جبرئيل تعجب كرد، حضرت يوسف عليه السلام گفت: چه شد؟ گفت: كرم خدا مرا متحير كرد، آه از نهادم برآمد؛ چون كسى كه براى تو شهادت به حق داده، ببين براى او چه كار كردى؟ آن وقت بندگانش كه عمرى مىگويند: «أشهد أن لا اله الا الله» به وحدانيت او شهادت مىدهند، در قيامت براى آنها مىخواهد چه كند؟
اين نمازى كه در عمر خود مىخوانديم و در آن اين شهادت بوده، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» و «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» سجده و ركوع داشته، فكر مىكنيد در ترازوى قيامت كه قران است، چقدر سنگين است؟ روزهها، گريهها، رعايت خانواده و محبت به مردم چقدر سنگين است؟
من به خاطر فتنه زمان نمىخواهم در مسائل طورى وارد شوم كه خداى نكرده دل شما به قدرى دلگرم شود كه در عمل كم بگذاريد، شما را به خدا دلگرمى بيش از اندازه پيدا نكنيد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
دو ركعت نماز شما را خدا قبول كند، دستور مىفرمايد كه پروندهاش را باز نكنيد، همين دو ركعت نماز او را نجات مىدهد. حديث در كتاب شريف «وسائل الشيعة» است. براى شما بايد ترازو بگذارند، نه براى ديو سيرتان، اهل ستم و نفهمهايى كه دين را به مسخره مىگيرند.
ورود به بهشت، بدون حسابرسى
حضرت يوسف عليه السلام خيلى وزن دارد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: بعضىها را در روز قيامت از شدّت سنگينى وزن نمىكنند؛ چون مىگويند: وزن اين آدم به اندازه خود ترازو يعنى قرآن است، ديگر نيازى به وزن كردن او نيست.
اما اينكه چه كسانى را وزن مىكنند؟ در روايتى آمده است كه اين روايت را اهل سنت نيز نقل كردهاند. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: در قيامت فرزندم حسين عليه السلام و هفتاد و دو نفر يار او را وزن نمىكنند؛ چون اينها به سنگينى ترازو هستند. «1» قرآن نيز چنين حرفى را مىزند و مىفرمايد: در قيامت عدهاى را «بغير حساب» با آنها برخورد مىكنم و پرونده آنها را محاسبه نمىكنم؛ چون آنها خود حساب، نور و حقيقت هستند.
|
آدمى كو مى نگنجد در جهان |
در سر خارى همى گردد نهان |
|
يعنى اين آدم به قدرى عظيم شده است كه جهان گنجايش او را ندارد، بلكه مقام قرب گنجايش او را دارد. اين زليخا است كه از ديدگاه خدا در حدى است كه بر سر خار بيابان نيز گم مىشود؛ يعنى آن خار بيابان از او وزينتر و گنجايش آن بيشتر است. با اين همه خارى كه سر راه روح خود ريخته است.
اين همه افراد، عمرى است كه دارند روح بيچاره را از روى خارهاى خطرناكى مثل زنا، ربا، دروغ، فتنه و فساد عبور مىدهند و روح خود را تكه تكه و مجروح مىكنند لذا ديگر براى اين روح چيزى نمىماند. هر قطعهاى بر سر يك خارى گير مىكند و تكه تكه مىشود.