پيغمبر عليه السلام فرمود: وقتى ماه مبارك رمضان تمام مىشود، روز بعد از آن عيد است، خدا به بندگان خود، عيدى يك ماه عبادت آنها را مىدهد:
«جعلته للمسلمين عيداً»
چقدر عيدى مىدهد؟ امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: گوشهاى از عيدى او اين است كه آزادى از دوزخ را براى شما امضا مىكند. برات آزادى از آتش جهنم چيز كمى نيست. اگر هيچ چيزى به ما ندهند و فقط همين برات را بدهند، براى ما كافى است.
داستان اعمش و زيارت امام حسين عليه السلام
«أعمش» مىگويد: در همسايگى ما شخص بداخلاقى بود كه من او را دوست
نداشتم. روزى از او سؤال كردم: نظر شما در مورد زيارت سيد الشهدا عليه السلام چيست؟
به من گفت: اين زيارت، ساخته شما است، هيچ فايدهاى ندارد و عمل پوچى است. شخصى با يارانش را كشتهاند، آن وقت شما سواره و پياده به زيارت او مىرويد، نذر مىكنيد، اما هيچ يك از اعمال شما ارزشى ندارد.
با خود گفتم: بگذار مردم بخوابند، وقتى هنگام سحر شد، مىآيم در مىزنم، وقتى بيرون آمد، او را با خنجر تكه تكه مىكنم، آيا زيارت امام حسين عليه السلام ساختگى است؟ من او را مىكشم و در قيامت جواب اين قتل را به خدا مىدهم.
از شدت ناراحتى خوابم نمىبرد. سحر آمدم در زدم، همسرش آمد، گفتم: شوهر شما كجاست؟ گفت: نيمه شب رفت. گفتم: كجا رفته است؟ گفت: به كربلا. گفتم:
كربلا براى چه؟ گفت: براى زيارت.
با خود گفتم: او كه تا ديروز صبح مىگفت اين حرفها بىربط و ساختگى است.
اقلًا صبر مىكرد تا آفتاب بزند و بعد برود. چرا نصف شب رفته است؟ من هم با سرعت رفتم، اما او را پيدا نكردم. به كربلا رسيدم، وارد صحن و حرم شدم.
ديدم آن همسايه، ضريح حضرت ابى عبدالله عليه السلام را گرفته، مىگويد: مرا ببخشيد. كنارش نشستم، مزاحمش نشدم تا حرف خود را با امام عليه السلام زد و گريه كرد.
گفتم: تو مگر ديروز منكر زيارت نبودى؟ گفت: چرا، من منكر بودم. گفتم: پس چطور شد كه به زيارت آمدهاى؟ گفت: ديشب كه شب جمعه بود، خواب ديدم كه محملهايى از آسمان پايين مىآيد. از يكى از آن محملها ورقههايى را پخش مىكنند، سؤال كردم: اين محمل كيست؟ گفتند: خديجه و فاطمه عليهما السلام. گفتم: به كجا مىروند؟ گفتند: شب جمعه است، دارند به كربلا و حرم ابى عبدالله عليه السلام مىروند.
گفتم: اين ورقهها چيست؟ روى ورقهاى را ديدم كه نوشته شده بود: «امان من النار لزوّار الحسين» اينها برات آزادى از جهنم است كه براى زائران ابى عبدالله عليه السلام است.
پرسيدم: چه كسى دارد اين برگهها را پخش مىكند؟ گفتند: مادر حضرت ابى عبدالله عليه السلام است. به نزديك محمل آمدم، گفتم: ورقهاى نيز به من بدهيد. صداى خانمى آمد كه فرمود: تو كه زيارت فرزندم حسين عليه السلام را قبول ندارى. از خواب بيدار شدم و با پاى برهنه تا كربلا دويدم.