ارزش صبرصبر در مقابل گناهان مالى
تهران، مسجد امير
رمضان 1385
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين
وصلّ على محمد و آله الطاهرين.
آيات قرآن مجيد و رواياتى كه در معتبرترين كتابها آمده است، گاهى فقط صبر را به عنوان ارزش بسيار مهم اخلاقى و دستگيره نجات مطرح كردهاند، چون ايستادگى، استقامت و صبر درباره طاعت، معصيت و ناگوارىهاى روزگار به كار مىرود.
صبر در مقابل گناه به اين معنا است كه انسان توجهى به وسوسههاى درون و بيرون، به جاذبههاى گناه و لذّات معصيت نكند. عاقبتِ گناه را با قرآن، فرمايشات انبيا و ائمه طاهرين عليهمالسلام بسنجد و اين كه قطعا گناه انسان را از نگاه رحمت خدا مىاندازد.
با توجه به اين خسارتهايى كه از گناه متوجه انسان مىشود، انسان با گناه رابطه برقرار نكند و دامن به گناه آلوده نكند. اين رابطه برقرار نكردن و دامن آلوده نكردن كه در ظاهر سخت و مشكل است، فشار درونى و بيرونى دارد، ولى بايد تحمل كند تا اين فشارها او را وادار نكند كه زندگى را به گناه آلوده كند.
فشار درونى و بيرونى اين تمايلات انسان، بىمهار است. رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايند: ممكن است اين فشار از سوى زن و فرزند باشد كه انسان را تحت مضيقه قرار بدهند تا مرتكب گناهى شود، به خصوص گناهان مالى.
پروردگار در قرآن مىفرمايد: اين فشار واردكنندگان، دوست و خيرخواه شما نيستند:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ» «1»
______________________________
(1)- تغابن 14: 64؛ «اى اهل ايمان! به راستى برخى از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجراى فرمانهاى خدا و پيامبر] دشمن شمايند؛ بنابراين از [عمل به خواستههاى بىجاى] آنان [كه مخالف احكام خداست] بپرهيزيد، و اگر [از آزار و رنجى كه به شما مىدهند] چشمپوشى كنيد و سرزنش كردن آنان را ترك نماييد و از آنان بگذريد [خدا هم شما را مورد الطاف بىكرانش قرار مىدهد]؛ زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»
البته اين دشمن، دشمنى فيزيكى نيست كه چوب و چماق آماده كنند و جنگ بدنى را شروع كنند و بگويند: اگر مىخواهى از ضربههاى ما در امان باشى، اين گناه را قبول كن. پروردگار مى فرمايد: دشمن تو آن كسى است كه مىخواهد تو را از من جدا كند و به هيزم جهنم تبديل كند.
اين دشمن، بعضى از زنان و فرزندان هستند، «1» چمون قرآن مجيد دقيقترين سخن در اين عالم است. تركيب آيه مىفرمايد: بعضى از زنان و فرزندان اين گونه هستند:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ» «2» «من» يعنى بعضى از آنان، چون درميان زنان وفرزندان، كسانى هستند كه مانع شوهران، فرزندان و پدران از درگير شدن با گناه هستند و سپر محافظت از آنها هستند.
جبران ربا خوارى پدر
در شهرى سخنرانى داشتم، دو برادر در طول ده روزى كه آنجا بودم، هم در جلسه شركت مىكردند و هم مصرّ بودند كه من براى ميهمانى به منزل آنها بروم. از اين دو برادر از نظر دينى و اخلاقى خيلى تعريف مىكردند و بعد داستانى را درباره اين دو برادر براى من گفتند كه در ضمن آن داستان، فهميدم كه اين دو برادر واقعا
____________________________
(1)- بحار الأنوار 19/ 89، باب 6، حديث 43؛ «عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليهالسلام فِى قَوْلِهِ إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ ذَلِكَ أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ إِذَا أَرَادَ الْهِجْرَهَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله تَعَلَّقَ بِهِ ابْنُهُ وَ امْرَأَتُهُ فَقَالُوا نَنْشُدُكَ اللَّهَ أَنْ تَذْهَبَ عَنَّا وَ تَدَعَنَا فَنَضِيعَ بَعْدَكَ فَمِنْهُمْ مَنْ يُطِيعُ أَهْلَهُ فَيُقِيمُ فَحَذَّرَهُمُ اللَّهُ أَبْنَاءَهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ نَهَاهُمْ عَنْ طَاعَتِهِمْ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْضِى وَ يَذَرُهُمْ وَ يَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُهَاجِرُوا مَعِى ثُمَّ جَمَعَ اللَّهُ بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ فِى دَارِ الْهِجْرَهِ لَا أَنْفَعُكُمْ بِشَىْءٍ أَبَداً فَلَمَّا جَمَعَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ يَبُوءَ بِحُسْنٍ وَ بِصِلَهٍ فَقَالَ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.»
