پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

سياست و عدالت خواهى على عليه‏السلام‏

سياست و عدالت خواهى على عليه‏السلام‏


حضرت على عليه‏السلام در اين جايگاه قرار مى‏گيرد و تا شب نوزدهم رمضان كه شمشير به فرقش فرود مى‏آيد، مى‏فرمايد: چگونه شب سير بخوابم، در حالى كه در ميان اين ملت، افرادى هستند كه شب را گرسنه سر به بالين مى‏گذارند. من اگر سير باشم، فرداى قيامت عذرى نزد خدا نخواهم داشت.

در جايگاه سياسى اسلام، حاكمى مانند اميرالمؤمنين عليه‏السلام با چند هزار جمعيت، در مسجد كوفه، تكبيره الاحرام نماز واجب را مى‏خواهد بگويد، هنوز نگفته، ناله‏ زنى از درب مسجد به گوش او مى‏خورد، دست خويش را مى‏اندازد و از محراب برمى‏گردد، مى‏فرمايد: صاحب ناله جلو بيايد. مردم راه مى‏دهند، خانمى به نام‏ «سوده» جلو مى‏آيد، به اميرالمؤمنين عليه‏السلام عرض مى‏كند:

فرماندارى كه به منطقه ما فرستاده‏اى، مى‏خواستى خدمتگزار باشد، اما ظالم از آب درآمده است. روى صندلى حكومت نشسته و با احساس قدرت، زمين‏هاى ما را مى‏گيرد، بهترين مغازه‏ها را به زور از مردم مى‏گيرد و به نام خودش مى‏كند.

حضرت عليه‏السلام در جايگاه سياسى اسلام است، حرف‏هاى اين زن را گوش مى‏دادند و اشك از ديدگان مبارك ايشان جارى مى‏شد و از حالت ايستاده، بر روى زمين نشست و زانوى خويش را در آغوش گرفته و فرمود:

خدايا! تو شاهد هستى، من اين فرماندار را براى عدالت و گرفتن حق فرستادم و او دارد ستم مى‏كند، خدايا! تو به حساب من ننويس، صدا زد: قنبر! قلم و كاغذ بياور. به فرماندار نوشت: به محض ديدن نامه به كوفه بياكه اين خانم از من و تو نزد خدا شكايت نكند.

كسانى با انبيا مخالف بودند كه در جايگاه سياسى، به ناحق و باطل قرار داشتند.

تمام گنهكاران حرفه‏اى نيز با انبيا مخالف بودند، چون كه انبيا براى حفظ اخلاق جامعه و عفت آن، جلوى لذت‏هاى بى‏مهار را مى‏گرفتند؛ زيرا طبع مردم لذت‏گرا است و گنهكار حرفه‏اى در جامعه، از ميكروب بدتر توليد مثل مى‏كند. گنهكاران با اين همه زحمات انبيا، وقتى بدون مزاحم وارد جامعه شوند، درصد بالايى از جامعه را به سرعت فاسد مى‏كنند.

اگر گرفتاران خواسته‏هاى نامشروع و گنهكاران حرفه‏اى در هر بخشى؛ كسانى كه در جايگاه‏هاى اقتصادى حرام مانند رباخورى بوده و هستند، سخت با انبيا مخالفت كرده و مى‏كنند.

تبليغ پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏وآله بيست و سه سال طول كشيد، بيست و دو سال عموى رباخوارش- عباس- از جايگاه ربا كنار نيامد و دائم عليه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله دسيسه كرد، او با خرج كردن پول ربا و براى كشتن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله نود فرسخ راه پيمود، ولى موفق نشد و اسير شد. پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏وآله مهربان عموى خويش، كسى كه نيت قتل او را داشت، دستور داد آزاد كردند و فرمود: كارى به كار او ندارم. دوباره به مكه برگشت و مشغول رباخورى شد.

 

منبع
  • پایگاه عرفان