نوشته: استاد حسین انصاریان
شما به قرآن مجيد و آثار اسلامى مراجعه كنيد و از طريق آن آثار، خدا را بيابيد كه آن وجود مقدّس منبع تمام صفات كمال است. صفاتى كمالى كه نامحدود است. و دريابيد كه همه چيزها به دست اوست و توجّه كنيد كه حضرتش مبدأ وجود است و به هر چيزى هرچه را كه لياقت داشت عنايت نمود و به انسان بيش از لياقت و استحقاقش توجّه فرمود.
شما از راه قرآن و آثار اهل بيت عليهم السلام عنايتش را به نيكوكاران؛ كرم و لطف و محبّتش را به بدكارانِ توبهكار و رحمت و كرامتش را نسبت به دوستان در قيامت بنگريد.
شما آياتى كه وضع نيكوكاران را در بهشت نشان مىدهد ملاحظه كنيد؛ روايات باب توبه و عفو و شفاعت را بنگريد؛ محبّتهاى بىدريغش را در همين دنيا به موجودات زنده و به خصوص انسان تماشا كنيد؛ قوانين عالىاش را در قرآن مجيد، براى تأمين سعادت انسان ببينيد؛ به بخش رسالت رسولان و امامت امامان عليهم السلام و حكمت حكيمان و عرفان عارفان انديشه كنيد؛ ببينيد كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله را رحمة للعالمين مىخواند و به نيكوكار وعده اجر غير ممنون مىدهد و مزد بىحساب و بهشت عالى در برابر اعمال محدود و كم عنايت مىكند. و به گنهكاران مىگويد: هرچه هستى و هركه هستى بازگرد و گذشته را جبران كن، من از تمام گناهانت چشم مىپوشم تا بيش از پيش با او آشنا شده و قهراً پس از اين معرفت و آشنايى به دنياى عشق و محبّت، به خداى خود راه پيدا كند و محبّتى برتر از محبّتها و عشقى والاتر از همه عشقها برايش حاصل شود.
انسان با اين معرفت، هر عشقى را دنباله عشق خود قرار مىدهد و خداى متعال به خاطر او از همه چيز گذشت مىكند و انسان به هنگام فرا رسيدن فرمان او، با كمال محبّت از او فرمان مىبرد و از آنچه نهى كرده، با كمال علاقه پرهيز مىكند و با زبان حال مىگويد:
|
اى زدردت خستگان را بوى درمان آمده |
ياد تو مر عاشقان را راحت جان آمده |
|
|
صد هزاران عاشق سرگشته بينم بر اميد |
در بيابان غمت اللّه گويان آمده |
|
|
سينهها بينم زسوز هجر تو بريان شده |
ديدهها بينم زدرد عشق گريان آمده |
|
|
پير انصار از شراب شوق خورده جرعهاى |
همچو مجنون گرد عالم مست و حيران آمده |
|
خواجه عبداللّه انصارى مىگويد:
اى عزيز! هر كه عزيمت عاشقى دارد گو دل از جان بردارد. هر كه قصد حرم دارد گو باديه فرو گذارد. عاشق را دلى بايد بىغش و سينه از شور، آتش.
عشق آتشى سوزان و بحرى بيكران است. همه جان و قصّه بىپايان است. عقل و ادراك از فهم آن حيران است. دل در، يافت وى ناتوان. نهان كننده آشكار است و آشكار كننده نهان. روح روح است و فتوح فتوح. اگر خاموش باشد دلش چاك كند و از غير خود پاك كند و اگر بخروشد وى را زير و بر كند. و شهر را خبر كند. هم آتش است هم آب. هم ظلمت است هم آفتاب. عشق درد است ليكن به درد آورد.
چنان كه علّت حيات است، سبب ممات است هرچند مايه راحت است پيرايه آفت است.