(2)- تغابن 14: 64؛ «اى اهل ايمان! به راستى برخى از همسران و فرزندانتان [به علت بازداشتن شما از اجراى فرمانهاى خدا و پيامبر] دشمن شمايند؛ بنابراين از [عمل به خواستههاى بىجاى] آنان [كه مخالف احكام خداست] بپرهيزيد، و اگر [از آزار و رنجى كه به شما مىدهند] چشمپوشى كنيد و سرزنش كردن آنان را ترك نماييد و از آنان بگذريد [خدا هم شما را مورد الطاف بىكرانش قرار مىدهد]؛ زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»
اهل كرامت، شرافت، بزرگوارى و تقوا هستند.
گفتند: پدر اينها در بازار، در رأس رباخوران بود. شصت سال از هشتاد سال عمرش را ربا مىگرفت. با اين كه وضع مالى مردم آن منطقه متوسط و زير متوسط بود و ثروتمند زبانزد نداشتند، گفتند: پدر اينها بر اثر مال ربا، به ثروت زيادى در اين منطقه رسيده بود. «1» در باب ربا يك آيه از قرآن و دو روايت براى شما مىگويم. هر دو روايت را از مهمترين كتاب ها مانند: «فروع كافى»، «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق و كتاب با عظمت «وسائل الشيعه» مىگويم.
اين روايات جزء رواياتى است كه ابزار اجتهاد مجتهدين در هنگام درس دادن به طلبهها در بحث فقهى «مكاسب» است كه در مسأله «مكاسب محرمه» مطرح شده است.
جنگ خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله با رباخوار
اما آيه:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرّبَواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ*
______________________________
(1)- الكافى: 2/ 5، حديث 7؛ «عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِى حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ أَبِى حَمْزَهَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ عليهالسلام بَعَثَ جَبْرَئِيلَ عليهالسلام فِى أَوَّلِ سَاعَهٍ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَهِ فَقَبَضَ بِيَمِينِهِ قَبْضَهً بَلَغَتْ قَبْضَتُهُ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَهِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ أَخَذَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ تُرْبَهً وَ قَبَضَ قَبْضَهً أُخْرَى مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَهِ الْعُلْيَا إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَهِ الْقُصْوَى فَأَمَرَ اللَّهُ عز و جل كَلِمَتَهُ فَأَمْسَكَ الْقَبْضَهَ الْأُولَى بِيَمِينِهِ وَ الْقَبْضَهَ الْأُخْرَى بِشِمَالِهِ فَفَلَقَ الطِّينَ فِلْقَتَيْنِ فَذَرَا مِنَ الْأَرْضِ ذَرْواً وَ مِنَ السَّمَاوَاتِ ذَرْواً فَقَالَ لِلَّذِى بِيَمِينِهِ مِنْكَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ الْمُومِنُونَ وَ السُّعَدَاءُ وَ مَنْ أُرِيدُ كَرَامَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ وَ قَالَ لِلَّذِى بِشِمَالِهِ مِنْكَ الْجَبَّارُونَ وَ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الطَّوَاغِيتُ وَ مَنْ أُرِيدُ هَوَانَهُ وَ شِقْوَتَهُ فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ ثُمَّ إِنَّ الطِّينَتَيْنِ خُلِطَتَا جَمِيعاً وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِنَّ اللّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى فَالْحَبُّ طِينَهُ الْمُومِنِينَ الَّتِى أَلْقَى اللَّهُ عَلَيْهَا مَحَبَّتَهُ وَ النَّوَى طِينَهُ الْكَافِرِينَ الَّذِينَ نَأَوْا عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ إِنَّمَا سُمِّىَ النَّوَى مِنْ أَجْلِ أَنَّهُ نَأَى عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ تَبَاعَدَ عَنْهُ وَ قَالَ اللَّهُ عز و جل يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَىِّ فَالْحَىُّ الْمُومِنُ الَّذِى تَخْرُجُ طِينَتُهُ مِنْ طِينَهِ الْكَافِرِ وَ الْمَيِّتُ الَّذِى يَخْرُجُ مِنَ الْحَىِّ هُوَ الْكَافِرُ الَّذِى يَخْرُجُ مِنْ طِينَهِ الْمُومِنِ فَالْحَىُّ الْمُومِنُ وَ الْمَيِّتُ الْكَافِرُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عز و جل أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ فَكَانَ مَوْتُهُ اخْتِلَاطَ طِينَتِهِ مَعَ طِينَهِ الْكَافِرِ وَ كَانَ حَيَاتُهُ حِينَ فَرَّقَ اللَّهُ عز و جل بَيْنَهُمَا بِكَلِمَتِهِ كَذَلِكَ يُخْرِجُ اللَّهُ عز و جلالْمُومِنَ فِى الْمِيلَادِ مِنَ الظُّلْمَهِ بَعْدَ دُخُولِهِ فِيهَا إِلَى النُّورِ وَ يُخْرِجُ الْكَافِرَ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلْمَهِ بَعْدَ دُخُولِهِ إِلَى النُّورِ.»
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَ لِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ» «1» آنچه كه از ربا براى شما تحصيل شده است، رها كنيد و برگردانيد. ذرهاى از مال ربا را خرج زندگى خود نكنيد. اگر به فرمان خدا گوش ندهيد و رباهاى گرفته شده را برنگردانيد- اين آيه را بيشتر مترجمين اشتباه معنى مىكنند و اين طور معنى مىكنند كه: اگر رباهاى گرفته شده را پس ندهيد، پس اى رباخواران! به خدا و پيغمبرش اعلام جنگ بدهيد- در حالى كه معناى آيه برعكس است.
معنى آن اين است: اى كسانى كه از مردم ربا گرفتيد و توبهاش اين است كه تا دينار آخر اضافههاى گرفته شده را به مردم پس بدهيد، اگر پس ندهيد، خدا و پيغمبرش به شما اعلان جنگ مىكنند.
به پيغمبر صلىاللهعليهوآله و خدا اعلان جنگ كنم، يعنى جنگ من با آنها پيروزى ندارد، من هر چقدر در برابر فرعونها قدرت داشته باشم، خدا با يك پشه مرا ادب مىكند.
اين معنى آيه است.
فرياد اميرالمؤمنين عليهالسلام بر تجار
اما روايت: «أصبغ بن نباته» كه از چهرههاى برجسته شيعه و ياران باكرامت و ثابت قدم اميرالمؤمنين عليهالسلام است، ايشان مىگويد:
اميرالمؤمنين عليهالسلام وارد بازار كوفه شدند و من هم همراه حضرت بودم، اميرالمؤمنين به عنوان رييس جمهور كشورهاى اسلامى، با صداى بلند فرمودند:
يكى از وظايف شما، جنگ با ربا و رباخوار است. وظيفه ديگر شما، پاكسازى
______________________________
(1)- بقره 278: 2- 279؛ «اى اهل ايمان! از خدا پروا كنيد، و اگر مؤمن [واقعى] هستيد آنچه را از ربا [بر عهده مردم] باقى مانده رها كنيد.* و اگر چنين نكرديد [و به رباخوارى اصرار ورزيديد] به جنگى بزرگ از سوى خدا و رسولش [بر ضد خود] يقين كنيد؛ و اگر توبه كرديد، اصل سرمايههاى شما براى خود شماست [و سودهاى گرفته شده را به مردم بازگردانيد] كه در اين صورت نه ستم مىكنيد و نه مورد ستم قرار مىگيريد.»
