاماً وَ لَايَلْتَذُّ بِشَرَابٍ وَ لَايَسْتَطِيبُ رُقَاداً وَ لَايَأْنَسُ حَمِيماً وَ لَايَأْوِي دَاراً وَ لَايَسْكُنُ عُمْرَاناً وَ لَايَلْبَسُ لَيِّناً وَ لَايَقِرُّ قَرَاراً وَ يَعْبُدُ اللَّهَ لَيْلًا وَ نَهَاراً رَاجِياً أَنْ يَصِيرَ إِلَى مَا اشْتَاقَ إِلَيْهِ وَ يُنَاجِيَهُ بِلِسَانِ شَوْقِهِ مُعَبِّراً عَمَّا فِي سَرِيرَتِهِ.»

حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: هر كه مشتاق لقاى الهى شد، خواهش طعام و شراب و لذّت اينها از او قطع مى‏شود، و ميل خواب و استراحت بر طرف مى‏شود، و به دوست و مصاحب و رفيق، انس نمى‏گيرد، و در منزل و خانه مأوى نمى‏كند، و در معموره ساكن نمى‏شود، و لباس نرم نمى‏پوشد، و به جايى قرار نمى‏گيرد، و در هيچ وقت از اوقات، از عبادت و ذكر الهى فارغ نمى‏شود، و هميشه آرزومند وصال الهى است، و تمنّاى لقاى رحمت الهى دارد، و آن چه در دل دارد از آرزوى لقاى الهى، به زبان شوق مناجات مى‏كند و به ألفاظ و عبارات تعبير مى‏نمايى.

(3)- الرحمن (55): 26- 27؛ «همه آنان كه روى اين زمين هستند، فانى مى‏شوند.* و تنها ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى مى‏ماند.»

همه چيز در فنا است؛ يعنى همين حالا آسمان‏ها، زمين و تمام موجودات در پرده فنا هستند و تمام اين حركت‏هايى را كه مى‏بينيد، تمام، جلوه حىّ و قيّومى او هستند.

پرده به عراقى بساز يا به حجازى نواز غير يكى نيست راز، مختلف است گفتگو

يعنى عاشقان او «كالميّت بين يدى الغسّال» «1» مانند مرده‏اى روى سنگ غسّالخانه هستند كه تمام اختيارات و حركاتش را تسليم غسّال كرده است. عاشق خود را همچون مرده به دست معشوق رها كرده و اسماء و صفات او را در خودش جلوه داده است. ديگر پا، پاى يوسف نيست.

از تنگى قافيه مى‏گويند: خدا نور بى‏نهايت است، جسم نيست، شعر غير از اين سروده نمى‏شود، پا، دست، چشم و گوش براى يوسف نيست، بلكه براى خداست و از خدا اين مطلب را عاريه دارد.

منبع
  • پایگاه عرفان