اين دروغ بود كه مىگفت: من عاشق يوسف هستم. او در جهالت بود. اگر بيدار بود، مىفهميد كه عاشق خود و لذّت براى خودش است و مىخواهد كه يوسف عليه السلام ابزار ارضاى شهوت حرام او بشود. اسم معشوق خود را به غلط روى يوسف گذاشته بود.
كسى كه عاشق پاكىها باشد، پاكىها به او انتقال پيدا مىكند. خود حضرت يوسف عليه السلام عاشق معشوقى بود كه همه پاكىها، جلال و جمال، كمالات، اسماى حسنى و صفات عليا را داشت و لحظه به لحظه از طريق اين عشق، كمالات معشوق را نصيب خودش مىكرد.
ارزش عشق زليخا، به ارزشى مجازى و از بين رفتنى و خاموش شدنى مقيّد بود؛ چون بعد از اين كه حضرت يوسف عليه السلام از زندان آزاد شد، ديگر چهرهاش عوض شده بود و سنّ زليخا نيز بالا رفته بود و آن آتش در وجودش خاموش شده بود و هيچ مزاحمتى براى يوسف عليه السلام نداشت؛ چون نيروى لذّت گرايى او رو به غروب رفته، در حال افول بود، بنابراين نمىتوانست كارى به كار يوسف عليه السلام داشته باشد.
اما ملاك عشق يوسف عليه السلام كه حضرت حق بود، روز به روز بر عشق، كمالات و مفاهيم انسانى او اضافه كرد و در نهايت او به ولىّ خالص الهى، الگو و سرمشق براى همه شهوتداران، زيبارويان، حاكمان، اميران، معلّمان و خانوادهداران عالم تبديل شد و نامش در كنار نام ابدىّ معشوق به پاكى به جا ماند و از صفحه دنيا و آخرت پاك نخواهد شد.