شخصى به سلمان گفت: حال شما چگونه است؟ سلمان گفت: بعداً
سلمان فارسى: يكى از مشاهير صحابه پيغمبر و از شخصيتهاى بسيار بزرگ اسلام است.
وى فارسى و دهقان زادهاى از ناحيه «جى» اصفهان يا كازرون يا رامهرمز. نام اصلى او «ماهو» يا «روزبه» است. در كودكى به دين عيسوى گرائيد و چون از كشيشان شنيده بود كه ظهور پيغمبر تازه نزديك شده است خانه پدر را ترك گفت و در جستجوى آن پيغمبر به سفر پرداخت چون به سوريه رسيد چندى در شام و موصل و نصيبين اقامت جست تا آنكه در بلاد عرب به اسارت بنى كلب افتاد و مردى از بنى قريظه او را خريد و به يثرب برد، در اين شهر از ظهور پيغمبر آگاه شد و چون گفتهها و علائم و نشانههائى كه از كشيش مراد خود شنيده بود در آن حضرت بديد بزودى اسلام آورد. رسول اكرم او را از خواجهاش بخريد و آزاد كرد، از آن موقع سلمان ملازم رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و نزد او منزلتى خاص يافت.
گويندگان كندن خندق در جنگى كه در تاريخ اسلام به غزوه خندق معروف است به اشارت سلمان بود و كندن اين خندق در ممانعت از تجاوز كافران به لشكرگاه مسلمانان اثرى بزرگ داشت. بر طبق روايتى مشهور رسول صلى الله عليه و آله سلمان رااز اهل بيت شمرده است.
پس از وفات آن حضرت وى در شمار اصحاب على عليه السلام و از مؤمنان به خلافت بلافصل او درآمد و نزد اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز منزلتى بزرگ داشت.
روايات در فضيلت سلمان از حضرات معصومين بسيار آمده از جمله شيخ طوسى در امالى از منصور بزرج روايت كند كه گفت: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مولاى من! ذكر سلمان فارسى را از شما بسيار مىشنوم! فرمود: مگو سلمان فارسى بگو سلمان محمدى، و سبب آنكه من او را فراوان ياد مىكنم سه خصلت عظيم است كه وى بدان آراسته بوده، اول آنكه همواره خواست على عليه السلام را بر خواست خود مقدم مىداشت، ديگر اينكه فقرا را بسيار دوست مىداشت و آنها را بر توانگران برمىگزيد، سوم آنكه وى دانش و دانشمندان را دوست مىداشت «انّ سلمان كان عبدا صالحا حنيفا مسلما و ما كان من المشركين».
از اميرالمؤمنين عليه السلام درباره شخصيت سلمان سؤال شد و فرمود: به به، سلمان از ما اهلبيت است و چه كسى را جز او مىيابيد كه مانند لقمان حكيم و داراى علم اولين و علم آخرين باشد؟!»
مىگويم. گفت: بعدى ندارد. يا بگو «الْحَمْدُ لِلَّهِ» يا بگو مريض هستم. گفت: نه، اين را نمىگويم، بعداً مىگويم. گفت: چه وقت مىگويى؟ گفت: وقتى كه از صراط رد شده، وارد بهشت شدم، آنجايى كه ديگر كسى از آن بيرون نمىآيد و در آن جايگاه ابدى است، آن وقت اگر تو را ديدم، مىگويم: حالم خوب است، اما اكنون نمىتوانم بگويم حالم خوب است؛ چون زمان زيادى لازم است تا به حال خوب برسم.
حال خوب آن وقتى است كه يقين كنم مرا به دوزخ نمىبرند و وارد جايى مىشوم كه انبياى خدا، صدّيقين، شهدا و صالحين در آنجا هستند. آن وقت مىگويم: حالم خيلى خوب است. اما اكنون نگران هستم، نمىدانم چه مىشود، بعد از آن نيز كسى كه مىخواهد اعمال ما را بسنجد، كسى است كه سنجش او از هر زرگرى دقيقتر و لطيفتر است؛ چون عمق همه اعمال ما را مىسنجد. يا قبول مىكند و يا رد، بعد مىگويد: پرونده تو براى خودت باشد.
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: درباره مردم هيچ قضاوتى نكنيد. بگذاريد تا لحظه مرگ آنها برسد، بعد ببينيد چگونه مىميرد. اگر بىدين مرد، آن وقت بگوييد، آدم بدى است، اما اگر ديندار مرد، آن وقت بگوييد: آدم خوبى بود. آن لحظه مهم است.