دل عاشق خانه شير است، كسى درآيد كه از جان سير است. از ماجراى درد عشق، حكايت خطاست و از محنت محبّت اظهار شكايت نارواست. بر هركه پرتوى از عشق تافت سعادت دنيا و آخرت يافت.
|
مقصود دل و مراد جانى عشق است |
سرمايه عمر جاودانى عشق است |
|
|
آن عشق بود كزو بقا يافته خضر |
يعنى كه حيات جاودانى عشق است «1» |
|
بىترديد عشق منهاى معرفت به معشوق، معنى ندارد و اين عشق بدون آگاهى به معشوق حاصل نگردد. البتّه اين شناخت از راه دقّت در آيات و آثار اسلامى ميسّر است. اينك به قسمتى از آثار اسلامى در راه شناخت حضرت حق توجّه كنيد:
صفات حق در ادعيه
دعاى جوشن كبير
يا سَيِّدَ السَّاداتِ، يا مُجيبَ الدَّعَواتِ، يا رافِعَ الدَّرَجاتِ، يا وَلِىَّ الْحَسَناتِ، يا غافِرَ الْخَطيئاتِ، يا مُعْطِىَ الْمَسْئَلاتِ، يا قابِلَ التَّوْباتِ، يا سامِعَ الأَصْواتِ، يا عالِمَ الْخَفِيّاتِ، يا دافِعَ الْبَلِيّاتِ.
اى آقاى آقايان! اى پاسخ دهنده خواستهها! اى بالا برنده درجات! اى صاحب اصلى نيكىها! اى آمرزنده اشتباهات! اى عطاكننده خواستهها! اى پذيرنده توبهها! اى شنونده صداها! اى آگاه بر پنهانىها! اى رد كننده بلاها.
يا خَيْرَ الْغافِرينَ، يا خَيْرَ الْفاتِحينَ، يا خَيْرَ النّاصِرينَ، يا خَيْرَ الْحاكِمينَ، يا خَيْرَ الرّازِقينَ، يا خَيْرَ الْوارِثينَ، يا خَيْرَ الْحامِدينَ، يا خَيْرَ الذّاكرينَ، يا خَيْرَ المُنْزِلينَ، يا خَيْرَ الْمُحْسِنينَ.
اى بهترين آمرزندگان! اى بهترين گرهگشايان! اى بهترين يارىكنندگان! اى بهترين حكم كنندگان! اى بهترين روزى بخشان! اى بهترين وارثان! اى بهترين ستايندگان! اى بهترين يادكنندگان! اى بهترين فرو فرستادگان! اى بهترين نيكوكاران!
______________________________
(1)- مخاطبات، خواجه عبداللَّه انصارى.
يا غافِرَ الْخَطايا، يا كاشِفَ الْبَلايا، يا مُنْتَهَى الرَّجايا، يا مُجْزِلَ الْعَطايا، يا واهِبَ الْهَدايا، يا رازِقَ البَرايا، يا قاضىَ المُنايا، يا سامِعَ الشَّكايا، يا باعِثَ البَرايا، يا مُطْلِقَ الاسارى.
اى در گذرنده از اشتباهات! اى برطرف كننده بلاها! اى نهايت اميدها! اى بخشنده عطاها! اى عنايت كننده هديهها! اى برآورنده آرزوهاى قلبى! اى شنونده شكايتها! اى برانگيزنده مردمان! اى آزاد كننده اسيران!
يا عُدَّتى عِنْدَ شِدَّتى، يا رَجائى عِنْدَ مُصيبَتى، يا مُونِسى عِنْدَ وَحْشَتى، يا صاحِبى عِنْدَ غُرْبَتى، يا وَلِيّى عِنْدَ نِعْمَتى، يا غِياثى عِنْدَ كُرْبَتى، يا دَليلى عِنْدَ حِيرَتى، يا غِنائى عِنْدَ افْتِقارى، يا مَلْجَأى عِنْدَ اضْطِرارى، يا مُعينى عِنْدَ مَفْزَعى.
اى توشهام در رنج و سختى! اى اميدم به هنگام مصيبت! اى مونسم به وقت ترس! اى رفيقم به هنگام غربت! اى سرپرستم در نعمت و خوشى! اى فريادرسم زمان غمزدگى! اى راهنمايم به وقت سرگردانى! اى سرمايهام زمان ندارى! اى تكيهگاهم گاه اضطرار! اى پشتيبانم در وقت پريشانى.
