تقسيمات صبر منافع دنيايى و اخروى صبر
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين
وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
صبر و استقامت، منافع دنيايى و آخرتى دارند. كتاب خدا به منافع دنيايى و آخرتى صبر اشاره كرده است. به دنبال آيات، روايات نيز در حقيقت به عنوان تفسير آيات قرآن، همين مسايل را به صورت گستردهاى توضيح دادهاند.
محال است كسى در فضاى صبر و نگهداشتن خود در حريم خدا و دين خدا قرار بگيرد و آن منافع وعده داده شده، نصيب او نشود. صبر و استقامت از منافعى كه دارند، نمىتوانند جدا باشند. افتراق بين صبر و استقامت، و منافع آن محال و غيرممكن است.
صبر نسبت به منافعش، مانند خورشيد نسبت به شعاعش است. چنانچه شعاع خورشيد از خورشيد جدا نيست و نمىتواند جدا باشد، منافع و بهرههاى صبر نيز نمىتواند از صبر جدا باشند.
وجود مبارك رسول خدا صلىاللهعليهوآله وقتى براى مردم از صبر سخن به ميان مىآوردند، به منافع والايى از صبر اشاره مىفرمودند. در يكى از سخنرانىهاى خود فرمودند:
«فالصبرُ على أربع شُعَب؛ على الشَّوقِ و الشَّفَق وَ الزهد و التَرَقُّب» «1»
صبر چهار رشته و شعاع دارد؛ نخست: اشتياق، شوق و رغبت. شعاع دوم:
ترس، واهمه و بيم. شعاع سوم: زهد، بىرغبتى و بىميلى و شعاع چهارم: انتظار و اميد است.
بعد قسمت به قسمت اين تقسيمات را براى مستمعين توضيح دادند:
«فَمَن اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ» «2»
آن كسى كه اهل ايمان، معرفت و اهل باور است و يكى از باورهايش، بهشت پروردگار؛ يعنى پاداش نيكان و پاكان عالم است و اگر بهشت نبود، به تمام پاكان و نيكان ظلم شده بود و البته پروردگار عالم اهل ظلم نيست.
خدا بندگان را به بيگارى نمىكشاند. اگر به آيات قرآن كريم دقت كنيد، مىبينيد علنا پروردگار عالم حاضر نشده است كه خوبى خوبان و پاكى پاكان را به صورت پاياپاى مزد بدهد، بلكه پاداش نيكان و پاكان، اضافهتر از خوبىها و پاكىهاى آنان است. نمونه اين آيات نيز واقعا در قرآن كم نيست.
يكى از نمونههاى بسيار آشكار و روشن آن، اين است:
«مَن جَآءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» «3» اگر بندهاى از بندگان من خوبى و نيكى ارائه دهد، من ده برابر آن، خوبى و نيكى او را جبران مىكنم. اگر مصلحت باشد كه ده برابر آن را در دنيا جبران مىكند و گر نه، نقد به او نمىپردازد و در علم خودش وعده مىگذارد كه من اين ده برابر را در
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 65/ 383، باب 27، حديث 32.
(2)- بحار الأنوار: 65/ 382، باب 27، حديث 32.
(3)- انعام 160: 6؛ «هر كس كار نيك بياورد، پاداشش ده برابر آن است.»
قيامت به حتم به عبدم برمىگردانم.
فرض كنيد خوبىها و نيكىها در رابطه با اين عبد، ده برابر پاداش دارد، عبد از زمان تكليف تا زمان مرگ، هفتاد سال، ميليونها نيكى و خوبى انجام داده، ميليونها بار «لا اله الا الله»، «استغفر الله» و «لا حول و لا قوه الا بالله» گفته است، يا در ماه مبارك رمضان، چند مرتبه از اول تا آخر قرآن را قرائت كرده است، كه ثواب قرائت قرآن در اين ماه، غير از قرائت قرآن در ماههاى ديگر است.
