پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

سفارش‏هاى امام صادق  عليه‏السلام به مفضّل

سفارش‏هاى امام صادق عليه‏السلام به مفضّل

در اينجا به خلاصه‏اى از فرمايش امام صادق  عليه‏السلام كه نشانگر لطف خداى متعال به بندگان است و آن حضرت براى « مفضّل » بيان كرده‏اند اشاره مى‏كنيم تا پس از مطالعه اين سطور ، از خواب غفلت بيدار شده، و آن همه ابر تيره را از روى چهره آن همه محبّت آن حضرت كنار زده و چراغ پر نور اميد در دل‏هايمان روشن گردد . و اين اميد باعث مى‏شود به دامن رحمتش درآويخته و به سوى مقام قرب جنابشبه پرواز آييم . اى مفضّل ! اول عبرتها تدبيرى است كه ، حق تعالى در رحم مادر درباره جنين مبذول مى‏دارد ، در حالى كه او پنهان است در سه ظلمت يعنى تاريكى شكم ، تاريكى رحم و تاريكى بچه‏دان . هنگامى كه در طلب غذايى ، دفع اذيّتى و بلايى و يا جلب منفعتى و دفع مضرّتى چاره‏اى ندارد ؛ پس به سوى او از خون حيض ، آن مقدار كه غذاى او شود ، جارى مى‏شود . چنانچه آب غذا مى‏شود و پيوسته اين غذا به او مى‏رسد تا خلقتش تمام مى‏شود و بدنش مستحكم ، پوستش براى تحمّل فشار هوا آماده و آن چنان قدرت مى‏گيرد كه از سردى و گرمى درامان بماند . چشمان او قدرت ديدن روشنايى را پيدا مى‏كند . در اين حال مادرش را درد زاييدن مى‏گيرد تا طفل متولد گردد . چون از تنگناى رَحِم به ميدان جهان درآيد و به نوع ديگر از غذا محتاج باشد ، مدبّر حقيقى ، همان خون كثيف را كه در رحم مادر غذاى او بود به شير لطيف مبدّل گرداند و كسوت گلگون خون را از او كنده ، لباس سفيد شير بر او مى‏پوشاند و مزه و رنگ و صفاتش را تبديل كند ؛ زيرا در اين حالت اين غذا براى بدن او از غذاى سابق موافق‏تر است و در همان ساعت كه به اين نوع از غذا محتاج مى‏شود ، به حكم حكيم قدير غذاى شير براى او مهياست و به الهام الهى زبان بيرون مى‏آورد و لبها را مى‏جنباند و طالب غذا مى‏شود و در آن وقت دو پستان مادر ، براى او مانند دو مشك كوچك آويخته كه هر زمان احتياج پيدا كند برايش مهيا باشد . تا زمانى كه بدنش تر و تازه و نازك و دستگاه گوارشش نرم و لطيف است و تاب غذاهاى غليظ را ندارد ، به اين شير اكتفا مى‏كند و چون نشو و نما كرد و بزرگتر و قويتر شد و احتياج به غذاى غليظ پيدا كرد ، تا بدنش بدان وسيله محكم شود و اعضايش قوت بگيرد ، از برايش دندان‏هايى كه چون آسياهاى خرد كننده است روييده مى‏شود تا با آن غذا را بجود و فرو بردنش آسان گردد . بر اين احوال رشد مى‏كند تا به سن بلوغ برسد . هنگام بلوغ اگر مرد است به روى او موى مى‏روياند كه علامت مردان و موجب عزت ايشان است و اگر زن باشد رويش را از موى پاك مى‏نمايد تا حسن و طراوتش باقى مانده و موجب ميل مردان به سوى او گردد . به زبان مزه‏هاى مختلف را مى‏چشد و ميان آنها فرق مى‏گذارد كه كدام تلخ و كدام شيرين و كدام ترش و كدام شور و كدام گنديده و پاكيزه است . زبان ابزارى است براى فرو دادن طعام و آب و دندانها شكل دهنده لب‏ها است كه از درون دهان حافظ لبهاست تا سست نشوند و نياويزند . براى هريك از عضوهاى بدن انسان فايده‏هاى زيادى است . پلك را ببين كه براى چشم به منزله پرده است . هر وقت بخواهند بياويزند
و هرگاه لازم باشد بالا روند و ديده را در ميان گودالى قرار داده و به وسيله پلك و موهاى ويژه آن را در بند حفاظت كشيده است . دل را ميان سينه قرار داده و پنهان نموده و پيراهنى كه به منزله پرده‏اى براى دل است به روى آن كشانده و دنده‏ها را حافظ آن گردانيده و گوشت و پوست را روى آن دنده‏ها قرار داده است ، تا دل از عوارض خارجى محفوظ بماند . تأمل كن در آب دهن و منفعتى كه در آن است ، حق تعالى مقرّر فرموده هميشه جارى باشد كه دهان و گلو را رطوبت دهد ؛ زيرا بدون اين رطوبت دهان و زبان و گلو فاسد مى‏شد و اگر اين آب نبود ، غذا گوارا نمى‏شد . اين رطوبت به منزله مركبى است كه غذا را به معده مى‏رساند . هم چنين اين رطوبت به زَهْرِه مى‏رسد و موجب سلامت حال انسان مى‏شود  . آن‏گاه