پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

لزوم صبر بر عالمان دينى‏

لزوم صبر بر عالمان دينى‏


عالم بايد حوصله داشته باشد و وقت شناس باشد. نبايد با غيرعالم درگير شود.

غيرعالمى كه اين حرف‏ها را مى‏زند، بيمار است و با علم، منطق، حكمت، دليل و برهان مى‏شود او را معالجه كرد.

امام حسين عليه‏السلام به شخصى فرمودند: اگر عالمى حوصله و صبر نداشته باشد و پولدارى بخيل باشد، به نظر تو بايد چه كار كرد؟ گفت: يابن رسول الله! بايد علاجش كرد. فرمود: چگونه؟ گفت: ما نمى‏توانيم علاجش كنيم، بايد خدا صاعقه‏اى از آسمان به گردن او بزند، خاكسترش كند و شرّش را بكند. امام عليه‏السلام خنديدند و فرمودند: با اين جواب‏هايى كه تو مى‏دهى، هزار دينار طلا به او دادند.

عالم بى‏حوصله، شكاك را نمى‏تواند علاج بكند، بلكه او را به بى‏دينى قوى‏ترى مى‏كشاند. ثروتمند بى‏كرم، ظالم و بى‏رحم است، اگر علاج نشود، بايد نابود شود، يعنى هيچ ارزشى ندارد كه بخواهد در اين دنيا بماند. البته خدا آنها را نابود نمى‏كند، مى‏مانند، مى‏خورند، مى‏ميرند و بعد به جهنم مى‏روند.

سال بعد شد. امام عليه‏السلام آن روز معين وارد مسجد الحرام شدند، آنها نيز آمدند و دور هم نشستند، به هم گفتند: شما نمونه ربع قرآن را بايد ساخته باشى، بيرون بياور و بخوان، گفت: من يك سال معطل يك آيه بودم:

«لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا»  از نظر ادبى، استخدام و تركيب كلمات، تأكيدات، اشارات، لطايف، مفهوم و معنا، ديدم اگر تمام عالم جمع شوند، نمى‏توانند مانند اين يك آيه را بسازند، من از شما سه نفر عذر مى‏خواهم، چون كارى نتوانستم بكنم. همين يك آيه چنان دماغ مرا به خاك ماليد كه خجالت زده هستم.

به ديگرى گفتند. گفت: والله من نيز يك سال معطل اين آيه هستم:

«لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا»  اگر تمام عالم جمع شوند و بخواهند مانند مگس را بسازند، نمى‏توانند. آن چيزى كه معلوم است، اين است كه ما موجودات زنده نمى‏توانيم مانند اين آيات را بسازيم، چون تركيب، ادبيات، فصاحت، بلاغت و معناى اين آيه، يك سال مرا معطل كرد. من نيز نتوانستم.

به شخص سوم گفتند: تو چه كار كردى؟ گفت: من در نصف يك آيه ماندم. در سوره مباركه يوسف است:

«فَلَمَّا اسْتَيْسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا»  اگر تمام مردم عالم جمع شوند، كه تركيبى با اين كوتاهى و پرمعنايى را بسازند، امكان ندارد بتوانند.

سه نفر از گردونه خارج شدند. به چهارمى گفتند: تو چه كار كردى؟ گفت: شما فقط زيبايى، فصاحت و ادبيات اين يك آيه را گوش بدهيد، بعد از اين كه پروردگار خواست طوفان قوم حضرت نوح عليه‏السلام را جمع كند، فرمود:

«وَ قِيلَ يَأَرْضُ ابْلَعِى مَآءَكِ وَ يَسَمَآءُ أَقْلِعِى وَغِيضَ الْمَآءُ وَ قُضِىَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىّ‏»  آن كسانى كه عربى خوانده و به ادبيات عرب مسلط هستند، مى‏فهمند كه خدا در اين آيه از لحاظ فنّ فصاحت، بلاغت، بديع، معانى و بيان چه كار كرده است. نه شعر است، نه انشاء نگارى، نه زيبا سازى جملات، نه هنرمندى در استخدام كلمات، بلكه فقط بايد گفت: قرآن است.

به زمين گفتيم: آب‏هايى كه تا نوك كوه تو را فرا گرفته است، ببلع. آسمان نيز باريدن باران را متوقف و قلع و قمع كن تا قطره‏اى آب پايين نيايد. تمام آب‏ها فروكش كرد. فرمان ما به نابودى ستمكاران قطعى شد، كشتى حضرت نوح عليه‏السلام با تعادل روى كوه «جودى» نشست.

آن چهار نفر به هم گفتند: اين كلام، كلام بشر نيست. تخريب ساختمان ترديد و رسيدن به اين نقطه كه قرآن‏ «من الله» است، اين چهار كافر به اين نتيجه رسيدند كه اين كتاب، زمينى و بشرى نيست.

منبع
  • پایگاه عرفان