حضرت رسول صلىاللهعليهوآله مىفرمايند: در ماه مبارك رمضان، هر حرفى از كلمات آيهاى كه بر زبان قارى قرآن جارى شود، ثواب يك ختم قرآن را دارد. «1» مثلًا «بسم الله الرحمن الرحيم» نوزده حرف است، انسان قرآن را باز مىكند كه از اول سوره مباركه فاتحه را بخواند، اولين آيه همين «بسم الله الرحمن الرحيم» است. ثواب آن نوزده حسنه بايد باشد، هر حسنهاى نيز مطابق كل قرآن ارزش دارد، اما همه اينها را ده برابر كنيد. حال هفتاد سال حسنه عبد را در قيامت مىخواهد ده برابر پاداش ابدى بدهد، فكر كنيد چه خواهد شد؟
خرج علم و عمل در راه رضاى خدا
ما در قرآن و روايات، حسنه پاياپاى نداريم. گاهى قرآن مجيد ده برابر حسنه را به هفتصد برابر تبديل كرده است. اين ديگر بستگى به ظرفيت وجودى آن عبد دارد. از آيات روشن قرآن است:
«الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَ لَهُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلّ سُنبُلَهٍ مّاْئَهُ حَبَّهٍ» «2»
______________________________
(1)- روضه الواعظين: 2/ 345، مجلس فى ذكر فضل شهر رمضان، خطبه شعبانيه؛ «و من تلا فيه آيه من القرآن كان له مثل أجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور.»
(2)- بقره 261: 2؛ «مَثَل آنان كه اموالشان را در راه خدا انفاق مىكنند، مانند دانهاى است كه هفت خوشه بروياند، در هر خوشه صد دانه باشد.»
در بعضى از مواقع انسان آبروى خود را خرج خدا مىكند. آبرو تعداد ندارد، بلكه يك كيفيت است. گاهى علم خود را خرج خدا مىكند، باز هم علم يك كيفيت است. ثواب هزينه كردن آبرو يا علم براى خدا، با عدد نشان داده نمىشود، چون عددى نيست. اما در اينجا مسأله مال است. در مال عدد مطرح است.
كسى كه يك درهم مال خود را در راه خدا هزينه كند، داستان اين يك درهم مانند داستان يك عدد دانه نباتى مىماند كه كشاورز مىكارد و اين دانه نباتى را به هفتصد دانه تبديل مىكند.
مىفرمايد: شما در طبيعت عالم ببينيد كه يك دانه، هفتصد دانه شد، پس باور كنيد كه من يك درهم شما را هفتصد برابر پاداش مىدهم. كسانى كه دين ندارند و كار خوب مىكنند، چون ايمان به قيامت و پروردگار ندارند، پاداش قيامتى ندارند، اما از عجايب پروردگار اين است كه پاداش نيكى بىدينان را در دنيا حساب مىكند و مىپردازد.
حكايت امام كاظم عليهالسلام با كافر رياضت كشيده
كسى به مدينه آمد و به مردم مدينه گفت: من مىتوانم خبرهايى از زندگى شما بدهم. كسانى كه با او در ارتباط بودند، از او خبر مىخواستند و او خبر مىداد و درست مىگفت. اين موضوع را به خدمت مبارك موسى بن جعفر عليهما السلام اطلاع دادند كه: شخص بىدين و غير مسلمانى به مدينه آمده و از امور ما خبر مىدهد.
حضرت با او ملاقات كردند و در حضور مردم فرمودند: چه كار كردهاى كه به اين حال رسيدهاى كه به پنهان راه پيدا كردهاى؟
به حضرت عرض كرد: خيلى چيزها را مىخواستم، با خواستههايم مخالفت كردم و در مقابل خواستههاى خودم، صبر كردم و آن خواستهها را دنبال نكردم، اگر چه تلخ و سخت بود.
حضرت فرمودند: درست است كه چنين دانشى در محدوده رياضتهاى نفسى و مخالفت با خواهشها نصيب تو شده است. اين مسأله درستى است؛ چون خداى مهربان در اين عالم نيز اجر خوبى احدى را ضايع نمىكند، و لو با خدا نبوده، مخالف خدا باشند و خدا را قبول نداشته باشند.
پاداش عمل صالح دشمنان
شيعهاى، از يك خان عرب اهل سنت سيلى نابى خورد. روى زمين افتاد.
صورتش از سيلى خوردن درد آمده بود و بدنش از زمين خوردن. به او گفت: من كه زورم به تو نمىرسد، اما ما مولايى به نام اميرالمؤمنين عليهالسلام داريم، به او شكايت مىكنم و او انتقام مرا از تو مىگيرد. گفت: همين الان برو، خيال مىكنى من از او مىترسم؟ او چهارصد سال است كه از دنيا رفته است، چگونه از من انتقام مىگيرد؟
اين بنده شيعه با دل صاف و پاك آمد، سه شب در حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام دعا كرد و گفت: تا انتقام مرا نگيرى، من از حريم تو بيرون نمىروم. گريه مىكرد.