حضرت به بسيارى دگر از نعمت‏هاى مادى و معنوى كه از جانب حق به انسان عطا شده است اشاره مى‏فرمايد و از انسان دعوت مى‏كند كه در برابر اين همه لطف و نعمت ، فرمانبر آن وجود مقدس باشد . آيا اين همه نعمت كه شبانه‏روز در برابر ديدگان ماست كه اگر يكى از آنها نبود انسان دچار مشكلات غير قابل حل مى‏شد در حالى كه خداى متعال همه را از راه لطف و محبّت به آدمى عنايت كرده است بدون درخواست و خواهش و اصرارى ، سازنده يقين در عمق جان و دل انسان نسبت به كرم و عنايت خدا به آدمى نيست ؟! از هنگامى كه بشر نطفه‏اى در سلب پدر بود ، تا به امروز كه غرق در انواع نعمت‏هاى غير قابل شمارش است ، دايم مورد احسان بوده و اين احسان حتمى و حسى است كه دليل و راهنماى انسان به سوى « اميد » است . و اين كه با وجود چنين خداى كريم و رحيمى كه در همه امور به خصوص در مسئله قبول توبه و عذر و اين كه تنها حضرت اوست كه از باب لطف و كرمش تمام كمبودها را جبران مى‏كند بايد به جنابش اميد داشت و از يأس و نوميدى كه طبق آيات سوره يوسف  كفر محض است ، پرهيز كرد . البته تذكر يك نكته بسيار مهمّ در اينجا ضرورى است و آن اين است كه كسى بايد به حضرت حق اميد ببندد كه فرمان او را اجرا كرده و مى‏كند و براى آينده و آخرتش بذر عمل بكارد و در برابر گناهان انجام گرفته به سلاح توبه مسلح شود ، وگرنه از نظر قرآن و سنّت ، اميد انسان به مزد و بخشش پروردگار ، بدون عمل و منهاى جبران گناه ، اميد بيجايى است . كشاورزى كه زمين در اختيار دارد و در فصل پاييز ، زمين را از سنگ و خار و خاشاك پاك نكرده و آن را شخم نزده و فعاليتهاى لازم را انجام نداده و هيچ‏گونه بذرى در آن نكاشته است ، اگر اميد برچيدن محصول از آن زمين داشته باشد ، اين اميد از كمال جهل و بى‏خردى است . چنين اميدى به خدا نه اين كه از نظر اسلام اميد نيست ؛ بلكه امنيّت از مكر اللّه است كه از گناهان كبيره و علّت عذاب در روز قيامت است . انسان زمانى كه ساز و برگِ جنگِ با دشمن درونى و بيرونى را مهيّا كرده و به ميدان درآمده باشد بايد ، اميد به پيروزى داشته و يقين كند كه حق تعالى او را يارى مى‏دهد . انسان وقتى كه تمام واجبات حق را ادا نموده و از گناهان پرهيز كرده باشد ، بايد، اميد به لطف و محبّت حق داشته و به انتظار مزد و اجر و ثواب سرشار ، باشد. انسان وقتى كه نسبت به هر گناهى توبه مخصوص آن گناه را انجام داده باشد ، بايد ، اميد به بخشش و مغفرت و قبول عذر داشته باشد .  اگر اميد بعد از عمل و يا توبه نباشد ، اميد نيست و بدون زحمت و اجراى دستورهاى دوست و كناره‏گيرى از محرّمات ، نبايد اميد داشت . چنان كه آيات قرآن و روايات و اخبار به طور صريح بيانگر اين واقعيّت است كه در بخشهاى بعد ذكر خواهيم كرد . آرى ، با تماشاى الطاف حق، يقين به لطف و عنايت دوست به دست مى‏آيد يقين نيز عامل ايجاد اميد است كه روزى انسان مستحق هيچ لطفى نبود و از خداوند طلبى نداشت و طفل بيچاره و ناتوان ، يا انسان تهيدست و ضعيفى بود؛ امّا اين همه محبّت و لطف در حق او شد . آرى ، امروز كه به دستور خدا اين همه خود را در رنج عبادت و اطاعت قرار مى‏دهد و براى ارتكاب يك گناه اين همه بيدارى شب كشيده و ناله و انابه دارد . چگونه اميد به مزد عمل و بخشش و مغفرت گناه نداشته باشد ؟! روزى كه عمل و توبه از او نمى‏خواست ، اين همه او را در احسان و نعمت غرق كرد ، امروز كه از او مزد ، ثواب ، بهشت و دور شدن از عذاب جهنّم را با عمل و توبه طلب مى‏كند ، چگونه در برابر فرمان‏برى مزد ندهد و در مقابل توبه ، آدمى را غرق در رحمت و مغفرت نكند ؟! پس اميد همراه عمل صحيح است . چنانچه به موسى خطاب مى‏كند : ما أَقَلَّ حَياءً مَنْ يَطْمَعُ فى جَنَّتى بِغَيْرِ عَمَلٍ يا مُوسى كَيْفَ أَجْوَدُ بِرَحْمَتى عَلى مَنْ يَبْخَلُ بِطاعَتى  . چه كم حياست كسى كه بدون عمل طمع در بهشت دارد . اى موسى ! چگونه رحمتم را با كسى كه در اطاعت من بخل ورزيده معامله كنم .

برگرفته از کتاب عرفان اسلامی استاد حسین انصاریان