آن ده نفر مىگفتند:
«نَحْنُ عُصْبَةٌ»
ما نيرومند و قدرتمند هستيم. يوسف و يعقوب كيستند؟ در قرآن مجيد آمده است كه آنها در پرده كبر، به حضرت يعقوب پيغمبر عليه السلام مىگفتند: عقلش كم است.
در حالى كه بايد افتخار مىكردند كه پدر ما پيغمبر و عالم ربّانى است.
آن روزى كه در سفر سوم حضرت يعقوب عليه السلام به آن ده نفر فرمود:
«يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» «2»
آنها گفتند: نگفتيم اين پدر ما عقلش را از دست داده است! اى بيچاره! سى سال قبل فرزندت در چاه عميق افتاده و همانجا از بين رفته است، حال تو مىگويى:
برويد به دنبال يوسف بگرديد؟
اما اكنون آنهايى كه مىگفتند: قدرت و نيروى ما چنين و چنان است، با گدايى دست دراز كردهاند و گردن كج آمدهاند، مىگويند:
«يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ»
به ما و خانواده ما صدمه فقر خورده و براى لقمهاى نان نزد تو آمديم. در مقابل قيمت واقعى، با ما طورى حساب كن كه «تَصَدَّقْ عَلَيْنا» صدقه به حساب بياور. تو عزيز مصر هستى و در حق ما مىدانى كه چه كار بايد بكنى؟ ببينيد چگونه خدا دشمن را ذليل كرد؟
گرفتارى يونس عليه السلام در شكم ماهى
حضرت يونس عليه السلام در شكم ماهى افتاد، هر نوع ماهيى بود، مىگويند: نهنگى عظيم بوده است. بايد معدهاى داشته باشد كه حضرت يونس عليه السلام را جا بدهد.
نهنگ درون دريا رفت. بعد قرآن مىفرمايد: نهنگ در جايى بود كه نور به آنجا نمىرفت، لذا دلِ نهنگ تاريك شد.
حال چه كسى مىتوانست حضرت يونس عليه السلام را پيدا كند و او را نجات بدهد؟
هيچ كس. يعنى نجات حضرت به اين بود كه نهنگ را پيدا كنند، بعد از تاريكى دريا بيرون بياورند، بعد آن را به تور بياندازند و بعد به ساحل بياورند، شخصى متخصص بيايد، طورى شكم نهنگ را پاره كند كه حضرت يونس عليه السلام صدمه نبيند.
اصلًا كسى به فكرش نمىرسيد كه حضرت زنده باشد.
اما خدا حضرت يونس عليه السلام را دوست داشت. يار او بود و نبايد بندگان خود را رها كند. اگر رها كرد، براى جريمه كردن او بود. جريمهاش اين بود كه در شكم نهنگ برود. كسى فكر نمىكرد كه او در معده نهنگ زنده بماند.