يا دَليلَ المُتَحَيِّرينَ، يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، يا صَريخَ الْمُسْتَصْرِخينَ، يا جارَ الْمُسْتَجيرينَ، يا أَمانَ الْخائِفينَ، يا عَوْنَ الْمُؤْمِنينَ، يا راحِمَ الْمَساكينَ، يا مَلْجَأَ الْعاصِينَ، يا غافِرَ الْمُذْنِبينَ، يا مُجيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّينَ.
اى راهنماى سرگردانان! اى فريادرس فرياد كنندگان! اى دادرس دادرس طلبان! اى پناه پناه جويان! اى امان ترسويان! اى پشتيبان مؤمنان! اى رحم كننده بر افتادگان! اى پناهگاه عاصيان! اى آمرزنده گنهكاران! اى اجابت كننده خواسته بيچارگان!
يا مَنْ إِلَيْهِ يَرْغَبُ الزَّاهِدُونَ، يا مَنْ إِلَيْهِ يَلْجَأُ الْمُتَحَيِّرونَ، يا مَنْ بِهِ يَسْتَأْنِسُالْمُريدُونَ، يا مَنْ بِهِ يَفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ، يا مَنْ فى عَفْوِهِ يَطْمَعُ الخاطِئُونَ، يا مَنْ إِلَيْهِ يَسْكُنُ الْمُوقِنُونَ، يا مَنْ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ.
اى آن كه زاهدان به سويش گريزند! اى آن كه سرگردانان به او پناه برند! اى آن كه بازآيندگان به سوى او پناه برند! اى آن كه پارسايان بدو ميل كنند! اى آن كه سرگردانان به او پناهنده شوند! اى آن كه خواستاران به او انس گيرند! اى آن كه عاشقان به او فخر كنند! اى آن كه اشتباهكاران در عفوش طمع ورزند! اى آن كه يقينداران به او آرامش يابند. اى آن كه تكيه كنندگان به او تكيه كنند.
يا حَبيبَ الباكِينَ، يا سَيِّدَ الْمُتَوَكِّلينَ، يا هادِىَ المُضِلِّينَ، يا وَلِىَّ الْمُؤْمِنينَ، يا أَنيسَ الذّاكِرينَ، يا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفينَ، يا مُنْجِىَ الصّادِقينَ، يا أَقْدَرَ القادِرينَ، يا أَعْلَمَ العالِمينَ، يا الهَ الْخَلْقِ اجْمَعين «1».
اى محبوب گريه كنندگان! اى آقاى تكيهكنندگان! اى رهنماى گمراهان! اى سرپرست مؤمنان! اى همدم يادكنندگان! اى پناه دلسوختگان! اى نجاتبخش راستان! اى تواناترين توانايان! اى داناترين دانايان اى معبود تمام آفريدهها.
دعاى كميل
اللّهُمَّ مَوْلاىَ كَمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ وَكَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاءِ أَقَلْتَهُ وَكَمْ مِنْ عِثاءٍ وَقَيْتَهُ وَكَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَكَمْ مِنْ ثَناءٍ جَميلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ.
پروردگارم! سرورم! چه كارهاى زشتى كه از من پوشاندى كه اگر قسمتى از آن بر مردم روشن مىشد، تا پايان عمر برايم آبرو نمىماند و چه بسيار بارهاى
______________________________
(1)- دعاى جوشن كبير، مفاتيح الجنان.
سنگينى از بلا كه از دوشم برداشتى و از چه لغزشهايى مرا مصون داشتى و چه برنامههاى ناخوشآيندى كه از من دور كردى و چه تعريفهاى جميلى كه لايقش نبودم ولى از من در بين مردم پخش كردى و جامعه مرا از آن ديدگاه نظر مىكند كه اين چنين مورد محبّت هستم.
يا مَنْ اسْمُهُ دَواءٌ وَذِكْرُهُ شِفاءٌ وَطاعَتُهُ غِنى.