اقتصاد مملكت از ربا است. «1» حضرت اين كار را كردند كه هيچ رييس جمهور مسلمانى نگويد: وظيفه ما توسعه سياسى است، دين به ما ربطى ندارد. على عليهالسلام اين كار را كرد كه فردا هر رئيس جمهورى كه قدرت پاك كردن اقتصاد مملكت را از مال حرام داشته باشد و وارد آن نشود، خدا او را به دوزخ بكشاند.
فرياد مىزد: كاسبها و تاجرهاى منطقه اقتصادى بشنوند:
«يا مَعْشَرَ التُّجّارِ الْفِقْهِ ثُمَّ المَتْجَر»
اى بخش اقتصادى كشور! اى عموم داد و ستد كنندگان! اى همه دست اندركاران اقتصادى! اول قانون حلال و حرام خدا را در كسب، اقتصاد، بانك، بيت المال، وزارت دارايى، بيمه و ماليات بخوانيد و بفهميد، بعد وارد كار اقتصادى شويد. اين فرياد دلسوزانه اميرالمؤمنين عليهالسلام است.
أصبغ مىگويد: دوباره اين جمله را تكرار كرد و دوباره ناله زد و بعد سوگند جلاله ياد كرد، به تمام كسانى كه دستشان به پول، از هر طريقى وصل است.
سوگند اميرالمؤمنين عليهالسلام خيلى سنگين است. حضرت على عليهالسلام در كل دوره عمرش ده قسم جلاله نخورده است. من تا جايى كه با آثار اميرالمؤمنين عليهالسلام آشنا هستم، قسمهاى حضرت در عمر شريفش را به ده قسم نديدم.
اى بنگاههاى اقتصادى! گروه اقتصادى كل مملكت:
«وَ اللّهِ لِلرِّبا فِى هذِهِ الامَّه دَبِيبٌ أَخفى مِنْ دَبِيبِ النَمْلِ عَلَى الصَّفا»
______________________________
(1)- الكافى: 5/ 150، بَابُ آدَابِ التِّجَارَه، حديث 1؛ «أَمِيرَ الْمُومِنِينَ عليهالسلام يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِى هَذِهِ الْأُمَّهِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا شُوبُوا أَيْمَانَكُمْ بِالصِّدْقِ التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِى النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَى الْحَقَّ.»
الكافى: 5/ 144، بَابُ الرِّبَا، حديث 1 و 2؛ «أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ دِرْهَمٌ رِبًا أَشَدُّ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَهً كُلُّهَا بِذَاتِ مَحْرَمٍ.»
«عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ عليهالسلام آكِلُ الرِّبَا وَ مُوكِلُهُ وَ كَاتِبُهُ وَ شَاهِدُهُ فِيهِ سَوَاءٌ.»
چرا اميرالمؤمنين عليهالسلام «فى هذه الامه» مىگويد؟ يهودىها، مسيحىها و بودايىهاى دنيا را نفرمودند، چرا؟ اين را ما بايد كشف كنيم.
آنها راحت ربا مىخورند. كل بانكهاى اروپا و آمريكا از زمان تأسيس، از حدود دويست سال قبل بر اساس ربا برپا شد. ربا در آنها قوىتر و آشكارتر است و مخترع ربا در دنيا نيز يهود بودند. قبل از يهود، ربا در كره زمين سابقه نداشته است. اما چرا على عليهالسلام مىفرمايد: «فى هذه الامّه» يعنى كمربندى به دور امت مىكشد و اسم اين امت را مىبرد. چرا؟
براى اين كه در يهود، مسيحيت، زرتشتى، بودايى و كمونيسم، كلاه شرعى وجود ندارد. اين امت اسلام هستند كه با هزار مكر، حيله و فتنه مىخواهند كارى كنند كه كارشان عنوان ربا نداشته باشد و خود را به آن دلخوش كنند و بگويند: ما ربا نخورديم. در حالى كه راه فرار و حيل ربا را همه مراجع رد مىكنند. اينها ربا است.
اول برويد حلال و حرام كاسبى را ياد بگيريد، كه اى مردم! و الله! ربا در اين امت، از ردّ پاى مورچه روى سنگ پنهانتر است. ربا و حرام مىخوريد و نمىفهميد كه حرام خوردهايد.
