پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

عالم، محضر خدا

عالم، محضر خدا


اين نوع اول نگاه به انسان است كه البته خيلى از مكان‏هاى جهان و زندگى‏ها از اين نگاه ممكن است خالى باشند. اما نگاه ديگرى نيز هست كه هيچ كجاى هستى خالى از اين نگاه نيست و آن نگاه پروردگار عزيز كه غيب و پنهان براى او معنا ندارد:

«وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ‏»  تمام هستى و پشت پرده‏هاى آن براى حضرت او آشكار است.

عالم بالله، چون اين بيننده- خدا- را همه جا در حال ديدن مى‏بيند، اگر اندكى مايه حيا در او باشد، از بى‏ادبى و از جرأت و جسارت در محضر او دورى مى‏كند و در محضر وجود مبارك او گناه و معصيت نمى‏كند. چون بيننده‏اى آگاه و محترم‏تر از وجود مبارك حضرت حق نيست. بالاتر از او كه نيست. محضرى نيز با عظمت‏تر از محضر او نيست.

بنابراين، حيايى كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله زينت، زيبايى و ارزش مى‏دانند، نمى‏گذارد انسان اين زيبايى انسانى و معنويش را از دست بدهد و قلم معصيت، چهره ديو سيرتِ زشت وحشتناك از او ترسيم كند. اين معناى زينت بودن حيا است. خوش به حال آن مردان و زنانى كه هميشه ياد نگاه خدا هستند و از اين نگاه غفلت ندارند.

مطلب لطيف و زيبايى را در اين زمينه براى شما نقل مى‏كنم كه در اين بخش كاربرد دارد. در نوشته‏اى ديدم: شخص بزرگوار، آگاه و بامعرفتى براى سفر به هندوستان مى‏رود. آنجا مركز مذاهب گوناگون است. در محلى اقامت مى‏كند كه پر رفت و آمد بوده است.

قصّابى در آن محل گاهى كه از خانه بيرون مى‏آمد، براى دقت در وضع هندى‏ها دركنارى مى‏ايستاد و خريدهاى آنها را نگاه مى‏كرد. روزى قصاب چيزى نظر او را جلب كرد. او ديدكه مشترى هاخريد مى‏كنند، پرده تميزى روى طاقچه‏اى كشيده شده بود، قصاب هر چند دقيقه گوشه پرده را كنار مى‏زد و نگاهى مى‏كرد و گوشت مى‏كشيد و به مشترى مى‏داد.

ايشان كه به زبان هندى آگاه بود، صبر كرد تا همه مشتريان رفتند. به اين قصاب گفت: شما در فروش گوشت اجبار داريد كه برويد اين پرده را كنار بزنيد و به پشت آن نگاه كنيد؟ گفت: نه، من معبودم، بتم پشت اين پرده است.

البته بت‏پرست عقل دارد كه بداند بت نمى‏بيند. بت پرستان بنا به اعتقاد خودشان، معتقدند هر كدام از بت‏ها، با شكل خاصى كه دارند، نماينده روح غيبى به اين شكل هستند. در حقيقت اين بت، مظهر آن موجود زنده غيبى است. آن اصل كارى را مى‏بيند، بعد اين بت را كه مظهر و نماينده اوست مى‏پرستد.

گفت: من مى‏روم گوشه پرده را كنار مى‏زنم، بت و معبودم را مى‏بينم، حيا مى‏كنم كه در محضر او در ئدادن جنس به مردم تقلب و كم فروشى كنم و بين مشترى پولدار و فقير فرق بگذارم.

اگر همه مردم نگاه اين بت پرست را به خدا پيدا مى‏كردند، ما ديگر فساد، گناه، خيانت، ظلم، تقلب، بى‏ادبى، بى‏تربيتى، زشتى، ناروايى و فتنه نداشتيم. تمام‏ اين بساطها معلول كمبود اين حقيقت است كه ما خدا را ناظر بر خود نمى‏بينيم. او بيننده‏اى است كه جايى در اين عالم از ديدنش خالى نيست. امام حسين عليه‏السلام لحظات آخر، در كربلا گفت: خدايا! تمام اين مصايبى كه براى من به وجود آمده است، برايم آسان است، «لأنّه بعينك» چون در برابر ديد تو انجام مى‏گيرد. يعنى تو دارى مى‏بينى كه يزيديان چه مى‏كنند. همين ديدن تو پرونده دايم آنها مى‏شود.

يعنى اگر براى ما پرونده تشكيل نمى‏دادى و قلم كرام الكاتبين نبود و دست، پا و بدن و زمين زير پاى ما شاهد بر گناهان آنها نبود و فقط نگاه تو بود، اين كافى بود.

«وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِىَ عَنْهُم»

امكان دارد كار من از نگاه زمين دستم، پوستم، پايم كه شاهد قيامتى من هستند، يا نگاه كرام الكاتبين پنهان بماند، اما از نگاه تو كه ظاهر و باطن اعمال ما را مى‏دانى پنهان نمى‏ماند.

آنچه كه در برابر ديد تو است، همان پرونده ماست و همان ثبت دايمى است كه با همان نيز در قيامت ما را محاكمه مى‏كنند. قاضيى هستى كه خودت شاهد بودى، يعنى مى‏گويى: خودم در آن جلسه حاضر بودم، نگاه مى‏كردم، همين حضور و نگاه من، پرونده تو است. ديگر نمى‏شود انكار كرد.

 

منبع
  • پایگاه عرفان