اى آن كه نامش دوا و يادش شفا و فرمان بردنش ثروت است.
يا سابِغَ النِّعَمِ، يا دافِعَ النِّقَمِ، يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فى الظُّلَمِ، يا عالِماً لا يُعَلَّمُ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما أَنْتَ أَهْلُه.
اى سرشار دهنده نعمتها! اى برطرف كننده انتقامها! اى چراغ وحشتزدگانِ در تاريكىها! اى داناى بىتعليم! بر محمّد و آلش درود فرست و با من آن چنان كه تو اهل آنى معامله كن.
يا وَلِىَ الْمُؤْمِنينَ، يا غايَةَ آمالِ الْعارِفينَ، يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، يا حَبيبَ قُلُوبِ الصّادِقينَ ويَا إِلهَ الْعالَمينَ.
اى سرپرست مؤمنان! اى نهايت آرزوى عارفان! اى فريادرس بيچارگان! اى محبوب دلهاى راستان! اى معبود جهانيان!
دعاى بعد از زيارت حضرت رضا عليه السلام
لا تُحْمَدُ يا سَيِّدى إِلّا بِتَوْفِيقٍ مِنْكَ يَقْتَضى حَمْداً لا تُشْكَرُ عَلى أَصْغَرِ مِنَّةٍ إِلّا اسْتَوْجَبْتَ بِها شُكْراً فَمَتى تُحْصى نَعْماءُكَ يا إِلهى وَتُجازى آلاءُكَ يا مَوْلاىَ وَتُكافَئُ صَنايِعُكَ يا سَيِّدى وَمِنْ نِعَمِكَ تَحْمَدُ الحامِدُونَ وَمِنْ شُكْرِكَ تَشْكُرُ الشَّاكِرُونَ وَأَنْتَ الْمُعْتَمَدُ لِلذُّنوبِ فى عَفْوِكَ وَالنَّاشرُ عَلَى الْخاطِئينَ جَناحَسِتْرِكَ وَأَنْتَ الْكاشِفُ لِلضُّرِّ بِيَدِكَ فَكَمْ مِنْ سَيِّئَةٍ أَخْفاها حِلْمُكَ حَتّى دَخِلَتْ وَحَسَنَةٍ ضَاعَفَها فَضْلُكَ حَتّى عَظُمَتْ عَلَيْها مُجازاتُكَ.
ستايش تو اى آقاى من برايم ممكن نيست، مگر اين كه خودت قدرت ستايش كردن به من عنايت كنى، قدرتى كه براى آن هم ستايش ديگرى لازم است و سپاس نشوى بر كوچكترين منّتى كه بر من دارى؛ مگر اين كه براى آن سپاس مستحقّ سپاس ديگرى، اى معبود من كجا نعمتهايت قابل شمارش است و چگونه ممكن است به عطايت پاداش داده شود؟ و به چه صورت در قدرت كسى است كه ساختههايت را اجر كافى دهد به بركت نعمتهايت ستايش كنندگان تو را ستايش گويند و بر سپاسپذيرى تو بر تو سپاس گويند، هركسى كه بر گناهانش بر عفو تو تكيه دارد بال و پر گناه پوشيت بر خطاكاران گسترده شده، با دست قدرتت بد حاليها برطرف گشتند، چه گناهانى كه بردباريت آن را پنهان نموده تا از بين رفت چه اعمال خوبى كه به فضل و عنايتت چند برابر كردى تا پاداش دادنت بر آن بزرگ و عظيم باشد.
يا مَعْروفَ الْعارِفينَ، يا مَعْبُودَ الْعابِدينَ، يا مَشْكُورَ الشَّاكِرينَ، يا جَليسَ الذَّاكِرينَ، يا مَحْمودَ مَنْ حَمِدَهُ، يا مَوْجُودَ مَنْ طلبَهُ، يا مَوْصُوفَ مَنْ وَحَّدَهُ، يا مَحْبُوبَ مَنْ أَحَبَّهُ، يا غَوْثَ مَنْ أَرادَهُ، يا مَقْصُودَ مَنْ أَنابَ إِلَيْهِ.