سرانجام تجارت بدون آگاهى
بعد فرمود:
«التّاجِرُ فاجِرٌ وَ الفاجِرُ فِى النّارِ الّا مَنْ أَخَذَ الحَقَّ وَ أعْطَى الحَقَّ» «1»
داد و ستد كنندگان اين چنينى، بدكاران امت هستند و بيشتر دست اندركاران اقتصادى در قيامت اهل جهنم هستند، مگر كسى كه معاملات، و داد و ستد، خريد و فروشهايش بر اساس حكم خدا انجام بگيرد.
پول پاك بگيريد و جنس پاك تحويل بدهيد. با رييس بانك وارد مذاكره شدن كه من پنجاه ميليون تومان مىخواهم با بانك شريك شوم، پول از بانك، جنس از من، بروم و بفروشم و بعد سودش را نصف كنيم، مدير بانك نيز مىگويد: مانعى ندارد،
______________________________
(1)- تهذيب الاحكام: 7/ 6، باب 1، حديث 16.
شما صورت صورى خريد جنس بياور كه از كدام كارخانه خريدهاى، ما پنجاه ميليون تومان به تو مىدهيم، جنس را از كارخانه تحويل بگير و بفروش. عرف بازار را به ما بگو كه چقدر جنس مىخرى و چقدر مىفروشى، ما از همين الان پول خودمان را حساب مىكنيم و روى اين شراكتمان مىكشيم.
من هم به رفيق كارخانه دار مىگويم: ما اهل فروختن يخچال و تلويزيون و فرش و آجر و سيمان نيستيم، ما با هم نان و نمك خورديم، تو صورتى براى من بنويس كه من پنجاه ميليون از شما خريد كردم، كاغذ قلّابى كه اصلًا معاملهاى انجام نگرفته است، به بانك مىدهد، از بانك پنجاه ميليون مىگيرد.
اين معامله حرام و اين قرض ربايى است، آن اضافهاى كه مىگيرند نيز حرام است. آن اضافهاى كه اين آقا مىدهد نيز حرام است. آن حرامخور و اين حرامخور در جهنم هستند.
پيغمبر صلىاللهعليهوآله فرمود: گيرنده، دهنده، دفتردارى كه مىنويسد و واسطه، هر چهار نفرى كه در رباخورى شريك واقعى هستند، اهل جهنم هستند.
گناه سنگينتر از زناى با محارم
اما روايت دوم در «فروع كافى» و كتاب با عظمت «من لايحضره الفقيه» صدوق و كتاب شريف «وسائل الشيعه» است. راوى روايت اول، اصبغ بن نباته بود، اما راوى اين روايت، شخص مولى الموحدين، اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه با دو گوش خوداز دو لب رسول خدا صلىاللهعليهوآله شنيده است:
«يا عَلِى! دِرْهَمُ مِنْ رِباً عِنداللّه أَعْظَمْ مِنْ سَبعين زَنْيَهٌ بِذات محرم فى بيت الله الحرام» «1»
اى على جان! گناه يك درهم ربا، از بيست زنا با خواهر و مادر و محارم سنگينتر است. يا ما دينداريم و قبول داريم، يا اگر قبول نداريم، ديندار نشديم.
______________________________
(1)- روضه الواعظين: 2/ 464.
اين دو برادر مرا دعوت كردند. گفتند: پدرشان در هشتاد سالگى مرد، جمعيت خيلى كمى در تشييع جنازهاش آمدند. مردم بسيار از او متنفر بودند. شصت سال ربا گرفت. چه بارى برداشت.
دفنش كردند و آمدند، نشستند، تمام ملك و املاك و داريى پدرشان و حتى تلفن و اثاث خانه را محاسبه كردند، به هم ديگر گفتند: ما يك قران از اين ارث كه حرام است، نمىتوانيم برداريم. پدر ما شجاعت جواب دادن به خدا را داشت، اما ما:
«انَا عَبْدُكَ الضَّعِيفْ الذَّلِيلْ الحَقِيرُ المِسْكِينُ المُسْتِكَينُ» «1»
ما طاقت جواب دادن به خدا را نداريم. دفترهاى پدر را آوردند، چون شهر آنها كوچك بود و همه همديگر را مىشناختند، به خانه آنها رفتند تا دينار آخر رباهاى گرفته شده را برگرداندند. پدر را بالكل از دِين درآوردند و با پول خودشان براى او نماز و روزه استيجارى دادند، يعنى ديگرى به جاى گنهكار توبه كرد. خدا اين توبه را قبول مىكند يا نه؟ خودش مىداند.