آن خان در اطراف كوفه زندگى مىكرد. سه روز گذشت، شيعه مىبيند كه دعاى او مستجاب نشد و حرف خان ظالم اهل سنت دارد ثابت مىشود و گويا از دست حضرت كارى برنمىآيد.
كنار ضريح گريه كرد تا خوابش برد. محضر مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام را درك كرد، به حضرت عرض كرد، حضرت فرمود: خداوند متعال به ما قدرت هر كارى را داده است، ولى من به اين خان سنّى ضربهاى در اين دنيا نخواهم زد، چون او حق خيلى مختصرى به گردن من دارد و از من طلبكار است. طلب طلبكار را بايد بدهند و آن اين است كه: روزى اين خان از كنار نخلستانهاى بيرون نجف در حال عبور بود، چشم او به گنبد من افتاد، دستش را روى سينه گذاشت و گفت: «السلام عليك يا على بن أبى طالب» يك كار خوب انجام داد، مزدش اين است كه او را ببخشى.
بيدار شد. با گرفتن جواب خود از حرم بيرون رفت. خان سوار اسب بود، گفت:
چه شد؟ شكايت كردى؟ آيا على توانست مرا بزند؟ گفت: من رفتم شكايت كردم، على عليهالسلام فرمودند: من اين شخص را به اين علت نمىزنم كه به گردن من حق دارد و آن اين است كه روزى از كنار نخلستانها مىگذشت، با ديدن گنبد من، به من احترام كرده است.
خان از اسب پايين آمد. روى خاك نشست، گفت: كجا مىروى؟ من مىخواهم گريه كنم، دست مرا بگير و به حرم اميرالمؤمنين عليهالسلام ببر، من مىخواهم شيعه و علوى شوم.
مشاهده كنيد كه يك حسنه چه پاسخى دارد.
دنباله حكايت امام كاظم عليهالسلام
موسى بن جعفر عليهماالسلام به آن شخص پيشگو فرمود: در مقابل رياضتها و صبرى كه كردى، حق است كه چنين پاداشى را به تو بدهند. آيا علاقه دارى مسلمان شوى؟ گفت: نه، هيچ علاقهاى به مسلمان شدن ندارم، فرمود: با خواهش نفس مخالفت كن و مسلمان شو، تو كه تمرين مخالفت با هواى نفس دارى، باطن تو مىگويد مسلمان نشو، با اين باطن جهاد كن و مسلمان شو.
گفت: چشم. به دست موسى بن جعفر عليهماالسلام مسلمان شد. چند روزى كه آداب اسلام را ياد گرفت، كسى آمد به او گفت: يكى از آن خبرها را از زندگى من به من بده. هر چه فكر كرد، ديد هيچ خبرى نزد او نيست. به درب خانه موسى بن جعفر عليهماالسلام آمد و در زد، گفت: يابن رسول الله! آن زمانى كه بىدين بودم، مىتوانستم خبر از آينده بدهم، اما اكنون كه ديندار شدهام، خبرى نمىتوانم بدهم، پس مزد اين ديندارى ما چه شد؟
حضرت فرمود: دنيا گنجايش مزد مسلمان شدن تو را ندارد، پاداشى كه مىخواهند به تو بدهند، در اين دنيا نمىتوان به تو داد. گفت: صبر مىكنم تا در قيامت، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگيرم.
ارزش خرج كردن در راه ابى عبدالله عليهالسلام
پس ممكن است كه يك حسنه، هفتصد برابر پاداش داشته باشد. اگر مصلحت باشد، در دنيا عطا مىكنند، اما اگر مصلحت نباشد، پاداش آخرتى عطا مىكنند، الا يك حسنه را كه پروردگار به موسى بن عمران عليهالسلام فرمود: بر عهدهام است،
بندهام را از دنيا نمىبرم تا در همين دنيا چند برابر به او پاداش بدهم و آن اين است كه اگر كسى يك دينار براى حسين من عليهالسلام خرج كند، تا از دنيا نرفته است، پاداش او را هفتاد برابر خواهم داد.
توقع نداشته باشيد كه اين هفتاد برابر، در مال انسان باشد. گاهى مىبينيد پولى را در راه حضرت سيد الشهدا و براى فرهنگ ابى عبدالله عليهالسلام و جلسات ايشان خرج كرديد، اما خداوند متعال طور ديگرى جبران مىكند؛ مثلًا عمرهاى نصيب شما مىكند كه در ذهن شما نمىآمده و شما را كمك مىكند كه اين عمره را با اخلاص و حال انجام دهيد.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايند: اين عمره وقتى انجام گرفت، پاداش آن مطابق اين است كه ده بار سطح كره زمين را از طلا بچينيد و در راه خدا صدقه بدهيد. اين لطف حضرت حق است. «1» گاهى نيز آيات قرآن مجيد براى حسنه، عدد معلوم نمىكنند. مىفرمايد: شما اين كار خوب را انجام بده، پاداش آن،
«وَاللَّهُ يُضَعِفُ لِمَن يَشَآءُ» «2» نامعلوم است؛ آنچه خودم بخواهم، اضافه مىكنم. «3»
______________________________
(1)- إرشاد القلوب: 1/ 145، الباب السادس و الأربعون من كلام أميرالمومنين والائمه عليهمالسلام؛ «بالإسناد مرفوعا عن الصادق عليهالسلام: ... و الحجه عند الله خير من بيت مملوء ذهبا لا بل خير من ملء الدنيا ذهبا و فضه ينفق فى سبيل الله.»
الكافى: 4/ 252، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ وَ ثَوَابِهِمَا، حديث 1؛ «عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهالسلام حُجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَبْدَانُكُمْ وَ تَتَّسِعْ أَرْزَاقُكُمْ وَ تُكْفَوْنَ مَئُونَاتِ عِيَالِكُمْ وَ قَالَ الْحَاجُّ مَغْفُورٌ لَهُ وَ مَوْجُوبٌ لَهُ الْجَنَّهُ وَ مُسْتَأْنَفٌ لَهُ الْعَمَلُ وَ مَحْفُوظٌ فِى أَهْلِهِ وَ مَالِهِ.»
الكافى: 4/ 253، بَابُ فَضْلِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَهِ وَ ثَوَابِهِمَا، حديث 4؛ «عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام عَنْ آبَائِهِ عليهمالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله الْحَجَّهُ ثَوَابُهَا الْجَنَّهُ وَ الْعُمْرَهُ كَفَّارَهٌ لِكُلِّ ذَنْبٍ.»
(2)- بقره 261: 2؛ «و خدا براى هر كه بخواهد چند برابر مىكند.»
(3)- بحار الأنوار: 65/ 283، حديث 39؛ « [تفسير العياشى] عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ الْمُومِنَ لَهُ فَضْلٌ عَلَى الْمُسْلِمِ فِى شَىْءٍ مِنَ الْمَوَارِيثِ وَ الْقَضَايَا وَ الْأَحْكَامِ حَتَّى يَكُونَ لِلْمُومِنِ أَكْثَرُ مِمَّا يَكُونُ لِلْمُسْلِمِ فِى الْمَوَارِيثِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ قَالَ لَا هُمَا يَجْرِيَانِ فِى ذَلِكَ مَجْرًى وَاحِداً إِذَا حَكَمَ الْاءِمَامُ عَلَيْهِمَا وَ لَكِنَّ لِلْمُومِنِ فَضْلًا عَلَى الْمُسْلِمِ فِى أَعْمَالِهِمَا وَ مَا يَتَقَرَّبَانِ بِهِ إِلَى اللَّهِ قَالَ فَقُلْتُ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ زَعَمْتُ أَنَّهُمْ مُجْتَمِعُونَ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّكَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ مَعَ الْمُومِنِ قَالَ فَقَالَ أَ لَيْسَ اللَّهُ قَدْ قَالَ وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ أَضْعَافاً كَثِيرَهً فَالْمُومِنُونَ هُمُ الَّذِينَ يُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمُ الْحَسَنَاتِ لِكُلِّ حَسَنَهٍ سَبْعِينَ ضِعْفاً فَهَذَا مِنْ فَضْلِهِمْ وَ يَزِيدُ اللَّهُ الْمُومِنَ فِى حَسَنَاتِهِ عَلَى قَدْرِ صِحَّهِ إِيمَانِهِ أَضْعَافاً مُضَاعَفَهً كَثِيرَهً وَ يَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُومِنِينَ مَا يَشَاءُ.»