اى شناخته شده نزد ارباب شناخت! اى مورد پرستش پرستندگان! اى سپاس شده سپاسگزاران! اى همنشين يادكنندگان! اى ستوده آن كس كه تو را به حق ستود! اى محبوب دوستداران! اى فريادرس كسى كه تو را اراده كرد. اى هدف آن كه به سويت بازگشت.
ما به همين بسنده مىكنيم چرا كه اگر بخواهيم نام آيات، روايات و دعاها را نقلكنيم خود كتاب مستقلّى مىطلبد.
آيا با توجّه به اين معانى بلند و با دقّت در اين مضامين عالى كه نمايشگر گوشهاى از صفات آن جناب است، ممكن است دل با تمام وجودش خريدار عشق او نگردد؟ آن كدام دل است كه پس از يافتن اين واقعيّت، غرق در عشق او نگردد؟
به فرموده قرآن اين دل، دلى است چون سنگ يا سختتر از سنگ، آنان كه دلى در گروه عشق او داشتند و جان و سر از پى آن عشق روانه كردند، پس از اين معرفت به آن گوهر ارزنده دست يافتند. بدون اين معرفت، آن هم معرفتى كه پايهاش قرآن و ريشهاش آثار محمّد و آل محمّد عليهم السلام است، آيا تحصيل اين عشق ممكن است؟
آرى، آنان كه اين چنين عاشق شدند با كليد معرفت درب بسته شده محبّت و عشق به او را به روى خود گشودند.
عاشقان حضرت دوست اين چنين مويه مىكنند:
|
دلى كو با تو شد همراه و همبر |
چگونه مهر بندد جاى ديگر |
|
|
دلى كو را تو هم جانى و هم هوش |
از آن دل چون شود يادت فراموش |
|
|
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند |
فرزند و عيال و خان و مال را چه كند |
|
|
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى |
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند |
|
|
ما را سر وسوداى كس ديگر نيست |
در عشق تو پرواى كس ديگر نيست |
|
|
جز تو دگرى جاى نگيرد در دل |
دل جاى تو شد جاى كس ديگر نيست |
|
|
يا رب زشراب عشق سرمستم كن |
وز عشق خودت نيست كن و هستم كن «1» |
|
و نيز زمزمه مىكنند:
|
روضه روح من رضاى تو باد |
قبلهگاه در سراى تو باد |
|
______________________________
(1)- بابا طاهر عريان.
|
سرمه ديده جهان بينم |
تا بود گرد خاك پاى تو باد |
|
|
گر همه رأى تو فناى من است |
كار من بر مراد رأى تو باد |
|
|
شد دلم ذرهوار در هوست |
دلم اين ذرّه در هواى تو باد «1» |
|
|
هم چنين ناله برمىآورند كه: |
كرديم عاقبت وطن اندر ديار عشق |
|
|
خورديم آب بيخودى از جويبار عشق |
مستان عشق را به صبوحى چه حاجت است |
|
|
زيرا كه دردسر نرساند خمار عشق |
سى سال لاف زدم تا سحر گهى |
|
|
وا شد دلم چو گل زنسيم بهار عشق |
فارغ شود زدرد سر عقل فلسفى |
|
|
يك جرعه گر كشد زمى خوشگوار عشق |
در دامن مراد نبينى گل مراد |
|
|
بىترك خواب راحت و بىنيش خار عشق |
هركس كه يافت آگهى از سر عاشقى |
|
|
وحدت صفت كند سر و جان را نثار عشق «2» |
اين جهان و آن جهان و هرچه هست |
|
|
عاشقان را روى معشوق است وبس |
گر نباشد قبله عالم مرا |
|
|
قبله من كوى معشوق است و بس «3» |
______________________________
(1)- خواجه عبداللّه انصارى.
(2)- وحدت كرمانشاهى.
(3)- مناجات، خواجه عبداللَّه انصارى.
منابع : کتاب عرفان اسلامی جلد یک