در آن حالت شدید شیطانى ، به شدت از امیرالمؤمنین شرمنده شدم ، حیا و ترس تمام وجودم را گرفت ، به شدت از خودم بدم آمد ، از جا برخاستم و از آن خانه فرار كردم.
به گزارش سرویس قاب نقره برنا، زندگى بزرگان مخصوصاً اولیاى الهى دانشگاهى است انسانساز كه شاگردان آن سلمانها و ابوذرها هستند و بهترین عمل تدبر و تفكر و اندیشه در زندگى اولیاء الهى است .
زیباترین صورتهاى معشوق حقیقى در هر زمان و مكانى تمامى فرزندان آدم (ع) را به عشق بازى فرا مىخواند ، اما آدمزادگان چنان سرگرم خورد و خوراك و پوشاكند كه از تمام فریادهاى بلند جهان هستى حتى ندایى ضعیف را نمىشنود .
حضرت امیرالمؤمنین (ع) در بیانى نورانى مىفرمایند: مایه عبرت بشر بسیار است، ولیكن عبرت آموزان اندكاند.
و نداى ملكوتى فرشته وحى به تمامى بشر امر میكند : اگر دلى بیدار باشد خواهد دید كه سراسر جهان هستى فریاد برمى آورند ، یكى هست و نیست جز او.
لیكن اقتضاى زندگى مادى ، انسان را از مسیر حق غافل مى كند؛ لذا خداوند انبیاء و اولیاء خود را براى بیدار كردن فطرت خفته بشر مىفرستد تا شاید انسان خاك نشین نظرى به افلاك كند و همراه آخرین فرستاده خود ثقل اكبر و نور مبین قرآن كریم را نازل مىكند و در آن قصه و داستان گذشتگان را بیان مى كند تا شاید « عبرت آموزان » عبرت بگیرند .
در ادامه حکایتی درباره توبه یک جوان را میخوانید که استاد حسین انصاریان آن را در کتاب خود با نام"داستانهای عبرتآموز" اینگونه نقل کردهاند:
این فقیر در ایام ولادت امام عصر ( عج ) براى تبلیغ به بندرعباس ، مركز استان هرمزگان رفته بودم ، شب جمعه آخر مجلس بناى قرائت دعاى كمیل بود .
من دعاى كمیل را از حفظ در تاریكى مطلق مى خوانم و از این نظر شركت كنندگان حالى خاص دارند .
لحظاتى قبل از شروع كمیل ، جوانى در حدود بیست ساله كه او را تا آن زمان ندیده بودم نامه اى به دستم داد .
پس از كمیل به خانه برگشتم ، آن نامه را خواندم، برایم بسیار شگفت آور بود، نوشته بود: اهل این گونه مجالس نبودم ، سال گذشته اوایل ظهر یكى از دوستانم به من تلفن زد كه ساعت چهار بعد از ظهر به دنبال تو مى آیم تا با هم به جایى برویم.
در ساعت مقرر آمد، داخل ماشین به او گفتم: قصد كجا دارى؟ گفت: پدر و مادرم به مسافرتى چند روزه رفته اند . خانه كاملا خالى است ، مىخواهم لحظاتى با هم باشیم. وقتى به خانه او رفتم به من گفت : دو زن جوان را دعوت كردهام ، هر دو در خانه هستند و آماده براى اینكه خود را در اختیار ما بگذارند ، مرا به اطاقى فرستاد و خودش به اطاق دیگر رفت ، وقتى آماده برنامه شدم به ذهنم آمد كه در پرده هاى تبلیغى مربوط به شما نوشته « شب جمعه دعاى كمیل »، مى دانستم این دعا از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است ولى مجالس قرائت دعاى كمیل را ندیده بودم، در آن حالت شدید شیطانى ، به شدت از امیرالمؤمنین شرمنده شدم ، حیا و ترس تمام وجودم را گرفت ، به شدت از خودم بدم آمد ، از جا برخاستم ، بدون اینكه با آن زن كم ترین تماسى داشته باشم از آن خانه فرار كردم.
حیران و سرگردان در خیابانهاى بندر پرسه مى زدم تا هنگام شب رسید ، به مسجد آمدم و در تاریكى جلسه پشت سر شما نشستم ، از ابتدا تا انتهاى دعاى كمیل با شرمندگى و سرافكندگى گریه كردم ، از خدا خواستم زمینه ازدواج مرا فراهم آورد ، علاوه از افتادن در لجن زار گناه حفظم نماید . دو سه ماهى گذشت به پیشنهاد پدر و مادرم كه به خواب نمى دیدم با دخترى از خانواده اى محترم ازدواج كردم ، دختر در سیرت و صورت كم نظیر است و من این نعمت را از بركت ترك گناه و شركت در دعاى كمیل امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارم ، امسال هم همه شبها در این مجلس شركت كردم و این نامه را رقم زدم تا بدانید این جلسات چه سود سرشارى براى مردم بخصوص جوانان دارد !