برابرى جريمه گناه با گناه
اما در جريمه گناه چگونه است؟ خداوند مىفرمايد: جريمه گناه پاياپاى است.
آيا همه گناهان پاياپاى است؟ اگر كسى مؤمنى را بكشد، با نامحرمى زنا كند، عمرى شراب بخورد و يا نماز نخواند، پاداش اين گناه، مطابق با وزن خود گناه است؟ بله، حتى به اندازه يك ارزن نيز كيفر او را اضافه نمىكند.
خدا در قرآن مىفرمايد:
«وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» «1» اگر بدى كرديد، كيفر بدى شما مطابق با بدى شماست.
مسأله ديگرى كه لازم است بدانيد اين است كه: ممكن است كسى كه از محلى رد مىشود، مىبيند اين محل نياز به مسجد، بيمارستان و يا مدرسه دارد، مخارج خانواده خود را ندارد، اما به قدرى باطن درستى دارد كه در درون خودش مىگويد:
الهى! اگر پول داشتم، در اينجا يك مسجد، پل، درمانگاه، مدرسه و يا كانون دينى به وجود مىآوردم، ولى افسوس كه پولى ندارم.
در قيامت كه پروندهاش را به او مىدهند، مىبيند كه ثواب همه اينها در نامه اعمال او موجود مىباشد. مىگويد: مولاى من! پرونده من با ديگرى اشتباه شده است؟ خطاب مىرسد: نه، آيا به ياد دارى كه فلان روز، از فلان محل رد شدى، ديدى كه آنجا نياز به مراكز خيريه دارد، به خود گفتى: اگر پول داشتم، مىساختم، من به نيت مثبت تو نيز پاداش مىدهم.
اما اگر كسى نيت گناه كند و از نيت بيرون نيايد، پروردگار عالم نيت گناه را كيفر نمىدهد. چه خداى مهربانى است و چه برخوردهاى زيبايى با عباد خويش دارد.
حتى نخواسته است كه بدان عالم نيز در اين عالم بدون اجر و مزد بمانند.
______________________________
(1)- اسراء 7: 17؛ «و اگر بدى كنيد به خود بدى كردهايد.»
شوق؛ مرحله اوّل صبر
بخش اوّل صبر، شوق است. صبر ميوه و منفعت دارد. در فضاى ايمان است كه انسان مشتاق بهشت؛ يعنى پاداش بندگان مىشود. خدا كسى را به بيگارى نمىكشد:
«فَمَنِ اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ»
آن كسى كه در فضاى معرفت و ايمان، مشتاق بهشت است، بايد از خواستههاى نابجا، نامعقول و غيرمنطقيى كه همگى در لغت شهوت نهفته است، دست بكشد.
شهوت يعنى ميل. اشتها از شهوت است. كسى كه مشتاق بهشت است، بايد در برابر تمام خواستههاى نامعقول و غيرمنطقى صبر كند. زمانى كه در دامن اين خواستهها مىافتد، در حريم خدا بماند.
مردى به خانه امام صادق عليهالسلام آمد، عرض كرد: يابن رسول الله! گرفتارى سختى براى من به وجود آمده است، مرا راهنمايى كنيد.
حضرت فرمودند: مشكل شما چيست؟ عرض كرد: يابن رسول الله! همسايه ديوار به ديوار ما كنيزى دارد كه كنيز بسيار زيبايى است، من اهل چشم چرانى نيستم، ناخودآگاه چشمم به اين كنيز افتاد، دلم را برده است و عاشق او شدم.
تكليف من چيست؟
بردگى بود، اما اسلام قوانينى را وضع كرد كه سفره بردگى در اين عالم جمع شود، ولى برههاى از زمان، اسرا را مىآوردند و به جهادگران مىدادند، اينها برده و كنيز مىشدند. اينها را خريد و فروش مىكردند و با خريدن كنيز، به صاحبش محرم مىشد.
يكى از دانشمندان خارجى مىگويد: اگر كل عالم به مشكل علمى، فكرى، اقتصادى، اجتماعى و خانوادگى دچار شوند و همه تصميم بگيرند كه نزد من بيايند و بگويند: درد ما را دوا كن، من يك دوا و كليد دارم كه به آنها مىدهم و به آنها مىگويم: درد خود را با اين كليد دوا كنيد و آن كليد «الله» است. او همه دردها را دوا و مشكلات را حل مىكند.
