آنچه را كه در اين بحث مىبينيد، كه به نظر بسيار مهم مىرسد و همه دقايق و لطايفش در آيات قرآن كريم است، نگاه پروردگار به بعد از اين جريان است، نه قبل از آن. همه اين مسائل براى بعد از هيجان شهوات و درگيرى حضرت با اين زن و مقاومت هفت ساله و حفظ دامن خود در تمام حيات از آلودگى است.
تمام نگاه خاص پروردگار به حضرت يوسف عليه السلام به خاطر بعد از اين جريان است. البته قبل از اين جريان، پروردگار عالم به او نظر دارد، اما فقط به عنوان فرزند كوچك حضرت يعقوب عليه السلام، يعنى از زمانى كه حضرت يوسف عليه السلام به دنيا آمد، تا زمانى كه با اين زن ناخواسته روبهرو شد و به صورت غلام زرخريدى كه همه راههاى فرار به روى او بسته شده است و نمىتواند جايى برود و آزادى ندارد، تا زمانى كه ناخواسته او را در فضاى كاخ قرار مىدهند و در خلوت كاخ به عنوان غلامِ شوهر اين زن و خدمت كار او قرار مىدهند.
نگاه پروردگار به او از زليخا به بعد شروع مىشود، تا آنجايى كه روزگار فراق تمام مىشود، حضرت يعقوب عليه السلام و فرزندانش وارد مصر مىشوند و به شدّت مورد احترام حضرت يوسف عليه السلام قرار مىگيرند و او نيز در اوج كرامت و بزرگوارى از ظلمهاى ده برادر خود گذشت مىكند و داستان ديگر تمام مىشود.
مرگ حضرت يوسف عليه السلام با كمال آبرو، كرامت، آقايى، بزرگوارى، انسانيت و در حالى كه براى همه مرد و زن جهان درس و الگو شده است، مىرسد و ايشان از دنيا خارج مىشوند.
اهميت جذب نگاه خدا در جوانى
اين گوشهاى از نگاه پروردگار به آيات كتاب وجود حضرت يوسف عليه السلام است كه اين جوان، در اوج جوانى؛ چون اين نگاه، مربوط به پيرى او نيست. هر پيرمردى از گذشته بدش پشيمان است- البته اگر بد كرده باشد- و خوب مىشود، مگر كافر باشد. هر پيرمردى در روزگار پيرى وارد نماز، عبادت و مناجات مىشود. روزگار گردنش را كج مىكند، نه اين كه خودش بخواهد كج كند. هر پيرمردى سعى مىكند كه توبه كرده، خودش را پاك كند، بعد از دنيا برود. نگاه خدا به روزگار پيرى حضرت يوسف عليه السلام نيست، بلكه به روزگار پر بودن وجودش از كرامتهاى ايام جوانى است.
در اين بخش از زمان، اگر كسى نگاه خدا را به خودش جلب كند، هنر كرده است؛ چون خيلىها در اين بخش روى خدا را از خود برمىگردانند و رابطه خدا را با خودشان قطع مىكنند. خيلىها به خاطر قدرت و اوج جوانى، در مقابل حضرت حق دچار كبر مىشوند.
اگر در اين فصل از جوانى، انسان بتواند نگاه حضرت حق را به خود جلب كند، شاهكار كرده است. جلب نگاه در پيرى با توبه، التماس، گريه و پشيمانى كار مهمى نيست. پيرمرد است و مىگويد: ديگر دارم از كار مىافتم، كمرم، پايم، سرم، چشمم و گوشم، از كار افتاده است، خدايا! كسى كه به ما رحم نمىكند، اقلًا تو رحم كن، گذشته ما كه بسيار كثيف، آلوده و ناپاك بوده، ما را ببخش، نفهميديم، جاهل بوديم، بد كرديم.