پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

شكر، بالاترين عبادت‏

شكر، بالاترين عبادت‏

منابع : کتاب عرفان اسلامی جلد سه    نوشته: استاد حسین انصاریان 

اگر در پيشگاه با عظمت حضرت حق، عبادتى كه به آن عباد مخلصش او را عبادت مى‏كنند بالاتر از شكر در تمام حالات وجود داشت، نام آن عبادت را مى‏برد و به آن اشاره مى‏فرمود، مردم را به آن آگاهى مى‏داد، اما چون عبادتى بالاتر و مافوق شكر وجود ندارد «شكر يعنى نعمت را به‏جا مصرف كردن و نعمت را صرف گناه و مخالفت با امر و نهى او نكردن» آن را در بين تمام عبادات به عنوان يك برنامه ويژه قرار داد و شكرگزاران را هم به عنوان بندگان خاص ياد كرد، آن‏جا كه در قرآن مجيد فرمود:

و چه كم و اندك‏اند بندگان شكرگزارم.

[وَتَمامُ الشُّكْرِ إِعْتِرافُ لِسانِ السِّرِّ خاضِعاً لِلّهِ تَعالى‏ بِالْعَجْزِ عَنْ بُلُوغِ أَدْنى‏ شُكْرِهِ لِأَنَّ التَّوْفيقَ لِلشُّكْرِ نِعْمَةٌ حادِثَةٌ يَجِبُ الشُّكْرَ عَلَيْها وَهِىَ أَعْظَمُ قَدْراً وَأَعَزُّ وُجُوداً مِنَ النِّعْمَةِ الَّتى مِنْ أَجْلِها وُفِّقْتَ لَهُ فَيَلْزَمُكَ عَلى‏ كُلِّ شُكْرٍ شُكْرٌ أَعْظَمُ مِنْهُ إلى‏ مَا لا نِهايَةَ لَهُ مُسْتَغْرِقاً فى نِعَمِهِ قاصِراً عاجِزاً عَنْ دَرْكِ غايَةِ شُكْرِهِ‏]

 

شكر كامل‏

شكر تمام و كامل به اين است كه ذات هستى و سرّ قلب به حقيقت اعتراف كند و خاضعانه در پيشگاه حضرت حق بگويد كه من از به‏جا آوردن كم‏ترين شكر و كوچك‏ترين نعمت تو عاجز و ناتوانم؛ زيرا توفيق شكر او، خودش يك نعمت جديدى است كه به تو عنايت شده و بر خود اين توفيق شكر كه نعمتى است از جانب او شكرى واجب است و اين توفيق شكر، قدرش بزرگ‏تر و وجودش عزيزتر از نعمتى است كه به خاطر آن موفق به شكر شدى، روى اين حساب بر هر شكرى، شكرى بر تو لازم است و مى‏دانى كه اين موضوع يعنى، براى هر شكرى يك شكر به جا آوردن سر به بى‏نهايت مى‏زند، در حالى كه تو غرق در نعمتى، از درك غايت و حقيقت شكر او ناتوان و عاجزى.

اين عاجز از شكر و قاصر از درك نعمت و عاصى بى‏نوا به محضر حضرت‏ دوست عرضه داشته‏ام:

از غمت دوش ز دل نعره مستانه زدم‏

 

شكر كردم كه در آن شب در اين خانه زدم‏

گرمى لطف تو اى ملك دلم را سلطان‏

 

داد فتوا كه زعشقت دو سه پيمانه زدم‏

من به هر در كه شدم راه ندادند مرا

 

جام برداشته يكسر در ميخانه زدم‏

چون دلم خانه عشق تو شد اى ماه وجود

 

من به صد شور و نوا ساغر شكرانه زدم‏

گفت: اى دل ز چه در شور و نوا غرق شدى‏

 

گفت: من دست بر آن طُرّه جانانه زدم‏

بنهادم قدم اندر ره عشق تو به جان‏

 

اين قدم را به ره عشق تو مردانه زدم‏

سوخت جان وتنم از آتش هجران چون من‏

 

با غم عشق تو خود شعله به كاشانه زدم‏

از ازل دست به دامان تو اى دوست شدم‏

 

تا ابد دست به هر سينه بيگانه زدم‏

مست ومخمور وخرابم من مسكين نه عجب‏

 

كه صبوحى زصفاى خم و خم خانه زدم‏

     

راستى كدام انسان تاكنون موفق به اداى شكر او شده، شايد با كرم و لطفش و با رحمت و عنايتش اقرار ما را به عجز شكر به عنوان شكر به حساب آورد.

 [وَأَنّى يَلْحَقُ شُكْرَ الْعَبْدِ نِعْمَةَ اللّهِ وَمَتى‏ يَلْحَقُ صَنيعُهُ بِصَنيعِهِ وَالْعَبْدُ ضَعيفٌ لا قُوَّةَ لَهُ أَبَداً إلّابِاللّهِ‏]

شكر عبد كجا و نعمت حق كجا؟ چه گونه شكر عبد به نعمت حق مى‏رسد؟

نعمت آن‏قدر داراى عظمت و منفعت است و شكر عبد آن‏قدر بى‏قدر و بى‏ارزش است كه بين نعمت حق و شكر عبد قابل مقايسه نيست.

ساخته عبد كه آن‏هم به توفيق خدا و با كمك ابزار الهى است با ساخته او كجا با يكديگر مقايسه مى‏شوند، بنده سخت عاجز و ضعيف و ناتوان است، براى او جز با تكيه بر حضرت حق براى ابد قوّتى وجود ندارد.

[وَاللّهُ غَنِىٌّ عَنْ طاعَةِ الْعَبْدِ قَوِىٌّ عَلى‏ مَزيدِ النِّعَمِ عَلَى الْأَبَدِ فَكُنْ لِلّهِ عَبْداً شَاكِراً عَلى‏ هذا الْأَصْلِ تَرَى الْعَجَبَ‏]

خداوند بزرگ از اطاعت عبد بى‏نياز است، براى هميشه قدرت بر ازدياد نعمت دارد، تو براى خدا بنده‏اى شاكر باش كه بر اين اصل از وجود مقدّس او برنامه‏هاى اعجاب‏انگيز ببينى، شكر او را به‏جاى آور، تا نعمتش، اعم از مادّى و معنوى هم چون باران بهاران بر تو ريزش كند و ببينى آنچه تو را به عجب آورد.

منبع
  • پایگاه عرفان