«وَ إِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» «1» وقتى مىخواهم وارد زندگى تو شوم و به تو خير برسانم، اگر تمام عالم جمع شوند و نگذارند، نمىتوانند مانع خير رساندن من شوند.
امام صادق عليهالسلام فرمودند: مشكل خود را نزد پروردگار ببر؛ از حالا به بعد اين گونه با خدا مناجات كن:
«اللهم أسئلك من فضلك» «2»
خدايا! من گداى احسان تو هستم، گرفتار شدهام و اين گرفتارى بر دوش من بسيار سنگينى مىكند. اين خلأ مرا با احسان خود پر كن.
«فَمَن اشْتاقَ الى الجَنَّهِ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ»
كسى كه واقعا مشتاق بهشت است، بايد از خواستههاى نامعقول بگذرد. اگر گذشت كند، به بهشت مىرود. اينها موانع بهشت هستند.
او در نمازها، در خواب و بيدارى اين گدايى را شروع كرد.
سعدى چقدر زيبا مىسرايد:
______________________________
(1)- يونس 107: 10؛ «و اگر براى تو خيرى خواهد فضل و احسانش را دفع كنندهاى نيست.»
(2)- بحار الأنوار: 73/ 173، باب 35، حديث 4.
دست حاجت چو برى پيش خداوندى بر
كه رحيم است و كريم است و غفور است و ودود
كرمش نامتناهى نعمش بىپايان
هيچ خواهنده نرفت از در او بىمقصود «1» خودش به بندگان خود پيغام داده است كه اى بندگان من! كدام گدا را سراغ داريد كه نزد من آمده باشد و من او را رد كرده باشم؟
بهره خدايى جوان متدين «2»
جوانى در خانه بود، همسايه او آمد و درب خانه را زد، گفت: جوان، تو متدين، باتربيت و خوب هستى، مىخواهم سفرى چند ماهه بروم. كنيزى دارم كه به او علاقه زيادى دارم، مىخواهم او را نزد تو به امانت بگذارم تا وقتى كه برگشتم، كنيز را از تو سالم تحويل بگيرم.
جوان به او گفت: ببخشيد، من ازدواج نكردهام و جوان ازدواج نكرده در معرض خطر است، من دقيقهاى نمىتوانم تحمل كنم. او را نزد پيرمرد نود ساله متدين ببر تا از او نگهدارى كند.
______________________________
(1)- سعدى شيرازى.
(2)- بحار الأنوار: 47/ 361، باب 11 أحوال أصحابه و أهل زمانه صلوات الله عليه و ما جرى بينه و بينهم، حديث 69؛ «الكافى، الْعِدَّهُ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زُرْعَهَ قَالَ كَانَ رَجُلٌ بِالْمَدِينَهِ وَ كَانَ لَهُ جَارِيَهٌ نَفِيسَهٌ- فَوَقَعَتْ فِى قَلْبِ رَجُلٍ وَ أَعْجَبَ بِهَا- فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ- تَعَرَّضْ لِرُويَتِهَا وَ كُلَّمَا رَأَيْتَهَا فَقُلْ أَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ- فَفَعَلَ فَمَا لَبِثَ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى عَرَضَ لِوَلِيِّهَا سَفَرٌ- فَجَاءَ إِلَى الرَّجُلِ فَقَالَ يَا فُلَانُ أَنْتَ جَارِي- وَ أَوْثَقُ النَّاسِ عِنْدِى وَ قَدْ عَرَضَ لِى سَفَرٌ- وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أُودِعَكَ فُلَانَهَ جَارِيَتِى تَكُونُ عِنْدَكَ- فَقَالَ الرَّجُلُ لَيْسَ لِى امْرَأَهٌ- وَ لَا مَعِى فِى مَنْزِلِى امْرَأَهٌ فَكَيْفَ تَكُونُ جَارِيَتُكَ عِنْدِي- فَقَالَ أُقَوِّمُهَا عَلَيْكَ بِالثَّمَنِ وَ تَضْمَنُهُ لِى تَكُونُ عِنْدَكَ- فَإِذَا أَنَا قَدِمْتُ فَبِعْنِيهَا أَشْتَرِيهَا