نوشته: استاد حسین انصاریان
انسان از نظر جسم و روح و عقل محدود است. و ادّعاى عظمت و بزرگى براى موجود محدود زيبنده نيست. علّت ادّعاى بزرگى، خود فراموشى است. عزّت و بزرگى انسان تنها در صورت اتّصال به مقام حقّ كه همان اتّصال به فرامين الهى، به خصوص تقوا است قابل تحصيل است. اين بزرگى و عظمت ذاتى انسان نيست؛ بلكه مقامى است كه با قدم نهادن در طريق الهى به دست مىآيد. بدون اين اتّصال و پيوند، انسان چون ذرّهاى از ذرات مادّى زمين است، زمينى كه موجوديّتش در برابر منظومه شمسى چيزى نيست. منظومهاى كه در برابر كهكشان شيرى رنگ فضا، قابل ملاحظه نيست. كهكشانى كه در برابر آسمان اوّل و يا ساير كهكشانها و سحابىها، بيش از ذرّهاى به حساب نمىآيد. آسمان اوّلى كه در برابر آسمان دوم از ارزن گم شدهاى در فضاى با عظمت جهان، كوچكتر است و هفت آسمانى كه در برابر عرش الهى چيزى نيست.
|
شنيدستم كه هر كوكب جهانى است |
جداگانه زمين و آسمانى است |
|
|
زمين در جنب اين افلاك مينا |
چو خشخاشى است اندر قعر دريا |
|
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 68/ 23، باب 61، الشكر.
(2)- بحار الأنوار: 33/ 274، باب نوادر الاحتجاج، حديث 538؛ ارشاد القلوب: 2/ 218، الجزء الثانى، فى فضائل ومناقب اميرالمؤمنين عليه السلام.
|
تو خود بنگر كزين خشخاش چندى |
سزد تا بر غرور خود بخندى «1» |
|
انسان با اين موجوديّت ناچيز خود كه بدون ارتباط به حق، مشتى استخوان پوسيده و گوشت و پوستى بىقدر است، چه جاى آن دارد كه خود را بزرگ بنامد؟
انسان واقعبين با توجّه به كوچكى خود و عظمت حق، چنان دچار وحشت و ترس مىگردد كه براى علاج اين ترس چارهاى جز آويختن به دامن او نمىبيند.
آرى، به فرموده امام حسين عليه السلام در مناجات روز عرفه:
اى خداى بىنياز! من خود را از تو دارم، من خود را ايجاد نكردهام، مشرف به جهان هستى هم نيستم، به اجبار آمدهام و به اجبار هم خواهم رفت، نيروهاى محدودم اجازه فعاليّت نامحدود نمىدهد. چراغ هستىام در مقابل گردباد وحشتانگيز نيستى و نابودى آن مقدار مىتواند مقاومت نشان دهد كه چراغ ضعيفى در مقابل توفان بنيان كن و وحشتناك صحرايى مقاومت مىكند.
بياييد آياتى كه در قرآن مجيد، صفات بىنهايت در بىنهايت حق را از قبيل اراده، علم، قدرت، احاطه، امر و خلق و ... بيان مىكند به دقّت مطالعه كنيد، بياييد به خانه با عظمت آفرينش كه نمونه بسيار كوچك و ناچيزى از پرتو عظمت اوست بنگريد، بياييد كوچكى بىنهايت در بىنهايت خود را توجه كنيد تا ببينيد چگونه دچار خشيت شده و براى جبران اين كوچكى وحشتزا، چگونه به حركت مىآييد تا با ارتباط با او خود را از اين خوف رهانيده و از كوچكى به بزرگى رسانده و از خوف به امنيّت نايل آييد.
البتّه اين خوف يا به تعبير لطيفتر اين خشيت تنها از طريق آگاهى به جلال و جمال و بزرگى كبريا و اطلاع بر عظمت نامحدود حق حاصل مىگردد.
شما به تاريخ زندگى انبيا و اوليا و بندگان خاص الهى بنگريد، آن عزيزانى كه در همه عمر حتى لحظهاى فكر گناه بر آنان نگذشت، چگونه در برابر مقام خداى
______________________________
(1)- نظامى.
متعال به گريه و استغاثه برمىخاستند و با آن همه اخلاص و عمل خود را چيزى نمىشمردند.
مىگويند: آدم پس از هبوط به زمين و خروج از بهشت بسيار گريست و نوح همان گونه كه از نام مقدّسش پيداست گريههايى شديد و بس طولانى داشت «1». ابراهيم عرضه مىداشت: در مغفرت پروردگار طمع دارم، آن چنان كه ميل دارم در قيامت از من بگذرد.
فكر كنيد ابراهيم با آن مقامى كه خداوند در قرآن برايش بيان كرده، در برابر خدا چه مىگفت تا به وسيله امين وحى به حضرت او خطاب رسيد: آيا ديدهاى دوست دوستش را دچار رنج و عذاب كند؟ به جبرئيل گفت: نه ولى هرگاه خطايم را ياد مىكنم دوستى را از ياد مىبرم، در حالى كه قرآن بر عصمت و پاكى همه انبيا، تصريح كرده است. اين خطايى كه در كلام ابراهيم آمده چيست؟ همان احساس بىنهايت كوچك بودن در برابر اللّه است.
به دعاهاى وارده از پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام، به خصوص دعاى كميل، مناجات شعبانيه، مناجات خمس عشر، دعاى عرفه، دعاى ابو حمزه ثمالى- كه انشاء حضرت سجاد عليه السلام است- بنگريد تا ببينيد با آگاهى به عظمت حق و توجه به خداى بزرگ و كوچكى خويش، انسان چگونه دچار خشيت و خوف مىشود و براى جبران كوچكى خود چگونه به بندگى با اخلاص و حركت معنوى به سوى مقام قرب اقدام مىكند؟
______________________________
(1)- مرحوم مجلسى رحمه الله روايت كرده است: نام حضرت نوح «عبدالغفار» بوده است؛ امّا به خاطر گريههاى شديد به «نوح» شهرت يافت. «عن ابى عبداللّه عليه السلام قال: كان اسمُ نوحٍ عليه السلام عَبْدَ الْغَفَّارِ وانَّما سُمِّىَ نُوْحاً لِانَّه كانَ يَنُوحُ عَلى نَف
منابع : کتاب عرفان اسلامی جلد یک