پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

كشتى نجات‏

كشتى نجات‏


آن وقت اهل معرفت آنقدر حادثه برايشان شيرين است؛ چون ديدشان ديد الهى است، بر اثر معرفت عشق پيدا كردند و اين عشق برايشان مركب عمل شده است و روى درياى حوادث حركت مى‏كنند و اصلًا كشتى‏شان نمى‏شكند، روى درياى حوادث حركت مى‏كنند روزنه‏اى در كشتى ايشان پيدا نمى‏شود كشتى مى‏رود تا به ساحل برسد. البته اينها معرفت پر قدرتى دارند معرفتشان، عشقشان، پيغمبرشان، امامشان، همه اينها هدايتگر اين كشتى هستند و با چنين كشتى وقتى انسان در درياى حوادث حركت مى‏كند تمام آزمايش‏هاى و تمام زير و بالاها و تمام موج‏ها را پشت‏سر مى‏گذارد، راحت به ساحل نجات مى‏رسد.

پيغمبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏وآله مى‏فرمايد:

«ان الحسين مصباح الهدى و سفينه النجاه»

چطور وجود مقدس ايشان پنجاه و هفت سال در دريايى از انواع ابتلائات و به خصوص در برخورد با قرآن داشتند و به چه ساحلى هم رسيدند، ساحل مقام قرب و مقام وصل است هر كه هم دست به دامن ايشان بزند، راحت از موج حوادث رد مى‏شود، خدا عاشق ما است، اين را در آيات و روايات قدسى بيان كرده، عقل هم‏

همين را مى‏گويد كه صانع به مصنوعش عشق مى‏ورزد و مصنوعش يك مصنوع احسن است كه در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

«الَّذى أَحْسَنَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْاءِنْسانِ مِنْ طين‏»  چيزى را كه در اين دار وجود آفريده‏ام به نيكوترين وجه آفريده‏ام. وقتى وجود مقدسش انسان را به عنوان يكى از «احسن شئ» نظر مى‏كند و عاشقانه هم نگاه مى‏كند، چون آدم هيچ زيبايى را با تنفر نگاه نمى‏كند نه طبع انسان و نه طبع موجودات زنده، هيچ زيبايى را با حس تنفر نگاه نمى‏كند.

و شما مى‏دانيد كه طبع ما طبع جزئى است و اين طبع جزئى ما حكايتى از طبع مطلق عالم دارد، وقتى طبع جزئى ما هر چيز كاملى را جامع و هر نيكويى را با رابطه عاشقانه نگاه كند، معلوم است كه وجود مقدس پروردگار با يك عشق مطلقى به موجود احسن نگاه مى‏كند و در بين تمام موجودات كه قرآن همه را مى‏گويد: احسن هستند اين احسن بودن انسان نسبت به خودش يك احسنيت ما فوق است، نمى‏توان قياس با ساير موجودات كرد، عاشقانه نگاه مى‏كند انسان در بين تمام موجودات معشوق حق است و حق هم مى‏خواهد اين معشوق تمام فراق را از بين‏ ببرد و به مقام وصل برسد.

جهل، سستى، گناه، بى‏معرفتى و عادى بودن از موارد هجر است و او نمى‏خواهد انسان دچار هجر بشود او عاشق است كه تمام اين موارد هجر از بين برود و انسان يك پارچه به مقام وصل برسد و وقتى به مقام وصل رسيد ارزش پيدا مى‏كند كه مستقيما با خود انسان صحبت بكند.

پروردگار اول با واسطه قرآن با آدم حرف مى‏زند، مقدارى كه انسان رشد كرد در خودش حس مى‏كند كه صداى محبوب به گوش دل مى‏رسد يك مقدار كه بالاتر آمد اگر در دنيا بتواند مقرب شود مثل انبيا بى‏پرده ديگر صداى محبوب را شنيدند، وگر نه وقتى قدم به راه مرگ بگذارد آنجا صداى محبوب را مى‏شنود:

«يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ* ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً* فَادْخُلى‏

فى عِبادى* وَ ادْخُلى جَنَّتى‏» فراق ديگر تمام شد:

«ارْجِعى إِلى رَبِّكِ راضِيَهً مَرْضِيَّهً* فَادْخُلى فى عِبادى* وَ ادْخُلى جَنَّتى‏»

و وقتى داخل قيامت مى‏شوند نعمتهاى بهشت براى آنان تمام و كمال فراهم است.

آنگاه كه حادثه به قول حضرت قاسم عليه‏السلام‏ «احلى من العسل»  مى‏شود كه آدم حس مى‏كند لب درياى حوادث، لب درياى شيرين‏تر از عسل ايستاده؛ پس اين‏ نعمت‏هاى عظيم بهشت شيرينى‏هايش از چيست؟

شيرينى‏هايش براى همين ذات صبر است، شيرينى‏هايش براى ذات ايستادگى‏ها است، براى ذات مقاومت‏ها است. انسان بزرگوار و انسان پرقيمت، با پيش آمدن حادثه كمبودها، مشكلات، سختى‏ها، نارسايى‏ها از مدار عشق به خدا خارج نمى‏شود؛ زيرا آن چنان ارزش ندارد.

آن نگاه پروردگار است كه ارزش دارد، آن سلام حق است كه ارزش دارد، اگر بدانيد چقدر عاشق ما است حرارت پيدا مى‏كنى، پر درمى‏آورى، پرواز مى‏كنى.

چقدر به وسيله پيغمبر به ما پيغام داده حبيب من، اگر يك عالم و گوينده و يك انسانى كه مردم از او معالم دين را مى‏گيرند بندگان گنهكار مرا نااميد بكند، بگو:

قيامت منتظر جهنم باش، همان بندگانم كه مريض شده‏اند تو ديگر نااميدشان نكن دستشان را بگير و با من آشتى بده آنهارا برگردان، من دلم نمى‏خواهد بنده‏ام را مريض ببينم، دلم نمى‏خواهد بنده‏ام را آلوده ببينم، دلم نمى‏خواهد بوى بنده من بوى بدى باشد، مى‏خواهم بنده من بوى نبوّت بدهد، مى‏خواهم بنده من بوى قرآن بدهد، مى‏خواهم بنده من بوى حسين بدهد، حالا اگر در آشپزخانه شيطان آلوده شده و بد بو شده، تو ديگر بدبوترش نكن.

 

منبع
  • پایگاه عرفان