مِنْكَ- وَ إِنْ نِلْتَ مِنْهَا نِلْتَ مَا يَحِلُّ لَكَ- فَفَعَلَ وَ غَلَّظَ عَلَيْهِ فِى الثَّمَنِ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ- فَمَكَثَتْ عِنْدَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى قَضَى وَطَرَهُ مِنْهَا ثُمَّ قَدِمَ رَسُولٌ لِبَعْضِ خُلَفَاءِ بَنِى أُمَيَّهَ- يَشْتَرِى لَهُ جَوَارِىَ فَكَانَتْ هِىَ فِيمَنْ سُمِّىَ أَنْ يَشْتَرِيَ- فَبَعَثَ الْوَالِى إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ جَارِيَهُ فُلَانٍ- قَالَ فُلَانٌ غَائِبٌ فَقَهَرَهُ عَلَى بَيْعِهَا- فَأَعْطَاهُ مِنَ الثَّمَنِ مَا كَانَ فِيهِ رِبْحٌ- فَلَمَّا أُخِذَتِ الْجَارِيَهُ وَ أُخْرِجَ بِهَا مِنَ الْمَدِينَهِ- قَدِمَ مَوْلَاهَا فَأَوَّلُ شَىْءٍ سَأَلَهُ سَأَلَهُ عَنِ الْجَارِيَهِ كَيْفَ هِيَ- فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِهَا وَ أَخْرَجَ إِلَيْهِ الْمَالَ كُلَّهُ- الَّذِى قَوَّمَهُ عَلَيْهِ وَ الَّذِى رَبِحَ- فَقَالَ هَذَا ثَمَنُهَا فَخُذْهُ فَأَبَى الرَّجُلُ فَقَالَ- لَا آخُذُ إِلَّا مَا قَوَّمْتُ عَلَيْكَ- وَ مَا كَانَ مِنْ فَضْلٍ فَخُذْهُ لَكَ هَنِيئاً- فَصَنَعَ اللَّهُ لَهُ بِحُسْنِ نِيَّتِهِ.»
همسايه به او گفت: آفرين بر تو اى جوان با ايمان. من اين كنيز را به تو مىبخشم.
قيمت كنيز دويست درهم مىباشد، به سفر مىروم و برمىگردم و يا پول آن را و يا دوباره خودش را از تو مىگيرم. با اين كه آن را به تو حلال كردم و مىتوانى مانند همسر شرعى، ايامى كه من نيستم، با او باشى.
«اللهم اسئلك من فضلك»
با خلوص نيت به درب خانه او برو، او مىداند كه پاداش استقامت و صبر تو را چگونه بدهد. اگر مصلحت باشد، پاداش تو را فورا مىدهد.
صاحب كنيز، كنيز را بخشيد و رفت. حاكم منطقه به دنبال كنيزى با شرايط ويژه مىگشت. به او خبر دادند كه اين شرايط در كنيزى است كه در اختيار اين جوان است. گفت: به هر قيمتى كه مىفروشد، از او خريدارى نماييد. آمدند و گفتند:
حاكم خريدار اين كنيز است.
بدون اين كه خود جوان قيمتى بگذارد، گفتند: كنيز را به قيمت دويست هزار دينار طلا خريدارى مىكنيم. گفت: ما اين پول را مىگيريم و بعد از خانوادهاى در مدينه براى تو دخترى مىگيريم كه زندگى تو سر پا شود.
كنيز را فروخت و آن پول فراوان را گرفت و دو ماه بعد صاحب كنيز آمد، گفت:
اى جوان! اگر كنيز را مىخواهى، قيمت آن را به من بپرداز، جوان آن پول فراوان را برداشت و گفت: اين پول كنيز تو است. آن مرد به اندازه دويست درهم از آن پولها برداشت و گفت: كنيز من اين مقدار ارزش داشته است.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايند:
اگر بهشت، زن حلال، پول، خانه، رفيق خوب، مملكت خوب و حكومت خوب مىخواهيد، در حريم خدا صبر كنيد. خود را با گناه آلوده نكنيد. من همه چيز به شما مىدهم، ولى افسوس كه مردم كم با خدا معامله مىكنند. شايد ده درصد با خدا معامله دارند، اما نود درصد با شياطين معامله مىكنند.
سود كلانى نصيب معامله كنندگان با خدا مىشود، اما معامله كنندگان با شيطان ضرر و زيان زيادى مىكنند.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته