قرآن مىفرمايد: ما به معده نهنگ گفتيم: حضرت يونس عليه السلام را سالم نگهدار، اما غذاهايى كه مىخورى، هضم كن تا او سالم بماند و هضم نشود. معده در آن واحد هم كار بكند و هم كار نكند.
«فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ
الظَّالِمِينَ»
حضرت يونس عليه السلام شكم ماهى را محل مناجات كرد. گفت: خدا كه همه جا يار همه ما است. شكم ماهى كه از يارى او خالى نيست. چنان در اين كوره معده نهنگ او را سوزاند و خالص كرد كه گفت: خدا فقط تويى؛ يعنى به هر چه اميد ببنديم، غلط است. اگر من در معده نهنگ به همه دنيا اميد ببندم، چه كسى مىداند من كجا هستم و هيچ كسى فكر نمىكند كه من زنده هستم؟ اين اميد چه فايدهاى دارد؟
كسى در تاريكى دريا و درون معده نهنگ مرا صدا بزند و من جوابش را ندهم؟
يعنى من خداى بىرحمى هستم؟
«فَاسْتَجَبْنا لَهُ»
پروردگار مىفرمايد: من جواب او را دادم و به نهنگ گفتم: بيرون بيا و به ساحل برو و ميهمان مرا آرام روى ساحل بگذار. در كنار ساحل به بوته كدو گفتم: سريع رشد كن و سايه بان درست كن؛ چون بدن ميهمان من چند شبانه روز است كه در معده نهنگ نرم شده و آفتاب ممكن است بدن او را بيازارد. اى كدو! غذاى او را تأمين كن.
نجات مؤمنان با التجا به درگاه خدا
اين جمله در قرآن فقط يك بار آمده است؛ يعنى داستان پيچيده حضرت يونس عليه السلام را تماماً مىگويد، افتادن در معده نهنگ، تاريكى دريا، دل نهنگ و شب، كسى فكر نمىكند كه او هنوز زنده است، بر فرض كه فكر كنند او زنده است، در دريا ميليونها نهنگ وجود دارد كدام نهنگ حضرت يونس عليه السلام را گرفته است؟ همه نهنگها را بكشند تا او پيدا شود؟ تا بخواهند اين كار را بكنند، صد سال طول مىكشد.
آن وقت به شما مردم مؤمن مىفرمايد: اين حادثه پيچيده را در اقيانوس، معده نهنگ و حضرت يونس عليه السلام ديديد، قرآن وحى الله است، ديديد من حضرت يونس عليه السلام را چگونه نجات دادم.
«كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»
شما مردم مؤمن را اين گونه نجات مىدهم، اما شما بايد با من باشيد.