پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

شوق؛ مرحله اوّل صبر

شوق؛ مرحله اوّل صبر

بخش اوّل صبر، شوق است. صبر ميوه و منفعت دارد. در فضاى ايمان است كه انسان مشتاق بهشت؛ يعنى پاداش بندگان مى‏شود. خدا كسى را به بيگارى نمى‏كشد:

«فَمَنِ اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ»

آن كسى كه در فضاى معرفت و ايمان، مشتاق بهشت است، بايد از خواسته‏هاى نابجا، نامعقول و غيرمنطقيى كه همگى در لغت شهوت نهفته است، دست بكشد.

شهوت يعنى ميل. اشتها از شهوت است. كسى كه مشتاق بهشت است، بايد در برابر تمام خواسته‏هاى نامعقول و غيرمنطقى صبر كند. زمانى كه در دامن اين خواسته‏ها مى‏افتد، در حريم خدا بماند.

مردى به خانه امام صادق عليه‏السلام آمد، عرض كرد: يابن رسول الله! گرفتارى سختى براى من به وجود آمده است، مرا راهنمايى كنيد.

حضرت فرمودند: مشكل شما چيست؟ عرض كرد: يابن رسول الله! همسايه ديوار به ديوار ما كنيزى دارد كه كنيز بسيار زيبايى است، من اهل چشم چرانى نيستم، ناخودآگاه چشمم به اين كنيز افتاد، دلم را برده است و عاشق او شدم.

تكليف من چيست؟

بردگى بود، اما اسلام قوانينى را وضع كرد كه سفره بردگى در اين عالم جمع شود، ولى برهه‏اى از زمان، اسرا را مى‏آوردند و به جهادگران مى‏دادند، اين‏ها برده و كنيز مى‏شدند. اين‏ها را خريد و فروش مى‏كردند و با خريدن كنيز، به صاحبش محرم مى‏شد.

يكى از دانشمندان خارجى مى‏گويد: اگر كل عالم به مشكل علمى، فكرى، اقتصادى، اجتماعى و خانوادگى دچار شوند و همه تصميم بگيرند كه نزد من بيايند و بگويند: درد ما را دوا كن، من يك دوا و كليد دارم كه به آنها مى‏دهم و به آنها مى‏گويم: درد خود را با اين كليد دوا كنيد و آن كليد «الله» است. او همه دردها را دوا و مشكلات را حل مى‏كند.

«وَ إِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ‏»  وقتى مى‏خواهم وارد زندگى تو شوم و به تو خير برسانم، اگر تمام عالم جمع شوند و نگذارند، نمى‏توانند مانع خير رساندن من شوند.

امام صادق عليه‏السلام فرمودند: مشكل خود را نزد پروردگار ببر؛ از حالا به بعد اين گونه با خدا مناجات كن:

«اللهم أسئلك من فضلك»

خدايا! من گداى احسان تو هستم، گرفتار شده‏ام و اين گرفتارى بر دوش من بسيار سنگينى مى‏كند. اين خلأ مرا با احسان خود پر كن.

«فَمَن اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ»

كسى كه واقعا مشتاق بهشت است، بايد از خواسته‏هاى نامعقول بگذرد. اگر گذشت كند، به بهشت مى‏رود. اين‏ها موانع بهشت هستند.

او در نمازها، در خواب و بيدارى اين گدايى را شروع كرد.

سعدى چقدر زيبا مى‏سرايد:

دست حاجت چو برى پيش خداوندى بركه رحيم است و كريم است و غفور است و ودودكرمش نامتناهى نعمش بى‏پايان‏ هيچ خواهنده نرفت از در او بى‏مقصود  خودش به بندگان خود پيغام داده است كه اى بندگان من! كدام گدا را سراغ داريد كه نزد من آمده باشد و من او را رد كرده باشم؟

منبع
  • پایگاه عرفان