پذيرش توبه در حق ديگرى
اينجا مسأله دومى هست؛ من گناه مالى كردم، فرزندانم بعد از مردن من اين گناه مرا پاك كردند، حال خدا با من چه كار مىكند؟ در اينجا دو آيه از قرآن ببينيم: در سوره نساء مىفرمايد:
حبيب من! كسانى كه مرتكب گناه شدند، به خدمت تو آمدند:
«فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيًما» «2»
______________________________
(1)- اقبال الأعمال: 708.
(2)- نساء 64: 4؛ «از خدا آمرزش مىخواستند، و پيامبر هم براى آنان طلب آمرزش مىكرد، يقيناً خدا را بسيار توبهپذير و مهربان مىيافتند.»
به تو گفتند: تو نزد خدا آبرو دارى، تو براى ما توبه كن و از خدا براى ما طلب مغفرت كن، كه اگر تو به جاى آنها توبه كنى، من آنها را مىآمرزم.
برادران حضرت يوسف عليهالسلام به حضرت يعقوب عليهالسلام گفتند:
«قَالُواْ يَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَطِئِينَ» «1» تو براى ما طلب مغفرت كن، او نيز قبول كرد و استغفار و طلب مغفرت كرد و خدا آن گنهكاران را آمرزيد.
چه مىدانيم كه رحمت خدا چه مىكند. كسى كه شصت سال در ربا بوده و فرزندانش نجاتش دادند، از حسابها بالكل كه پاك شد، خدا بگويد: با ما ديگر حسابى ندارد، پس بخشيديم.
صبر در مقابل گناه، كه تلخ است و ممكن است در كنار گناه، دچار فشار شديد درونى و بيرونى باشد، بسيار ارزشمند است. فشار درونى به او فشار بياورد كه چند ميليون تومان پول، يا هزار متر زمين است، فعلًا كه با فتنه مىشود به دست آورد، همه دارند مىخورند، تو هم يكى مانند آنها.
خيلى جالب است كه براى ارتكاب گناه، بر گنهكاران تكيه مىكنند، «2» به جاى اين كه بر خدا تكيه كنند كه فرموده گناه نكنيد، بر گناهكاران تكيه مىكنند تا در درون خود مجوز درست كنند، مىگويند: همه دارند مىخورند، مىبرند، از دولت، از ملت، زمينها را با نام خودشان مىكنند، ما اگر اين كار را نكنيم، به ما مىگويند: بدبخت و بىعرضه.
______________________________
(1)- يوسف 97: 12؛ «گفتند: اى پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بىترديد ما خطاكار بودهايم.»
(2)- بحار الأنوار: 68/ 151، باب 63؛ «وَ قَالَ الْبَاقِرُ عليهالسلام مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَا يُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا يُهْزَمُ.»
فشارهاى بيرونى براى ارتكاب گناه
فشارى نيز از بيرون وارد مىشود كه:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلَدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ
فَاحْذَرُوهُمْ» «1» بعضىاز زنان و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنها بپرهيزيد.
با وسوسه آنها، به جهنم نرويد. آخرين كمكى كه به شما مىكنند اين است كه نگذارند جنازه شما باد كند و همسايهها را اذيت كند. زود كمك برسانند كه شما را در آن چاله دو مترى و عميق بياندازند. ممكن است در ظاهر گريه نيز بكنند. اما خدا در سوره لقمان مىفرمايد: من آگاه به باطن شما هستم. اين كه دور پدر مىچرخيد، خوب دقت مىكنيد كه آيا او مردنى است؟ چرانمىميرد؟ چگونه درمرگ پدر كه عمرى به خاطر شما با من مخالفت كرد، عجله داريد.
صبر درمقابل گناه و تأثير فشار درون و بيرون، صبر دركنار عبادت خدا وخدمت به خلق و صبر درناگوارىها، دستگيره نجات است. اين صبر است كه به ما مقام مىدهد و در كنار پروردگار عالم نگاه مىدارد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته